سرود میلادیه حضرت امام عصر(عج)
نیمهی شعبان، مَه فیض خدا
خجسته میلاد امام هدی
حجت دین ، قائم آل عبا
جهان شده گلشن
چشم همه روشن
ولادت زادهی حیدر بود
منتقم آل پیمبر بود
که مظهر خالق اکبر بود
که نرجس این سوسن
گرفته در دامن
شاه همایونفر عدل آفرین
مُجری قرآن و نگهبان دین
کُند جهان، رشکِ بهشت برین
مُلک جهان ایمن
کوری اهریمن
ریشهی اعدای ستمگر زند
ز خصم و دجال زمان سر زند
مهرهی کافران به ششدر زند
مات کند دشمن
زآن رخ نور افکن
ای شَهِ دین! پای بنه در رکاب
کن به ظهورت هله اکنون شتاب
که مُلک دین ز دوریات شد خراب
در این سیَه برزن
بَستِ ستم بشکن
بستِ ستم بشکن و بیداد را
رواج کن حکومت داد را
ز (شمس قم) بشنو تو فریاد را
کز اشک غم چون من
نشسته تردامن...
شادروان سید علیرضا شمس قمی
1356
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
«مَن عَلَّمَنی حَرفاً فَقَد صَيَّرَنی عَبداً»
#روز_معلّـــم_مبارک
تابد به جهان تا مَهِ پندارِ معلّم
روشن شود آفاق، زِ انوارِ معلّم
بر پيكرِ بیجان نه عجب گر بدمد جان
انفاسِ مسيحادمِ گفتارِ معلّم
در دايرهٔ مدرسهٔ دانش و بينش
سقراط بوَد نقطهٔ پرگارِ معلّم
لقمان که به حكمت شده ضربالمثلِ خلق
مسحور شد از حكمتِ سحّارِ معلّم
گر «بوعلی» استاد به هر علمِ زمان بود
شد شاد به شاگردیِ دربارِ معلّم
زنهار، که اعلم ز معلّم بتوان شد
از فرطِ خرد، لیک به زنهارِ معلّم
در برجِ فضایل چو اینشتین و ادیسون
بودند ز منظومهٔ افکارِ معلّم
هشيارترين مخترع و كاشف و صانع
هستند نشان از سرِ هشیارِ معلّم
در بوته چو آید زرِ عِلم و هنر و فضل
سنگِ محکش هست ز معیارِ معلّم
بازارِ جهان، گرم بوَد گر زِ صنايع
سودش بوَد از گرمیِ بازارِ معلّم
آنانکه رسيدند به سرمنزلِ مقصود
بُد رهبرشان مکتبِ غمخوارِ معلّم
از قلزمِ عرفان و ادب صید توان کرد
صدها صدفِ گوهرِ شهوارِ معلّم
در میکدهٔ عشق، خمارانِ محبّت
مَستند زِ جامِ میِ خمّارِ معلّم
شوقی كه بوَد در دلِ اطفال به تحصيل
هست از اثرِ شفْقتِ بسيارِ معلّم
کودک نِگرد مِهرِ پدر، رأفتِ مادر
در نقشِ پدرگونهٔ رخسارِ معلّم
خوابِ خوشِ مام و پدرِ طفلِ نوآموز
باشد ز اثرِ ديدهٔ بيدارِ معلّم
با دیوِ جهالت به نبرد است شب و روز
افرشتهٔ پندارِ خردبارِ معلّم
مرّيخِ سلحشور، زِ پيكار بماند
بيند چو دمی عرصهٔ پيكارِ معلّم
بنگر هنری اسلحهای رزم و نبردش:
شمشير، زبان و قلم، ابزارِ معلّم
شايسته بوَد بندگیاش، گرچه يکی حرف
تعليم بگيرد كسی از كارِ معلّم
«مَن عَلّمَنی حَرفاً» در شأنِ وی آمد
«قَد صَيّرَنی عَبداً» مقدارِ معلّم
در كامِ معلّم چو «علی» ريخت زرِ ناب
يعنی كه چنين است، سزاوارِ معلّم
آوخ! که کسی نیست به بازارِ فضایل
دلباختهٔ فضل و خریدارِ معلّم!
دردا، اسفا! با همه غمخواری و خدمت
یکتن نبوَد خادمِ دربارِ معلّم
دشواریِ هر مسأله، آسان كند امّا
آسان نشود مطلبِ دشوارِ معلّم
بر فقر کند فخر و ببالد به قناعت
زیرا طمع و آز، بوَد عارِ معلّم
افسوس که هر روز معلّم ز غم و رنج
گردیده مبدّل به شبِ تارِ معلّم
پرورده هزاران گل و جز خار نبیند
پاداشِ عمل، پنجهٔ گلکارِ معلّم
صدها گرهْ از کارِ كسان باز کند لیک
یکتن نگشاید گره از کارِ معلّم
چون «شمع» كه میسوزد و نورافکنِ «جمع» است
بين سوزش و جاندادن و ايثارِ معلّم
چون سنگِ صبور است معلّم كه خداوند
پاداش دهد، بر دلِ صبّارِ معلّم
گر «شمس قمی» را به جهان هست فروغی
روشن بوَد از پرتوِ پندارِ معلّم .
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
«مَن عَلَّمَنی حَرفاً فَقَد صَيَّرَنی عَبداً»
#مقــــام_معــــلّم
ای معلم! جان، فدایِ همتِ شایانِ تو
جان، فدایِ همت و آن صبرِ بیپایانِ تو
نامِ زیبایت بوَد جانبخش و نغز و دلربا
برترین عنوانِ این کشور بوَد عنوانِ تو
این مباهاتِ تو بس باشد که از بختِ رفیع
صاحبِ این نام و این عنوان بوَد سلطانِ تو
روح میبخشد به تن، انفاسِ تو عیسیصفت
جانفزا باشد نوایِ دانش و عرفانِ تو
غنچههایِ گلشنت را هیچگه نبوَد خزان
هر سحرگه چونکه بینند آن رخِ خندانِ تو
نونهالانِ تواند آرایشِ باغِ جهان
حکمت و دانش بوَد محصولِ باغستانِ تو
نخبهٔ تاریخ و اربابِ کمالاند این گروه
کاینزمان خوانیمشان اطفالِ ابجدخوانِ تو
باشدت چون خاتمِ علم ای سلیمانِ خرد!
دیوِ جهل و گمرهی بگریزد از میدانِ تو
شمعِ دانش برفروزان بهرِ یعقوبِ وطن
تا که یوسف بازگردد جانبِ کنعانِ تو
هیچ عزمی نیست عالیتر ز عزمِ راسخت
هیچ ایمان نیست محکمپایه چون ایمانِ تو
درسِ اخلاقِ تو باشد لوحهٔ خلقِ جهان
هر معمایی مبرهن گردد از برهانِ تو
چونکه چوگانِ قلم را در کفِ قدرت نهی
زهره میافتد چو گویی در خمِ چوگانِ تو
دایماً باشد سخن از عفو و از بخشایشات
نقلِ هر محفل بوَد شیرینیِ احسانِ تو
درّ و گوهر را رباید دزدِ بداندیشِ دهر
لیک نتواند رباید گوهرِ رخشانِ تو
گر شناسی قدرِ خود، از معجزِ علم و عمل
ثابت و سیار گردد تابعِ فرمانِ تو
رشتهٔ پیمان بسی شد پاره و پایان نیافت
آنکه پایان یافت، باشد رشتهٔ پیمانِ تو
میخورم افسوس و غم کز کثرتِ جور و ستم
قدرِ دانش را نداند دشمنِ نادانِ تو
نیست یکتن تا به حکمِ عدل و انصاف و وداد
خاتمت بخشد بدین اوضاعِ بیسامانِ تو
نیست موسایی درین کشور که از رویِ صفا
وارهاند از میانِ تیهِ ذلت، جانِ تو...
گر کسی را گوشِ اسقایِ سخن نبوَد چه باک؟
سامعالاصوات باشد خالقِ سبحانِ تو
غم مخور «شمسا» که روزِ وصل هم خواهد رسید
صبر باید تا سرآید این شبِ هجرانِ تو .
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
برگرفته از روزنامه استوار قم ـ ۱۳۳۷
(سعی و عمل)
چرخ قضا و قَدَر، همت والای ماست
گردش دور فلک، عکس تمنای ماست
گنبد مینا اگر جام میِ حکمت است
نقشِ ضمیرش عیان در دل مینای ماست
دایرهٔ ارض اگر بر تو و من شد محیط
نقطهٔ تکوین آن ردّ کفِ پای ماست
گر که نبوَد این جهان مقتضی حال ما
گردش آن از چه رو عین تقاضای ماست؟
دست قضا، پای چرخ، چشم فلک، گوش عرش
عاریت وهم و جهل از پی اغوای ماست
ترک جهان کافری است ترک هوا بایدت
ورنه به حکم ازل مُلکِ جهان جای ماست
موسیِ عِمران اگر معجز بیضا نمود
مشعل دین و خِرد خود یَدِ بیضای ماست
فتوی دونان بوَد روزی هر روزه مفت
سعی و عمل روز و شب حاصل فتوای ماست
«شمس قمی» غیر جهد بهره ز دنیا مخواه
بلکه کلیدِ جنان، دست توانای ماست .
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
#روزگار_پیری
من آنروزی که بودم طفل شیری، گریه میکردم
به حال روزگار تلخ پیری، گریه میکردم
به دنیا آمدم با سر، که یاری دست من گیرد
ندیدم چون که یار دستگیری، گریه میکردم
اگر آدم ز جنت رانده شد، شرمنده و گریان
من از تبعید در خاک کویری، گریه میکردم
تمرّد شد بهانه، بهر طَرد آدم از جنت...
که من زآن امتحان و دزدگیری، گریه میکردم
اسیر اندر رحم بودم، اسیر این جهان گشتم
شوم آزاد تا از این اسیری، گریه میکردم
شد آدم در کبیری از بهشت آواره و حیران
من از آوارگیهای صغیری، گریه میکردم
عجب نبوَد که گوید «شمس قم» از ذلت پیری:
من آنروزی که بودم طفل شیری، گریه میکردم.
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi
#مَهدی_منتظَر
به ناله آنکه شبی دامنِ سَحر چسبد
چنان بوَد که به درگاهِ دادگر چسبد
کسی که دامنِ مقصود را به دست آرَد
کجا به دامنِ آلودهیِ بشر چسبد؟
به آه و ناله به چنگ آر آستانِ حبیب
گدا مُصِر چو بوَد نالد و به در چسبد
ز فیضِ دیدهیِ شبزندهدارِ خود شبنم
به نورِ چشمهیِ خورشید، زودتر چسبد
به پیشِ طاعتِ یزدان بهشت ناچیز است
سفیه، آنکه بدین مزدِ مختصر چسبد
خمارِ عشق به صد خم نمیشود سرمست
اگرچه آب، به لبتشنه بیشتر چسبد
شبی چو شهدِ لبش را چشیدم اندر خواب
هنوزم از اثرش لب به یکدیگر چسبد
فراقِ رویِ تو بس دردناک و غمخیز است
عجب مدان که دو دستم به رویِ سر چسبد
هنر مولّدِ سیم و زر است و نزدِ خرد
خطاست مردِ هنرور به سیم و زر چسبد
مخواه مزدِ هنر را، که باغبانِ کریم
فقط به دامنِ گل، از رِهِ نظر چسبد
بگیر بر کمرِ خویش دستِ همت و سعی
که پهلوانِ زبردست، بر کمر چسبد
ز عالمانِ بدونِ عمل، صلاح مجوی
نه عاقل است که بر شاخِ بیثمر چسبد
مگیر دامنِ اربابِ زر که خوار شوی
زنند سنگش اگر میوه بر شجر چسبد
به مِهرِ دامنِ گردون نظر نخواهد کرد
کسی که دامنِ مهدیِ منتظر چسبد
قیامت ار ز قیامت چو قامتت خیزد
به ذیلِ دامنِ عدلت ابوالبشر چسبد
چو «شمس قم» رسدش دستِ جان به دامنِ یار
به ناله آنکه شبی دامنِ سحر چسبد .
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
@shamseqomi
شهادت امام جعفر صادق(ع) تسلیت باد.
#صادق_آل_محمد
آسمان امشب مگر خالی ز ماه و اختر است
کاینچنین تاریک و خامش بزمِ چرخِ اخضر است
پرتوِ ماه و فروغِ اختران و نورِ شمس
گویی از روزِ ازل در چاهِ ظلمت اندر است
بر تنِ دامادِ کیوان از چه نیلی جامه شد؟
وز چه بر فرقِ عروسِ زهره مِشکین معجر است
جایِ گل، اندر گلستان خارِ جانفرسا بُوَد
جایِ بلبل، ناله و آوایِ زاغِ منکر است
هر طرف بانگ و نوایی جانگزا آید به گوش
گوییا روزِ قیامت شد که بر پا محشر است
هر طرف غمدیدهای بر سرزنان با اشک و آه
از فراقِ دلبرِ جانان، به جانش آذر است
دلپریشان، دیدهگریان، سینهسوزان، موکنان
جمله ابنایِ بشر دیدم به کوی و معبر است
شیعیان از مرد و زن در شهر و برزن، نوحهگر
هر یکی بر خاکِ غم افتاده خاکش بر سر است
در همین اندیشه بودم کز چه طوفانی الیم
کشتیِ آمالِ ما در بحرِ غم غوطهور است
ناگهان آمد ندا از ساحتِ قدّوسیان:
کای گروهِ شیعیان! قتلِ امام جعفر است
صادقِ آلِ محمّد، مظهرِ احکامِ دین
کز وجودش مذهبِ ثانیعشَر مستظهر است
آنکه درس مکتبش پیریز فقه جعفری است
آنکه شاگرد دبستانش، هُشام و جابر است
شد شهید زهر کین، هر چند اما تا ابد...
مکتب شیعه از او جاوید و نقل منبر است
در رثای جانگدازش خامهام در خون نشست
آنچنان که سرخ، نقش چامهام بر دفتر است
«شمس قمّی» در غمِ منجیِّ دینِ احمدی
نوحهگر هم جنّ و انس و حضرتِ پیغمبر است
شادروان سید علیرضا شمس قمی
#شمس_قمی
eitaa.com/shamseqomi