eitaa logo
اشعار شادروان شمس قمی
213 دنبال‌کننده
17 عکس
1 ویدیو
1 فایل
شاهان جهـان را به گـدایی نپـذیریم تا خاک کف پای علی تاج سر ماست (شمس قمی)
مشاهده در ایتا
دانلود
گرچه از فرط غم و رنج، دلِ ما تنگ است از نظرتنگی ما ، عرصه‌ی دنیا تنگ است تنگدل را چه تسلّی دهد از تنگدلی ؟ چون به هرجا بنهد پای، همانجا تنگ است جای ما نیست دگر در دل یاران زیرا... بس‌که دل‌ها شده پُرخون همه دل‌ها تنگ است تنگنایی‌‌است جهان با همه پهناوری‌اش که به چشمان ستمدیده، سراپا تنگ است زاهد از ساغر مینا نخورَد می که ورا... خُم گردون به نظر چون دل مینا تنگ است تا کِی از وسعت فردوس زنی دم واعظ؟! که بدان پهنه‌وری، بهر تو تنها تنگ است سخن بیهُده‌ی زهدفروشان، ز ریا... دردناک است چنان کفش که بر پا تنگ است عارفان را نبوَد تنگی و وسعت منظور که نگویند وسیع است جهان؛ یا تنگ است بیش ازین جهد مکن (شمس قم) اینجا به عبث که کنون حوصله‌، چون قافیه اینجا تنگ است.  شادروان سید علیرضا شمس قمی http://eitaa.com/shamseqomi
(کمان ابرو) مرا صیّادِ چشمش قصد جان کرد از آن کاری که ترسیدم همان کرد دلم شد صید، با تیر نگاهش هدف را با کمان‌ابرو نشان کرد شکارِ شیرِ چشمش دل، از آن شد که منزل، در کنار نیسِتان کرد دریغا از من آن چهر مهین را به پشتِ ابرِ گیسویش نهان کرد روانم گوییا رفته‌است از دست از آن رفتن که آن سروِ روان کرد گهرها کز جفایش دیده بارید مرا غوّاص بحری بیکران کرد چو جغدم در شب جانکاه هجران هم‌آغوش غم و درد و فغان کرد غم و دردم فزون از حدّ و حصر است که نتوانم یک از صد را بیان کرد چنین جور و جفا بر (شمس قمّی) فراقِ دلبری نامهربان کرد . شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
(لباسِ بی‌نیازی) تا لباس بی نیازی، بر بدن پیچیده‌ام گنج عزّت در میان پیرهن پیچیده‌ام همچو کرم پیله تا خدمتگزار مَردمم رشته‌ی محصول خود را گِرد تن پیچیده‌ام در کمند قید و بند دوستی، آهو صفت دست و پای خویش گویی با رسن پیچیده‌ام از جفای دشمنان بیزارم از این زندگی گوییا طومار عمر خویشتن پیچیده‌ام خَلق از ماری که پیچد جَسته، من از بیم خلق همچو ماری گوشه‌ی بیت الحَزَن پیچیده‌ام بس‌که دیدم مِحنت از این شهریان بی‌ثبات گِردباد آسا، به هر دشت و دمن پیچیده‌ام کس در آغوشم ندیدم غیر زانوهای خویش دست غم، بر گردن دَرد و مِحَن پیچیده‌ام در سیه‌‌چال جهان، بهر تلاش زندگی گرد خود مانند موران در لگن پیچیده‌ام آرزوها کز جوانی، بهر پیری داشتم... زنده زنده در شبابم در کفن پیچیده‌ام زندگی، مَرگ است و مَرگ ما اَوان زندگی... تار و پود عِلم و دین، بر این سخن پیچیده‌ام داروی درمان درد زندگی، جز مرگ نیست خود طبیب خویشم و این نسخه من پیچیده‌ام در میان بَزم دانش، گِرد شمع مَعرفت ـ همچو پروانه به عشق سوختن پیچیده‌ام نغمه‌ی بلبل به صحن باغ پیچیده‌‌است و من نغمه‌ی آمال دل، در انجمن پیچیده‌ام (شمس قم) از نازنینان کِی؟ کشم ناز و نیاز تا لباس بی نیازی، بر بدن پیچیده‌ام... شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
ز هر نایی، نوای مهربانی بر نمی‌آید بجز از نای عشق این نغمه‌‌خوانی بر نمی‌آید به زنجیر مَحبّت کن مُسخّر جمله دل‌ها را که تسخیر دل از نامهربانی بر نمی‌آید زبانِ دل نکو کن تا نسوزی با زبان دل‌ها که جز از شمع، این آتش‌‌زبانی بر نمی‌آید ببخش آسان به عشق وصل جانان، جان شیرین را که از فرهادکیشان، سخت‌جانی بر نمی‌آید شد از شیرین‌زبانی، شکّرافشان طوطی خوشگو که از هر مرغکی شکّرفشانی بر نمی‌آید به نزد حاسد و بدخواه، راز دل مگو زیرا ز گلچین، راه و رسم باغبانی بر نمی‌آید دل دانا بوَد گنجور دین و دانش و تقوا ز هر ویرانه، گنج شایگانی بر نمی‌آید هزاران نکته باشد عارفان را در سخن اما ز هر کو شد سخنگو، نکته‌‌دانی بر نمی‌آید خریدار متاع عِلم، جز اهل خِرد نبوَد که از هر پیله‌ور، بازارگانی بر نمی‌آید چو موسیٰ گر امین گردی، شعیب فیض حق جویی که از هر گلّه‌بان، رسم شبانی بر نمی‌آید به پیری، قربِ یزدان جستن و آسوده‌‌دل خفتن به‌جز از طاعت عهد جوانی بر نمی‌آید ز یار رهگذر نبوَد امید شفْقت و رحمت ز ابر نوبهاری، سایه‌بانی بر نمی‌آید چه غم از فرقِ لفظ فُرس و ترک و تازی و ژرمن که رفق و همدلی، از همزبانی بر نمی‌آید برون کن دیو نفس از خانه‌ی دل تا شوی ایمن که از دزدِ ستمگر، پاسبانی بر نمی‌آید نوای باربُد بر جان و دل بخشد طرب ورنه ز هر مطرب، سرود خسروانی بر نمی‌آید به ظلمات فنا آب بقا خضر نبی جوید کز اسکندر حیات جاودانی بر نمی‌آید نه هر آهنگری، آگه بوَد از رمز آزادی که جز کاوه قیام کاویانی بر نمی‌آید دم از نام و نشان هرگز نزد (شمس قمی) زیرا که نام نیک، جز از بی‌‌نشانی بر نمی‌آید . شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
(شراب کهنه) به بحر زندگی، عاقل تأمل می‌کند پیدا گهر از حلم در دریا، تکامل می‌کند پیدا بکش در آسیای صبر، بار خدمت مردم که زیرین سنگ، عنوان تحمّل می‌کند پیدا ز کم عِلمی بُوَد غوغای اطفال دبستانی سبوی نیمه‌پُر، بر دوش غلغل می‌کند پیدا من از افراط و تفریط شتا و صیف دانستم میانه رو ، بهارآسا ، تعادل می‌کند پیدا میان عِلم و ثروت، نسبتی معکوس می‌باشد بَری گردد ز علم آنکو تموّل می‌کند پیدا بَرد مالک، حصول دسترنج برزگر؛ زیرا کند زاغ آشیان هرجا که بلبل می‌کند پیدا بشر زآغاز خونخوار است و خونریز است تا پایان که شیر اوّل بود خون و، تبدّل می‌کند پیدا سَحر، دزدِ گرانخوابی زند راه سحرخیزان ز سارق، محتسب این دَم تغافل می‌کند پیدا بنای ظلم را نبوَد بقا ؛ گر هست پولادین ز سیل اشک مظلومان، تزلزل می‌کند پیدا به یُمن عصمتِ یوسف، زلیخا گشت نام‌آور بلندآوازگی را ، بلبل از گل می‌کند پیدا غمِ دل، با دل خود گو، مَدد از همّت خود جو  که روشندل به سعی خود توکّل می‌کند پیدا وطن، از انقلاب فکر گردد رونقش افزون زمین، حاصل فزون از یک تحوّل می‌کند پیدا کم و بسیار کالا، نرخ را بسیار و کم دارد سخن کم گو که بسیارش تنزّل می‌کند پیدا شرابِ کهنه دارد نشئه‌‌ای دیگر که (شمس قم) به یاران کهن، طبعش تمایل می‌کند پیدا . شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یٰا قائِمِ آلِ مُحَمّد (عج) (مرآت تجلی) ای روشنی مِهر و مَه ای حجت یزدان ای مَظهر حق خسرو با حشمت دوران تا چند کنیم از غم هجران تو افغان؟ دوری تو ما را کُشد ای یوسف کنعان یعقوب ولاییم و طلبکار وصالت ای شاهِ جهان! بهر چه غایب ز جهانی ای ماهِجهان! تا به کی از دیده نهانی تو صاحبِ عصری و نگهدار زمانی بخشنده و گیرنده‌ی دیهیم شهانی هستند شهان معتکف صفّ ِ نعالت هستیم به دیدار رخت شایق و مایل جان‌ها شده از فرقت رخسار تو زایل بِین تو و ما پرده‌ی هجران شده حایل برقع فکن از روی خود ای ماه شمایل بینیم مگر چهره‌ی خورشیدمثالت شاها به کسی غیر تو مارا نظری نیست جز در ره عشق تو دگر رهگذری نیست جز وصف کمالات تو ذکر دگری نیست افسوس که از وصف جمالت خبری نیست ای جان جهان جمله به قربانت جمالت ای شمع فروزنده‌ی دین خامشی‌ات چیست گویا که ز پروانه‌ی دلخون خبرت نیست آن کس که هوای تو نباشد به سرش کیست بی مِهر تو ای خسرو عالم! نتوان زیست رِزق دو جهان خردلی از خوان نوالت جز مدحت ذات تو شها هیچ نخوانیم از هجر رخت، ای مه تابان! به فغانیم اندر همه جا طالب آن شاهِ زمانیم در کعبه و بتخانه و میخانه چنانیم یابیم مگر قامتّ بی‌شبه و هَمالت هرجا که برفتیم همانجا سخن از توست در محفل اعدا و احبّا ، سخن از توست در کعبه و در دیر و کلیسا سخن از توست آری همه جا ای شه والا ، سخن از توست بیهوده نگویم سخن از وصف خصالت شاهنشه مُلکِ کرم و جود، تویی تو در برج ولا ، اختر مسعود، تویی تو از خلق جهان مقصد و مقصود، تویی تو ای جانِ جهان! مهدی موعود، تویی تو مخلوق دو عالم همه در قید عِقالت شاها تو بر این مُلک، امیرالاُمرایی این میکده را پیر مغانی و سزایی هم ساقی و هم باده و هم جام ولایی والله که مرآت تجلّی خدایی ظاهر بوَد این نکته ز گفتار و مقالت نی ما شده مشتاق تو ای مظهر خلّاق! شاهان جهان‌اند به دیدار تو مشتاق عشاق تو افزون بوَد از انجم نُه طاق شد طاقت و صبر همه از هجر رُخت طاق مجنون صفتانیم به امّید وصالت ما را نبوَد بی مَه رویت به جهان تاب بنمای رخ انورت، ای مهر جهانتاب! باز آی ز جوفِ صدف ای گوهر نایاب! اسلام، فنا گشته و شیعه شده بی‌تاب بفکن به سرِ خلق ستمدیده، ظِلالت باز آی که کشتی جهان غرق فنا شد باز آی که دجّال زمان، چهره نما شد ابنای شریعت، همه را عیش، عزا شد ارکان حقیقت، همه در بحرِ ریا شد از پرده برون آی، اگر هست مجالت شاها کنی ار نهضت و از پرده درآیی زنگ از دل این قوم گرفتار زدایی اسرار خداوند، به یاران بنمایی ابواب سعادت به رخ ما بگشایی باشد که شویم از دل و جان عبدِ مثالت (شمس قمی) از قدر و جلال تو سراید تا آنکه شب هجر جمال تو سرآید جز از تو و آبای تو مدحی نسراید گر پای، شود خسته، به کویت به سرآید تا غوطه خورَد در یَم احسان و کمالت . شادروان سید علیرضا شمس قمی 1342 eitaa.com/shamseqomi
(اَللّهُمَّ عَجّلْ لِوَلیّكَ الفَرَج) (فرشته ‌ی رحمت) ساقیا به جامم کن زآن شراب عرفانی تا برون کند از سر، این خمار نفسانی... مِی، بریز در ساغر، شاهد الست آمد آن فرشته‌خو دلبر، با جمال روحانی یک دو ساغرم پُر کن زآن مِی خِرد افزا درد ما مُداوا کن، زآن دوای نادانی کشتی دل ما را ، در یَم شراب افکن گرچه موج جام آن را کردہ اَست طوفانی حاجبا گشا در را، چون به حالت مستی خوش بُوَد به سیر گل، گردش گلستانی مطربا بزن بر چنگ، چنگی و ز چنگ غم قلب خسته‌ی ما را ، وارَهان به آسانی بلبلا از این شادی! بر فراز شاخ گل با نوای داوودی، خوش نما غزلخوانی طوطیا! به شاخ سرو، سَروری کن از عشرت وز بیان شیرینت، کن تو شِکّرافشانی قمریا بزن چهچه، کبکِ دل، بزن قهقه سارِ عشق! گو به‌به، زین بساط مهمانی خادما به مجمر کن عود و کُندر و اسپند تا نبیند آن دلبر، چشم زخم شیطانی آمد آن مَلک_دربان، از سپهر مِهر حق آن فرشته‌ی رحمت، در لباس انسانی صبح نیمه‌ی شعبان، از تفضّل یزدان پا نهادہ در عالم، حجّت جهانبانی سبط عسکری یعنی، هادی بشر آمد خاتم‌‌الحجج یعنی، ختم حُکم یزدانی شد ز مولد پاکش، قلب شیعیان روشن هم منوّر از رویش، عرشِ پاکِ رحمانی زآن پدر بُود شایان، کاین‌چنین پسر آرَد زآن صدف سزد این‌سان، درّ بحر قرآنی باید این‌چنین فرزند، زآن نکوگهر اجداد ویژہ آنکه شد جدّش، چون علیّ عِمرانی سوی مِصر دین آمد، تا به مَسند شاهی رنج ما کند جبران، آن عزیز کنعانی خضرِ چشمه‌ی هستی، رخ به کوی ظلمت تافت تا به تشنگان بخشد، فیض آب حیوانی طور ایمن جانان، کوی جان‌فزای او پرتوش شهاب حق، بهر پور عِمرانی اختر خداجویی، بر جهان فروزان شد تا که محو خود سازد، ژندہ‌کفرِ ظلمانی... در مهالک گیتی، حِرز جان بوَد ما را بر مظالم دشمن، عدل حیّ سبحانی تا کند سلیمانی، جمله مور ناچیزیم در سزای او باشد، مَسند سلیمانی شمع روی تابانش، بزم دین کند روشن شد ز پرتوش باطل، ظلمتِ شبستانی ای شه فلک افسر، برقع از جبین برگیر زآن جمال مَه منظر، کن جهان چراغانی از فلک فراتر نِه، پای عزّت و تمکین تا مَلک شود حیران، زآن مقام ربّانی شد ز تیشه‌ی کفّار، کاخ دین حق، ویران خیز و دِہ نجات آن را، زانهدام و ویرانی از عناد و استبداد، شیعه نابسامان شد خیز و کن ز عدل و داد، رفع نابسامانی گلّه را رهایی دِہ ، از مظالم گرگان زآنکه خوب می‌دانی، راہ و رسم چوپانی... خسروا شهنشاها کن ظهور و یاری کن! چونکه شد ز کف ما را، معنی مسلمانی در مدیح تو از شوق، طبع (شمس قمّی) گفت ساقیا به جامم کن، زآن شراب عرفانی . شادروان سید علیرضا شمس قمی 1356 eitaa.com/shamseqomi
(شاه منتظَر) غلام درگه حسن تو گلعذارانند اسیر طرّه‌ی زلف تو بیقرارانند بباغ دهر چو کردی عیان گل رخسار ز رشک حسن تو شرمنده گلعذارانند ملازمان رکاب تو خسروان جهان مَخادمان سرای تو تاجدارانند مرید کوی وصال تو عارفان کریم مقیم صفّ نِعال تو شهریارانند ز یمن مقدم تو عرش حق چراغانی است که اختران سماوات، نوربارانند به انتظار ظهور تو ای عزیز زمان! هزار یوسف مصری به رهگذارانند به حکم آنکه تویی کاشف ‌الغطاءِ وجود فکن حجاب که یاران امیدوارانند به راه وصل تو ای شاه منتظَر شب و روز صفوف منتظران تو جان نثارانند به عشق آن گل بی‌خار، عندلیب آسا چو من به باغ سخن نغمه‌زن هزارانند به لاله‌زار محبّان، قدم گذار و ببین که از فِراق رُخت، جمله داغدارانند مطالبان تو چون خضر، بهر آب بقا به سوی مظهر فیض تو رهسپارانند به عشق گندم خال تو آدم و حوّا نهاده خُلد و به وصل تو خاکسارانند ز فیض مکرمتت چاکران درگه تو میان اهل کرامت، بزرگوارانند جهانِ ظلم به شمشیر عدل کن آباد که این جماعت ظالم، خرابکارانند پیاده ساز، حریفان پیلتن از اسب که ماتِ آن رخ شاهانه شهسوارانند قیام کن که قیامت کنی ز قامت خود که از قیام تو خائف، گناهکارانند درآ ز پرده‌ی غیبت خراب کن از بُن بنای کفر، که کفّار، پی گذارانند به عدل و داد بگردان مَدار کشور دین... چو این گروه ستم‌پیشه، کجمدارانند به بند عشق تو آنان، که دل اسیر کنند چو (شمس قم) ز غم آزاد و رستگارانند . شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
(اللهم عجل لوليك الفرج) (رباعیات) در نیمه‌ی شعبان مَه بُرج مسعود آمد شه اقلیم ولایت، به وجود شاهنشه دین، قائم آل احمد از لطف خدای لم یزل شد مولود . ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا مرآت تجلّی خدا می آید مجموعه‌ی شرح «انما» می آید مهدی زمان صاحب عصر و دوران آن مظهر عدل کبریا می آید . ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا مولود ولیّ حیّ معبود رسید از چرخ شرف، اختر مسعود رسید بر رغم منافقین و قوم گمراه مصباح هدا ، مهدی موعود رسید . ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا ای حجت یکتای خدا ادرکنا ای آینه‌ی غیب نما ادرکنا بشتاب که رفته دین اسلام ز دست ای منتقم آل عبا ، ادرکنا . ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا دی هاتف غیب، داد بر طبع، نوید : شد نیمه‌ی شعبان و دل از غصه رهید دل، علّت آن ز طبع پرسید، بگفت : مولود ولیّ حیّ معبود رسید . ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
(السّلامُ عَلَيكَ يَا بَقيةاللهِ فِی اَرضه) « دُرّ شاهوار » رسید مژده به بلبل که نوبهار آمد به صحن باغ و چمن یار گلعذار آمد صبا عبیرفشان کرده دشت و بستان را بدین نوید فرح‌زا که نوبهار آمد صباح لب به تبسّم گشود غنچه ز شوق چو عندلیب خوش‌الحان به شاخسار آمد به‌طرْف باغ به گلبانگِ عشق، بلبل و سار به صد ترنم و شور و نوا، هَزار آمد روان به جوی، چو شهد خوشاب، آب روان به پای گلبن چون درّ ِ شاهوار آمد کنارِ جوی، به شادابی و صفا سوسن به دَه زبانِ رسا ، مژده داد : یار آمد چو لاله چهره‌ی این گل بدید در گلشن بسوخت چهره‌اش از رَشک و داغدار آمد سحرگه از شرف باغبان گلشن دین فرح‌فزا گل مختوم هشت و چار آمد به باغ عسکری آن گل دمید و باغ جنان ز رشک آن گل رخساره، شرمسار آمد دمید نوگل نرگس به دامن نرجس که نرگسِ چمن از حسرتش خمار آمد شمیم دلکش آن گل ز عطر دین و خِرد مشام اهل خِرد را ، شمامه بار آمد به گلشن علوی سروِ سرفراز رسید به کشور نبوی، شاهِ تاجدار آمد به‌روز نیمه‌ی شعبان ز کِتم پرده‌ی غیب امام عصر و شَهِ غیب و آشکار آمد سلیل احمد مختار و ناسخ کفّار به انتقام نیاکان، به اختیار آمد شَه سَریر امامت، امیر کشور دین به تاج و تخت شریعت، زمامدار آمد شهی که از قدمش شد بنای دین باقی مَهی که از کرمش، عرش را قرار آمد امامِ هادی مطلق، ولی و حجّت حق به استعانتِ اسلام حق شعار آمد نه خاکیان به سُرورند از ولادت وی که قدسیان همه را عیش پایدار آمد رسید خسروِ عادل به دفع اهرمنان بگو به خصم که با حکم کردگار آمد امیر لشکر دین، در نبرد مدّعیان به رزمگاه، مسلّح به ذوالفقار آمد خدیو عرصه‌ی ایمان، زعیم مُلک ولا به شهر عشق، مَلک‌جاه شهریار آمد پناه و حامی درماندگان به عدل و وداد به دادخواهی مظلوم، دادیار آمد نجات‌بخش بشر از میان بحرِ ستم مهینه جنّت یزدان، سفینه‌وار آمد شدند مات رخ او صفوف شاه و وزیر چو میر عرصه‌ی شطرنج، شهسوار آمد نهاد مهره‌ی دشمن به ششدر توحید چو دل بباخت درین نرد و در قمار آمد شها ، مها ، ملکا ، خسروا ، جهاندارا ! بیا که بی‌‌تو به دین لطمه بی‌‌شمار آمد ریا و کید و جفا و عناد و کین و حسد به جای رحم و وفا و شرف به کار آمد به سوی منتظران، خسروا نظر فرما که جان ما به لب از دردِ انتظار آمد به طبع (شمس قمی) کن عطا فروغ خِرد که بی فروغ و خِرد، دین و علم تار آمد . شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi