فضاسازی در داستان
قسمت سوم
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
اغلب خوانندگان مایل هستند که فضا و رنگ را برای داستانهای به کار ببرند که در آنها عوامل مبهم و اسرارآمیز و شاعرانه و خیالی و وهمی نقشی داشته باشند. مثل رمان کوتاه بوف کور اما به سادگی میتوان دریافت که فضا و رنگ حاکم بر بوف کور بیشتر وابسته به سبک و ویژگیهای شخصیتها و تمثیلها و نمادهاست تا صرف توصیف صحنه. مثلاً در قطعهای که به عنوان نمونه از بوف کور آورده شد ترکیبی از نمادها و شیوه نگارش و خصوصیت روایتگر داستان فضا و رنگ آفریده است.
فضا و رنگ اصطلاحی است مبهم و همیشه در اذهان مردم ابهام برانگیخته است و استعارهایست برای احساس یا ادراکی که ما اغلب نمیتوانیم به سهولت به آن دست پیدا کنیم. مثلاً میگوییم آن خانه قدیمی روستایی در میان انبوه درختهای افرا و سبزهزارهای پیرامون فضا و رنگ صلحآمیزی دارد و به ما آرامش میدهد. یا آن دره با تخته سنگهای پوشیده از گلسنگ و آبشار و سایه درختهای بلند و سرسبز فضا و رنگ رمانتیکی دارد. منظور ما از فضا و رنگ صلح آمیز خانه قدیمی آن است که طبیعت با خانه در هم آمیخته است و حالتی از راحتی و آرامش در ما پدید میآورد که برای ما دلنشین است. زیرا خانههای شهری در میان خانههای پرهیاهو و وسایل نقلیه پر سر و صدا آرامش را از ما میگیرد و در آن احساس راحتی نمیکنیم. یا دره با آبشار و درختها و تخته سنگهای پوشیده از گل سنگ احساس مبهمی و بیقراری شیرینی را در ما به وجود میآورد که نمیتوانیم برای آن تعریفی پیدا کنیم و میگوییم فضا و رنگ رمانتیکی دارد.
البته تنها فضا و رنگ نیست. بلکه لحن داستان نیز در القای نیرومند خصوصیت عاطفی و معنوی محیط و ویژگیهای جسمانی آن دخالت دارد. ثبات لحن و فضا و رنگ سازگاری و همخوانی آنها با هم بی هیچ تردید یکی از پایههای ضروری داستانهای خوب است. به ویژه اگر داستان جنبه هحو آمیز یا طنز آلود داشته باشد. سازگاری لحن و فضاسازی واجب و ضروری است.
📚عناصر داستان
✍جمال میرصادقی
#فضاسازی_در_داستان
@shahrzade_dastan
#چالش_هفته
نوشته منظم صفرپور
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
- مامان یه خبر خوش! تو مسابقات قرآن دانشجویی نفر اول استانی شدم
-بهبه چه عالی
- اگه بدونی مرحله کشوریش کجا برگزار میشه؟
- نه چطور عزیزم؟
- حدس بزن
-نمیدونم وا... ولی ایطور که تو ذوق داری احتمالا مشهد!
- قربونت برم، مامان با هوشم! وای نمیدونی چقدر خوشحالم اولین باره که میرم مشهد، میدونم که یک سالگی منو بردید زیارت،ولی من که چیزی یادم نمیاد حالا یه هفته مهمون امام هستم حسابی باهاشون درد و دل میکنم
- خوش بحالت مریم جون سلام منم به آقا برسون مقداری گندم نذر کفترای حرم کردم میزارم ببر براشون
-باشه، خوش بحال کفترای حرم هست کاش منم کفتر حرم بودم
- عزیزم تو هم دلت کبوتر حرمه
مریم هفتهی بعد عازم مسابقات در مشهد شد و توانست به آرزوی خود برسد و به لطف نگاه مهربان آقا، مقام برگزیدهی کشوری کسب نماید
سال بعد و سالهای بعد مریم به اتفاق خانواده به زیارت امامش طلبیده میشد
@shahrzade_dastan
شهرزاد داستان📚📚
#داستان_روز_دختر نوشته منظم صفرپور دختر 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 زن با نگرانی از دکتر پرسید :"ببخشید جنسیت بچه چی
👆👆👆👆
#نقد_داستان
داستان درباره زنی است که چند پسر دارد و شوهرش دختر میخواهد. او برای سونوگرافی به دکتر مراجعه کرده است.
با این که داستان تکراری است. اما به نظرم اگر نویسنده نگاه متفاوتی به سوژه داشته باشد میتواند داستان زیبایی خلق کند. داستانک شروع زیبایی دارد و با یک دیالوگ شروع میشود. زاویه دید دانای کل است و میتواند وارد ذهن همه شخصیت ها شود. نویسنده هنرمندانه توانسته در پایان دختر بودن زن را به خواننده نشان دهد. میشد با نشان دادن فضای مطب حال وهوا ، کشمکش زن را که درگیر مسئله جنسیت بچه است به خواننده منتقل کرد. ممنونم از خانم صفرپور عزیز🙏🌹
@shahrzade_dastan
یک قاچ کتاب📚📚📚
_ اطمینان داشته باشید که خوشبختی کریستف کلمب زمانی نبود که آمریکا را کشف کرد، بلکه او زمانی خوشبخت بود که می کوشید آن را کشف کند.
_وقتی کسی را با شکنجه میکشند رنج و درد زخمها جسمانی است. و این عذاب جسمانی آدم را از عذاب روحی غافل میکند، به طوریکه تنها عذابی که میکشد از همان زخمهاست تا بمیرد. حال آنکه چه بسا درد بزرگ، رنجی که به راستی تحملناپذیر است از زخم نیست بلکه در اینست که میدانی و به یقین میدانی که یک ساعت دیگر، بعد ده دقیقه دیگر، بعد نیم دقیقه دیگر، بعد همین حالا، در همین آن روحت از تنت جدا میشود و دیگر انسان نیستی و ابدا چون و چرایی هم ندارد. بزرگترین درد همین است که چون و چرایی ندارد.
_در قطار که نشسته بودم فکر میکردم «حالا میروم میان مردم. میدانم که از زندگی آدمها هیچ نمیدانم، ولی زندگی تازهای برایم شروع شده است.» تصمیم گرفتهام که کارم را با درستی و جدیت دنبال کنم. شاید حشرونشر با مردم برایم سختهکننده و مشکل باشد. قبل از همه چیز تصمیم دارم که با همه مودب و صادق باشم و لابد کسی از من بیش از این انتظاری نخواهد داشت. شاید اینجا هم خیال کنند طفلی بیش نیستم. خوب، بگذار خیال کنند، مگر همه، نمیدانم چرا، خیال نمیکنند ابلهام؟ در حقیقت هم زمانی بهقدری مریض بودم که به خلها بیشباهت نبودم. ولی وقتی خودم میفهمم که مردم خیال میکنند بیشعورم چطور میشود گفت که بیشعورم؟
📚ابله
✍داستایفسکی
@shahrzade_dastan
✅فقط ۶ ساعت تا پایان مهلت ارسال داستانک ۱۰۰ کلمه ای با محوریت "آزادسازی خرمشهر"👆👆
@shahrzade_dastan
زبان داستان
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
از مشکلات معمول نوقلمها یکی دیگر همین خرج کردن ساده افعال است. در متون برخی دوستان تا دلتان بخواهد افعال از دید، آمد، گفت، کرد، رفت و مشتقات آنها وجود دارد. این گونه استفاده از افعال زبان فاخر داستان را تنزل میدهد. ضمن آنکه نویسنده ناگزیر میشود برای بیان حالات از کلمات دیگر نظیر قید هم استفاده کند. از دیگر نکات منفی این شیوه بیان انشایی کردن متن است. بین ((به سمت در رفت)) با ((خود را به سمت در کشید)) چه تفاوتی حس میکنید. یا بین ((خیلی خسته شده بودم)) و ((لهیده تنها واژهای بود که مرا میگفت)).
افعال ساده را خرج نکنید. از به کار بردن کلمات و عباراتی نظیر بعد از آن، سپس، به دنبال این، در ادامه که بیشتر در مقالات علمی استفاده میشود و مراحل یک آزمایشی نظریه را شرح میدهند خودداری کنید. داستان فرایند علمی نیست که مراحل مشخصی داشته باشد. داستان نویسی کلاس آشپزی نیست که بخواهیم همه چیز را مرحله به مرحله شرح دهیم و اجرا کنیم.
آمد نشست. سپس بلند شد و رفت سراغ یخچال. بعد از آن به اتاق خودش برگشت و روی تخت افتاد.
این بدترین نوع روایت و زبان است که میشود به کاربرد. انگار مخاطب خود نمیتواند توالی حرکات و انجام فعل را تشخیص دهد. استفاده از این عبارات و کلمات فقط اطاله است.
نشست اما به زمین نرسیده بلند شد. رفت سر یخچال و آبش را که خورد برگشت تو اتاقش. افتاد روی تخت.
جدای از تعدد افعال که من مخالف آن هستم. به ادغام جملات دقت کنید که چطور میتوان از کلمات و عبارات مقاله ساز دوری کرد.
📚در باب داستان نویسی
✍احسان عباسلو
@shahrzade_dastan