شراب و ابریشم...
. خیال است دیگر همینطور بیهوا به دل میافتد... مثلا من دلم میخواهد خیال کنم شصتهفتاد سالِ پیش که
.
خیال است دیگر
همینطور بیهوا به دل میافتد...
مثلا من دلم میخواهد خیال کنم دیشب در باغ رضوان چه خبر بوده...
چشمهایم را میبندم و آقا را میبینم که مهمان ضیافت شاعران بهشت است.
وَه عجب شب شعری، عجب شاعرهایی!
دور تا دور بنیهاشم نشستهاند...
همهی فصیحانِ پاکِ قبیلهی قریش جَمعَند و در صدر مجلس امیرالمؤمنین است و پیغمبر....
آقا از درِ پشتی بهشت وارد میشود، همهی شاعرها به احترام برمیخیزند و پیغمبر با اشتیاق آغوش باز میکنند و خندهکنان میگویند مرحبا فرزندم، بفرمایید اینجا و بعد سمت جایگاهی اشاره میکنند که بین خودشان و امیرالمؤمنین تدارک دیده شده...
آقا محجوب و مأخوذ به حیا سر پایین میاندازد و جواب میدهد سرورم چقدر به من لطف دارند، پیغمبر با مهربانی شانههای آقا را تکان میدهند و به مزاح جواب میدهند لطف ندارم، محبت دارم و بعد باخنده آقا را سمت خودشان میبرند.
آقا مینشینند و رو به رو، دور تا دور شاعران بهشت نشستهاند، پیشتر از همه عالیجناب ابوطالب است و بعد همانطور به ترتیب باقی بنیهاشم که همه به شعر و شاعری شهره بودند.
آقا چشم میچرخانند، خانوم امالبنین هم بین بانوان شاعر نشستهاند و پیشتر از همه خانوم خدیجهی کبری.
بین بنیهاشم چند چهرهی دیگر هم آشناست، دِعبل نشسته و یکی دو تا چهرهی ایرانی، آقا خوب که نگاه میکنند، میشناسند! سعدی خودمان است و حضرت حافظ، جناب فردوسی هم کمیآنطرفتر... از شاعران معاصر هم هستند، قیصر و سپهر!
آقا لبخند میزنند و به جمعیت سلام میدهند. جمعیت یک پارچه سلام و صلوات میشود...
با اذن رسولالله شب شعر بهشت رسما آغاز میشود...
اولین شعر را خدیجهی کبری میخواند:
بهترین لحظهی حیاتم چیست
لحظهی دیدن و وصال شماست
زندگانی به کام من تلخ است
مگر آن دم که دیدن تو رواست
آقا این شعر را از بَرَند اما شنیدنش با لحن خودِ شاعر، حلاوتی دیگر دارد، این شعر را خدیجهخاتون سروده بود، آن روزها که دلتنگ پیغمبر میشد...
چشمهای پیغمبر برق میزند و با تبسم به آقا میگوید شعرهایی که روزگاری خاتون برای ما سرودهاند، حالا برای شما میخوانند،
همهی بهشت میخندند، ملائک بال و پر میزنند و آواز قناریها فضا را پر میکند.
عالیجناب ابوطالب شاعر دیگریست که در محفل به شعرخوانی دعوت شده، ابوطالب از جا برمیخیزد، درست شبیه آن روزها که در دامنهی ابوقبیس میایستاد و اشعار حماسی میخواند، چند بیت در رثای رشادتهای سیدعلی میخواند و هنوز ننشسته که جناب حمزه از عقبتر برمیخیزد و رجزهای میدان احد را تقدیم آقا میکند!
آقا سر پایین میاندازد و سکوت میکند، پیغمبر با خنده میگویند فرزند ادیب ما چرا سکوت کرده؟ تا آنجا که ما میدانیم همهی شاعرهای پرآوازهی پارسی نزد پسرم شعر میخواندند و پسرم در شعر و شاعری از همه سَر بود.
آقا مأخوذ حیا پاسخ میدهد در محضر شاعرانی چون شما و بزرگان بنیهاشم، جای صحبت من نیست.
این بار امیرالمؤمنین پیشدستی میکنند و میفرمایند همهی این بساط را به هم زدهایم که یک وقت دلِ نازکِ سیدعلی جانمان برای شبشعرهای رمضانش تنگ نشود، دل شاعرهای زمین که قطع به یقین برای شما تنگ شده است پسرم!
آقا تبسم میکند و بیاختیار خم میشود و دست امیرالمؤمنین را میبوسد و بعد با اشارهی پیغمبر شب شعر از سر گرفته میشود و شاعرهای عرب و فارس یک به یک شعرهایی در وصف جوانمردیهای سیدعلی میخوانند و پیغمبر با صلههای بهشتی همه را مورد تفقد قرار میدهند...
من خیال میکنم دیشب به جبران شب شعرهای رمضانیهی سیدعلی آن بالاها و در میانهی درختان و لب رودی از عسلِ مصفا، محفل شعر به پا بوده و شاعران بهشت یک به یک سرودههایشان را به سیدعلی تقدیم کردهاند و دست آخر حضرت عباس پیش آمده و گفته من شعر دارم اما الان مطلب دیگری دارم و بعد پیش چشم همه سید علی را بغل کرده و آنقدر بوسیده که عوضِ تمامِ بوسههای چندتاییِ سیدعلی از گونههای جانبازان را داده! و چون با خبر از علاقهی آقا به سرودههای فاضل است با خنده یک بیت از فاضل خوانده: ای عشق، ای عزیزترین میهمان عمر، دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی... و بعد شانههای آقا را به مِهر تکان داده.
بعد از آن بوسههای ممتد و پرتکرارِ عالیجناب عباس، سایر شاعرها هم به خود جرأت میدهند و بعد از رخصت از پیغمبر از جا برمیخیزند و یک به یک سید علی را بغل میگیرند و دست آخر یک بانوی مجلل از آخر مجلس پیش میآید، سرها بی اختیار زیر میافتد، حضرت زهرا پیش آمده تا عوضِ ۷۰ سال مجاهدتِ سیدعلی، هفتاد بار او را در آغوش کشد و هفتاد غزل تقدیمش کند...
من خیال میکنم شب شعر شاعرهای بهشت که به افتخار ورود سیدعلی برپا شده بود، همینجا خاتمه یافته و سید علی مانده و بغلهای فراوان و غزلهای عاشقانهی مادرش...
✍ملیحه سادات مهدوی
✅انتشار نوشتهها فقط با نام نویسنده و لینک کانال
@sharaboabrisham
نظرات
به واقع باید روز تکریم خیرین رو خدمت شراب و ابریشمیهای عزیزم تبریک بگم، سخاوتمندان بزرگواری که سفرهی کرامتشون در سراسر ایران پهنه و همیشه با دستان پربرکتشون زمینه رو فراهم میکنند تا بتونیم به ایران عزیزمون خدمت کنیم.
خَیِر شماهایید و نَه من
روزتون مبارک بهترینهای مجازی🤗
در دنیا و آخرت با کریم اهلبیت محشور باشید، که حقیقتا گلی از گلهای بهشتید.
برای تکریم شما همین بس که اسمتون کنار نام مبارک کریمِ اهلبیت بیاد...
الحمدلله رب العالمین
با حسن زنده و با عشق حسن خواهم مُرد
حُسنِ مطلع حسن و حُسنِ ختامم حسن است💚
.
شراب و ابریشم...
به واقع باید روز تکریم خیرین رو خدمت شراب و ابریشمیهای عزیزم تبریک بگم، سخاوتمندان بزرگواری که سفره
.
دو تا از شهدای حملهی اخیرِ تروریستهای صهیونیست،
گنابادی بودن، من دارم میرم تشییع یکی از این شهدا
به نیابت از شراب و ابریشمیهای عزیز میرم و ثوابش رو تقدیم شما میکنم. به پاس تمام سخاوتهاتون
.
شراب و ابریشم...
تا نفس دارم زیر این پرچم نفس میزنم،
روزی هم که نفس نداشته باشم با این پرچم کفن میشم انشاالله
.
خدایا هر چقدر که برای افطار امشب دویدم و با زبون روزه اذیت شدم، اگه اجر و ثوابی داشت، همهاش تقدیم به محضر امام شهیدمون سید علی خامنهای جانِ جانان
افطار شام ولادت کریم اهلبیت
به میزبانی اهالی شراب و ابریشم
.
شراب و ابریشم...
. خدایا هر چقدر که برای افطار امشب دویدم و با زبون روزه اذیت شدم، اگه اجر و ثوابی داشت، همهاش تقدیم
سید علیِ ما به نیابت از سید علیِ ایران، قیمهی شام ولادت کریم اهلبیت 💚
شراب و ابریشم...
سید علیِ ما به نیابت از سید علیِ ایران، قیمهی شام ولادت کریم اهلبیت 💚
هر کی مَرده بیاد کمک ظرفا رو بشوریم🤪
شراب و ابریشم...
هر چی میشوریم تمومی نداره😫
از برکت سفرهی کریم اهلبیت سیصد نفر پذیرایی شدند الحمدلله رب العالمین