eitaa logo
شلمچه (شَلَم) کجا بودی؟
300 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
309 ویدیو
3 فایل
✍️ خاطرات #شهید_سعید_شاهدی_سهی (جمع آوری و تدوین؛ به همت #خانواده شهید) ✅ ارسال مطالب با آدرس کانال 🔸خاطرات ، عکس و ... درباره سعید را می توانید به این شناسه ارسال نمایید 👇 @moameni66shahedi 🔹آدرس کانال در بله ؛ https://ble.ir/shalamchekojaboodi
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌ 📝 سلام از اینکه خیلی وقتها در خیلی پیامها این مطلب دیده میشه که انگار شهید سعید، حضور داره و نگارنده، هنگام نگارش پیام یا خاطره، از احساس اینکه سعید حضور داره و یا اینکه خیلیهامون مدعی هستیم با این کانال حالمون خیلی عالیه. میخوام بگم امروز هم سعید با من آمد به دفتر رئیس تبلیغات اسلامی شهرستانمون. البته یه کوتاه از بیوگرافی شهرستان براتون بگم؛ بعداز جنگ معمولا در همه شهرها و روستاها، همه ساله یکروز را بعنوان یادواره شهدا (سالگردشهدا) مراسمی به عنوان یادبود شهدای آن روستا یا شهر برگزار میشه. روستایی که ما هستیم، با ۲۹ شهید، از توابع طالقان می‌باشد و ریا نباشه حقیر و چند تن از بستگان کارهای مقدماتی من‌جمله نصب بنرو جوشکاری تابلو.و.... انجام میدهیم. امروز هم قسمت شد برای یکسری کارهای اولیه مراسم ،به مرکز شهرستان دفترتبلیغات اسلامی برویم. آنجا بود که با مدیر این دفتر که ایشان روحانی هستن چند دقیقه ای صحبت شهدا و تشکیل مراسم و راهنماییهایی را انجام دادن. در این لحظه بود که شهید سعید هم اعلام حضور کرد و من از کانال شلمچه می‌گفتم و جَو یک حالی پیدا کرده بود که قابل وصف نیست. وقتی عکس کانال را به حاج آقا نشان دادم، ایشان گوشی مرا گرفت و عکس سعید را بزرگ کرد و وقتی واضح عکس را دید خیلی منقلب شد‌ و متوجه بُغضی که در گلو داشت شدم. گفت عکس خیلی شهیدی است و متذکر شد عکس این بزرگوار کاملا میگوید که سرانجامش به شهادت ختم میشده و چقدر تعریف از زیبا رویی آقا سعید کرد. در کل میخواهم بگویم سعید همه جا هست.ما اگر گاهاً فراموش میکنیم، خدارا شکر شهدا فراموشمان نمیکنند. روح بلندش شاد یادش گرامی باد.🌺🤲🌺 پیام آقای ناصر @shalamchekojaboodi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
خوشا آنانکه در این عرصه خاک چو خورشیدی درخشیدند و رفتند خوشا آنانکه از پیمانه دوست شراب عشق نوشیدند و رفتند خوشا آنان که در راه عدالت به خون خویش غلتیدند و رفتند خوشا آنان که بذر آدمیت در این ویرانه پاشیدند و رفتند @shalamchekojaboodi
پزشکیان وقتی فاضلی عصبانی شد و میکروفن رو کوبید زمین باید میگفت: وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ ۗ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ http://eitaa.com/joinchat/443940864Cf192df24f0
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌ پنج شنبه ۱۷ اسفند ۴۰۲ قرار بود برم شمال کار معطل مونده انشعاب آب رو پیگیری کنم. پس از مدتها بلاتکلیفی در اوج ناامیدی حدود ساعت ۱۱ رفتم اداره آب منطقه (راستی همون ایام متوجه شدم اونجا منطقه‌ای بوده که بعد از تجویز پزشکِ مادر مصطفی صدرزاده، شهید در دوران نوجوانی اونجا زندگی می‌کرده) همینکه خواستم بپیچم توی کوچه اداره آب، یهویی به سعیدجان متوسل شدم و کار اون روزم رو به ایشون واگذار کردم. البته می‌دونستم روز تولدش هم هست❤ آقا کاری که ظرف چند ماه انجام نمی‌شد چنان با سرعت ردیف و رله شد که هم خودم و هم کارمندای اونجا از این وضعیت تعجب کرده بودند. ضمنا مبلغ ۵ میلیون جریمه که قرار بود پرداخت کنیم هم حذف شد. هر مرحله کار که پیش می‌رفت با چشم دلم یه چشمک به سعیدجان می‌زدم و یه لبخند تشکرآمیز هم نثارش می‌کردم. اصلا هر مرحله کار رو توی دو لایه می‌دیدم. یه لایه همون اتفاقات عادی و جاری بود و لایه دوم که بالاتر و برتر بوده، جریانات رو با حضور خود آقاسعید می‌دیدم که با یه اطمینان خاص و لذت بخشی هم همراه بود. خلاصه کارمون ظرف یکی دو ساعت آخر وقت ۵شنبه به اتمام رسید و چند روز بعد آب ساختمون وصل شد. حالا هر بار که چشمم به آب بیفته یاد سعید میفتم. این گونه یادآوری همیشگی چیزی شبیه همون شب جمعه‌ای هست که کنار استخر کانون، نکته‌ای یادمون داد که همیشه بیادش باشیم.❤❤ @shalamchekojaboodi