eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.3هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
. تمام حسرتها و خشم‌هایی که از ۱۳ دی ۹۸ روی قلبهای ما تلمبار شده بود و هر چه پیش‌تر آمدیم آن خشمها و حسرت‌ها انباشته‌تر شد، حالا با دست برادران یمنی گره به گره باز می‌شود و ما شاهد نبردی هستیم که هیچ مصلحت‌ و هیچ ترسی بر آن غلبه نمی‌کند و تنها تاختن و پیش رفتن می‌داند... سلام‌ها و صلواتهای ما بر برادران سلحشور یمنی که امروز شاگردان ممتاز مکتب خمینی کبیرند و آن دل بریدن از غرب و تو دهنی زدن به استکباری که درس امام بود را به بهترین شکل ارائه می‌دهند... برای سرافرازی و پیروزی هر چه بیشتر یمنی‌ها .
✅ بدون قرعه‌کشی مهمان سفره حضرت شوید □ غذای متبرک اضافه مهمانسرای حضرت رضا(ع) در قالب طرح «ضیافت مهربانی»، بدون قرعه‌کشی به زائران حاضر در محدوده حرم مطهر اختصاص پیدا می‌کند. □ کافیه در نرم‌افزار «نسیم رضوان» رأس ساعت ۱۵ برای ناهار و ۲۲ برای شام، سریع درخواستت رو ثبت کنی؛ اگر همون لحظه اطراف حرم باشی، می‌تونی مهمان سفره حضرت بشی. 🔁 این پست رو برای اونایی که دلشون هوای مهمانسرای حضرت رو کرده، بفرست و در انتشارش سهیم باش💚 @aqr_ir
هرگز حتی خیال هم نمی‌کردیم تمام غرورهای لِه‌شده‌ی ما را مردانی با دمپایی و لباسهای خانگی احیا کنند! @sharaboabrisham
توی کارنامه‌ی دولت پزشکیان حتما باید ایجاد شغل و کارآفرینی رو لحاظ کرد:
رزق زیارت🌱
. تلفنم زنگ خورد. یک درخواست بود برای سیسمونی. یکسری صحبتها بین من و فرد اون طرف تلفن رد و بدل شد. فرزند چندمه؟ جنسیتش چیه؟ مادر بیمارستانه؟ نوزاد متولد شده؟... اون یکی مادر چی؟ اون کِی بستری شده؟... تلفن رو که قطع کردم، خانومی که کنارم نشسته بود گفت ببخشید شما ماما هستید؟ گفتم نه چطور؟ گفت آخه دیدم درباره تولد نوزاد صحبت می‌کنید فکر کردم ماما هستید. خندیدم، گفتم نه، موضوع چیز دیگه‌ای بود. خدا رو شکر کردم کسی واسه قربونی زنگ نزد، گوسفند زنده کیلویی چنده؟ بره یا بزغاله؟ قصاب دارید یا بیاریم؟ بعد که قطع می‌کردم حتما ازم می‌پرسید ببخشید شما چوپونید؟😂 همه‌کاره‌ی بیکاره فقطططط ما جهادی‌ها.🤧 یه بار تلفن زنگ می‌خوره خرید واسه جهیزیه عروسا، یکی بشنوه فکر می‌کنه فروشنده لوازم خانگی هستیم. یه بار دیگه تلفن زنگ می‌خوره واسه شهریه دانشگاه و خوابگاه دانشجوهای محروم و... یکی بشنوه فکر می‌کنه رئیس دانشگاهیم. یه بار دیگه تلفن زنگ می‌خوره واسه کارهای مربوط به مدارس و دانش‌آموزا، باز انگار مدیر مدرسه‌ایم یا رئیس آموزش و پرورشیم. یه بار تلفن زنگ می‌خوره واسه هماهنگی آرایشگاه عروس دومادا، یکی بشنوه فکر می‌کنه مشاطه‌ایم😂 خلاصه از توی صحبتهای تلفنی ما بچه‌های جهادی از رئیس دانشگاه تا چوپون، شُغلمون متغیره و در نهایت هیچ کاره هم نیستیم😂😂 جهادی‌ها بزنن قدش✋😂 @sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
اتفاقا مورد داشتم که فکر کرده می‌خوام بزنم تو کار اهدای قبر رایگان👈اینجا
. تازه مورد کمپ ترک اعتیاد هم داشتیم...👈اینجا هماهنگی‌های تلفنی برنامه‌ی کمپ..‌‌. بعد از قطع کردن تلفن سوال بغل‌دستی لابد این می‌شه: ببخشید شما معتادِ متجاهرید؟🤣 .
اول، اذان با صدای بلند پخش کردم، چون همه‌ی دعواهای جهان از سقیفه و عاشورا تا غزه و ایران، همه و همه سر خاموش کردن همین صدای اذان است... بعد با هزار سلام و صلوات و احترام، پرچم را گذاشتم توی تشتی که برای خیس کردن برنج‌ استفاده می‌کنیم، یعنی تشتی که از آن روزی می‌خوریم و نَه تشتی که در آن لباس چرک بشوریم! چند دست پرچم را آبکشی کردم و هر بار آبی که از زیرش رفت را پای گلدانها ریختم تا هم آب توی چاه نرود و هم گلدانها جان تازه بگیرند! بعد گذاشتم آبش بچکد تا در گلاب دو آتیشه‌ی کاشان خیسش کنم و بگذارم تا صبح در گلاب بماند و کنارش روضه بخوانیم... وقتی پرچم را توی آب فرو می‌بردم، داشتم به اشکها و بوسه‌هایی فکر می‌کردم که روی تار و پود این پرچم مانده و حاجت‌ها و التماس‌هایی که روضه به روضه و مجلس به مجلس به پَر پرچم گره خورده... دقیق نمی‌دانم چند وقت مهمان گنبد اباعبدالله بوده و بعد از آن چند مجلس بین عزادارهای حسینی چرخیده تا امشب که به دستان من توفیق نوکری بخشیده، فقط همینقدر می‌دانم که یک تکه از خوشبخت‌ترین پارچه‌های جهان امشب مهمان خانه‌ی ماست... پ.ن: آئین شست‌وشوی پرچم گنبد اباعبدالله با گلاب اعلای کاشان🌱 پرچم گنبد بعد از تعویض، توی مجلسها دست به دست می‌شه تا مردم تبرک بجویند و حاجت بگیرند. ...
آقا شهید شده و این یعنی زندگی دیگه هرگز به روال طبیعی برنمی‌گرده!
یک بخش از خشم من از شهادت آقا رو جز برخی‌ها، کس دیگه‌ای فهم نکرد و هر چی بیشتر ابرازش کردم، بیشتر جوابهای توجیه‌مآبانه شنیدم و کمتر درک شدم! من خشمگین بودم، خشمگین هستم و تا عمر دارم خشمگین خواهم بود! خشمگین از میزان تحقیری که دشمن در نحوه‌ی ترور آقا بر ما تحمیل کرد! خشمگین از میزان عزت و غروری که از ما لِه کرد و پوزخندی که به شرف ما زد! وسط روز، وسط پایتخت، در آتش‌بس و در اولین شلیک جنگ، بالاترین مقام نظامی و سیاسی کشور رو کُشت و این نهایت تحقیری بود که می‌شد به ما تحمیل بشه! ما هم عمیقا داغ دیدیم و هم عمیقا تحقیر شدیم. میزان جسارتی که دشمن در نحوه‌ی ترور آقا به کار برد، اصلا قابل هضم نیست! و اینکه دشمن تا این حد جسور شده باشه، نهایت حقارته برای یک ملت... امیدوارم درک کنید چی دارم می‌گم... .....