✨✨🌷🌷
#داستانک
#به_قلم_آلاله_های_بی_قرار
#با_ولایت_تا_شهادت
بوی باروت و تانک های نیمه سوخته عملیات روز قبل به مشام می رسید. پیکرهای غرقه ی به خون و تکه تکه ی بچه ها بر روی زمین جا خوش کرده بود. غروب غم انگیز زمستان و دلتنگی دوستان غربت و تنهایی بچه ها را مضاعف می کرد. خستگی از تن و روی بی رمق ابراهیم و بچه ها می بارید. بُغض گِلو ها را می فشرد. لب های ترک خورده و چشمان معصومانه آنها داستان هایی از جنس ولایت مداری، وفاداری، عطش ، پیکرهای بی سر، دستان قطع شده ، قساوت قلب بعثی ها، را به نمایش می گذاشت.
نزدیکی های اذان بود. صدای اذانِ ابراهیم روح نیایش را در بچه ها زنده کرد. بچه ها نماز را با ابراهیم به جماعت خواندند. دعا ها و نیایش ها با احساس عجیبی همراه شده بود . دریای اشک سَد پِلک ها را شکست. ملکوتیان هم نوا با بچه ها در آسمان دعا و نیایش به پرواز در آمده بودند.
بچه ها چند دقیقه ای به استراحت پرداختند. خواب چشمان ابراهیم را ربوده بود اما، فکر عملیات غروب فردا اجازه خواب را به او نمی داد. نقشه را چند بار بررسی کرد.
از سنگر خارج شد. لبخند همیشگی اش تَرَک لب های او را بازتر کرده بود. نزدیکی های غروب در هوای سرد و ابری زمستان بچه ها را به صف کرد. آرایش نظامی نیروها را انجام داد. عملیات با رمز یا زهرا(س) آغاز شد.
صدای خمپاره و شلیک گلوله ها و مین هایی که بچه ها را ملکوتی می کرد به گوش می رسید. دشمن از هر طرف آتش می ریخت و با هر نقشه ای سعی در تسلیم بچه ها داشت. بچه ها سر سخت تر و با مقاومت بیشتر ادامه می دادند. مین های منور موقعیت بچه ها را نمایان تر می کردند. خستگی و تشنگی بچه ها را بی تاب کرده بود. از هر زخمی صدای ضعیفی از درخواست ، قطره ای آب می آمد. ابراهیم شرمنده و ناراحت چشم هایش به قُمقُمه های خالی آب دوخته شده بود. قُمقُمه هایی که، تا آخرین قطره های وجودیشان را در کام آنها وارد کرده بودند تا وجود خود را فدای وجود بچه ها نمایند. سختی ها و آتش دشمن ثانیه به ثانیه شدت می گرفت. هر تکه ای از بدن بچه ها با اصابت گلوله ای جدا و به گوشه ای می افتاد.
ابراهیم با ذکر ، دعا ، رسیدگی به مجروحان و منهدم کردن تانک های دشمن سعی در مقاومت و ایجاد روحیه امید در بچه ها داشت. تعداد شهدا در حال افزایش بود. کمی آن طرف تر خمپاره ای اصابت شد. دست ابراهیم قطع شد. دشمن آن چنان به بچه ها نزدیک شده بود که با کوچکترین صدا به آنها حساس می شد. هر لحظه امکان قتل عام شدید بود. آنها با هم پیمان بسته بودند که تا آخرین قطره خون خویش از دستورات امام(ره) پیروی نمایند. آخرین لحظات مقاومت بچه ها بود. ابراهیم با صدای بریده و خسته فریاد زد: یا زهرا(س)! همگی به حضرت زهرا(س) متوسل شدند ناگهان گروهی از نیرو های تازه نفس همراه با مُهِمات به جمع آنها پیوست . برق امید و شادی در چشمان بی جان و خسته بچه ها شروع به درخشیدن کرد. بچه ها جان تازه ای گرفتند. شهدا و مجروحان را به عقب برگرداندند. ابراهیم برای درمان به عقب برگشت تا در فرصتی دیگر دوباره به جمع آنان بپیوندد.
«إِنَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلائِكَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتي كُنتُم توعَدونَ؛
به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است.»(1)
پی نوشت:
1. سوره فصلت، آیه 30.
2. پرواز شهدا به سرزمین آلاله های بی قرار حامل پیغامی به بلندای تاریخ شد. پیغامی که پیروی از دستورات ولایت فقیه و عمل به تعالیم اسلام حدود و مرز انسانیت را مشخص می نماید. پیغامی که روح پلید استعمار را در بند کشید.
✨✨🌷🌷
https://eitaa.com/shamem_hoozoor
#شهادت
#ماه_صفر
#ولایت_فقیه
#دفاع_مقدس
🍃🍃♣♣
#عطر_ولایت
#به_قلم_آلاله_های_بی_قرار
پرتو طلایی خورشید پرنور تر از همیشه قلبم را گرما می بخشد.
پنجره امیدم تا ملکوت گشوده می شود.
عطر دل انگیزی مشامم را نوازش می دهد.
با خود می اندیشم این چه عطریست؟ چه بوی خوش و ملایمی دارد. مدهوش بویش می شوم.
ندایی به گوش می رسد که، عطر و نسیم خوش ولایت در راه است.
عطر ولایت مهدی(عج)
https://eitaa.com/shamem_hoozoor
🍃🍃♣♣
🌹🌹🍃🍃
#آیا_صبح_نزدیک_نیست؟
#به_قلم_آلاله_های_بی_قرار
چه درس آموز است!
طبیعت
شب، روز
سلامتی ، بیماری
رنج، آسایش
حق، باطل
مرگ، زندگی
آری چه درس آموز است!
تکرار مکررارتی که،گاه ملول آور نیست.
و سر به تسلیم معبود سپردن و اعتراف به نعمت ها
«فبای آلاء ربکما تکذبان؛ پس به کدامین نعمت های پروردگار شما تکذیب می کنید» (سوره رحمن آیه 16)
نعمت هایی که حوادثی در پیش دارد و ما را از خواب غفلت بیدار می نمایند.
نعمت هایی که نوید صبح بهتری را می دهند.
و نعمت تیرگی و سیاهی شب که واضح ترین مثال است.
تیرگی و سیاهی اگر چه قلب ها را آزرده می نماید اما، ستاره امید را در درونمان به درخشش وا می دارد که کمی صبر خورشید انتظار طلوع خواهد نمود و گرمای فراگیرش بار دیگر ارمغان ، زندگی، زیبایی، سلامتی، عدالت را با خود به همراه خواهد آورد.
«أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ؛ آیا صبح نزدیک نیست؟!»(سوره هود آیه81)
صبحی که بیانگر و بر ملا نمودن همه پنهانی ها و واقعیت ها خواهد بود.
فقط کمی صبر….
اللهم عجل لولیک الفرج
🌹🌹🍃🍃
https://eitaa.com/shamem_hoozoor
🌷🌷
#مهمانی_فرشته_ها
#به_قلم_آلاله_های_بی_قرار
حسین و دوستش مدتها بود که روز شماری می کردند و به امید آمدن آن روز روز های انتظار را با بی صبری و اشتیاقی فراوان سپری می کردند روز هایی که قرار بود به مهمانی با شکوهی بروند ، روز هایی که مثل کبوتر های عاشق آروم و قرار نداشتند. از مدتها قبل ساک خود را آماده کرده بودند و پوتین های خود را تا ملکوت برق انداخته بودند ، حسین و دوستش آن چنان اشتیاق داشتند که خواب نمی رفتند اما بالاخره روز موعود فرار رسید حسین با دوستش کم کم آماده حرکت می شدند ، مادرش با نگرانی چشمان بارانی اش را با گوشه ای از چادر گل گلی اش پاک می کرد و با آب و قرآن به دست صبورانه ایستاده بود همچون سروی مقاوم اما با دلی شکسته از جدایی فرزندش. اما حسین خوشحال در حال پرواز بر روی ابر ها بود و همان طور که بند پوتینش را محکم می کرد و مادرش را نیز دلداری می داد بوسه بر صورت مادرش زد با او خداحافظی کرد و رفت .
مادرش با باران صلوات ، آب و قرآن به دست با چشمانش او را تا پایان جاده انتظار همراهی کرد حسین رفت و مادر یکه و تنها روز های انتظار را بی صبرانه و مشتا قانه به امید دیدن روی حسین سپری می کرد روز ها و ماهها می گذشت و مادر همچنان چشم به در دوخته منتظر وارد شدن حسین بود تا این که در یکی از روز ها صدای زنگ درب حیاط به گو ش رسید مادر آن چنان خوشحال شد که مثل پرنده ای که بال در آورده باشد به طرف درب حیاط رفت اما هنگامی که درب را باز کرد پست چی بود که نامه حسین را آورده بود ، مادر آن را گرفت و با ز کرد و با چشمان بارانی اش شروع به خواندن کرد ، بوی عطرش فضای خانه را پرکرده بود بعد از اینکه خبر داده بود حالش خوب است و بعد از یک عملیات مهم به زودی بر می گردد لبخندی از روی رضایت بر لبانش نقش بست . مادر همچنان منتظر روز ها را سپری می کرد تا اینکه یک روز حسین با دوستش به خانه آمدند مادرش آن چنان خوشحال بود که مثل پروانه در اطراف شمع وجود فرزندش می چرخید عطر باران صلوات ، بوی گل محمدی و بوی لباس های خاکی همه جا را پرکرده بود چه فضای دل انگیزی شده بود ، مادر ش با خوشحالی حسین را تا اتاق همراهی می کرد و بوسه بر پیشانی اش می زد که هر دو وارد اتاق شدند مادر ش که مثل همیشه سماورش روشن بود در حالی که چایی را می ریخت از حال و هوای مهمانی سؤال کرد او با صبوری گفت : در آنجا می توان عطر بال ملائک را استشمام کرد آن روز بهترین روز آن دو بود مادر ش آن روز را هیچگاه فراموش نخواهد کرد و به دفتر خاطرات قلبش خواهد سپرد آن ها در کنار هم روز ها را به خوبی می گذراند و متوجه گذشت زمان نبودند تا اینکه کم کم زمان رفتن فرا می رسید زمانی که قطار عمر با ید مسافران ملکوت را تا مهمانی فرشته ها پیش می برد پس باید می رفتند تا این بار برای همیشه جاودانه و به یاد گار بمانند ، رفت تا بر دفتر خاطرات قلب مادرش سرمشق ایثار و شهادت را حک نماید . این بار نیز مادرش با چشمانی بارانی حسین را تا پایان جاده انتظار تا سفری ملکوتی و همیشگی بدرقه نمود این بار حسین و دوستش برا ی همیشه در نزد خدا و در مهمانی فرشته ها (ِ(عنْدَ رَبِّهِمْ يرْزَقُونَ ؛ نزد پروردگارشان روزي داده ميشوند))(آل عمران آیه 169) شدند .
🌷🌷
https://eitaa.com/shamem_hoozoor
#هشتم_آبان
#بسیج_دانش_آموزی
#قصه_هزار_و_یک_شب_انتظار
#به_قلم_آلاله_های_بی_قرار
🌹🌹 یا ابن الحسن(عج)
جمعه ای دیگر شد و چشمان سوسو زده ام روزهای انتظار را به نظاره نشسته است.کوچه های دلتنگی ام را با اشک ها شستشو می نمایم. غبار غفلت های قلبم را با پرده ندبه به پرواز در می آورم تا به سرزمین آلاله های بی قرار بسپارم؛ چرا که می دانم روزی خواهی آمد، با کوله باری از امید، آرزو، آرامش، صلح و من بوی پیراهنت را بر توتیای چشمم مرهم خواهم نمود؛ و قصه هزار و یک شب انتظار را برایت خواهم گفت.
اللهم عجل لولیک الفرج 🌹🌹
https://eitaa.com/shamem_hoozoor
🌹🌹✨✨
#به_قلم_آلاله_های_بی_قرار
#طلوع_آفتاب_وحدت_و_دوستی
یا محمد (ص) !
آنگاه که زمین و زمان در گوشه ای از جهالت و غرور فرو رفته بود و انسان ها در مقابل چوب ها و سنگ ها میخ کوب شده بودند وبه شهادت قرآن «لَا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیسَمُّونَ الْمَلَائِکَةَ تَسْمِیةَ الْأُنْثَى »(سوره نجم، آیه 27)
✨✨✨
و اسیر باورهای خرافی بودند و در بی ایمانی غوطه ور و همچنان بر جهالت و نادانی خویش می افزودند، جهان در انتظار شکفته شدن گل وجودت زمان را به نظاره نشسته بود تا اینکه، قطار زمان به حرکت آمد مسافر جاده عطوفت، مهربانی و صداقت را بر روی ریل انتظار پیاده کرد، گلی از گلستان بوستان احمدی شکوفا شد.
و آنگاه که آفتاب مهربانی ات طلوع نمود با نور وجودت آسمان تیره قلبمان نور افشان شد و ندایی گوشمان را نوازش داد که «أ شهدُ أنَّ لا إلهَ إ لا الله و أشهَدُ أنَّ مُحمَدا عَبدُهُ و رَسُولُه؛ شهادت می دهم خدایی جز خدای یکتا نیست؛ شهادت می دهم که محمد ( ص) بنده و فرستاده اوست » نه لات، عزی، قیصر و کسری ها آنگاه آتشکده ها به خاموشی گراییدند و قلب های فرو رفته در وادی حیرانی و سرگردانی به لرزه در آمدند و فرو ریختند، بدنهای به اسارت کشیده شده از جهالت زمانه در کنج ویران خانه خاطرات جهالت گونه عرب سپرده شد. بلبلان و چکاوک ها آواز وحدت و دوستی سر دادند، آسمانیان به هلهله و پایکوبی پرداختند. از آسمان باران صلوات باریدن گرفت عِطر خوش وجودت فضا را عطر آگین کرد ترنم باران مهر و عطو فتت سرزمین قلب ها را بهاری نمود و گردن آویز وحدت و دوستی گردن آویز زمین شد.
ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو زینت تاج و نگین از گوهر والای تو(دیوان حافظ)
#محمّد_پیامبر_رحمت
#محمّدپیامبررحمت
#فلسطین
#ما_امت_رسول_الله_هستیم
#نحن_أمة_رسول_الله
🌹🌹✨✨
https://eitaa.com/shamem_hoozoor
🌹🌹🌹
💠 سیزده آبان روز استکبار ستیزی
#به_قلم_آلاله_های_بی_قرار
«ن وَالْقَلَمِ وَ مَا یسْطُرُونَ ؛ ن، سوگند به قلم و آنچه می نویسند.»(سوره قلم، آیه1)
سوگند به قلمی که روزهای پردرد را در قلب تاریخ می نگارد. تا زبان گویای عبرتهای زمانه باشد. عبرتهایی که هویتهای زنده ای از مقاومت، ایثار، غیرت، آزادگی، انسانیت، نفاق و نیرنگ را به نمایش می گذارد. آن گاه که عاشقان طریق حقیقت در 13آبان 1357 در مسیر روشن پروردگار قدم نهادند تا پایه های حکومت طاغوت زمانه را با کاخ کذایی که در خواب سرمستی زندگی، جهل و نادانی به سر می بردند؛ و بر جسم و قلب انسانها مسلط شده بودند به لرزش افکنند. تا بار دیگر میثاق الست را با خون خویش در اذهان به یاد آورند.
که ای بشر مگر تو همانی نبودی که امانت الهی را بر دوش کشیدی! اکنون ظلوم و جهول همچنان در پی نادانی خویش در حرکتی؟ و در مقابل دین و انسانهایی که خواهانند تا مسیر کمالت را هموار نمایند قد علم می نمایی؟ تو که ادعای دانایی می کردی و بار امانت را بر دوش کشیدی؟ اکنون به کجا چنین شتابان! تو که می خواستی از شراب ناب الهی سیراب شوی! و خودت را برتر از هر موجود می دانستی؛ اکنون چرا شراب غفلت و جهالت را می نوشی؟ چرا این گونه عزت و ارزشت را در زیر چکمه های استعمارشیطانی لگد مال می نمایی؟
مگر تو همانی نبودی که خداوند آزاد آفریدت؟ پس چرا اسیر شیاطین انس و جن شده ای؟ تو باید آزاد باشی! آزاد آزاد مانند لاله ها. همان لاله های آزادی که در خون خویش غلتیدند تا کلید واژه آزادگی، انسانیت و ایستادگی را در دفتر شهادت ثبت نمایند و با طنین الله اکبر خویش تداوم بخش انقلاب و میثاق نامه انسانیت و کرامت باشند.
اکنون کمی صبر نمایید به کجا چنین شتابان؟! باز دردهایی از جنس ظلوم، جهول، انسانیت، خلیفه الهی، تسلط انسان بر انسان در راه است. همان انسانهایی که انسانهای دیگر را در بند بردگی و ذلت می کشانند تا بر نفس و روح آنها مسلط شوند و همه وجود و ارزش آنها را به یغما ببرند. مگر تو لاله آزاد نبودی؟ چرا این گونه خودت را اسیر شیاطین می نمایی؟ شیاطینی که طوق ذلت بر گردنت انداختند و بر روح بلکه بر وجودت مسلط شدند و این سو و آن سو می کشاندت. پس آزادگی ات چطور شد؟.. …….!
ای لاله های آزاد… ای لاله های تسکین دهنده درد انسانیت کجایید؟! به پا خیزید به پا خیزید…! و بار دیگر این انسان ظلوم و جهول کنونی را دریابید همان هایی که عزت، میثاق و شرافت خویش را در زیر طوق بندگی و استعمار طاغوتی زمانه قلمداد می کنند، همان هایی که خم شدن و میخ کوب شدن در مقابل شیاطین انس و جن را ارزش،کرامت و آزادگی می پندارند!.. …
13 آبان یادآور پرپر شدن لاله ها در سرزمین آلاهای بی قرار در مقابل استکبار جهانی بود، استکباری از جنس تکبر از جنس خود بزرگ بیینی…
🌹🌹🌹
https://eitaa.com/shamem_hoozoor
#سیزده_آبان
#لبیک_یا_رسول_الله(ص)
🌻🌻🌺🌺
#شرح_چهل_حدیث
#به_قلم_آلاله_های_بی_قرار
💠 مراتب عجب
عُجب درجات مختلفی دارد. بعض از درجات آن را با کمی فکر می توان پیدا کرد اما بعضی دیگر نیاز به دقت و توجه بیشتری دارد.
اولین مرتبه که از مراتب دیگر هلاکتش بیشتر است این است که آن شخص در قلب خودش برای خدامنت گذارد حال فرقی نمی کند در چه چیزی باشد ممکن است به خاطر اخلاق، ایمان و کمک کردن به اشخاص دیگر باشد.
با خود فکر کند که من نشر احکام دین کردم، امر به معروف کردم، یا به خاطر ایمانش سرزمین خداوند بزرگتر شده است یا اینکه در دین او رونقی ایجاد شده است.
یا اینکه بر بندگان خدا منت گذارد با صدقه دادن یا به کسی که نیاز به کمک دارد و محتاج است در این هنگام شخص به جایی می رسد که با خودش فکر می کند از مقربان خداوند است یا اینکه وقتی سخن از شخص مقربی باشد خودش را مثل او می داند.
باز هم اگر چه ممکن است که این شخص شکسته نفسی کند که خلاف آنر ا اثبات کند.
https://eitaa.com/shamem_hoozoor
🌻🌻🌺🌺
🌹🌹🌹
#کوتاه_نوشت
#به_قلم_آلاله_های_بی_قرار
یا ابن الحسن!
این روزها درگیرهیاهویم
هیاهوی درون و بیرون
هیاهوی بودن و نبودن رفتن و ماندن در این وادی که روح و جسم انسان ها دور دست ها را به امید طلوع روزی بهتر به نظاره نشسته است، طلوع روزی که مژده ظهور منجی را می دهد.
روزی که طاغوت های درونی و بیرونی رخت بر خواهند بست و سر سبزی و طراوات ، جان های تفتیده مان را به گلستانی از گل های یاس و اطلسی تبدیل خواهد کرد.
روزیی که کودکان سر بر بالین ارامش خواهند گذاشت و خوراکشان ، مزه تلخ جنگ، حقارت وترس نخواهد بود.
یا ابن الحسن! ما به امید مرهم نمودن توتیای چشمانمان با قدم هایتان ، روزها را با دست به دعا به نظاره می نشینیم و جان هایمان را در تکاپوی رسیدن به تو به جنب و جوش وا می داریم و ترس هایمان را به امید و یاد تو به آرامش مبدل می نمایم.
پس به امید آن روز...
اللهم عجل لولیک الفرج
🌹🌹🌹
https://eitaa.com/shamem_hoozoor
🌹🌹✨✨
💠 جمعه ای که تو بیایی...
#به_قلم_آلاله_های_بی_قرار
آن جمعه نزدیک است، جمعه آمدنت. جمعه ای به بلندای آزادگی، انسانیت، خلیفه الهی. که در آن پروانه ها به طواف کعبه عشق خواهند پرداخت.
پرنده ها هلهله کنان سرود عدالت خواهند سرود. جویباران، چشمه جوشان رحمت الهی خواهند شد.
جمعه ای که تو بیایی در آن کاخ کذایی فرعون زمانه از پشت پرده فریب و نیرنگ ویران خواهد شد.
قلب ها، زندگی ها، یک لعاب خواهند شد. کودکان در زیر آسمان آزادی سر بر بالین آرامش خواهند نهاد و خوراکشان، ترس، شکنجه، گریه نخواهد بود.
در روزی نزدیک، روزی که ندای «انا بقیت الله» گوش زمان را نوازش خواهد داد.
پس به امید آن روز
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج❤🌹
🌹🌹✨✨
https://eitaa.com/shamem_hoozoor
🌹🌹✨✨🌺🌺
💠 خوشرویی دام محبت است
#به_قلم_آلاله_های_بی_قرار
شاخه گلی در گوشه ای از باغچه خانم کوچولویی در قلب زمین فرو رفته بود. تنها چند قطره ای آب به او می رسید. روزها و شب ها می گذشت و این شاخه گل از کاری نکردن ناراحت بود.
تا اینکه اتفاقی جدید افتاد. شاخه گل کوچک غنچه ای داد، روزها گذشت. این غنچه زیبا شروع به خندیدن کرد. یک روز پروانه ای زیبا در حال پرواز بود چشمش به این گل زیبا افتاد بر روی او نشست.
✨✨✨
با خود گفت: چه گل زیبا و خوشرویی! چه دوست خوبی هستی! گل شنید. بیشتر خندید و زیباتر شد. پروانه گفت: از این پس می خواهم اطراف تو باشم. با هم دوستان خوبی باشیم.
گل خوشحالتر شد. شادی اش دگرگون شد. خنده های این دو و عطر گل به بقیه پروانه ها رسید. آنها نیز آمدند اطراف او جمع شدند.بر رویش نشستند، از محبتش استفاده کردند.
سخن به گوش یکی از زنبورها رسید که، گل با محبتی در باغجه خانم کوچولویی است که عطر بسیار دارد و هر چه قدر بخواهید محبت و شیره جانش را به شما خواهد داد.
زنبور خوشحال به سوی با غچه پرواز کرد. پروانه ها و زنبورهای بسیاری در اطراف او با خوشحالی در حال طواف بودند.
او هم به سمت گل رفت. از شیره جانش خورد که عسل شیرین بدهد. روزها گذشت و روزگار گل همین طور سپری می شد و از محبت و شیره جانش به زنبورها و پروانه ها می داد. تا اینکه یک روز خانم کوچو لو با دوستش به خاطر اسباب بازی میانشان شکرآب شد.دوستش قهر کرد و رفت. خانم کوچولو تنها ماند حوصله بازی نداشت. نمی دانست چه کار کند. خجالت می کشید از دوستش عذر خواهی کند .
🌷🌷🌷
به اطرافش نگاه کرد. یادش به گل داخل باغجه کوچکش افتاد. به سراغش رفت. گل را از شاخه جدا کرد. نزد دوستش رفت ، از دوستش عذر خواهی کرد شاخه گل را به دوستش داد و دوباره با دوستش آشتی کرد. مثل روزهای قبل به بازی های کودکانه خود پرداختند. خانم کوچولو از شاخه گل تشکر کرد که توانسته بود باعث محبت آنها شود.
شاخه گل خوشحال شد که توانسته بود با عطر و خنده های خودش افراد زیادی را به دام محبت بکشاند. رابطه دوستی را دوباره محکم و برقرار کند.
📚 امام على عليه السلام: «البَشاشةُ فَخُّ المَوَدّةِ؛ خوشرويى، دام محبّت است.»
تحف العقول، ص 202
🌹🌹✨✨🌺🌺
https://eitaa.com/shamem_hoozoor
♠️♠️
💠 بسیجی انقلابی خدمتگزار
#به_قلم_آلاله_های_بی_قرار
«ياأَيهَاالَّذِينَ آمَنُوااصْبِرُواوَصَابِرُواوَرَابِطُواوَاتَّقُوااللَّهَ لَعَلَّكُم ْتُفْلِحُونَ ؛ ايکساني که ايمان آوردهايد! (دربرابرمشکلات وهوسها،) استقامت کنيد! ودربرابردشمنان (نيز)،پايدارباشيدوازمرزهاي خود،مراقبت کنيدوازخدابپرهيزيد،شايدرستگارشويد! »
ستایش و سپاس زیبنده پروردگاری است که از عقل آنها برا آنها تجلی پیدا کرد. همان خداوندی که در طی کردن راه های نیک و پسندیده آنها را مجبور نکرد بلکه این لیاقت را پیدا کردند تا خود را به کامل ترین اعمال و اخلاق بیارایند.
خداوند انسان را برگزید و او را در این گیتی گستر هستی اشرف مخلوقاتش نامید و نیاز های گوناگونی را در این جسم خاکی و افلاکی قرار داد ، اما انسانها بر اساس خواهش ها و تمایلات نفسانی خود که آنها را به هر سو می کشاند در دو گروه حق و باطل قرار می گیرند در این میان برای هر دو گروه لشکریانی است که در جبهه خود حاضر به جانفشانی و سر به فرمان ولی خود می باشند برای جبهه حق نیز لشکریانی است آری آنها بسیجیان مخلص ، خدمتگزار انقلابی هستندکه صلاحشان به دست و قرآنشان(نقشه هدایتشان) در جیب و آماده پیکار با لشکریان جهل و گمراهی و خدمتگزار ی به انقلاب .
آری آنها آمده اند تا بگویند اگر دیروز حضرت ابا الفضل (ع) و حضرت علی اکبر(ع) عَلَم سرخ شهادت را بر دوش داشتند و با قدمهای آهنین چون کوهی مقاوم به ندای امام و ولی خویش لبیک می گفتند اکنون و امروز ما هستیم و آمده ایم تا سر بند یاز هرا(س) و لبیک یا رهبرم را بر پیشانی و بازو بند بسیجی انقلابی خدمتگزار را بر بازو ها بسته و بار دیگر اقتدار و عزت خویش را به صحنه نمایش بگذاریم ، آمده ایم تا بار دیگر دست در دستان مولای خویش گذاشته و پیمانی بندیم پیمانی محکم تر از گذشته و همیشگی که نام شما و خدمتگزاری و انقلابی بودن و ماندن را در دفتر خاطرات قلبمان و دفترچه ذهنمان ثبت نمایم و آن را با خون سرخ خود امضاء نموده و به تأئید ولی امر خود مولای منتظر حضرت مهدی(عج) برسانیم ، آمده ایم تا بار دیگر بگویم جبهه حق و حقیقت با لشکریان بسیج هیچ گاه خالی نخواهد ما ند انقلابی همیشه خدمتگزار است همیشه صلاحش به دست وآماده است .
آمده ایم تا بگوییم ما همان بسیجیانی هستیم که محکم و مقاوم بر جای خود پابر جا ایستاده ایم اگرچه گذشت دوران و ایام ما را پیر نموده است اما با کوله باری از تجربه و خدمتگزاری از مرزهای آبی و خاکی خود دفاع خواهیم کرد آمده ایم که بگویم اگر دیروز یزید با لشکریان کفر تا دندان مصلح ایستاده بود و صف آرایی داشت امروز داعش به صف آرایی پرداخته است اگر دیروز حضرت ابا الفضل(ع)و حضرت زینب(س) از این میدان و عرصه دفاع نموده و گوش به فرمان ولی و مولای خود بودند امروز نیز ما بسیجیان گوش به فرمان رهبر و مولای خود هستیم اگر دیروز افرادی چون شهید همت و شهید باکری در این عرصه قدم گذاشتند امروز نیز ما وارد این عرصه شده ایم ما نیز برادران همان شهید ان باکری و همت هستیم هیچ تفسیر و تغییری ایجاد نشده است .
پس اکنون ما بسیجیان انقلابی خدمتگزار آماده ایم لبیک گویان به ندای رهبرمان قدم در این راه نهاده و بر بالهای ملاک به پرواز در آییم و به سرزمین آلاله های بی قرار سفر نمایم .
آماده ایم تا در این راه بمانیم و بمانیم تا ظهور دولت یار ، پس منتظر یاری سبزتان و قدمهایتان هستیم تا در این مسیر همچنان یار و همراهمان باشید پس به امید دیدار تا خدمتگزاری در انقلابی به بزرگی جهان اسلام و قلب های بی قرار .......................
♠️ ♠️
https://eitaa.com/shamem_hoozoor