هرگز حتی خیال هم نمیکردیم تمام غرورهای لِهشدهی ما را مردانی با دمپایی و لباسهای خانگی احیا کنند!
@sharaboabrisham
.
تلفنم زنگ خورد.
یک درخواست بود برای سیسمونی.
یکسری صحبتها بین من و فرد اون طرف تلفن رد و بدل شد.
فرزند چندمه؟ جنسیتش چیه؟ مادر بیمارستانه؟ نوزاد متولد شده؟...
اون یکی مادر چی؟ اون کِی بستری شده؟...
تلفن رو که قطع کردم، خانومی که کنارم نشسته بود گفت ببخشید شما ماما هستید؟ گفتم نه چطور؟ گفت آخه دیدم درباره تولد نوزاد صحبت میکنید فکر کردم ماما هستید.
خندیدم، گفتم نه، موضوع چیز دیگهای بود.
خدا رو شکر کردم کسی واسه قربونی زنگ نزد، گوسفند زنده کیلویی چنده؟ بره یا بزغاله؟ قصاب دارید یا بیاریم؟
بعد که قطع میکردم حتما ازم میپرسید ببخشید شما چوپونید؟😂
همهکارهی بیکاره فقطططط ما جهادیها.🤧
یه بار تلفن زنگ میخوره خرید واسه جهیزیه عروسا، یکی بشنوه فکر میکنه فروشنده لوازم خانگی هستیم.
یه بار دیگه تلفن زنگ میخوره واسه شهریه دانشگاه و خوابگاه دانشجوهای محروم و... یکی بشنوه فکر میکنه رئیس دانشگاهیم.
یه بار دیگه تلفن زنگ میخوره واسه کارهای مربوط به مدارس و دانشآموزا، باز انگار مدیر مدرسهایم یا رئیس آموزش و پرورشیم.
یه بار تلفن زنگ میخوره واسه هماهنگی آرایشگاه عروس دومادا، یکی بشنوه فکر میکنه مشاطهایم😂
خلاصه از توی صحبتهای تلفنی ما بچههای جهادی از رئیس دانشگاه تا چوپون، شُغلمون متغیره و در نهایت هیچ کاره هم نیستیم😂😂
جهادیها بزنن قدش✋😂
@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
. تلفنم زنگ خورد. یک درخواست بود برای سیسمونی. یکسری صحبتها بین من و فرد اون طرف تلفن رد و بدل شد.
اتفاقا مورد داشتم که فکر کرده میخوام بزنم تو کار اهدای قبر رایگان👈اینجا
شراب و ابریشم...
اتفاقا مورد داشتم که فکر کرده میخوام بزنم تو کار اهدای قبر رایگان👈اینجا
.
تازه مورد کمپ ترک اعتیاد هم داشتیم...👈اینجا
هماهنگیهای تلفنی برنامهی کمپ...
بعد از قطع کردن تلفن
سوال بغلدستی لابد این میشه:
ببخشید شما معتادِ متجاهرید؟🤣
.
اول، اذان با صدای بلند پخش کردم، چون همهی دعواهای جهان از سقیفه و عاشورا تا غزه و ایران، همه و همه سر خاموش کردن همین صدای اذان است...
بعد با هزار سلام و صلوات و احترام، پرچم را گذاشتم توی تشتی که برای خیس کردن برنج استفاده میکنیم، یعنی تشتی که از آن روزی میخوریم و نَه تشتی که در آن لباس چرک بشوریم!
چند دست پرچم را آبکشی کردم و هر بار آبی که از زیرش رفت را پای گلدانها ریختم تا هم آب توی چاه نرود و هم گلدانها جان تازه بگیرند!
بعد گذاشتم آبش بچکد تا در گلاب دو آتیشهی کاشان خیسش کنم و بگذارم تا صبح در گلاب بماند و کنارش روضه بخوانیم...
وقتی پرچم را توی آب فرو میبردم، داشتم به اشکها و بوسههایی فکر میکردم که روی تار و پود این پرچم مانده و حاجتها و التماسهایی که روضه به روضه و مجلس به مجلس به پَر پرچم گره خورده...
دقیق نمیدانم چند وقت مهمان گنبد اباعبدالله بوده و بعد از آن چند مجلس بین عزادارهای حسینی چرخیده تا امشب که به دستان من توفیق نوکری بخشیده، فقط همینقدر میدانم که یک تکه از خوشبختترین پارچههای جهان امشب مهمان خانهی ماست...
پ.ن:
آئین شستوشوی پرچم گنبد اباعبدالله با گلاب اعلای کاشان🌱
پرچم گنبد بعد از تعویض، توی مجلسها دست به دست میشه تا مردم تبرک بجویند و حاجت بگیرند.
...
یک بخش از خشم من از شهادت آقا رو جز برخیها، کس دیگهای فهم نکرد و هر چی بیشتر ابرازش کردم، بیشتر جوابهای توجیهمآبانه شنیدم و کمتر درک شدم!
من خشمگین بودم، خشمگین هستم و تا عمر دارم خشمگین خواهم بود!
خشمگین از میزان تحقیری که دشمن در نحوهی ترور آقا بر ما تحمیل کرد!
خشمگین از میزان عزت و غروری که از ما لِه کرد و پوزخندی که به شرف ما زد!
وسط روز، وسط پایتخت، در آتشبس و در اولین شلیک جنگ، بالاترین مقام نظامی و سیاسی کشور رو کُشت و این نهایت تحقیری بود که میشد به ما تحمیل بشه!
ما هم عمیقا داغ دیدیم و هم عمیقا تحقیر شدیم.
میزان جسارتی که دشمن در نحوهی ترور آقا به کار برد، اصلا قابل هضم نیست!
و اینکه دشمن تا این حد جسور شده باشه، نهایت حقارته برای یک ملت...
امیدوارم درک کنید چی دارم میگم...
.....
هدایت شده از شراب و ابریشم...
من فهمیدم الحمدلله رب العالمین دوای همه دردهاست!
در اوج غم، در اوج ناامیدی، در اوج ناراحتی و گرفتاری، وقتی شروع کنی به شمردن نعمتها و شکرگزاری، یکدفعه خودت رو میبینی که شاد و سرزندهای.
ذکر نعمتها، حواست رو از نقمتها پرت میکنه و تمرکزت رو میبره سمت داشتهها، و آدمی نیست که به نعمتهاش توجه داشته باشه و حال دلش خوب نباشه...
ذکر الحمدلله رب العالمین کلیدِ گنجینهی نشاط و شادیِ الهیه، هر جا غصه و غم به شما هجوم آورد، کلید بندازید و درِ شادی رو به روی خودتون باز کنید و غصهها رو پشت در جا بذارید...
امتحان کنید!
من بهتون تضمین میدم، بعد از مدتی میبینید غم به قلب شما هیچ راهی نداره، اگر هم بیاد، هجومش لحظهایه، میاد و میره... ولی اونچه براتون موندگاره، حال خوب و روحیهی قدردانیه...
کمی که تمرین کنید یاد میگیرید در سختترین شرایط هم چیزی برای شکرگزاری پیدا کنید و حال دلتون رو خوب کنید.
و خوشا به حالِ شاکران...
وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ/ آل عمران:۱۴۴
✍ملیحه سادات مهدوی
ذکرِ عزیزِ شنبهها🌱
شراب و ابریشم
.
یهو یادم افتاد خیلی وقته بهتون نگفتم "بچههای ابوتراب!"😅
این "بچههای ابوتراب" خیلی حس خوبی داره
اینکه فکر کنیم و باور داشته باشیم به حکمِ "أنا و عليّ أبوا هذه الامّة" همه فرزندان یک پدریم و اون پدر عزیز و بزرگوار، عالیجنابِ عالیجنابانِ دو جهان حضرت ابوترابه، خیلی حس خوبی داره💚
سلاام بچههای ابوتراب
میدونستید خیییلی برام عزیزید؟
شما شراب و ابریشمیها، برای من عزیزترینهای فضای مجازی هستید.
ماچ به کلههای همهتون،
دوستون دارم بچههای گُلِ ابوتراب💚
...