eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
شراب و ابریشم...
واریز می‌کنید یا پرتش کنم؟ هاشمه؟ هاشفه؟ همین چیزا که کارشناسای فرهنگی پرت می‌کنن. نفری یه دونه میند
همچنان همراهتون هستیم با واریزِ ابجدِ اسمم توسط شما عزیزان😌😂
6037998170738750
واریز جهت کمک به گروههای مردمی برای فعالیتهای غدیری
شراب و ابریشم...
من و خاطرخواهام، شما همه😎😂
. یعنی یکی پیدا می‌شه ۱۰۱۲۱۸ واریز کنه. بعد من بیام بگم چه رقمی، چه عددی! هجدهِ ذی‌حجه‌ی سال ده هجری، تاریخِ وقوعِ غدیر😍😍 ۱۰/۱۲/۱۸ ۱۰۱۲۱۸ .
6037998170738750
اینم از کد جدید جهت واریز😌
شراب و ابریشم...
نجم‌الدینِ درونم، با دیدن واریزی‌های ۱۰۱۲۱۸ :
خلاقیتتون رو دوست داشتم. خاصه منِ دوست داشتنیش رو. کاش ولی ابجدِ کبیرم رو زده بودید اینجوری حس دوست داشتنی بودنِ بیشتری بهم منتقل کرده بودید. .
6037998170738750
. جهت کمک به گروههای مردمی برای فعالیتهای غدیری .
شراب و ابریشم...
احساسم، وقتی یکی بهم میگه شمای دوست داشتنی: 🤣
یک بنده خدایی 👈 اینجا گفته بود رو مُخیه کارات ولی وارد بازی شدیم و ناچار پولو زده بود به حساب. امروزم با واریز ابجدِ اسمم و تاریخ غدیر، پیغام داده کدباز شدیم رفت. باید بگم فی‌الواقع فریفته‌ی لطایف‌الحیل مهدوی شدید، رفت.😂 . خدا قبول کنه از ما و شما😆
6037998170738750
جهت کمک به گروههای مردمی برای هزینه‌های جشنهای غدیر💚 .
شراب و ابریشم...
وقتی به من پیام می‌دید کدباز شدیم رفت:
یه واریزی پونصدی اومد یاد یه خاطره افتادم و داغِ دلم تازه شد. این شماره کارتی که شما بزرگوارا بهش واریز می‌کنید، کارت خیریه‌اس و من ازش هیچ استفاده شخصی نمی‌کنم و کلا هر پولی بهش بیاد رو تو کارهای خیریه‌مون مصرف می‌کنم. این شماره کارت دست خیلی‌هاست و مرتب بهش پول میاد و خیلی از پولهایی که بهش واریز میشه رو من اصلا نمی‌دونم کی واریز کرده، فقط چون می‌دونم شماره کارت دست همه هست، هر پولی که بهش بیاد خرج کارای خیریه می‌کنم. خلاصه اینکه یه مدت بود هر ماه یک واریزی پونصدی میومد و من بقدری خوشحال می‌شدم که انگار تو بانک جایزه‌ی پنج ملیاردی بردم و هی با خودم می‌گفتم دمِ این بنده خدا گرم، هر کی هست ابالفضل نگهدارش... و هی اون پونصد تومنا رو بردم تو یه کاری از کارای خیریه خرج کردم. تا اینکه بعد مدتها یک بنده خدایی که بهم بدهکار بود رو دیدم و خجالت و رودرواسی رو گذاشتم کنار و گفتم فلانی اون قرض ما رو پس نمی‌دی؟ گفت من دادم، گفتم نه بابا کِی به کی دادی؟ من که نگرفتم. چشمتون روز بد نبینه که گوشیش رو درآورد و واریزیهای پونصد تومنیش رو نشونم داد و گفت که خرد خرد زده به کارتم و طلب ما رو تسویه کرده. هیچی دیگه... بندِ دلم پاره شد. اجازه بدید دیگه بیشتر ادامه ندم و وصف حال اون لحظه‌ام رو نگم... هیع🤣 .