شراب و ابریشم...
تمام... چهارده ملیون، به نامِ مبارکِ چهارده عشق، چهارده روشنی، چهارده شاخه نبات، چهارده بهونهی زند
ولی ۱۴ های شما ادامه داره هنوز....
قبول باشه از همگی.
با چهارده معصوم محشور باشند، هشت شهیدِ مظلوم وطن.
چهارده معصوم راضی باشند از شما و از نیتهای پاکتون🌱
.
.
حالا بعد از تکمیل مبلغ به نیابت از تنها خانومِ جمعِ آن چهارده نفرِ آمده از عرش، یعنی یه روضهمون نشه؟
بنویسم؟
.
شراب و ابریشم...
. حالا بعد از تکمیل مبلغ به نیابت از تنها خانومِ جمعِ آن چهارده نفرِ آمده از عرش، یعنی یه روضهمون ن
.
یک روضهی یک خطی:
آتش در خیمهگاهِ رفح افتاد...
.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
آتش... آتش... آتش زیاد دیدهایم. از پشت درب خانهای در مدینه، تا تنور خانهای در کوفه، تا فرودگاه بغداد و تا ارتفاعات ورزقان. آتش زیاده دیدهایم. به قدمت هزارسال. دائم آتش بر آشیان ما بوده، هیزم به پشت دربهامان. هزارسال سوختهایم، دود استنشاق کردهایم، بلدیمش. بلدیم بسوزیم. ذکر «يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً» زمزمه همیشهی لبهامان میان شعلهها بوده. سوختن سرنوشت ماست برادر. گریزی از سرنوشت نداریم ما. ققنوسواران شعلهنشینایم ما. اما... اما آتشِ بر خیمه... آتشِ بر دامن و چادر... آتشِ بر دختربچهها... جیغ و دویدن میان خیام... آه. ما را بسوزانید. شعله بر خانههامان بزنید. مردان بزرگ قبیلهمان را باز غفلتا به راکتی یا موشکی بسوزانید. میسوزیم. سوی خیمههامان اما نروید. ما آتش بر خیمه را، «علیکنّ بالفرارِِ» دخترکانمان را، حریق بر چادرهای سیاه نوامیسمان را کاش که نمیدیدیم باز. شعله بر جسم ما مینشست کاش و بر عروسکان دخترکان سهسالهمان نه. شعله در جان ما میخزید کاش و بچهها و زنان و مریضهامان «یامحمداه» گویان، سانتبهسانت وجودشان نمیسوخت آرامآرام. دور خیمهها باز آشوب نمیشد کاش. آه. جرحاً علی جرح. حزناً علی حزن. ما سوختیم اما آتش بر خیمههای نینوا اگر دنباله ما را توانست که بمیراند، آتش بر خیمههای رفح هم خواهد توانست. ما زنده میمانیم باز؛ سوختگانی زنده. سوختگانی ایستاده تا روز وعده داده شده؛ تا آتش بر هستی جهانتان اندازیم و بر تل بلند خاکسترهای سیاهتان، بیرق لاالهالااللّه برافرازیم. دور نیست روز وعدهمان، بسوزانیدمان هنوز.
«مهدی مولایی»
شراب و ابریشم...
ای که از یار نشان میطلبی...
.
کاش من هم دانشجویی بودم قاطیِ دانشجویانِ معترضِ ایالات متحده.
و یک صبحِ ۲۵ مِیای که دیروزش از پلیس کتک خورده بودم و از پژوهشگاهی که با من قراردادِ کاری داشت، تهدید به اخراج شده بودم، این نامه به دستم میرسید.
آن وقت من به هر دین و آئینی که بودم در مواجهه با این نامه و در خیالِ تماشای صاحبِ این کلمات، اُوِیسِ قرنی میشدم و همانجا روی زانو میافتادم، نامهی حبیبم را روی چشم میگذاشتم و اندازهی تمامِ این سی روزِ مبارزه گریه میکردم و دلتنگی و بغضِ تلمبار شده روی قلبم را بیرون میریختم!
گاهی وقتها عمیقا دلم میخواهد جوانی باشم خارج از این جغرافیا، جوانی دور از ایران که دل در گروی خامنهای دارد و این بُعدِ مسافت، هر روز در او شوریدگی میتراود و عشقِ تازه میآفریند.
جوانی که با کلمهکلمهی خامنهای به وجد میآید، به زندگی امیدوار میشود و به ادامهی راه مطمئن.
جوانی که "آخر یک روز میروم تهران، دیدارِ آن مرد" رؤیای شب و روزش باشد و حسرت خوردن به حالِ جوانان ایرانی کارِ هر ساعتش.
گاهی خیال میکنم آدمهای آنسوی مرزها، این کلمهها و نوری که ریشه در آن دارند و آن دستِ چپِ مبارکی که اینها را روی کاغذ آورده را بیشتر و بهتر از من و مایِ ساکنِ ایران، قدر میدانند؛ برای همین بعضی وقتها دلم میخواهد دور بایستم و بیرون از این اکسیژنِ محض، جایی روی یخبندانِ بیرونِ این مرز، به تماشای خورشید بنشینم.
آدم شبیه اویس در اشتیاق حبیب بسوزد بهتر است تا نشسته در مدینه باشد و قدرِ گوهر نشناسد!
و البته که مردم قدرشناسند و این را همیشه و به شکلهای مختلف نشان دادهاند.
دارم دربارهی خودم حرف میزنم، دربارهی خودم و یک اشتیاقِ وصف ناشدنی برای مواجه شدن با نامههای رهبری...
✍ملیحه سادات مهدوی
🌱 @sharaboabrisham
❌نشر فقط با منبع
متن نامهی رهبری اینجاست
.
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
.
موقع شروع مراسم تشییع شهدا تو مشهد، یه دونه "ای صفای قلب زارم" پخش کردن.
خیلی قشنگ خوند.
کسی داره اونو واسم بفرسته؟
.
شراب و ابریشم...
. موقع شروع مراسم تشییع شهدا تو مشهد، یه دونه "ای صفای قلب زارم" پخش کردن. خیلی قشنگ خوند. کسی داره
ممنونم، فرستادید برام.🙏
این صوتِ زندهی همون روزه، دورِ فلکه!
.
Hossein Taheri ~ Music-Fa.ComHossein Taheri - Ey Safaye Ghalbe Zaram (128).mp3
زمان:
حجم:
10.8M
دورِ فلکهی ضِد ایستاده بودیم.
منتظرِ پیکرها.
حالِ عجیبی حاکم بود.
آفتابِ سَرِ ظهرِ مشهد اذیت میکرد.
شلوغی و ازدحام اذیت میکرد.
و غصهی رئیسجمهور بیشتر از همه اذیت میکرد!
حالِ هیچ کس خوب نبود.
باید یک نفر نجاتمان میداد.
که این صدا از بلندگوها پخش شد.
یکدفعه بغضِ جمعیت ترکید.
همه خبردار رو به حرم ایستادند.
اشک بود از پیِ اشک که روی صورتها میغلطید.
دست بود از پِی دست که بالا میرفت و سمت حرم در هوا تکان میخورد و از صاحب حرم مدد میجست.
این صدا بلندتر و بلندتر میپیچید.
مجری فضا را دست گرفته بود.
ما گریه میکردیم.
مجری به جمعیت شور میداد.
بلندگوها فریاد میزدند: ای صفای قلب زارم.
بندِ دلها داشت از غصه پاره میشد...
امام رضا آمد و جماعتی را از مُردن دورِ فلکه نجات داد!🕊
.
.
✍ملیحه سادات مهدوی
.
شراب و ابریشم...
. کاش من هم دانشجویی بودم قاطیِ دانشجویانِ معترضِ ایالات متحده. و یک صبحِ ۲۵ مِیای که دیروزش از پلی
.
انقلاب اسلامی مرزها را جا به جا کرد و نقشهی جهان را تغییر داد.
حالا خامنهای مخاطبانی در امریکا و اسپانیا دارد و مقلدانی در اروپا و افریقا.
به جغرافیایِ جهانیِ خمینی سلام کنید.
.
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایشون رو میشناسید؟
خانم الناز دارابیان
قهرمان پرتاب دیسک پارآسیایی.
من این افتخار رو دارم که یکی از اعضای کانالم ایشون هستند.
امروز به من پیام دادند در رابطه با فوت پدرشون و غمی که رو دلشون سنگینی میکنه... و از من خواستند چیزی بنویسم...
من برای شادیِ روح پدر ایشون حتما مینویسم.
عشقِ ایشون به رهبر
بالا بردنِ پرچمِ جمهوری اسلامی ایران
عفاف و حجابشون
و اهدای مدال به کودکان غزه
اینها دلایلی هست که سبب میشه برای پدر بزرگوارشون بنویسم...
.
.
لطفا اگه ممکنه برای شادی روح پدرشون و برای تسکین قلب خودشون و خانوادهاشون صلوات و فاتحهای بفرستید.🙏
.
شراب و ابریشم...
ایشون رو میشناسید؟ خانم الناز دارابیان قهرمان پرتاب دیسک پارآسیایی. من این افتخار رو دارم که یکی
الناز دارابیان، قهرمان پرتاب دیسک بازیهای پاراآسیایی پدرش را از دست داده و حالا از من خواسته مطلبی بنویسم، تا قلبش آرام شود.
و من چرا ننویسم وقتی الناز زنیست بر فراز قلههای انسانیت.
زنی عفیف با اعتقادی راسخ به حقانیتِ جمهوری اسلامی.
زنی قهرمان که علیرغم برخی زخمزبانها مِهر و عشقش به رهبری را بیپروا به زبان میآورد و خطاب به رهبرش میگوید رکورد آسیا را زدم فقط بخاطر اینکه بیایم شما را ببینم.
زنی آزاده که مدالش را به کودکان غزه تقدیم میکند و اینگونه حمایتش از مظلوم را به جهانیان اعلام میکند.
زنی این چنین اصیل از من چند کلمه خواسته و من این کلمات را از خدا گرفتهام تا برای همین خرج کنم.
برای همینکه غمی از دلهایی بردارم که به محبتِ امیرالمؤمنین دچارند...
بسمالله...
تقدیم به روحِ پدرِ الناز دارابیان، قهرمان مسابقات پرتاب دیسک آسیا،
انشاالله این چند کلمه، نور و امیدی باشد برای پدرش در سرای آخرت و تسکینی در این دنیا برای خودش...
ادامه در مطلب بعد
.