شراب و ابریشم...
چون که من سیدم:
انشاالله افطار شام ولادت کریم اهلبیت، چلو قیمه در خدمت روزهداران هستیم.
هر سال برای ولادت امام حسن جانم جشن میگرفتیم، امسال داغداریم و به افطار بسنده میکنیم...
انشاالله آقا جانمون، سید علی جانمون امشب مهمون کریم اهلبیت باشه
شما به دنیا آمدید و شدید چراغ خانهی حضرت زهرا و امید قلب امیرالمؤمنین
نوهی ارشد پیغمبر جانِ ما
بخش بزرگی از تبسمها و شادیهایی که از این دنیا سهم مادرِ ما شد برای خاطر شما بود
وقتی با شیرین زبانیهایتان قلب فاطمه زهرا را به وجد می آوردید، وقتی با اشتیاق از مسجد به خانه می آمدید و آنچه در منبر از جدتان شنیده بودید واو به واو برای مادر بازگو میکردید
وقتی با برادر کوچکترتان حسین کشتی میگرفتید
وقتی با همان جثه کودکانه ژست مردانه میگرفتید و کنار پدر میایستادید
وقتی پرسشهایی بزرگمنشانه از مادر داشتید و از راز هستی میپرسیدید و از ستایش پروردگار.
وقتی چهره زیبایتان را که بیشتر از همه به چهره مادر شبیه بود برای وضو شست و شو میدادید.
تمام این وقتیها و خیلی وقتیهای دیگر شما به لبهای مادر ما لبخند نشاندید، خیری که قرار بود فاطمه زهرا از دنیا ببینید قطعا شما بودید و گرنه این دنیا که به او جز جفا نشان نداد
شما دلخوشیِ روشنِ عمرِ کوتاهِ حضرت زهرا بودید
ما از شما ممنونیم برای خاطرِ تمام تبسمها، لبخندها و دلخوشیهایی که به بانوی دو عالَم هدیه کردید💚
شما روشنی جان پیغمبر بودید وقتی دست در دست پدربزرگ به مسجدالنبی پا میگذاشتید و دوشادوش با او نماز میگذاشتید، شما بهجت قلب پیغمبر بودید وقتی کودکانه میان صحن مسجد میدویدید یا از منبر جدتان بالا میرفتید، شما با آن هوش سرشار مایهی چشم روشنی پدربزرگ بودید وقتی خطبههایش را مو به مو حفظ میشدید و در معنایش تأمل میکردید، شما کرور کرور شادی و عشق به قلب پیغمبر میرختید وقتی از سر و کولش بالا میرفتید و پدربزرگ را هم قاطی بازیهای خودتان و حسین میکردید.
ما از شما ممنونیم برای تمام آن بهجتی که به قلب پیغمبر جانِ ما میریختید💚
شما ستون محکم پشت پدر بودید، پسر ارشد علی
مسجد النبی هنوز صدای شما را از خاطرش نبرده وقتی چند سالتان بیشتر نبود اما مثل یک مرد جنگی با قدرت و خشم خطاب به یکی از غاصبان فریاد زدید از منبر جد من به زیر آی...
شما وارث مردانگی و شجاعت پدر بودید. مایه دلگرمی و پشتوانه امیرالمؤمنین در تمام لحظههای حساس تاریخ، از دفاع شما از حق غصب شده پدر گرفته تا فشردن شانههایش در سوگ مادر، از تلاشتان برای خواباندن شورش مردم در دارالإماره و توطئه قتل عثمان گرفته تا علمداری صفین و جمل و نهروان.
ما از شما ممنونیم برای تمام پشت به پشتِ امیر دادنهایتان، برای تمام ایستادنها و از علی حمایت کردنهایتان💚
شما برادر بزرگتر و مولا و مراد و مرشد اباعبدالله بودید، شما همبازی بچگیها و هادیِ جوانیهای حسین بودید.
شما اسباب دلخوشی کودکیهای حسین و حامی بزرگ جوانیهایش بودید.
شما حتی برای بعد از خودتان هم فکر حمایت از حسین را کرده بودید و برای کربلایش، قاسم و عبدالله را هبه کرده بودید، شما برای حسین خیلی بیشتر از یک برادر بودید، خیلی بیشتر.
ما از شما ممنونم برای تمام برادریها و حمایتها و راشد و مرشدیهایتان برای حسینِ عزیزِ ما💚
ما از شما ممنونیم که به این دنیا آمدید تا مهربانی و کرامت را معنا کنید.
تاریخ در حق شما اجحاف کرد ولی ما که میدانیم شما همانی هستید که جبرائیل گهواره تکانتان بود و میکائیل قنداقه گردانتان
ما که میدانیم حتی اسم شما را خدا لای پر ملائک و در هلهلهی فرشتهها به زمین فرستاد چه رسد به رسم شما، حسن جان💚
شما معزالمؤمنین، امام مجتبای نازنین، عزیزِ چشم و دلِ حضرت زهرایید
شما به گردن ما خیلی بیشتر از اینها حق دارید
ما از شما واقعا ممنونیم...💚
وجودتان مبارکِ جان و دلِ همهی ما🌱
#از_اینجای_زندگیم
✍ملیحه سادات مهدوی
✅انتشار نوشتهها فقط با نام نویسنده و لینک کانال
🌱 @sharaboabrisham
نظرات
شراب و ابریشم...
. خیال است دیگر همینطور بیهوا به دل میافتد... مثلا من دلم میخواهد خیال کنم شصتهفتاد سالِ پیش که
.
خیال است دیگر
همینطور بیهوا به دل میافتد...
مثلا من دلم میخواهد خیال کنم دیشب در باغ رضوان چه خبر بوده...
چشمهایم را میبندم و آقا را میبینم که مهمان ضیافت شاعران بهشت است.
وَه عجب شب شعری، عجب شاعرهایی!
دور تا دور بنیهاشم نشستهاند...
همهی فصیحانِ پاکِ قبیلهی قریش جَمعَند و در صدر مجلس امیرالمؤمنین است و پیغمبر....
آقا از درِ پشتی بهشت وارد میشود، همهی شاعرها به احترام برمیخیزند و پیغمبر با اشتیاق آغوش باز میکنند و خندهکنان میگویند مرحبا فرزندم، بفرمایید اینجا و بعد سمت جایگاهی اشاره میکنند که بین خودشان و امیرالمؤمنین تدارک دیده شده...
آقا محجوب و مأخوذ به حیا سر پایین میاندازد و جواب میدهد سرورم چقدر به من لطف دارند، پیغمبر با مهربانی شانههای آقا را تکان میدهند و به مزاح جواب میدهند لطف ندارم، محبت دارم و بعد باخنده آقا را سمت خودشان میبرند.
آقا مینشینند و رو به رو، دور تا دور شاعران بهشت نشستهاند، پیشتر از همه عالیجناب ابوطالب است و بعد همانطور به ترتیب باقی بنیهاشم که همه به شعر و شاعری شهره بودند.
آقا چشم میچرخانند، خانوم امالبنین هم بین بانوان شاعر نشستهاند و پیشتر از همه خانوم خدیجهی کبری.
بین بنیهاشم چند چهرهی دیگر هم آشناست، دِعبل نشسته و یکی دو تا چهرهی ایرانی، آقا خوب که نگاه میکنند، میشناسند! سعدی خودمان است و حضرت حافظ، جناب فردوسی هم کمیآنطرفتر... از شاعران معاصر هم هستند، قیصر و سپهر!
آقا لبخند میزنند و به جمعیت سلام میدهند. جمعیت یک پارچه سلام و صلوات میشود...
با اذن رسولالله شب شعر بهشت رسما آغاز میشود...
اولین شعر را خدیجهی کبری میخواند:
بهترین لحظهی حیاتم چیست
لحظهی دیدن و وصال شماست
زندگانی به کام من تلخ است
مگر آن دم که دیدن تو رواست
آقا این شعر را از بَرَند اما شنیدنش با لحن خودِ شاعر، حلاوتی دیگر دارد، این شعر را خدیجهخاتون سروده بود، آن روزها که دلتنگ پیغمبر میشد...
چشمهای پیغمبر برق میزند و با تبسم به آقا میگوید شعرهایی که روزگاری خاتون برای ما سرودهاند، حالا برای شما میخوانند،
همهی بهشت میخندند، ملائک بال و پر میزنند و آواز قناریها فضا را پر میکند.
عالیجناب ابوطالب شاعر دیگریست که در محفل به شعرخوانی دعوت شده، ابوطالب از جا برمیخیزد، درست شبیه آن روزها که در دامنهی ابوقبیس میایستاد و اشعار حماسی میخواند، چند بیت در رثای رشادتهای سیدعلی میخواند و هنوز ننشسته که جناب حمزه از عقبتر برمیخیزد و رجزهای میدان احد را تقدیم آقا میکند!
آقا سر پایین میاندازد و سکوت میکند، پیغمبر با خنده میگویند فرزند ادیب ما چرا سکوت کرده؟ تا آنجا که ما میدانیم همهی شاعرهای پرآوازهی پارسی نزد پسرم شعر میخواندند و پسرم در شعر و شاعری از همه سَر بود.
آقا مأخوذ حیا پاسخ میدهد در محضر شاعرانی چون شما و بزرگان بنیهاشم، جای صحبت من نیست.
این بار امیرالمؤمنین پیشدستی میکنند و میفرمایند همهی این بساط را به هم زدهایم که یک وقت دلِ نازکِ سیدعلی جانمان برای شبشعرهای رمضانش تنگ نشود، دل شاعرهای زمین که قطع به یقین برای شما تنگ شده است پسرم!
آقا تبسم میکند و بیاختیار خم میشود و دست امیرالمؤمنین را میبوسد و بعد با اشارهی پیغمبر شب شعر از سر گرفته میشود و شاعرهای عرب و فارس یک به یک شعرهایی در وصف جوانمردیهای سیدعلی میخوانند و پیغمبر با صلههای بهشتی همه را مورد تفقد قرار میدهند...
من خیال میکنم دیشب به جبران شب شعرهای رمضانیهی سیدعلی آن بالاها و در میانهی درختان و لب رودی از عسلِ مصفا، محفل شعر به پا بوده و شاعران بهشت یک به یک سرودههایشان را به سیدعلی تقدیم کردهاند و دست آخر حضرت عباس پیش آمده و گفته من شعر دارم اما الان مطلب دیگری دارم و بعد پیش چشم همه سید علی را بغل کرده و آنقدر بوسیده که عوضِ تمامِ بوسههای چندتاییِ سیدعلی از گونههای جانبازان را داده! و چون با خبر از علاقهی آقا به سرودههای فاضل است با خنده یک بیت از فاضل خوانده: ای عشق، ای عزیزترین میهمان عمر، دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی... و بعد شانههای آقا را به مِهر تکان داده.
بعد از آن بوسههای ممتد و پرتکرارِ عالیجناب عباس، سایر شاعرها هم به خود جرأت میدهند و بعد از رخصت از پیغمبر از جا برمیخیزند و یک به یک سید علی را بغل میگیرند و دست آخر یک بانوی مجلل از آخر مجلس پیش میآید، سرها بی اختیار زیر میافتد، حضرت زهرا پیش آمده تا عوضِ ۷۰ سال مجاهدتِ سیدعلی، هفتاد بار او را در آغوش کشد و هفتاد غزل تقدیمش کند...
من خیال میکنم شب شعر شاعرهای بهشت که به افتخار ورود سیدعلی برپا شده بود، همینجا خاتمه یافته و سید علی مانده و بغلهای فراوان و غزلهای عاشقانهی مادرش...
✍ملیحه سادات مهدوی
✅انتشار نوشتهها فقط با نام نویسنده و لینک کانال
@sharaboabrisham
نظرات
به واقع باید روز تکریم خیرین رو خدمت شراب و ابریشمیهای عزیزم تبریک بگم، سخاوتمندان بزرگواری که سفرهی کرامتشون در سراسر ایران پهنه و همیشه با دستان پربرکتشون زمینه رو فراهم میکنند تا بتونیم به ایران عزیزمون خدمت کنیم.
خَیِر شماهایید و نَه من
روزتون مبارک بهترینهای مجازی🤗
در دنیا و آخرت با کریم اهلبیت محشور باشید، که حقیقتا گلی از گلهای بهشتید.
برای تکریم شما همین بس که اسمتون کنار نام مبارک کریمِ اهلبیت بیاد...
الحمدلله رب العالمین
با حسن زنده و با عشق حسن خواهم مُرد
حُسنِ مطلع حسن و حُسنِ ختامم حسن است💚
.
شراب و ابریشم...
به واقع باید روز تکریم خیرین رو خدمت شراب و ابریشمیهای عزیزم تبریک بگم، سخاوتمندان بزرگواری که سفره
.
دو تا از شهدای حملهی اخیرِ تروریستهای صهیونیست،
گنابادی بودن، من دارم میرم تشییع یکی از این شهدا
به نیابت از شراب و ابریشمیهای عزیز میرم و ثوابش رو تقدیم شما میکنم. به پاس تمام سخاوتهاتون
.
شراب و ابریشم...
تا نفس دارم زیر این پرچم نفس میزنم،
روزی هم که نفس نداشته باشم با این پرچم کفن میشم انشاالله
.
خدایا هر چقدر که برای افطار امشب دویدم و با زبون روزه اذیت شدم، اگه اجر و ثوابی داشت، همهاش تقدیم به محضر امام شهیدمون سید علی خامنهای جانِ جانان
افطار شام ولادت کریم اهلبیت
به میزبانی اهالی شراب و ابریشم
.
شراب و ابریشم...
. خدایا هر چقدر که برای افطار امشب دویدم و با زبون روزه اذیت شدم، اگه اجر و ثوابی داشت، همهاش تقدیم
سید علیِ ما به نیابت از سید علیِ ایران، قیمهی شام ولادت کریم اهلبیت 💚