eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
. سلام آخرین ختم قرآن رمضانیه رو به نیت سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان و حاجات همه‌ی بانیان خیر می‌خونیم🌱 (منظور از بانیان خیر، همه‌ی عزیزانیه که در تأمین هدیه‌ی این ختم مشارکت کنند‌) جهت مشارکت در تأمین هدیه‌ی این ختم سهم هر نفر مبلغ بیست هزار تومن: مهلت واریز تا ظهر شنبه🙏
6037
اجرتون با حضرت زهرا💚 بزنید روی شماره کارت کپی میشه🌱
شراب و ابریشم...
. امشب شب هفدهم رمضانه. شبی بسیار گرانقدر و عزیز. حتما به مفاتیح‌الجنان مراجعه کنید و از اعمال امشب
. قرار شد داستان شب هفدهم رو بنویسم... شب هفدهم رمضان که شب وقوع جنگ بدر هست، از قضا شب بسیار سرد و تاریکی بوده. پیامبر گرامی رو به اصحاب می‌پرسند: کی حاضره بره آب بیاره واسه سپاه؟ قبلا گفتم که این شگرد پیغمبره که اول بپرسن کی داوطلبه؟ تا به همه ثابت بشه که کسی جز امیرالمؤمنین داوطلب نبوده و نیست، تا فردا یک عده مدعی نشن بگن پیغمبر به ما فرصت نداد وگرنه ما هم واسه فلان کار می‌رفتیم! خلاصه که مثلِ همه‌ی "کی حاضره فلان کارو انجام بده"هایی که پیغمبر در میدانهای سخت پرسیده بودند و همه در سکوت، فقط سر به زیر انداخته بودن و تنها کسی که جرأتمند و پر قدرت جواب داده بود: "من یا رسول‌الله"، علی ابن ابیطالب بود، اینجا هم باز حضرت امیر دست بالا بردن و داوطلب شدن که آب بیارن! حضرت میرن سمت چاه آب و چون چاه ریسمانی نداشت مجبور میشن خودشون از چاه برن پایین و آب بردارن و بیان بالا. وقتی حضرت میان که حرکت کنند سمت سپاه یک باره یک باد شدید وزیدن می‌گیره که حضرت مجبور میشن برای حفظ تعادل بنشینن، وقتی باد آروم میشه حضرت بلند میشن که حرکت کنند که دوباره همون اتفاق تکرار می‌شه و بعد هم برای بار سوم... خلاصه وقتی امیرالمؤمنین می‌رسند به محل سپاه اسلام پیامبر گرامی به استقبال میان و علت دیر اومدن حضرت رو جویا میشن که ایشون تعریف میکنند که باد تندی اومد و.... پیامبر می‌پرسند می‌دونی اون بادها چی بودند؟ حضرت پاسخ می‌دن خیر! پیامبر می‌فرمان علی جان باد اول جبرائیل بود به همراه هزار ملک که بر تو نازل شدند و به تو سلام دادند باد دوم میکائیل بود با هزار ملک که به تو سلام دادند و باد سوم اسرافیل بود با هزار ملک که به تو سلام دادند.... و در روایت اومده که هر کدوم از این ملائک یک منقبت برای امیرالمؤمنین آوردند. برای همین شب هفدهم رمضان شب سه هزار و سه سلام و سه هزار و سه منقبت برای امیرالمؤمنینه. جانها به قربانِ تنها داوطلبِ تمام میدانهای سخت و تنها دروکننده‌ی تمام فضائل و مناقبِ رسیده از جانب پروردگار جانها به قربان مخاطبِ سه هزار و سه سلامِ ملائک جانها به قربان امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین... .... نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را . @sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
. قرار شد داستان شب هفدهم رو بنویسم... شب هفدهم رمضان که شب وقوع جنگ بدر هست، از قضا شب بسیار سرد و
. داستان معراج هم که معروفتر از اونه که قرار باشه من بنویسم ولی خب از اونجایی که ذکر فضائل امیرالمؤمنین، حظ داره، برای حظ بردنش هم شده نقلش خالی از لطف نیست.... معراج هم شب هفده رمضان رخ داده... تو حدیث معراج اونجا که رسول‌الله به شهادت آیات ابتدایی سوره‌ی نجم تا جایی بالا رفتند که بین ایشون و خدا فاصله‌ای کمتر از قاب قوسین بود... (کسی نمی‌دونه یعنی چی!) اونجایی که جبرائیل اذن ورود نداشت و خطاب به پیامبر گفت من دیگه بالاتر از این نمی‌تونم بیام که اگه بیام بال و پرم می‌سوزه و تنها و تنها پیغمبر بارِ حضور یافتند... اونجا پیغمبر می‌فرمان صورت برگردوندم سمت راست عرش دیدم چهره‌ی علی بر عرش نقش بسته و وقتی خدا شروع به تکلم با من کرد دیدم که صدا، صدای علی هست! پیغمبر می‌فرمان با شگفتی پرسیدم خدایا این تویی که با من سخن میگی یا علی؟ و خدا جواب داد چون به قلب تو نگریستم و مأنوس‌تر و نزدیکتر از علی با قلب تو نیافتم پس در چهره‌ی علی تجلی یافتم و با صدای علی با تو سخن می‌گم تا قلبت آرام بگیره.... به تعبیر خودمونی بخوایم بگیم خدا واسه اینکه پیغمبر عرش رو خونه‌ی خودشون بدونن و احساس غریبگی نکنن عرش رو به چهره و صدای علی آراسته.... و به بلندای نامش الله اکبر الله اکبر الله اکبر از عظمت امیرالمؤمنین 💚 .... نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را... . @sharaboabrisham
هدایت شده از  شراب و ابریشم...
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش یه استاد کاشانی داشتیم دعوت می‌کردیم بیاد خونمون جلسات خانگی ذکر فضائل امیرالمؤمنین! دور تا دور خونه پشتی می‌چیدیم، محبان امیرالمؤمنین رو دعوت می‌کردیم و می‌نشستیم دورِ هم تا استاد بیاد و برامون از فضائل امیرالمؤمنین بگه و ما از سر عشق اشک بریزیم و قلبمون لبریز بشه از اشتیاق به امیرالمؤمنین.💚 کاش یه روزی شبیه جلسات روضه‌ی خانگی، جلسات ذکر فضیلت هم باب بشه.😢💚 . بقول استاد: خدایا تو شاهدی، اگر برای بیان فضائل امیرالمومنین علیه السلام به ما هیچ اَجری ندهی، گله‌ای نداریم. بلکه واقعاً بدهکار هم هستیم. از بس خودمان از بیانش لذت بردیم. https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
به قول آیت الله بهاءالدینی: به همه‌ی ائمه علاقه‌مندم، لکن بیچاره‌ی علی‌ام... بیچاره‌ی علی... بیچاره‌ی علی... بیچاره‌ی علی...💚 خط اثر: @mahdipouraskari @sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
. سلام آخرین ختم قرآن رمضانیه رو به نیت سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان و حاجات همه‌ی بانیان خیر می‌
. شب جمعه‌اس و خیرات هزار برابر اجر دارند. هدیه به اموات و حق‌داران، هدیه به شهدا و اباعبدالله، اگه دوست دارید شریک بشید تو این ختم🙏 .
. فردا که جمعه‌اس و تعطیله امشب رو تا صبح بیدار بمونید که فردا رو از بی‌خوابی کلا تا شب بخوابید، تا بعدش از بس که خوابیدید فردا شب دیگه خوابتون نیاد و خلاصه فردا شبم که شب قدره رو بتونید بیدار بمونید. هشتگ راهکارهای معنوی را از ما بخواهید😁😂 .
روزگارِ نوجوانی رفیقی داشتم هم‌سالِ خودم. بذله‌گو و عارف‌مسلک. شبهای تابستان ساعتها در طاق مسجد می‌نشستیم و با همان لحن کودکانه با هم حکایتها می‌گفتیم. خاطرم هست رفیقم همیشه می‌گفت در کنج فلان اتاقمان تمثالی هست از امیرالمؤمنین، من در آن اتاق هرگز خطا نمی کنم، هیبت آن عکس نمی‌گذارد! من ساعتها روی این حرفش فکر می‌کردم و دلم مشغول می‌شد… شاید هیبت امیرالمؤمنین در قلب من، از همان جا شکل گرفت! از همان طاق مسجد و از همان تمثالی که کنج خانه‌ی رفیقم بود و من هرگز ندیدمش! با رفیق من بگویید آیا آن تمثال هنوز هم در کنج خانه‌شان هست؟ آیا او هنوز هم از خطا کردن در آن اتاق ابا می‌کند؟ من، اما هنوز همان کودک طاق مسجدم که دارم به هیبت آن تمثال فکر می‌کنم… . . ✍ملیحه سادات مهدوی ۱نوشت: از روزی که خودم را به یاد می‌آورم، درگیرِ یک اسمم: علی، علی، علی... 💚 ۲نوشت: الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین... ۳نوشت: در سینه‌ی من هیئتی است به وسعت جهان که دائم هزار هزار عاشق در آن دم می‌گیرند و با اشک صدا می‌زنند: فقط حیدر، امیرالمؤمنین است... ✍ملیحه سادات مهدوی @sharaboabrisham