eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
کره‌ی جغرافیایی و جمع نوجوانها🌎 اجرای برنامه در جمع نوجوانان خراسان جنوبی سرایان به دعوت سپاه استان خراسان جنوبی✌️
. ماچ به کله‌ی شراب و ابریشمی‌ها بهترین‌های مجازی🤗 بخاطر همه‌ی برکاتی که دارید🌱 .
شراب و ابریشم...
. خیال است دیگر همینطور بی‌هوا به دل می‌افتد! مثلا من دلم می‌خواهد خیال کنم حکیمه خاتون اول‌ها از ر
. خیال است دیگر همینطور بی‌هوا به دل می‌افتد... من دلم می‌خواهد خیال کنم حکیمه خاتون مشغول نمازِ وَتر که شد، احساس کرد صداهایی از عوالم بالا می‌شنود! صداهایی شبیه صدای پر و بال کبوترها و آواز حوریان و موسیقیِ آب... صداهایی درآمیخته از تسبیح و هلهله که لحظه لحظه نزدیک‌تر می‌شد و انگار از آسمان سمت زمین می‌آمد! من خیال می‌کنم حکیمه دست چپش را که به قنوت بالا برد یک مرتبه باد حریر پنجره را کنار زد و آسمان نگاهش را گرفت! ستارگان به وضوح در گردش بودند و ماه را بدرقه می‌کردند که داشت از آسمان پایین می‌آمد! با هر دانه‌ی تسبیحی که در دست راست حکیمه به استغفار روی هم می‌افتاد، ستاره‌ها چرخی می‌زدند و ماه یک قدم به زمین نزدیکتر می‌شد! حکیمه همانطور که دست چپش به قنوت بالا بود و با دست راست دانه‌های تسبیح را روی هم می‌انداخت محو حرکت آسمانها شده بود و بی‌اختیار اشک از گوشه‌ی چشم‌هایش می‌چکید. حکیمه استغفراللهِ هفتادم را که گفت ماه را دید که از پنجره وارد اتاق شد و سمت نرگس رفت. زانوی حکیمه از شگفتی و شوق خم شد، بی‌درنگ به رکوع رفت و مشغول تسبیح شد: سبحان الله سبحان الله! با هر سبحان اللهِ حکیمه، هفت آسمان غرق تسبیح می‌شد و صداهای ملکوت واضح به زمین می‌رسید، حکیمه که دلش تاب نداشت، سر از رکوع برداشت و چشمش به کهکشان افتاد که تا لب پنجره آمده بود و از طاق آسمان خودش را به اتاق نرگس رسانده بود! اشک نگاه حکیمه را تار کرده بود، درست نمی‌دانست اینها ستاره‌گانند که کف اتاق ریخته‌اند یا برق اشکهای خودش است که آنطور دیده می‌شود؟! حکیمه سجده‌ها را با صد شوق به جا آورد و سلام نماز را که داد بی‌درنگ سربرگرداند سمت رختخواب نرگس و ناباورانه دید که پرده‌‌ی سفیدی آنجا کشیده شده پرده‌ای که باد می‌خورد و عطرش خانه را پر می‌کرد، پرده‌ای که باد می‌خورد و آواز می‌خواند! پرده‌ای که آن‌سویش دیده نمی‌شد اما از سایه‌های روی پرده معلوم بود حوریان بهشت گِرد نرگس در خدمتند. ماه هنوز همانجا بود، درست کنار بالین نرگس و ستاره‌ها روشن‌تر از آسمان، روی زمینِ خانه می‌درخشیدند! حکیمه انگار هم قدرت تکلمش را از دست داده بود و هم توان راه رفتنش را همانجا روی سجاده فقط تماشا می‌کرد و جز اشک ریختن، هیچ از دستش ساخته نبود! صداهای ملکوت هر لحظه بالاتر و بالاتر می‌رفت که یک‌باره پرده کنار رفت و حکیمه چشمش به رخ نوزادی روشن شد که پاکیزه و پاک در آغوش نرگس بود و داشت شهادتین می‌گفت و آیه‌های قرآن را تلاوت می‌کرد! حکیمه با شگفتی سمت نرگس دوید، می‌خندید و گریه می‌کرد و به نرگس شادباش می‌داد و الحمدلله می‌گفت که صدای امام عسکری را از پشت شنید که داشت می‌گفت عمه جان فرزندم را بیاورید! حکیمه با گریه‌هایی از سر شوق نوزاد را در آغوش گرفت و با شتاب سمت برادرزاده حرکت کرد. امام عسکری نوزاد را در آغوش فشرد در گوشش اذان گفت و او را سمت آسمان بالا برد... پدر و نوزاد شروع به تلاوت قرآن کردند و هفت آسمان با آن دو به همخوانی مشغول شدند: وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ✍ملیحه سادات مهدوی @sharaboabrisham ✅نسبت به نشر دستنوشته‌ها بدون نام نویسنده و لینک کانال هیچگونه رضایتی ندارم‌. کلمه‌ها صاحب دارند. امانتدار باشیم. نظرات
شراب و ابریشم...
. #ادامه خیال است دیگر همینطور بی‌هوا به دل می‌افتد... من دلم می‌خواهد خیال کنم حکیمه خاتون مشغول
. امروز هم بلطف خدا و از برکت جمهوری اسلامی از اون روزهای پر کاره. برای همین بعد نماز صبح رزق امروزو نوشتم که باز عقب نیفته و با خیال راحت به برنامه‌ها برسم. امروز چند جا برنامه دارم ان‌شاالله. مدرسه و پایگاه بسیج و خونه‌‌ی یک عزیز و تالار! تنوع اماکن منو کشته😂 از مسجد تا تالار😂 ما جیره‌خوران حکومت آخوندی از مسجد تا تالار با شما هستیم و هیچ جا ول‌کن شما نیستیم.😝😂 حسودا می‌گن ما آدمِ این نظامیم. بله که آدمِ این نظامیم. فعلا که دنیا دست ماست و ما داریم دهه‌ی فجرمون رو مسجد به مسجد و تالار به تالار جشن می‌گیریم.✌️😎 راستی! جشن تالار برای فرزندان بی‌سرپرسته از محل واریزیهای عام شما عزیزان برای این جشن هزینه شده قبول باشه💚 نظرات
با نقشه‌ی ایران بریم مدرسه به دخترامون ایران‌دوستی یاد بدیم😍 اینا مُهرِ صدآفرینه شکل نقشه‌ی ایران برای هدیه به کلاس اولیها
اینم از قشنگترین گروه سرود دنیا😍 اون روسری سفیده تک‌خوان گروه بود و اون دو نفر همخوان‌های گروه😃 تازه مربی هم داشتن. یه دخترخانومِ هم‌ سن و سال خودشون مربی‌شون بود🥺 این حجم از سادگی و صفا و صمیمیت رو جز در روستاها نمی‌شه پیدا کرد. به اعضای گروه سرود و مربی‌شون از محل‌واریزیهای عام شما نفری یک بن خرید لوازم‌التحریر هدیه دادم❤️ اگه دوست داشتید برای حمایت از هیات دخترانه‌ی روستا هزینه‌ای تقدیم کنید می‌تونید به من پیام بدید🙏 روستای خیبری جشن افتتاحیه هیأت دخترانه‌ی روستا
شراب و ابریشم...
👆👆👆👆 یادش بخیر🥺
مسئله این است چاقوی برش کیک یا قمه😂