eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.3هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
. _ شما خراسانی‌ها چرا دوست دارید همه چی مال شما باشه؟ _ همه چی مالِ ما هست! اون ساعتی که پاره‌ی تن پیغمبر در طوس جا گرفت، همه چی به خودیِ خود مال ما شد! از خاکمون زعفرون برخاست و از دل کویرمون شراب طهور. این منظومه چیزی نداره که به ما خراسونیها نرسیده باشه...🌱 . ✍ملیحه‌ سادات‌ مهدوی
نمای ابری و آفتابی و طلوع و غروب و رنگین‌‌کمونیش رو گذاشته بودم اینجا. نمای شبش رو هم تماشا کنید‌. این قطعه از بهشت که سربرآورده از بغلِ خونه‌ی ما...💚
آدمیزاد وقتهایی که دلش از این آبیِ پُررنج می‌گیرد کجا را دارد برود؟ برای این کهکشان بالاخره یک راه خروجی تعبیه کرده‌اند حتما؟ نمی‌شود که ما را ریخته باشند روی یک کُره و هیچ راه دررویی هم برایمان نگذاشته باشند! یعنی منظومه‌‌ی ما راهروی اضطراری ندارد؟! اگر نداشته باشد پس آدمها مضطر که می‌شوند چجوری باید خودشان را نجات بدهند؟ راستش من فکر می‌کنم خدا وقتی داشت این منظومه را می‌ساخت، فکرِ همه چیزش را کرد، حتی فکر راهِ فرارش را! همه‌ی جاده‌های منتهی به مشهد؛ از چهار سوی عالَم، راه درروهای این کهکشانند! کار اگر بیخ گرفت، آدمیزاد باید دست راستش را بگذارد سمت چپِ سینه‌اش و با سرعت حرکت کند سمت مشهد تا از حادثه‌ها جانِ سالم به در برد! خدا وقتی دست به خلقت برد اول از همه فکرِ جانِ آدمیزاد را کرد و برای رهایی از وقتهایی که آدم، لت و پار از غم و حادثه، یک گوشه از این کهکشانِ اندوه، گیر می‌افتد، باب‌الجواد را تعبیه کرد! خدا وقتِ آفرینش، همان اولِ کار، مشهد را گذاشت مرکزِ امداد و نجاتِ کهکشان تا نشان بدهد راضی به مُردنِ آدمها نیست و دلش نمی‌خواهد آدمیزاد یک‌مرتبه بیفتد و تمام کند! خدا مشهد را آفرید تا آدمیزاد بعد از هر بار جان دادن، دوباره راهی برای زنده شدن پیدا کند... مشهد، راهکار خدا بود برای احیای فرزندِ آدم بعد از هر مرتبه جان کندن... ✍ملیحه سادات مهدوی ❌نشر فقط با منبع https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
امروز قراره از محدثه رونمایی کنم. همین محدثه‌ای که معمولا ازش حرف می‌زنم و خواهرِ زهراست. خودمم نمی‌دونم کِی و کجا و چجوری با محدثه دوست شدم، فقط همینقدر می‌دونم که محدثه الان دیگه دست راست منه و دامنه‌ی دوستیش از دوستی با من تا دوستی با دوستای من از جمله دوستی با پونه هم کشیده شده... محدثه یک گوله نمکه، بیشتر خنده‌های من موقعِ چت کردن، برای وقتاییه که دارم با محدثه چت می‌کنم. خلاصه الان که راهیِ مشهدم و ان‌شاالله شب شهادت میوه‌ی قلبِ امام رضا جان رو قراره حرم باشم، واسه ثبت نام زیارت نیابتی می‌تونید هر مبلغی که دوست دارید به نیابت از عزیزِ جان و دلِ امام رضا جان، آقا جوادالائمه‌ جان، به حساب صندوق واریز کنید، فیشش رو بفرستید واسه محدثه و اسامی‌تون رو بگید تا ان‌شاالله امشب براتون تو حرم امین الله بخونم... راستی! لطفا مبلغ رو با نیت عام واریز کنید تا بتونیم تو کارهای مختلف خیریه مصرف کنیم ان‌شاالله. این شما و این بانو محدثه جمالی: @Mohad3jamali ببینم چه می‌کنید. شماره کارت هم که معرف حضور هست:
603799817
بزنید روش کپی میشه🌱
خانم نبی‌زاده معلم کلاس دوم دبستانم، آهو صدایم می‌زد. چشم‌هایم را دوست داشت. می‌گفت شبیه آهوهاست. هنوز گرمیِ دستهایش را یادم هست وقتی دستم را می‌گرفت و برایم شعر آهوی چشم سیاهم می‌خواند! اسم‌ها روی سرنوشت‌ها اثر دارند. از همان وقتها که خانم نبی‌زاده اسم من را گذاشت آهو، من آهوی بی‌پناهی شدم که جز حرم پناهِ دیگری نداشت. حالا خانم نبی‌زاده کجاست ببینید آن چشم‌هایی که برایش شعر می‌خواند، چطور از غصه‌‌های دنیا، شبیه چشمِ آهوهای ترسیده و مضطر، خیس شد و به اشکهایی بی‌پایان نشست! آهوها همیشه آواره‌‌ی دشت‌ها و گرفتارِ دام‌هایند، اگر امامِ مهربانِ رئوف، ضامنِ غزالها نبود، در آهو شدن هیچ خیری نبود... ✍ملیحه سادات مهدوی https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a