eitaa logo
اشعار شادروان شمس قمی
215 دنبال‌کننده
25 عکس
2 ویدیو
1 فایل
شاهان جهـان را به گـدایی نپـذیریم تا خاک کف پای علی تاج سر ماست (شمس قمی)
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یٰا قائِمِ آلِ مُحَمّد (عج) شاهنشه مُلک کرم و جود تویی تو در برج ولا ، اختر مسعود تویی تو از خلق جهان مقصد و مقصود تویی تو ای ماه جهان! مهدی موعود تویی تو مخلوق دو عالم همه در قید عِقالت شاها تو بر این ملک، امیرالامرایی این میکده را پیر مغانی و سزایی هم ساقی و هم باده و هم جام ولایی باللَه ، که تو مرآت تجلّی خدایی ظاهر بوَد این نکته ز گفتار و مقالت نی ما شده مشتاق تو ای مظهر خلاق! شاهان جهانند به دیدار تو مشتاق عشاق تو افزون بوَد از انجم نه طاق شد طاقت و صبر همه از هجر رخت طاق مجنون صفتانیم به امید وصالت ما را نبوَد بی مَه رویت به جهان تاب بنمای رخ انورت ای مهر جهانتاب! باز آی ز جوف صدف ای گوهر نایاب! اسلام فنا گشته و شیعه شده بی‌تاب بفکن به سر خلق ستمدیده، ظِلالت باز آی که کشتی جهان غرق فنا شد باز آی که دجال زمان، چهره نما شد ابنای شریعت همه را عیش، عزا شد ارکان حقیقت همه در بحر ریا شد از پرده برون آی اگر هست مجالت شاها کنی ار نهضت و از پرده در آیی زنگ از دل این قوم گرفتار زدایی اسرار خداوند ، به یاران بنمایی ابواب سعادت به رخ ما بگشایی باشد که شویم از دل و جان عبد مثالت (شمس قمی) از قدر و جلال تو سراید تا آنکه شب هجر جمال تو سر آید جز از تو و آبای تو مدحی نسراید گر پای، شود خسته به کویت به سر آید تا غوطه خورد در یَم احسان و کمالت شادروان سید علیرضا شمس قمی 1342 eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(اَللّٰهـْـمّ عَجـّـِـل لِوَلٖیّـكَ الْفـَــرَج) جا دادمت به دل که دلارا کنم تو را دلدار و همدم دل ِ شیدا کنم تو را کی زين دلِ شكسته مُجزّا كنم تو را "كی رفته‌ای ز دل كه تمنا كنم تو را كی بوده‌ای نهفته كه پيدا كنم تو را" دل ، گشته از فراق جمال تو كوه نور كز پرتوش عيان شده صدها شهاب طور كی طلعت رخت شود از مُلک دل به دور "غيبت نكرده‌ای كه شوم طالب حضور پنهان نگشته‌ای ، كه هويدا كنم تو را" گه جلوه می‌کنی به گل و گلشن و چمن گه عشوه‌گر شوی، به رخ ياس و ياسمن گه پرتو افكنی ، به دل ِ شمع انجمن "با صد هزار جلوه برون آمدی و من با صد هزار ديده ، تماشا كنم تو را" تا چشم من به ديدن روی تو باز شد حيران ز حسن و قامت آن سرفراز شد با يک كرشمه حسن تو ام دلنواز شد "چشمم به صد مجاهده آيينه‌ ساز شد تا من به يک مشاهده پيدا كنم تو را" آيينه گير و روی مَه خويشتن ببين خورشيد حُسن خويش به عرش بدن ببين بر فرق ماه ، خرمن مشک ختن ببين "بالای خود در آينه‌ی چشم من ببين تا باخبر ، ز عالم بالا كنم تو را" زآن چشم مست اگر به سوی زهره بنگری گردد به يک نظر به جمال تو مشتری هر جا گذر كنی ، دلی از عاشقی بری "مستانه كاش در حرم و دیر بگذری تا قبله‌گاه مؤمن و ترسا كنم تو را" گر پرده از جمالِ تو مَه پيكر افكنم خصم تو را به آتش حسرت در افكنم پيش تو بس ز مؤمن و كافر سر افكنم "خواهم شبی نقاب ز رويت بر افكنم خورشيد كعبه ، ماه كليسا كنم تو را"   شير دوچشم مست تو چون شد به چنگ من مژگان جان‌شكار تو هم شد خدنگ من زنجير گيسوانِ تو شد ، پالهنگ من "گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من چندين هزار ، سلسله بر پا كنم تو را" گر عرش و فرش با همه نعمت به من دهند گر عالم وجود ، ز رحمت به من دهند گر باغ خلد را ، ز كرامت به من دهند "طوبی و سُدره گر به قيامت به من دهند يکجا فدای قامت رعنا كنم تو را" ای ماه من! شوی اگر از لطف ، یار من ماه فلک ، ز مِهر شود خاكسار من صورت نهان مكن ز من ای مهْ‌ عِذار من "زيبا شود به كارگه عشق ، كارِ من هر گه نظر به صورت زيبا كنم تو را" فرموده پير عشق چو دستور عاشقی ره يافتم به مقصد و منظور عاشقی شيدا شدم به كسوت مشهور عاشقی "رسوای عالمی شدم از شور عاشقی ترسم خدانخواسته رسوا كنم تو را" (شمس قمی) چو خامه‌ی عرفان به كف گرفت با تيغ خامه قلب عدو را هدف گرفت درّ ِ ولای حجّت حق ، از صدف گرفت "شعرت ز نام شاه، "فروغی" شرف گرفت زيبد كه تاج تارکِ شعرا كنم تو را" * شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi * فروغی بسطامی
گر در طریقِ فقر و غنا پا گذاشتیم پا رویِ خود به کوریِ دنیا گذاشتیم فقر و غنا ز جهدِ فزون صرفه می‌برد بنیادِ این بنایِ نکو، ما گذاشتیم جا مانده‌ایم اگر ز جماعت به کسبِ زر در راهِ فقر، قافله را جا گذاشتیم دنیاطلب نبوده و این لاشهٔ پلید... بر کرکسانِ لاشه‌طلب وا گذاشتیم چیزی نبُد چو لایقِ سودایِ عشقِ دوست بیعانه، جانِ خود سرِ سودا گذاشتیم از بس دلم ز نخوتِ تن‌ها بوَد ملول دل را بریده از همه، تنها گذاشتیم از دستِ روبهانِ طمعکارِ شهرِ کید سر پیشِ پا و پا سویِ صحرا گذاشتیم اندرزِ ما به ظالمِ خودبین بوَد خطا چون عینکی به دیدهٔ اعمی گذاشتیم دردا ز شکوهٔ دلِ خود نزدِ اجنبی دردانه‌ای به سینهٔ خارا گذاشتیم امروز اگر مجالِ قصاصِ پلید نیست پاداشِ وی، به کیفرِ فردا گذاشتیم با نقشِ صحنه‌هایِ غم‌انگیزِ روزگار خلقِ زمانه را به تماشا گذاشتیم چون «شمس قم» ز تجربهٔ تلخِ زندگی در کامِ اهلِ تجربه، حلوا گذاشتیم . شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
میلاد باسعادت خاتم الانبیا مبارک باد. عرش منوّر شد از جمالِ محمد دهر مجلّل شد از جلالِ محمد مهرِ جهانتاب شرمگین و خجل شد دید چو تابان‌مَه جمالِ محمد عقلِ مرا نیست آن توان که بگویم علتِ ایجادِ بی‌زوالِ محمد طبعِ قصير و فقیرِ من نتواند وصف کند جزئی از کمالِ محمد چون‌که خیالم رَود فراسویِ گیتی ره نبرد هیچ جز خیالِ محمد کرسی و لوح و قلم کنند تواضع تا به ابد در برِ خصالِ محمد زآدم تا خاتم، انبیا و رسولان جمله نمودند، امتثالِ محمد یوسفِ کنعان بُوَد به حسن و ملاحت آینه‌دارِ سیاهِ‌خالِ محمد عیسیِ گردون‌نشین ز چرخِ چهارم بوسه زند بر صفِ نعالِ محمد ایزدِ یکتا، نیافریده ز حکمت بنده‌یِ فرمانبری مثالِ محمد عزّ و شرف را نگر که خالقِ اکبر نیک ستوده‌ست خلق و حالِ محمد فاطمه‌اش کوثر است و کوثر باشد قطره‌ای از کوثرِ زلالِ محمد بهره‌ور از رحمتِ خدا نتوان شد هر که نباشد محبِّ آلِ محمد سنگِ محک بوده بهرِ کافر و مؤمن وقتِ اذان، معجزِ بلالِ محمد بر سرِ امّت فتد به روزِ قیامت از رِهِ لطف و کرم ظلالِ محمد مظهرِ توحید بود و وحدت و ایمان مکتبِ قرآنِ بی‌همالِ محمد وجهِ تمایز، میانِ کافر و مسلم فرقِ حرام است با حلالِ محمد در شبِ معراج، جبرئیل نيارست طاقتِ پرواز، در قبالِ محمد بس بتِ بیداد را ز داد فرو ریخت دستِ علی، ز امرِ اعتدالِ محمد ماهِ فلک را به غمزه ساخت دو نیمه خنجرِ ابرویِ چون هلالِ محمد «شمس قمی» شیعه، سعدی است که فرمود: «عشقِ محمد بس است و آلِ محمد» ✍ شادروان سيد عليرضا شمس قمی @shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
میلاد حضرت محمد مصطفی (ص) ماه فلک، عاشقِ جمالِ محمد سروِ چمن محوِ اعتدالِ محمد تا که بتابید بر جهان رخِ ماهش شد دو جهان روشن از جمالِ محمد معجزه‌ها بین به زادروزِ شریفش تحسین بر روز و ماه و سالِ محمد آتشِ آتشکده به فارس خمش گشت از دمِ جان‌بخشِ لایزالِ محمد سخت شکستی به طاقِ کسرا آورد معجزِ میلادِ بی‌مثالِ محمد رهبریِ گمرهان و کژمنشان بود سویِ خدا مقصد و مآلِ محمد هیچ نبودش ملال و بود شب و روز گمرهیِ مردمان، ملالِ محمد در دو جهان نیست فرقه‌ای که نباشد مایل و مشتاق، بر وصالِ محمد گنجِ صفا و وفا و حرّیت و عدل بود بهین مکنت و منالِ محمد ختمِ رسل شد به حکمِ خالقِ سبحان ناسخِ ادیان شدی روالِ محمد فوجِ ملک انس و جن و وحش و طیورند ریزه‌خورِ سفره‌یِ نوالِ محمد دیوِ سیه‌کارِ ظلم و فتنه نهان شد دید چو قرآنِ حق‌مقالِ محمد شکر و سپاسِ خدا که از اثرِ عدل گشت فنا، خصمِ بدسگالِ محمد منزلتِ شیعه و مقامِ امامان هست ز ایصال و اتصالِ محمد «شمس قمی» خوش سرود سعدیِ شیراز: «عشقِ محمد بس است و آلِ محمد» شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«موَشّح» به نام مقدس حضرت «مـ‌حـ‌مـ‌د مـ‌صـ‌طـ‌فـ‌ى» (ص) مـرا از عشقِ آن دلبر، فقط رنج و محن مانده مدام از فرقتِ رویت چو طفلی کز لبن مانده حـبیبا چاره‌یِ عشقم به جز وصلِ رخت نبوَد حسابِ عشق این باشد که از عهدِ کهن مانده مـرنجانم دگر ای گل! که دور از گلشنِ حسنت من آن مرغِ غزلخوانم که در بیت‌الحزن مانده در این قلبِ حزین نبوَد نشاطی زآن که روز و شب دلِ پُرخون به کف دارم که مهجور از وطن مانده مـِیِ وصلی رسان بر من که مخمورم ز هجرانت مسلمانم که بعد از تو، اسیرِ اهرمن مانده صـفا زآن چهرِ زیبایت بوَد شرمنده و حیران صبا ز آرایشِ زلفت چو موری در لگن مانده طـوافِ کعبه‌یِ رویت کنم با این تنِ تب‌دار طبیبا! این تب و تابم ز عشقت در بدن مانده فـرود آور به مژگانم قدومِ مشک‌سایت را فشان بر دیدگانم چون به راهت چشمِ من مانده یـمینِ رویِ ماهت شد بسی چون «شمس قم» ذرّه یسارِ آستانت مَه، ز سیرِ خویشتن مانده... شادروان سید علیرضا شمس قمی ۱۳۳۷/۰۸/۰۱ eitaa.com/shamseqomi