شراب و ابریشم...
. چند نفر پیام دادین گفتید نتونستید به اون کارت بزنید. آپ معمولا از این ادابازیا درمیاره. به اون یکی
.
از آیتاله مهدوی پرسیدند صبح خود را چگونه آغاز کنیم بهتر است؟
فرمود: با واریزِ پول برای تدارکِ اطعامِ زائرانِ امام رضا جان
6037998170
6037997بلطف پروردگار و به مدد امام رضاجان یکی از هیأتهای مذهبی مشهد یک وعده ناهار زائران رو متقبل شدند، شما بزرگواران هم الحمدلله تا اینجای کار هزینهی یک وعده رو تأمین کردید. باز هم منتظر همراهی شما عزیزان هستیم. اجرتون با اون آقایی که پنجره فولادش برات کربلا میده💚 .
.
کوفه چون نگینی در دل انگشتری میدرخشید. ریسههای بافته از لیف خرما، دیوار به دیوار بین کوچهها کشیده بود، مردها با طبقهای نان و خرما از مردم پذیرایی میکردند و با خندههای نفرتانگیز به هم شادباش میدادند.
و حالا میانِ هلهلهی اهل کوفه، ناقههایی بی جهاز، سوارانی پژمرده و لطمهخورده را در کوچهپسکوچهها حرکت میدادند و آدمها از لب بامها و ایستاده در گذرگاهها به خنده و آواز، گرمِ اهانت به آنها بودند.
کوفه پر شده بود از قرمزپوشهای بدمنظر و بدخندهای که با رقص و پایکوبی برای تمسخر و تحقیر در مسیر کاروان خیمه زده بودند و کوچهها غرقِ در حجلههای رنگی و زینت بستهای بود که دخترکان و زنانِ آراسته را در آغوش گرفته بود تا دم به دم کِل بکشند و با لرزش پا خلخلها را به صدا درآوردند...
شهر غرق در سوت و کف و هیاهو بود که یکباره طنین صدایی همهی آن عربدهها را خاموش کرد:
مادرتان به عزایتان بنشیند ای اهل کوفه.
پیرمردی آهی کشید و گفت این صدای آشنای علیست که از حنجرهی این زن بیرون میریزد، این زن مگر کیست که اینطور عینِ علی تکلم میکند؟
کوفه شبیه تنهی خشکیدهی درختی ساکت شده بود، کسی حتی جرأت نمیکرد آب دهانش را فروبلعد. همه فقط خیره مانده بودند به دستان آن زن که در هوا میچرخید و اهل کوفه را اهل خدعه و نیرنگ میخواند.
این علی بود که در قالب زنی هبوط کرده بود و بار دیگر به این دنیا برگشته بود تا باز فریاد برآورد ننگ بر شما ای اهل کوفه.
حتی پرندهها در آسمان متوقف شده بودند.
انگار خداوند اختیارِ کائنات را به سر انگشت آن زن سپرده بود.
قلبها یارای تپیدن نداشتند.
کوفه در محکمهی زنی بلندبالا و موقر که خود را با چادری خاکی و ژولیده پوشانده بود و با حنجرهی علی سخن میگفت، سخت محکوم شده بود و در برابر او هیچ دفاعی نداشت.
تمام آسمان پر بود از موج کلماتش:
اشک چشمانتان خشک نشود و نالههایتان آرام نگیرد. همانا که کار شما مانند آن زنی است که رشتۀ خود را پس از محکم یافتن، یکی یکی از هم میگسست، شما نیز سوگندهای خود را در میان خویش، وسیلۀ فریب و تقلب ساخته اید. آیا در میان شما جز وقاحت و رسوایی، سینههای آکنده از کینه، دو رویی و تملق، ذلت و حقارت در برابر دشمنان چیز دیگری نیز یافت میشود؟
جمعیت یکپارچه اشک شده بود و دیگر خبری از هلهلهها نبود. کوفه با این صدا، با این کلمهها غریبه نبود، هنوز هُرمِ نفسهای علی از هوای کوفه استشمام میشد، اهل کوفه هنوز از محکمهی علی بیرون نیامده بودند و حالا دوباره در همان محکمه گیر افتاده بودند.
گریهها به هایهای بلند رسیده بود و صدای آن زن به گوش میرسید که داشت میگفت:
گریه میکنید؟ زار میزنید؟ آری به خدا سوگند که باید گریه کنید، پس بسیار بگریید و کمتر بخندید. چرا که دامان خود را به ننگ و عار جنایتی آلوده اید که ننگ و پلیدی آن را از دامان خود تا ابد نتوانید شست. و چگونه میتوانید ننگ حاصل از کشتن فرزند رسول خدا، خاتم پیامبران، معدن رسالت، و سرور جوانان اهل بهشت را از دامان خود بزدایید؟
زن محکم و جرأتمند سخن میگفت و شهری را که چون عروسی آراسته بودند با هر کلمهاش به تلی از خاک بدل میکرد. برج و باروهای شهر را فرومیریخت و آدمها را زیر آوار سخنانش دفن میکرد.
همانطور که شهر از موج صدای زن آجر به آجر فرومیریخت در سمت مقابل کاروان در طنین آن صدا، آدم به آدم زندهتر میشد و شوری تازه میگرفت، آن چهرههای رنگپریده و آن تنهای خسته رمقی دوباره میگرفتند و زیر بارش کلمات زن در احساسی آمیخته از نشاط و مباهات غرق میشدند.
چشمهای بی فروغ کودکانِ کاروان برقی تازه میگرفت و لبهای خشکیدهی زنهایش به تسبیح و تحسین میجنبید.
آن زن چون عمودی محکم و عریض همهی آن چند ده زن و بچه را زیر سایه گرفته بود و با کلمههایش به آنها اطمینان میبخشید که اختیار همه چیز در دست اوست و او همهی آنها را به سلامت از تمامِ آن گردنههای سخت عبور خواهد داد.
دنیا تا آن روز زنی چنین جمع اضداد به خود ندیده بود.
زنی سراسر خشم مقابلِ کوفه، و سراسر مِهر برابرِ اهل کاروان!
زنی بلندبالا که پشت کوفه را میلرزاند و کاروان پشت او لرزشان را آرام میکردند.
زنی که کوفه را به هم میریخت و کاروان را آرام میبخشید.
زنی که مردان کوفه را نابود میکرد و زنان کاروان را حیات میداد.
زنی که چون صخره مقابل طوفان ایستاده بود و کاروان را پشتش پناه میداد.
زنی که دنیای پس از حسین تکیه به دستان او داده بود...
زنی که با تمام شکوهش برای اهل حرم در یک کلمه خلاصه میشد: عمه...
✍ملیحه سادات مهدوی
❌ با احترام به جهت رعایت حق مولف نشر مطالب بدون نام نویسنده و لینک کانال جایز نیست🙏🌱
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
.
.
امیرالمؤمنین روی زن یهود غیرت داشت و اینها روی زن مسلمان غیرت نداشتند...
.
کربلایی سید رضا نریمانیعشاق الحسین محب الحسین.نریمانی.mp3
زمان:
حجم:
2.8M
الان دقیقا اونجای زندگی هستم که دیگه هیچی حالمو خوب نمیکنه الا حرم!
.
بلند شید برید زیر آفتاب یه ده دقیقه پیادهروی کنید، کم کم عادت کنید، مسیر اربعین گرمه، از ما گفتن بود!
.
.
اگه پاوربانک ندارید، حتما یه دونه خوبشو بخرید، معلوم نیست تو موکبا پریز خالی گیرتون بیاد، از ما گفتن بود!
.
.
کار گذرنامههاتونو نندازید واسه دمِ اربعین، قرارِ ما همه شنبه اول صبح پلیس به علاوه ده!
.
.
ولی زیر آفتاب اگه میرید، واسه اربعین اگه تمرین پیادهروی میکنید، دنبال گذرنامهتون اگه میرید، ملزومات سفرو اگه آماده میکنید، اصلا هر کاری که میکنید، ذکرِ لبتون یا زینب باشه!
عمهی ما را احترام نکردند!
عمهی محترمِ ما را احترام نکردند...
.
.
متأسفم که نهایتِ کنشگریم برای دفاع از غزه نخوردن پپسی و کوکاس!
ولی واقعا ای کاش کاری از دستمون ساخته بود.
.
.
هر سال از مراسم تعزیهخوانی یه فیلمی بیرون میاد که مردم تو اوج تعزیه اختیارشون رو از دست دادن و حمله کردن به بازیگر نقش شمر و کتکش زدن...
این نشون میده تصویر تا چه اندازه میتونه احساسات انسان رو به غلیان بیاره...
عجیبه که تعزیهی غزه چند ماهه که جلو چشم دنیاست و هیچ کس خودش رو نمیندازه وسط تا شمرها رو تا جایی که میخورن بزنه!
ما نسبت خودمون رو با مسئلهی غزه چطور تعریف میکنیم؟ این خیلی مهمه
.
گَر مَرا هیچ نباشد نه به دنیا، نه به عُقبی
چون تو دارم همه دارم، دگَرَم هیچ نباید
#سعدی
تصویر: غروب عاشورا و مراسم نخلگردانی