eitaa logo
شاهکار ادبی
58 دنبال‌کننده
279 عکس
26 ویدیو
1 فایل
گذشت کار من و یار، شهریارا لیک در این میان غزلی ماند شاهکار از من ارتباط با ادمین: @MaABC11 خوشحال می شوم ابیات شاهکار را برای من بفرستید.
مشاهده در ایتا
دانلود
ز باد ، زلف تو بر من چو دار می پیچید ز خنده ات برِ من بوی مشکبار می پیچید به سان ساحره ای گیسوان جادویت چو مار بر تن من چون شکار می پیچید
حلالم کن تو ای پای جنونِ سر به دار من که دیدار تو ممکن نیست حتی بر مزار من
ستاره‌ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد دل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شد نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله‌آموزِ صد مُدَرِّس شد
شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
گفتم بدَوم تا تو همه فاصله ها را تا زودتر از واقعه گویم گِله ها را پُر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست از بس که گره زد به گره حوصله ها را
هزاران قفل و هر قفلی به عرض آسمان باشد دو سه حرف چو دندانه بر آن جمله کلید آید چو عارف را و عاشق را به هر ساعت بود عیدی نباشد منتظر سالی که تا ایام عید آید
مدامم مست می‌دارد نسیمِ جَعدِ گیسویت خرابم می‌کند هر دَم، فریبِ چشمِ جادویت من و بادِ صبا مِسکین دو سرگردانِ بی‌حاصل من از افسونِ چشمت مست و او از بویِ گیسویت
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را از مایه بیچارگی قطمیر مردم می شود ماخولیای مهتری سگ می کند بلعام را
عطر تو را نفس زدم؛ درونِ سینه آنقَدَر که آه هم که می کشم؛ بوی تو پخش می شود! بریز هر چه رنگ را؛ به پرده ی جهانِ من که روی بومِ من فقط؛ نقشِ تو نقش می شود
گفتم کجا جویم تو را پیوسته می بویم تو را عمریست میپویم تو را طفلی که در ره پیر شد گفتا منم چشم انتظار هر صبح تا شب بی قرار خواهم کشیدن دل فگار آهی که دیگر دیر شد گفتم جهان مَر تو بودی دُرّ و زر و گوهر بودی جانی مرا آخر بودی جانی که از جان سیر شد
ابنای روزگار به صحرا روند و باغ صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبرست گیسوت عنبرینه گردن تمام بود معشوق خوبروی چه محتاج زیورست تولدت مبارک ای کسی که به زندگیم رنگ تازه ای بخشیدی