eitaa logo
💌فرمانده محمود رادمهر
974 دنبال‌کننده
871 عکس
495 ویدیو
27 فایل
‌❞شهیـــد محمــود رادمهـــر عــارف و مجاهــدی که هم در میـدان رزم و هم میـدان مبــارزه با نفــس شیطان را به زانـو در آورده بـود . . .❝ ▽تبادل؛ @Sarbaze25 ▽ارتباط با ادمین؛ @didban_25
مشاهده در ایتا
دانلود
• دمار از روزگار تکفیری ها در می آورد ! ‌‌ • هدف را به صورت نقطه ای می خواستند. خلبان ها هم مختصات هر کسی را نمی پذیرفتند . کار هر کسی هم نبود. فقط از دست بر می آمد و قرارگاه هم فقط گراهای او را قبول داشت...! ‌ ‌‌ • وقتی هم که می خواستند بمب ها را بریزند، باید فاصله هدف با نیروهای خودی بیش از ۵۰۰ متر باشد. فکر همه جایش را میکرد. چنان دقيق مختصات را می گرفت که اگر این فاصله رعایت نمی شد، موقتا خط را از نیروهای خودی خالی می کرد تا با خیال راحت بمب ها فرود بیاید و وقتی فرود می آمد، دمار از روزگار تکفیری ها در می آورد ... ‌‌ ❞منبع : "مجموعه خاطرات شهید رادمهر" ‌ ♥️ ‌ ‌‌‌Ⓜ رسانه رسمی شهید محمود رادمهر: ‌‌ ▷ @shahidradmehr_ir
• فردا متوجه شدیم چه گوهری را از دست دادیم ... ‌ ‌♥ ‌‌‌Ⓜ رسانه رسمی شهید محمود رادمهر: ‌‌ ▷ @shahidradmehr_ir
‌ • محمود در محل دیده بانی مستقر بود و مشغول هماهنگی كل آتش خودی بود. ما هم از مرکز فرماندهی مشغول کنترل میدان بودیم. حوالی ساعت سه بعدازظهر بود که تکفیری ها تک سنگینی را شروع کردند. وجب به وجب خاک خان طومان را می زدند. حدود ساعت ۳:۳۰ بود که تکفیری ها محل دیده بانی زندند. •محمود با چند نفر دیگر تلوتلوخوران از محل دیده بانی خارجی به طرف عقب راه افتادند. ظاهرا به خاطر ریخته شدن آجرپاره های ساختمان محل دیده بانی روی سرشان تعادلشان به هم خورده بود. شاید هم ترکش خورده بودند. به هر حال محمود تلوتلوخوران خودش را به یکی از ساختمان ها که برخی اسناد، اوراق و نقشه های اطلاعاتی در آن بود، رساند تا اطلاعات موجود را از بین ببرد. ‌‌ •بعد از ورود محمود بود که ساختمان محاصره شد. هرچه هم به محمود بی سیم می زدیم که خودش را زودتر از آن ساختمان خارج کند، جوابی نیامد... [شهید]سیدجواد اسدی با دیدن این صحنه دوید تا به محمود کمک کند که در حین ورود به ساختمان تیر خورد و به شهادت رسید. ‌‌ • آنجایی که سید جواد افتاده بود، دقیقا در تیررس تک تیرانداز تکفیری ها بود. دقایقی بعد از شهادت سید جواد، محمود داشت از ساختمان خارج می شد که با جنازه سیدجواد روبه رو می شود. با بی سیم موضوع شهادت سیدجواد را اطلاع می دهد. صدای محمود را که از بی سیم شنیدم، گوشی را برداشتم و پشت سرهم صدایش زدم: محمود، محمود؛ رضا! محمود؛ محمود، رضا! ‌‌‌ • میخواستم به او بگویم که از آن نقطه خودش را دور کند. مدام صدایش میزدم و او جواب نمیداد. آخرش هم هیچ جوابی از او نشنیدیم و فردا متوجه شدیم که چه گوهری را از دست داده ایم... ‌ ‌❞منبع : "مجموعه خاطرات شهید رادمهر" ‌ ♥️ ‌ ‌‌‌Ⓜ رسانه رسمی شهید محمود رادمهر: ‌‌ ▷ @shahidradmehr_ir https://b2n.ir/012064
24.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌ویژه | نشر حداکثری! 🔻روایت دیدار فرمانده محور مقاومت حاج قاسم سلیمانی با دیدبان لشکر ۲۵ کربلا شهید محمود رادمهر در خط مقدم جبهه از زبان سردار رستمیان فرمانده وقت لشکر. ‌‌ ✍️با تشکر از خبرگزاری بلاغ جهت تهیه این کلیپ. . ❤️ ۲۵_کربلا Ⓜ رسانه رسمی شھیـد محمـود رادمھـر تلگرام،سروش،ایتا و روبیکا : ‌‌ ‌▷ @shahidradmehr_ir‌‌ Ⓜ️ صفحه رسمی شھیـد محمـود رادمھـر در اینستاگرام : ▷ [12k] https://b2n.ir/080861
🥀فردا شهادتش فهمیدیم چه گوهری از دست دادیم ... ♥️ 🔭 💌 رسانه رسمی شھیـد محمـود رادمھـر ; Join╰➤ @SHAHIDRADMEHR_IR insta, telegram, soroush, eitaa, rubika
‌‌✌️ ‌‌ 📌 محمود در محل دیده بانی مستقر بود و مشغول هماهنگی كل آتش خودی بود. ما هم از مرکز فرماندهی مشغول کنترل میدان بودیم. حوالی ساعت سه بعدازظهر بود که تکفیری ها تک سنگینی را شروع کردند. وجب به وجب خاک خان طومان را می زدند. حدود ساعت ۳:۳۰ بود که تکفیری ها محل دیده بانی زندند. 📌 محمود با چند نفر دیگر تلوتلوخوران از محل دیده بانی خارجی به طرف عقب راه افتادند. ظاهرا به خاطر ریخته شدن آجرپاره های ساختمان محل دیده بانی روی سرشان تعادلشان به هم خورده بود. شاید هم ترکش خورده بودند. به هر حال محمود تلوتلوخوران خودش را به یکی از ساختمان ها که برخی اسناد، اوراق و نقشه های اطلاعاتی در آن بود، رساند تا اطلاعات موجود را از بین ببرد. ‌‌ 📌 بعد از ورود محمود بود که ساختمان محاصره شد. هرچه هم به محمود بی سیم می زدیم که خودش را زودتر از آن ساختمان خارج کند، جوابی نیامد... [شهید]سیدجواد اسدی با دیدن این صحنه دوید تا به محمود کمک کند که در حین ورود به ساختمان تیر خورد و به شهادت رسید. ‌‌ 📌 آنجایی که سید جواد افتاده بود، دقیقا در تیررس تک تیرانداز تکفیری ها بود. دقایقی بعد از شهادت سید جواد، محمود داشت از ساختمان خارج می شد که با جنازه سیدجواد روبه رو می شود. با بی سیم موضوع شهادت سیدجواد را اطلاع می دهد. صدای محمود را که از بی سیم شنیدم، گوشی را برداشتم و پشت سرهم صدایش زدم: محمود، محمود؛ رضا! محمود؛ محمود، رضا! 📌 میخواستم به او بگویم که از آن نقطه خودش را دور کند. مدام صدایش میزدم و او جواب نمیداد. آخرش هم هیچ جوابی از او نشنیدیم و فردا متوجه شدیم که چه گوهری را از دست داده ایم... ‌ 📒منبع : "مجموعه خاطرات شهید رادمهر" | به روایت سردار رستمیان ، فرمانده وقت لشکر۲۵کربلا . ‌ ♥️ 🔭 💌 رسانه رسمی شھیـد محمـود رادمھـر ; Join╰➤ @SHAHIDRADMEHR_IR insta, telegram, soroush, eitaa, rubika https://zaya.io/ieogj
﷽ 📌 ... ‌‌ •از مأموریت که برگشته بود برای خودش چهارده روز مأموریت ثبت کرده بود. می دانستم بیست روز در مأموریت بود. بارها این کار را کرده بود. وقتی به او اعتراض کردم، گفت: سیدجان! اشکالی ندارد! گاهی ممکن است در مأموریت سهل انگاری کرده باشم و یا بیشتر از اندازه لازم استراحت کرده باشم. این طوری خیالم راحت تر است. ‌‌ •همه می دانستند که محمود در مأموریت ها خواب و خوراک ندارد و بسیار کمتر از اندازه لازم استراحت می کند و بیش از اندازه لازم کار می کند؛ ولی با این حال خودش را مدیون می دانست و حتی حاضر به دریافت حق مسلم خودش هم‌نبود. 📒‌منبع : "مجموعه خاطرات شهید رادمهر" | به روایت همرزم شهید ... ‌‌ ♥️ ♥️ 💌 رسانه رسمی شھیـد محمـود رادمھـر ; Join╰➤ @SHAHIDRADMEHR_IR insta, telegram, soroush, eitaa, rubika
• دمار از روزگار تکفیری ها در می آورد ! ‌‌ • هدف را به صورت نقطه ای می خواستند. خلبان ها هم مختصات هر کسی را نمی پذیرفتند . کار هر کسی هم نبود. فقط از دست بر می آمد و قرارگاه هم فقط گراهای او را قبول داشت...! ‌ ‌‌ • وقتی هم که می خواستند بمب ها را بریزند، باید فاصله هدف با نیروهای خودی بیش از ۵۰۰ متر باشد. فکر همه جایش را میکرد. چنان دقيق مختصات را می گرفت که اگر این فاصله رعایت نمی شد، موقتا خط را از نیروهای خودی خالی می کرد تا با خیال راحت بمب ها فرود بیاید و وقتی فرود می آمد، دمار از روزگار تکفیری ها در می آورد ... ‌‌ ❞منبع : "مجموعه خاطرات شهید رادمهر" ‌ ♥️ ‌ ✓تعجیل‌درفرج‌صلوات؛ الّلهمّ‌صلّ‌علی‌محمّدوآل‌محمّدوعجّل‌فرجَهم 💌 رسانه رسمی شھیـد محمـود رادمھـر ; Join╰➤ @SHAHIDRADMEHR_IR insta, telegram, soroush, eitaa, rubika