اول، اذان با صدای بلند پخش کردم، چون همهی دعواهای جهان از سقیفه و عاشورا تا غزه و ایران، همه و همه سر خاموش کردن همین صدای اذان است...
بعد با هزار سلام و صلوات و احترام، پرچم را گذاشتم توی تشتی که برای خیس کردن برنج استفاده میکنیم، یعنی تشتی که از آن روزی میخوریم و نَه تشتی که در آن لباس چرک بشوریم!
چند دست پرچم را آبکشی کردم و هر بار آبی که از زیرش رفت را پای گلدانها ریختم تا هم آب توی چاه نرود و هم گلدانها جان تازه بگیرند!
بعد گذاشتم آبش بچکد تا در گلاب دو آتیشهی کاشان خیسش کنم و بگذارم تا صبح در گلاب بماند و کنارش روضه بخوانیم...
وقتی پرچم را توی آب فرو میبردم، داشتم به اشکها و بوسههایی فکر میکردم که روی تار و پود این پرچم مانده و حاجتها و التماسهایی که روضه به روضه و مجلس به مجلس به پَر پرچم گره خورده...
دقیق نمیدانم چند وقت مهمان گنبد اباعبدالله بوده و بعد از آن چند مجلس بین عزادارهای حسینی چرخیده تا امشب که به دستان من توفیق نوکری بخشیده، فقط همینقدر میدانم که یک تکه از خوشبختترین پارچههای جهان امشب مهمان خانهی ماست...
پ.ن:
آئین شستوشوی پرچم گنبد اباعبدالله با گلاب اعلای کاشان🌱
پرچم گنبد بعد از تعویض، توی مجلسها دست به دست میشه تا مردم تبرک بجویند و حاجت بگیرند.
...
یک بخش از خشم من از شهادت آقا رو جز برخیها، کس دیگهای فهم نکرد و هر چی بیشتر ابرازش کردم، بیشتر جوابهای توجیهمآبانه شنیدم و کمتر درک شدم!
من خشمگین بودم، خشمگین هستم و تا عمر دارم خشمگین خواهم بود!
خشمگین از میزان تحقیری که دشمن در نحوهی ترور آقا بر ما تحمیل کرد!
خشمگین از میزان عزت و غروری که از ما لِه کرد و پوزخندی که به شرف ما زد!
وسط روز، وسط پایتخت، در آتشبس و در اولین شلیک جنگ، بالاترین مقام نظامی و سیاسی کشور رو کُشت و این نهایت تحقیری بود که میشد به ما تحمیل بشه!
ما هم عمیقا داغ دیدیم و هم عمیقا تحقیر شدیم.
میزان جسارتی که دشمن در نحوهی ترور آقا به کار برد، اصلا قابل هضم نیست!
و اینکه دشمن تا این حد جسور شده باشه، نهایت حقارته برای یک ملت...
امیدوارم درک کنید چی دارم میگم...
.....
هدایت شده از شراب و ابریشم...
من فهمیدم الحمدلله رب العالمین دوای همه دردهاست!
در اوج غم، در اوج ناامیدی، در اوج ناراحتی و گرفتاری، وقتی شروع کنی به شمردن نعمتها و شکرگزاری، یکدفعه خودت رو میبینی که شاد و سرزندهای.
ذکر نعمتها، حواست رو از نقمتها پرت میکنه و تمرکزت رو میبره سمت داشتهها، و آدمی نیست که به نعمتهاش توجه داشته باشه و حال دلش خوب نباشه...
ذکر الحمدلله رب العالمین کلیدِ گنجینهی نشاط و شادیِ الهیه، هر جا غصه و غم به شما هجوم آورد، کلید بندازید و درِ شادی رو به روی خودتون باز کنید و غصهها رو پشت در جا بذارید...
امتحان کنید!
من بهتون تضمین میدم، بعد از مدتی میبینید غم به قلب شما هیچ راهی نداره، اگر هم بیاد، هجومش لحظهایه، میاد و میره... ولی اونچه براتون موندگاره، حال خوب و روحیهی قدردانیه...
کمی که تمرین کنید یاد میگیرید در سختترین شرایط هم چیزی برای شکرگزاری پیدا کنید و حال دلتون رو خوب کنید.
و خوشا به حالِ شاکران...
وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ/ آل عمران:۱۴۴
✍ملیحه سادات مهدوی
ذکرِ عزیزِ شنبهها🌱
شراب و ابریشم
.
یهو یادم افتاد خیلی وقته بهتون نگفتم "بچههای ابوتراب!"😅
این "بچههای ابوتراب" خیلی حس خوبی داره
اینکه فکر کنیم و باور داشته باشیم به حکمِ "أنا و عليّ أبوا هذه الامّة" همه فرزندان یک پدریم و اون پدر عزیز و بزرگوار، عالیجنابِ عالیجنابانِ دو جهان حضرت ابوترابه، خیلی حس خوبی داره💚
سلاام بچههای ابوتراب
میدونستید خیییلی برام عزیزید؟
شما شراب و ابریشمیها، برای من عزیزترینهای فضای مجازی هستید.
ماچ به کلههای همهتون،
دوستون دارم بچههای گُلِ ابوتراب💚
...
شراب و ابریشم...
. غالبا بهترین خوانِش برای هر شعر و هر متنی توسطِ خودِ شاعر و نویسنده صورت میگیره، چون این خودِ شاع
.
داشتم با یکی صحبت میکردم، یاد👈 این شب شعر دانشگاه افتادم.
چه دورانی داشتیم...
همه چی مجازی شد، دانشگاها و مدارس، بر فنا رفت!
خدا کنه دوباره فرصت حضوری نشستن سرکلاسها روزیمون بشه....
شراب و ابریشم...
لابه لای روایت جشن سربازا اونقدر پیامهای پراکنده نوشتم که نمیشد یکجا رو علامت بزنم بگم از اینجا تا
وقتی با هزار امید و آرزو به دختر شهید بهشتی پیام میدم شاید راهکاری برای من داشته باشند:
.
من بلطف خدا با خانومهای مُسِن مسجدمون خیلی رفیقم.
از بچگی باهاشون رفیق بودم و یک محبت و علقهی واقعی بینمون هست.
یکی از این خانومها بخاطر کهولت سن و شرایط جسمی دیگه نمیتونه بیاد مسجد و من هر از گاهی که خدا توفیق میده میرم بهش سر میزنم.
و ایشون هر بار که منو میبینه از ته دل میگه "الهی شکر که زنده بودم و یک بار دیگه تو این دنیا دیدمت"
و این عاشقانهترین و غمانگیزترین چیزیه که میتونم تو این دنیا از یک مادر پیر بشنوم...
.
شراب و ابریشم...
. فقط منم که هنوز ذهنم درگیر اون خلبانهاس یا شما هم یادش هستید؟ دقت کردید چقدر پروندهها تو کشور ما
.
ولی واقعا عجیبه که رهبر مملکت در استتاره و هیچ کس نیست بزنه تو دهن دیپلماتجماعت و بگه شما احمقها دقیقا دارید چی کار میکنید که جان همه در امنیته الا جان رهبر!
.
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واقعا زشته!
اونقدر تو تیم دشمن بازی کرده باشی و گل به خودی زده باشی، که ملت اینجور برات بخونن...