eitaa logo
اشعار شادروان شمس قمی
215 دنبال‌کننده
25 عکس
2 ویدیو
1 فایل
شاهان جهـان را به گـدایی نپـذیریم تا خاک کف پای علی تاج سر ماست (شمس قمی)
مشاهده در ایتا
دانلود
گر در طریقِ فقر و غنا پا گذاشتیم پا رویِ خود به کوریِ دنیا گذاشتیم فقر و غنا ز جهدِ فزون صرفه می‌برد بنیادِ این بنایِ نکو، ما گذاشتیم جا مانده‌ایم اگر ز جماعت به کسبِ زر در راهِ فقر، قافله را جا گذاشتیم دنیاطلب نبوده و این لاشهٔ پلید... بر کرکسانِ لاشه‌طلب وا گذاشتیم چیزی نبُد چو لایقِ سودایِ عشقِ دوست بیعانه، جانِ خود سرِ سودا گذاشتیم از بس دلم ز نخوتِ تن‌ها بوَد ملول دل را بریده از همه، تنها گذاشتیم از دستِ روبهانِ طمعکارِ شهرِ کید سر پیشِ پا و پا سویِ صحرا گذاشتیم اندرزِ ما به ظالمِ خودبین بوَد خطا چون عینکی به دیدهٔ اعمی گذاشتیم دردا ز شکوهٔ دلِ خود نزدِ اجنبی دردانه‌ای به سینهٔ خارا گذاشتیم امروز اگر مجالِ قصاصِ پلید نیست پاداشِ وی، به کیفرِ فردا گذاشتیم با نقشِ صحنه‌هایِ غم‌انگیزِ روزگار خلقِ زمانه را به تماشا گذاشتیم چون «شمس قم» ز تجربهٔ تلخِ زندگی در کامِ اهلِ تجربه، حلوا گذاشتیم . شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
میلاد باسعادت خاتم الانبیا مبارک باد. عرش منوّر شد از جمالِ محمد دهر مجلّل شد از جلالِ محمد مهرِ جهانتاب شرمگین و خجل شد دید چو تابان‌مَه جمالِ محمد عقلِ مرا نیست آن توان که بگویم علتِ ایجادِ بی‌زوالِ محمد طبعِ قصير و فقیرِ من نتواند وصف کند جزئی از کمالِ محمد چون‌که خیالم رَود فراسویِ گیتی ره نبرد هیچ جز خیالِ محمد کرسی و لوح و قلم کنند تواضع تا به ابد در برِ خصالِ محمد زآدم تا خاتم، انبیا و رسولان جمله نمودند، امتثالِ محمد یوسفِ کنعان بُوَد به حسن و ملاحت آینه‌دارِ سیاهِ‌خالِ محمد عیسیِ گردون‌نشین ز چرخِ چهارم بوسه زند بر صفِ نعالِ محمد ایزدِ یکتا، نیافریده ز حکمت بنده‌یِ فرمانبری مثالِ محمد عزّ و شرف را نگر که خالقِ اکبر نیک ستوده‌ست خلق و حالِ محمد فاطمه‌اش کوثر است و کوثر باشد قطره‌ای از کوثرِ زلالِ محمد بهره‌ور از رحمتِ خدا نتوان شد هر که نباشد محبِّ آلِ محمد سنگِ محک بوده بهرِ کافر و مؤمن وقتِ اذان، معجزِ بلالِ محمد بر سرِ امّت فتد به روزِ قیامت از رِهِ لطف و کرم ظلالِ محمد مظهرِ توحید بود و وحدت و ایمان مکتبِ قرآنِ بی‌همالِ محمد وجهِ تمایز، میانِ کافر و مسلم فرقِ حرام است با حلالِ محمد در شبِ معراج، جبرئیل نيارست طاقتِ پرواز، در قبالِ محمد بس بتِ بیداد را ز داد فرو ریخت دستِ علی، ز امرِ اعتدالِ محمد ماهِ فلک را به غمزه ساخت دو نیمه خنجرِ ابرویِ چون هلالِ محمد «شمس قمی» شیعه، سعدی است که فرمود: «عشقِ محمد بس است و آلِ محمد» ✍ شادروان سيد عليرضا شمس قمی @shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
میلاد حضرت محمد مصطفی (ص) ماه فلک، عاشقِ جمالِ محمد سروِ چمن محوِ اعتدالِ محمد تا که بتابید بر جهان رخِ ماهش شد دو جهان روشن از جمالِ محمد معجزه‌ها بین به زادروزِ شریفش تحسین بر روز و ماه و سالِ محمد آتشِ آتشکده به فارس خمش گشت از دمِ جان‌بخشِ لایزالِ محمد سخت شکستی به طاقِ کسرا آورد معجزِ میلادِ بی‌مثالِ محمد رهبریِ گمرهان و کژمنشان بود سویِ خدا مقصد و مآلِ محمد هیچ نبودش ملال و بود شب و روز گمرهیِ مردمان، ملالِ محمد در دو جهان نیست فرقه‌ای که نباشد مایل و مشتاق، بر وصالِ محمد گنجِ صفا و وفا و حرّیت و عدل بود بهین مکنت و منالِ محمد ختمِ رسل شد به حکمِ خالقِ سبحان ناسخِ ادیان شدی روالِ محمد فوجِ ملک انس و جن و وحش و طیورند ریزه‌خورِ سفره‌یِ نوالِ محمد دیوِ سیه‌کارِ ظلم و فتنه نهان شد دید چو قرآنِ حق‌مقالِ محمد شکر و سپاسِ خدا که از اثرِ عدل گشت فنا، خصمِ بدسگالِ محمد منزلتِ شیعه و مقامِ امامان هست ز ایصال و اتصالِ محمد «شمس قمی» خوش سرود سعدیِ شیراز: «عشقِ محمد بس است و آلِ محمد» شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«موَشّح» به نام مقدس حضرت «مـ‌حـ‌مـ‌د مـ‌صـ‌طـ‌فـ‌ى» (ص) مـرا از عشقِ آن دلبر، فقط رنج و محن مانده مدام از فرقتِ رویت چو طفلی کز لبن مانده حـبیبا چاره‌یِ عشقم به جز وصلِ رخت نبوَد حسابِ عشق این باشد که از عهدِ کهن مانده مـرنجانم دگر ای گل! که دور از گلشنِ حسنت من آن مرغِ غزلخوانم که در بیت‌الحزن مانده در این قلبِ حزین نبوَد نشاطی زآن که روز و شب دلِ پُرخون به کف دارم که مهجور از وطن مانده مـِیِ وصلی رسان بر من که مخمورم ز هجرانت مسلمانم که بعد از تو، اسیرِ اهرمن مانده صـفا زآن چهرِ زیبایت بوَد شرمنده و حیران صبا ز آرایشِ زلفت چو موری در لگن مانده طـوافِ کعبه‌یِ رویت کنم با این تنِ تب‌دار طبیبا! این تب و تابم ز عشقت در بدن مانده فـرود آور به مژگانم قدومِ مشک‌سایت را فشان بر دیدگانم چون به راهت چشمِ من مانده یـمینِ رویِ ماهت شد بسی چون «شمس قم» ذرّه یسارِ آستانت مَه، ز سیرِ خویشتن مانده... شادروان سید علیرضا شمس قمی ۱۳۳۷/۰۸/۰۱ eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✅ 20 مهرماه، سالروز بزرگداشت حضرت لسان ‌الغیب، حافظ شیرازی بر اهالی شعر و ادب و فرهنگ، گرامی باد. خواجه برخیز که شیدای تو از قم آمد عاشقی دلشده با درد و تألّم آمد گرچه قم شهر فضایل بود و مهد ادب زائرت شاعرکی با ادب از قم آمد حافظا کودک نومکتب و نوپای سخن به تلمّذ چو پذیری به تعلّم آمد تو خدای سخن و بنده‌ی طبعم، چو کلیم به سرِ طورِ کلامت به تکلّم آمد عارفان، مست گر از جام ولای تو شدند دُردنوش سخن اکنون به سرِ ُخم آمد هرکه آدم‌صفت آمد به بهشت شیراز تا خورد دانه‌ای از خرمن گندم آمد مفتی شهر عجب نیست که از بهر نماز به سر تربت پاکت به تیمّم آمد تو به عرش سخن و نظم و ادب جا داری غزلت زیورِ خضراییِ طارم آمد تو محیط ادب و قلزم عرفانی لیک منم آن قطره که در گوشه‌ی قلزم آمد قطره‌سان محو تو گشتم چو ادیبان دگر تو که دیوان محیطت به تلاطم آمد مرغ دل راه چو در گلشن عرفان تو یافت به طفیلِ نغماتت به ترنّم آمد طبع تو چشمه‌ی فیّاض علوم و حِکم است که به تعلیم حکیمان به تحکّم آمد دستِ غیبی چو کمالِ سخنت را پرداخت شعرِ جاوید تو را حکم تداوم آمد چونکه در عرصه‌ی گفتار، لسان الغیبی خامه‌ات بر سر بدخواه تو صارم آمد در شبستان سخن، شاهچراغ غزلی که فروغ تو ، به سرحدّ تقدّم آمد حافظا مُصحفی و دفتر شعرت زین فضل به تفأل همه دم، رهبر مردم آمد تو شدی حافظ خمخانه‌ی عشق ازلی که شراب ابدی بهر تو ُخم ُخم آمد در پناه تو امیران جهان معتکف‌اند چو پناهت خَلفِ حجّت هفتم آمد به گداییِ سرِ کوی تو ای خواجه‌ی عشق! عجبی نیست اگر قیصرت از رُم آمد شهسوار غزل استاد سخنور سعدی پیشبازت سَده‌ای بهر تفاهم آمد باغ فضل و چمنِ حکمت و گلزارِ ادب در قیاس غزلت، توده‌ی هیزم آمد فهم گفتارِ تو را عقل نیارست که دل از ره عشق به کویت به تفهّم آمد کمترین چاکرت از ظلم سخن‌های خلاف به درِ عدلِ کلامت به تظلّم آمد حالیا کام من و جام تو ای ساقی عشق گر ز احوال خماران به ترحّم آمد کُن مداوای دل غمزده‌ای از دل خاک زآنکه در کوی تو با درد و تألّم آمد دست‌گیری کن اگر خواجه‌ی درویشانی که فقیری سرِ خوانت به تنعّم آمد درِ مینا بگشا ، گنبدِ مینای، بهِل که دل از گریه‌ی مینا به تبسّم آمد (شمس قم)، آمده تا تربت پاکت بوسد خواجه برخیز و ببین زائرت از قم آمد. شادروان سید علیرضا شمس قمی تابستان 1357 - شیراز eitaa.com/shamseqomi
(کشتگان عشق) تا قلم بر لوح هستی حکمت داور نوشت کشتگان عشق را ، دیباچه‌ی دفتر نوشت کشتگان راه حق را مرگ نبوَد هیچگاه بلکه قرآن نام ایشان زنده تا محشر نوشت چون ز راه دیگران نام شهید حق جداست منشی حق ، منشأ این راه را دیگر نوشت شرح احوال شهیدان چون خدا تقریر کرد خامه‌ی تقدیرشان ، تقدیر از داور نوشت رتبه ی "اتقیکم" آمد بر شهید متقی آنچه مصحف از سوی یزدان گرامی‌تر نوشت این یقین باشد که فتح و نصرت اسلام را بس محدّث ، از حدیث نغز پیغمبر نوشت از ثباتِ جان نثاران ِ فداکار وطن دست حق پیروزی دین را به هر کشور نوشت زین‌سبب در راهِ مرگ سرخ ، سربازی رشید نام یزدان را به خطّی سبز بر سنگر نوشت در میان آتش و خون ، رزمجویی شیردل با خط خون، حقّ شیر مهربان مادر نوشت تازه‌دامادی که از شوق شهادت می‌گریست الوداع آخرین با اشک ، بر همسر نوشت یادبود جان‌فشانی های خود را روی خاک نوجوانی با سرانگشتانِ از خون، تر نوشت بس شهادتجوی جندالله با خطّی جلی جمله‌ی "الله اکبر" بر جبین یکسر نوشت با مُرکّب، عرض‌حال از بس نوشتم بالعَرَض این عریضه خامه‌ی مژگانم از جوهر نوشت (شمس قم) شوق شهادت هر که را باشد به دل می‌رود با سر به میدان ، هرچه باشد سرنوشت شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فروتن هرکه شد بخشد سرافرازی سر خود را طلا از خاكساری، ارج بخشد جوهر خود را نيابد سَروری ظالم ز بالا دست بنشستن فراز دار، قاتل سَروری بخشد سر خود را غرور و خودپسندی آدمی را می‌کند فانی پلنگ از كبر، ساقط سازد از كُه پيكر خود را ز خودبينی، نبوّت قطع شد از دوده‌ی يوسف عجب تنبيه می‌سازد خدا پيغمبر خود را نگون كرد از فلک، ابليس خودبين را خدا اما ز طاعت بُرد برتر از ملَک، فرمانبر خود را به بازار سحر، از سيم اشک و زرّ ِ رخساره جزای ناسپاسی می‌‌دهم سيم و زر خود را ز ايام جوانی بهر پيری، بالشی راحت مهيا چون پَرِ قو كرده‌ام موی سر خود را حجاب آتش عِصيان شود موی سپيد سر كند آتش، حجاب معصيت خاكستر خود را ز ناهنجاری بانگ زغن در ساحت گلشن كشد بلبل ز ناچاری به سر، بال و پر خود را به نامحرم مگو راز دل خونين كه چون غنچه گشايد لب كند رسوا ، دل خون‌پرور خود را درآن محفل كه ساقی، خود بوَد مست مِی نخوَت نبخشد بر خماران قطره‌ای از ساغر خود را جهان چون گشته سرمست از می خُمّ غدير دوست بوَد تحصيلِ حاصل وعده‌ی حق، كوثر خود را ز پاکی سيرِ معراج خداجویی توان كردن كه مانَد جبرئيل از همرهی ريزد پر خود را اگر مضمون بکری نافريند طبع (شمس قم) بسوزد در شرار غبطه، شعر و دفتر خود را ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
‌ ‌حصول فن و دانش گرچه استعداد می‌خواهد ‌ ‌کمـــال آدمــی ، رســم و ره ارشــاد می‌خواهد ‌ ‌به خود آموزی از هر عــلم ، آگـه می‌توانی شد ‌ ‌ولی ممتــاز گشـتن ، مکتـب اســتاد می‌خواهد ‌ ‌شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi