eitaa logo
کانال شاخه طوبی
15.1هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
2هزار ویدیو
60 فایل
اولین کانال نشر آثار حضرت علامه حسن زاده آملی و شاگردان ایشان در ایتا و تلگرام
مشاهده در ایتا
دانلود
درس بیستم این درس دنباله ی سؤال و جواب درس پیش است: س- در درس پیش از شما پرسیدم که فلانی چگونه شما را از نادانی به دانایی می کشاند. در جواب گفته اید که او حرف می زند، ما می شنویم و کم کم یاد می گیریم. در این جا علاوه بر سؤال هایی که بعد از جواب نامبرده داشته ام، باز می پرسم که از حرف زدن او چگونه نور دانش در شما راه یافت؟ درست به سؤال من دقت بفرمایید. از موج زدن هوا صوت پدید می آید. این صوت را به پارسی آواز گوییم، و این موج از جهت هیأت هایی که در گذرگاه خود از محبس ها و مخرجها می پذیرد، حرف را به وجود می آورد؛ پس حرف، هیأتی است که به آواز عارض می شود؛ به عبارت دیگر و روشن تر، از حرکت زبان و برخورد آن به مخارج حروف و تموج هوا، صوت پدید می آید و حرف پیدا می شود، و این تموج هوا و شکن های گوناگون آن که حرف از آن تشکیل شد به دستگاه شنوایی شنونده که گوش اوست برخورد کرده، به پرده ی صماخ او رسیده و آن را شنیده است اگر چه این خود امری شگفت آور است و در دار هستی هیچ چیزی از خرد و کلان نیست که سبب حیرت انسان و مایه ی شگفتی آن نشود، این مطلب به جای خود، ولی - سؤالم در این مقام این است که حرف از تموج هوا و هیأت عارضه بر آن پدید آمد، و از این تموج چگونه به قول شما نور علم و فروغ دانش در شنونده جایگزین شده است؟ همین هواست که ما همواره در میان او به سر می بریم، چون ماهی در میان آب؛ و اگر از آن به در برویم می میریم، چنان که ماهی در بیرون آب. حالا بفرمایید این هوایی که ما در همه حال در او غوطه وریم چگونه به یک موج و شکن خوردن علم داده است؟ آیا می فرمایید که هوای خارج از دهان دانا به تموج و شکنش حامل نور علم است و آن را از راه دستگاه شنوایی به شنونده تحویل داده است، یا خروج از دهان شرط نیست؛ زیرا از صوت های ضبط شده در آلات ضبط صوت چون گرامافون و مانند آن، همان معانی مفهوم می شود که آن حروف از دهانی بیرون شده باشد، چه جواب می فرمایید؟ ج - خیلی باید در این سؤال تأمل کرد و به راستی معمایی است که حل آن اسان نیست. اکنون نمی دانم چه بگویم. س۔ مگر شبیه همین سؤال را از خواندن نوشته های کتب و رسائل پیش نمی آید؟ مگر جز این است که نوشته، مرکبی است که به هیأت ها، صورت ها و شکل های گوناگون در آمده است؟ چگونه از کتابی دانا می شویم و به معارف می رسیم، در حالی که چیزی از کتاب در ما انتقال نیافت. در حرف زدن باز تموج هوایی بود که در خواندن کتاب این هم نیست؛ فقط چشم، نقوشی را بر صفحه ی کاغذ می نگرد. چه طور از آن دانا می شود؟ دانش دهنده کیست؟ س۔ مگر شبیه همین سؤال را از خواندن نوشته های کتب و رسائل پیش نمی آید؟ مگر جز این است که نوشته، مرکبی است که به هیأت ها، صورت ها و شکل های گوناگون در آمده است؟ چگونه از کتابی دانا می شویم و به معارف می رسیم، در حالی که چیزی از کتاب در ما انتقال نیافت. در حرف زدن باز تموج هوایی بود که در خواندن کتاب این هم نیست؛ فقط چشم، نقوشی را بر صفحه ی کاغذ می نگرد. چه طور از آن دانا می شود؟ دانش دهنده کیست؟ کتاب، آموزگار است یا استاد، آموزگار است؟ و دانستی که سؤال و اشکال درباره ی هر دو پیش می آید، و یا، نه کتاب آموزگار است و نه استاد، بلکه این ها وسایل و معدات اند و معلم، دیگری است؛ و آن دیگری کیست، و تازه او چگونه تعلیم می دهد و ما چگونه از او یاد می گیریم؟ چه جواب می فرمایید؟ ج- فعلا در حیرت افتاده ام،و می بینم ایرادهای شما وارد است و پرسش های شما درست و استوار و پاسخ آنها دشوار است. از شما مهلت می طلبم. س- خیلی سپاس گزارم که به سؤال هایم دقت دارید و از سر انصاف جواب می دهید. در جواب های درس پیش گفته بودید که در آن مجلس گفت و شنید، هر روز از تاریکی به روشنایی می رسم، بفرمایید آن که تاریک بود چه کسی بود که روشن شد و روز به روز روشن تر می شود؟ ج- آن تاریک من بودم که روشن شده ام و روز به روز به تدریج روشن تر می شوم. س- متشکرم که به پرسش هایم پاسخ می دهید. لطف بفرمایید آن «من» را که گفته اید آن تاریک، من بودم، توضیح بدهید، تا درباره ی «من» شما آگاهی به دست آورم؟ ج- أن «من» همین منم که در حضور شما هستم، و من منم و همینم که می بینی، و این که منم و رو به روی شما قرار گرفتم امر پوشیده ای نیست تا آن را توضیح دهم و تفسیر کنم، و آن «من» همین «من» است، و این منم دیگر چه توضیحی می خواهد؟ این پرسش شما سخت سست می نماید. س - اگر اجازه می فرمایید در این باره از شما پرسش کنم و خیلی متشکر می شوم ج۔ خواهش می کنم هر چه می خواهید بپرسید! س- این «من» شما که فرمودید رو به رویم قرار گرفته است، آیا لباس، کفش و کلاه شما هم جزء همین است؟ ج- خير! آنها پوشاک من هستند و از من به درند. س - آیا موی سر و ریش شما جزء همین «من» است که می فرمایید: آن «من» همین است که می بینی؟ ج- نه خیر! موی سر و بدنم اگرچه به لباسم از من نزدیک ترند، باز جزء من نیستند
زیرا که مویم را می زنم و می تراشم، و از تراشیدن مو، منم باقی است و من منم. س- ایا رنگ اندام شما هم جزء آن «من» شماست که می فرمایید آن «من» همین منم که در حضور شما هستم؟ س- آیا رنگ اندام شما هم جزء آن «من» شماست که می فرمایید آن «من» همین منم که در حضور شما هستم؟ ج- اگر چه رنگ اندامم از مویم به من نزدیک تر است، باز فکر می کنم که رنگ من هم از من به در باشد و غیر از من باشد؛ زیرا ممکن است مثلا چند روزی در سفری و یا در کاری باشم که باید در شعاع آفتاب بیابان به سر برم و کم کم رنگ اندامم که گندم گون بود از آفتاب و باد خوردن سیاه شود؛ پس در این صورت رنگم تغییر کرد و تبدیل یافت؛ ولی من منم، و یا مثلا بیماری یرقان بگیرم که رنگ اندامم به کلی زرد شود؛ ولی باز من، منم. س- خیلی متشکرم که با منطق و استدلال به پرسش هایم پاسخ می دهید. حالا بفرمایید انگشتان دست و پای شما، بلکه خود دست و پای شما جزء این من شما است؟ ج- بله، مگر انگشتانم و دست و پایم مانند لباس، کفش، کلاه، مو و رنگم هستند که از من به در باشند و بیرون از من باشند؟ س۔ اگر کسی، یک انگشت او را بریده اند، آیا افعال و آثارش را به خود نسبت نمی دهد و نمی گوید من دیدم، من شنیدم، من رفتم، من آمدم، من گرفتم، من دادم، من اندیشه کردم و من پیش بینی می کنم، و همچنین در افعال دیگر؟ ج- چرا، این افعال را به خود نسبت می دهد. س - آیا به بریدن این یک انگشت او، در آن من او خللی و نقصانی حاصل شد که وقتی می گوید من، از منی که یک جزء آن بریده شد خبر می دهد؟ و یا این که چه بسیار در افعال، اقوال و احوالش، من من می گوید و به کلی از آن انگشت ناقص غفلت دارد و هیچ در خاطرش خطور نمی کند؟ ج- ظاهرا باید همین طور باشد که شما می گویید. س - پس آن انگشت جزء من آن کس نیست؟ ج- بنابراین باید همچنین باشد. س- حالا بفرمایید اگر انگشتان یک دستش را و یا دستش را تا مچ و یا آرنج و یا تا شانه، نداشته باشد، آیا احوال، افعال و اقوالش را به خود نسبت نمی دهد و ذهول و غفلت از نبود دست در اسناد آثارش به خود برایش پیش نمی آید؟ ج- ظاهرا در این صورت هم، چنان است که شما می گویید. س - پس دست او هم جزء آن من او نیست. ج- باید همین طور باشد که شما می گویید. س- اگر دست ها و پاهایش را نداشته باشد، یا دارد و به کلی افلیج و از کار افتاده اند و مانند چوب خشکی به او چسبیده اند، آیا در این صورت باز نمی گوید من چنان کردم، چنین گفتم و من و من، و یا در این من گفتن اشارت به برخی از قسمت من خود می کند و از جزء منش خبر می دهد؟ ج- ظاهرا من همان من است و کل و جزء در او راه ندارد و تفاوتی پیش نمی آید. س - پس دست و پایت جزء من تو نیست؟ ج- باید این طور باشد. س - پس دست و پایت جزء من تو نیست؟ ج- باید این طور باشد. س - آیا همین پرسش در گوش، چشم، بینی، زبان، دندان، اعضا و جوارح دیگر پیش نمی آید؟ آیا آنها جزء من تو هستند؟ ج- باید حق با شما باشد. گویا که این اعضا هم جزء من نباشند. س- اینها سؤال هایی درباره ی اعضای ظاهری بود. حالا بفرمایید اگر کسی یک کلیه ی او را گرفته باشند، با کلیه ی دیگر زنده نمی ماند؟ ج۔ چرا، زنده می ماند، و افراد بسیاری را می شناسیم که با یک کلیه زنده اند و به خوبی در کار و کوشش روزانه ی زندگی خود هستند. س- سخن را کوتاه کنم؛ آیا همان سؤال هایی که در اعضای دیگر پیش آوردیم در این جا پیش نمی آید تا در نتیجه بگوییم که کلیه هم جزء آن من نیست؟ ج- باید همین طور باشد. کوتاه سخن؛ آیا اگر قلب کسی را بگیرند زنده می ماند، و یا اگر سر کسی را ببرند زنده می‌ ماند؟ ج- نه خیر! س - ‏آیا قلب، آن «من» است و یا سر، آن «من» است؟ ج- مسلما باید قلب یا سر آن «من» باشد، وگرنه شما که انسان را به کلی مثله کرده اید و چیزی از او باقی نگذاشته اید، بدیهی است اگر سر و یا قلب او هم آن «من» نباشد، پس کیست که من من می گفت. بالاخره باید چیزی باقی باشد تا من او باشد. شما از انسان آنچه بود همه را به کنار گذاشته اید، از او گرفته اید و او را هیچ کرده اید. دیگر من او کو تا من من بگوید؟ س - اجازه می فرمایید سؤالم را ادامه بدهم و پرسش و کاوش بیشتر در میان اورم؟ ج- خواهش می کنم بفرمایید! پایان درس بیستم @shakhehtoba
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بسم الله که مبدأ کائناته. بسم الله که سرچشمه حیاته بسم الله که کلید مشکلاته بسم الله که شافع عرصاته @shakhehtoba
درس بیست و یکم این درس نیز دنباله ی سؤال و جواب درس پیش است: س- در درس پیش از شما پرسیدم که آیا قلب و سر جزء آن من است که هر کسی می گوید من چنان گفتم، چنین شنیدم، چنان بودم و چنین شدم؟ در پاسخ گفته اید اری، که اگر سر و قلب هم آن من نباشد، پس کیست که من من می گوید. بنا شده از شما در این باره پرسش بیش تر کنم. ج- خواهش می کنم بفرمایید! س- لطفا به سؤال هایم خیلی دقت و توجه داشته باشید: بفرمایید آیا هیچ گاه فکرهای سنگین و عمیق در رشته های کار و زندگی برای شما پیش آمده است؟ ج- چرا، چه بسیار گاهی برای حل یک مسأله ی ریاضی چنان فکر عمیق روی می دهد که از بیان آن عاجزم. س- متشکرم! آیا در آن حال که برای حل مسأله ای سخت به فکر فرو رفته اید، توجه به اعضای تان رهزن شما هست یا نه؟ ج- خواهش می کنم سؤال را توضیح بدهید و روشن تر بپرسید؟ س۔ غرضم این است در آن حال که باید به فکر عمیق، مسأله ی دشواری را حل کنید، اگر سر و صدای خارجی باشد مزاحم کار شما نیست؟ ج- چرا، همین طور است که می فرمایید. س - در آن حال اگر چشم بر چیزی بدوزید و سرگرم تماشای آن باشید، از کار فکری ات باز نمی مانید؟ ج- چرا، خیلی واضح است. س- آیا برای شما پیش نیامده است وقتی بیدارید و به فکری فرو رفته اید، با این که چشم باز و گوش باز است، اگر به قول بابا گفتنی شتر با بار از پیش چشم شما بگذرد از آن غفلت دارید و پس از آن اگر دیگری از شما بپرسد که آیا اشتری با بار از این جا عبور کرده است، در جوابش می گویی ندیدم؛ و اگر در فکر نمی بودید، او را می دیدید، و در هر دو صورت چشم باز است؟ ج- چه بسیار که این احوال و اوضاع برای انسان پیش می آید. س - آیا برای شما پیش نیامده است که در مطلب نیازمند به فکر عمیق از سر و صدا می گریزید و به گوشه ای پناه می برید، و در آن حال که به فكر نشسته اید چه بسا که چشم خود را هم می بندید که تا دیده به این و آن نیفتد و شما را از فکر کردن باز ندارد؛ حتی خیال های درونی خودتان را از این سوی و آن سوی رفتن باز می دارید تا فکرت از پراکندگی رهایی یابد و فقط به همان مطلب دشوار تمرکز یابد تا به حل آن دست بیابید، آیا نه چنین است؟ ج- خوب می فرمایید همین طور است که بیان می کنید و چون و چرا برنمی دارد. س - آیا برای شما پیش نیامده است که در مطلب نیازمند به فکر عمیق از سر و صدا می گریزید و به گوشه ای پناه می برید، و در آن حال که به فكر نشسته اید چه بسا که چشم خود را هم می بندید که تا دیده به این و آن نیفتد و شما را از فکر کردن باز ندارد؛ حتی خیال های درونی خودتان را از این سوی و آن سوی رفتن باز می دارید تا فکرت از پراکندگی رهایی یابد و فقط به همان مطلب دشوار تمرکز یابد تا به حل آن دست بیابید، آیا نه چنین است؟ ج- خوب می فرمایید همین طور است که بیان می کنید و چون و چرا برنمی دارد. س- خیلی متشکرم! آیا همان طور که چشم خود را می بندید و فکر را از خیال های پراکنده باز می دارید، حالا بفرمایید اگر در آن حال درباره ی شکل، ریخت، ساختمان و تشریح عضوی از اعضای بیرونی یا درونی خودتان نظر داشته باشید و در پیرامون آن اندیشه کنید، آیا از حل آن مطلب دشوار و سنگین باز نمی مانید و از آن فکر عمیقی که لازم بود منحرف و منصرف نمی شوید؟ ج- این چنین است که می فرمایید، و البته توجه به این امور مانع از غور کردن و تعمق در مسایل سنگین و حل آنهاست. س - این بود آنچه که در آغاز گفتیم که در حال فرو رفتن در فکر، توجه به اعضا رهزن است و انسان از فکر کردن و به نتیجه رسیدن باز می ماند. حالا که سخن بدین جا رسیده است، با توجه و دقت هر چه بیشتر و با تأمل هر چه بهتر بفرمایید در آن هنگام که در حل مساله ای به فکر فرو رفته اید تا به نتیجه ی آن رسیده اید و به جواب آن دست یافته اید، آیا در آن حال تعمق فکری که سخت به فکر فرو رفته اید، هیچ می گفتید که ملک و مالی دارم و رخت و لباسی دارم، و یا دست و پایی دارم و یا سر، مغز و قلبی دارم، و یا از همه غفلت و ذهول داشته اید و در عین حال تو بودی که به فکر فرو رفته بودی، و تو بودی و تو، و چون از آن حال باز آمدی می گویی من فکر کردم، فهمیدم و رسیدم؟ لطفا بفرمایید این من کیست که می گوید من فکر کردم، من یافتم و من فهمیدم؟ جز این است که باید غیر از بدن و غیر از همه ی جوارح و اعضای تو باشد؟ ادامه دارد.... بیست و یکم
ج - این چنین که تشریح کرده اید و کنجکاوی نموده اید، باید همین طور باشد که نتیجه گرفته اید. س۔ حالا بفرمایید آن که می گوید منم، من چنین و چنان کردم، گفتم و شنیدم من چه، و چه، و چه، آیا آن من موجود است یا معدوم؛ به عبارت ساده تر، آن من که جز بدن است،«هست» است یا«نیست» است؟ ج- آقا، این دیگر خیلی روشن است که آن من موجود است و هست است. معدوم که «نیست» است و نیست «نیست» است. نیست چگونه فکر می کند، می یابد و می گوید من؟ نیست که از خود خبر نمی دهد و نمی شود از آن خبر داد. هر چه که منشأ آثار است از هست است. س - آفرين! همین طور است که تقریر می فرمایید؛ پس از این پرسش و پاسخ و از این روش و کاوش بهره گرفتم که آنچه را هر انسانی به فرهنگ فارسی «من» و یا به تازی «أنا» و یا به واژه های دیگر از خود خبر می دهد و حکایت می کند، این کلمه ی «من»، «أنا» و مانند آنها اشارت به موجودی دارد که آن موجود جز بدن اوست. ج- همین طور است که می فرمایید. س - پس آن که می گفت تاریک بودم و روشن شدم، ناقص بودم و کامل شدم، نادان بودم و دانا شدم و از قوت به فعل رسیدم، این حقیقت موجود بود که جز بدن است و کلمه ی «من» و «أنا» اشاره به آن است؟ ج- باید این طور باشد. س - آیا آن را با چشم سر می بینیم. ج- نه خير! س - آیا می شود با چشم مسلح مثلا با ذره بین ها و دوربین ها او را دید؟ ج- نمی دانم. شما دوستان گرامی ام در این بحث و فحص دقت بفرمایید. این درس ها را سرسری نگیرید. ببینید الان به موجودی رسیده ایم که آن حقیقت ذات هر فرد انسان است. اکنون همین اندازه نتیجه حاصل کرده ایم که آن گوهری که به لفظ «من» و «أنا» بدان اشارت می کنیم، موجودی است غیر از بدن. این بحث و فحص، ما را به چنین موجودی رسانده است. اکنون در بود چنین موجودی که حقیقت من و شماست یقین حاصل کرده ایم. اگر چه با چشم سر او را نمی بینیم و از منظر دیدگان پنهان است و نمی توانیم آن را لمس کنیم، به بود او اعتراف داریم. اما چگونه موجودی است، غیر از بدن است و با بدن است، نسبت بدن با او چگونه و تعلق او به بدن چگونه است، به چه نحو از نقص به کمال می رسد و سؤال های بسیار دیگر در این باره، باید پس از این روشن شود. ما در سفر علمی خود حق داریم که بگوییم اکنون گامی برداشته ایم. این مطلب در درس های بعدی روشن تر می شود. اکنون در این روش به همین اندازه اکتفا می کنیم. پایان درس بیست و یکم قسمت دوم
48-400-05-11_LA98.mp3
11.54M
جلسات شرح رساله لقاءالله (ادامه جلسات ماه مبارک رمضان) ✅ جلسه 98 ( جلسه 48 بعد ماه مبارک) 📆11 مرداد 1400, دوشنبه ساعت 5 صبح
از این بنده شرمنده دستور نماز شب خواستی: 1- چون از خواب بیدار شدی بگو: «اَلْحَمْدُ ِللهِ الَّذِی اَحْیانِی بَعدَ مَا اَماتَنِی وَ اِلَیهِ النُّشُورُ». 2- بعد از وضو 11 رکعت نماز می‌خوانی که 8 رکعت از آن نماز شب است و دو رکعت شفع و یک رکعت وتر. هیچ یک اذان و اقامه ندارد، همه دو رکعتی‌اند، مگر وتر که یک رکعت است و در هر دو رکعت یک سلام «السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته» کافی است و همچنین در وتر. 3- در قنوت نماز وتر چهل مؤمن را دعا می‌کنی، مثلاً «اللهم اغفر لفلان»، بعد از آن هفت بار می‌گویی: «هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ بِکَ مِنَ النَّارِ» و پس از آن هفتاد بار می‌گویی «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی وَ اَتُوبُ اِلَیهِ» و بعد از آن سیصد بار می‌گویی: «العفو» و نماز را خاتمه می‌دهی. ها و برنامه ها حسن زاده آملی حفظه الله @shakhehtoba