با صدای حاج قاسم سلیمانیsticker_mazhabi(52).mp3
زمان:
حجم:
8.81M
🎧 صوت زیارت عاشورا با صدای شهید حاج قاسم سلیمانی عزیز...
ناگهان باز دلــ💔ــم یاد تو افتاد شکست...
قربون صدای قشنگت سردار 😔
#امام_حسین_ع
#حاج_قاسم
#زیارت_عاشورا
#شهیدی_که_پس_از_۱۷_سال_زنده_شد!!
🥀این ماجرا مربوط میشود به یکی از اعضای کمیته #تفحص_شهدا که در زندگی شخصی خود دچار مشکل مالی میشود و در جریان جستجوی پیکر شهدا به شهیدی برمیخورد که زنده میشود و #قرض_هایش را ادا میکند!!
#نقل_از_برادر_شهید
#می_گفت: اهل تهران بودم و عضو گروه تفحص و پدرم از #تجار_بازار_تهران..
علیرغم مخالفت شدید خانواده و به خاطر عشقم به شهداء حجره ی پدر را ترک کردم و به همراه بچه های تفحص لشکر ۲۷ #محمد_رسول_الله (ص) راهی مناطق عملیاتی جنوب شدم..
یکبار رفتن همان و پای ثابت گروه تفحص شدن همان… بعد از چند ماه، خانه ای در اهواز اجاره کردم و همسرم را هم با خود همراه کردم..
یکی دو سالی گذشته بود و من و همسرم این مدت را با حقوق مختصر گروه تفحص میگذراندیم.. سفره ی ساده ای پهن می شد اما دلمان ، از #یاد_خدا شاد بود و زندگیمان، با #عطر_شهدا عطرآگین.. تا اینکه..
تلفن زنگ خورد و خبر دادند که دو پسرعمویم که از بازاری های تهران بودند برای کاری به اهواز آمده اند و مهمان ما خواهند شد.. آشوبی در دلم پیدا شد.. حقوق بچه ها چند ماهی می شد که از تهران نرسیده بود و من این مدت را با نسیه گرفتن از بازار گذرانده بودم… نمی خواستم #شرمنده_ی_اقوامم شوم…
با همان حال به محل کارم رفتم و با بچه ها عازم #شلمچه شدیم..
بعد از #زیارت_عاشورا و #توسل_به_شهدا کار را شروع کردیم و بعد از ساعتی #استخوان و #پلاک_شهیدی نمایان شد…
#شهید_سید_مرتضی_دادگر
فرزند سید حسین… اعزامی از ساری… گروه غرق در شادی به ادامه ی کار پرداخت اما من..!
استخوان های مطهر شهید را به #معراج انتقال دادیم و کارت شناسایی شهید به من سپرده شد تا برای استعلام از لشکر و خبر به خانواده ی شهید، به بنیاد شهید تحویل دهم…
قبل از حرکت با منزل تماس گرفتم و جویای آمدن مهمان ها شدم و جواب شنیدم که مهمان ها هنوز نیامده اند اما همسرم وقتی برای خرید به بازار رفته بود مغازه هایی که از آنها نسیه خرید می کرد به علت بدهی زیاد ، دیگر حاضر به نسیه دادن نبودند و همسرم هم رویش نشده اصرار کند…
با ناراحتی به معراج شهدا برگشتم و در حسینیه با استخوان های شهیدی که امروز تفحص شده بود به #راز و #نیاز پرداختم…
“این رسمش نیست با معرفت ها… ما به عشق شما از رفاهمان در تهران بریدیم…. راضی نشوید به خاطر مسائل مادی شرمنده ی خانواده مان شویم…” گفتم و #گریه کردم…
دو ساعت در راه شلمچه تا اهواز مدام با خودم زمزمه کردم : « #شهدا! #ببخشید… #بی_ادبی و #جسارتم را ببخشید… »
وارد خانه که شدم همسرم با خوشحالی به استقبال آمد و خبر داد که بعد از تماس من کسی درب خانه را زده و خود را پسرعموی من معرفی کرده و عنوان کرده که مبلغی پول به همسرت بدهکارم و حالا آمدم که بدهی ام را بدهم.. هر چه فکرکردم، یادم نیامد که به کدام پسرعمویم پول قرض داده ام… با خودم گفتم هر که بوده به موقع پول را پس آورده…
لباسم را عوض کردم و با پول ها راهی بازار شدم… به #قصابی رفتم… خواستم بدهی ام را بپردازدم که در جواب شنیدم:
بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است… به میوه فروشی رفتم…به همه ی مغازه هایی که به صاحبانشان بدهکار بودم سر زدم… جواب همان بود….بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است…
گیج گیج بودم… مات مات… خرید کردم و به خانه بر گشتم و در راه مدام به این فکر می کردم که چه کسی خبر بدهی هایم را به پسرعمویم داده است؟ آیا همسرم ؟
وارد خانه شدم و پیش از اینکه با دلخوری از همسرم بپرسم که چرا جریان بدهی ها را به کسی گفته… با چشمان سرخ و گریان همسرم مواجه شدم که روی پله های حیاط نشسته بود و زار زار گریه می کرد…
جلو رفتم و کارت شناسایی شهیدی را که امروز تفحص کرده بودیم را در دستان همسرم دیدم… اعتراض کردم که: چند بار بگویم تو که طاقت دیدنش را نداری چرا سراغ مدارک و کارت شناسایی شهدا می روی؟
همسرم هق هق کنان پاسخ داد : خودش بود… #بخدا_خودش_بود… کسی که امروز خودش را پسر عمویت معرفی کرد صاحب این عکس بود… به خدا خودش بود… گیج گیج بودم… #مات_مات…
کارت شناسایی را برداشتم و راهی بازار شدم… مثل دیوانه ها شده بودم… عکس را به صاحبان مغازه ها نشان می دادم… می پرسیدم: آیا این عکس، عکس همان فردی است که امروز..؟
نمی دانستم در مقابل جواب های مثبتی که می شنیدم چه بگویم… مثل دیوانه هاشده بودم… به کارت شناسایی نگاه می کردم…
#شهید_سید_مرتضی_دادگر…
#فرزند_سید_حسین…
#اعزامی_از_ساری…
وسط بازار ازحال رفتم…
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ.آل عمران16
جامعه ایثارگران و جانبازان خراسان رضوی فدائیان حضرت سید علی (سید خراسانی)
با صدای حاج قاسم سلیمانیsticker_mazhabi(52).mp3
زمان:
حجم:
8.81M
🎧 صوت زیارت عاشوراء با صدای حاج قاسم سلیمانی عزیز...
ناگهان باز دلــ💔ــم یاد تو افتاد شکست
قربون صدای قشنگت سردار 😔
#جان_فدا #حاج_قاسم
#زیارت_عاشورا
🔳
🔳@shahidnasrinafzall
•
عاشق #امام_حسین(علیهالسلام)
و #زیارت_عاشـورا بود؛
اونقدر با زیارت عاشورا مأنوس بود که
بعضی روزها چند بار میخوند،
هر بار که می رفتیم
سر مزار شهدا
اولین حرف و خواستهای که
داشت این بود:
میشه برام زیارت عاشورا بخونی؟
موقع خوندن زیارت هم
جوری سکوت میکرد و
میرفت تو حس،
انگار اصلا تو این دنیا نبود...
|شهیدمحمدمسرور|
@shahidnasrinafzall
🌹🍃پدرش بعد از نماز، #زیارت_عاشورا میخواند
و محمدحسین از کودکی
علاقه زیادی به زیارت عاشورا پیدا کرد
از همان کودکی میگفت:
هرکس زیارت عاشورا بخواند؛ شهید میشود!
از بچگی آرزوی شهادت داشت
ولی ما زیاد توجه نمی کردیم
ما اصلا فکر نمی کردیم که زمانی محمدحسین رزمنده شود
و به جبهه رفته و شهید شود...
🌷#شهید_محمدحسین_میردوستی
@shahidnasrinafzall
مقید بود هر روز زیارت عاشورا را بخواند ؛ حتی اگر کار داشت و سرش شلوغ بود سلام آخر زیارت را میخواند
دائما می گفت : اگر دست جوان ها رو بزاریم توی دست امام حسین ؛ مشکلاتشون حل می شود .
و امام با دیده لطف به انها نگاه می کند
#شهید_ابراهیم_هادی🕊🌹
#امام_حسین
#زیارت_عاشورا
@shahidnasrinafzall
احمد بعد از اینکه از پهلو تیر میخوره، خودش را یک کیلومتر میکشه عقب
۱۰ روز در بیمارستان حلب بستری میشه ، و کلیه هاشو از دست میده شب آخری می گفت :
قربون حضرت زهرا برم چی کشیده و تا لحظه آخر #زیارت_عاشورا می خوند..
احمد و برادر شهیدش امیر به فاصله ۳۰سال هر دو شب شهادت حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) شهید شدن ...
✍🏻به روایت از همسر شهید_احمد_اسماعیلی🕊🌹
@shahidnasrinafzall
سجده ي شهادت
شهيد بسيجي «علي قرائي» بسيار زياد سجده ميكرد و ميگريست. در شبانه روز 5 بار #زيارت_عاشورا ميخواند. هميشه ميگفت: «من در سجده به شهادت ميرسم.»
در كربلاي 5 بود كه شنيديم شهيد قرائي در حال سجده به شهادت رسيده است
📚منبع :كتاب كرامات شهدا جلد 1 صفحه 74
راوي : محسن شیخی
@shahidnasrinafzall
🌷شهید
#نوید_صفری :
آه که تمام حسرتم این است
که چقدر دیر فهمیدم
#زیارت_عاشورا چیست.
بر شما باد خواندن عاشورا عاشورا عاشورا که این سخنان امام عصر است!
#زیارت_عاشورا
خیلی اهل #زیارت_عاشورا بود، به من توصیه میکرد که هر روز یا حداقل هفته ای یک بار زیارت عاشورا بخوان، گاهی برای آمادگی جسمانی، کوهنوردی شبانه داشتیم، توی مسیر از ثمرات زیارت عاشورا میگفت، از #کربلا که حرف میزد، خیلی شوق داشت، وسط صحبت هایش بغض میکرد، نمیتوانست خیلی ادامه بدهد، بار ها دیده بودم که اسمِ #امام_حسین (ع) میآمد بغض میکرد.
🌷شهید مجید صانعی🌷
@shahidnasrinafzall
🔰وعده دیدار سیدالشهدا علیهالسلام به محمدباقر
قبل اذان صبح با حالت عجیبی از خواب پرید، گفت: خواب دیدم قاصد امام حسین (ع) بود، به من گفت: آقا سلام رساندند و فرمودند: بزودی به دیدارت خواهم آمد، یه نامه هم از طرف آقا داد که نوشته بود: چرا این روزها کمتر #زیارت_عاشورا می خوانی؟ همینطور که حرف میزد، گریه میکرد، دیگه تو حال خودش نبود، چند شب بعد هم شهید شد، آقا به عهدش وفا کرد.
🌷شهید محمدباقر مومنیراد🌷
📚کتاب خط عاشقی
@shahidnasrinafzall
زمانی که محمدحسین به دنیا آمد، عمو و داییاش شهید شده بودند، از همان دوران کودکی عاشق نماز خواندن بود،
وقتی پدرش قامت میبست، پشت سر پدرش میایستاد و نماز میخواند، وقتی نماز تمام میشد، همراه با پدرش زیارت عاشورا میخواند
و میگفت: هر کس #زیارت_عاشورا بخواند، شهید میشود! محمدحسین از کودکی عاشق شهادت بود.
🌷شهید سیدمحمدحسین میردوستی🌷
@shahidnasrinafzall