وقتی خدا به بندههایش مسئولیت میداد، خوشسلیقهها را سوا کرد و کلمههایش را دست آنها سپرد و بعد مسئولیتِ نوشتنِ حرفهایش را به آنها واگذار کرد.
"کلمه" امانتِ خدا بود، در دستهای اهلِ قلم.
این خوشسلیقههای کلمهبَلَد، بعدها روی زمین، اسمشان شد: نویسنده.
طالعم بلند بود آن وقت که خدا بینِ کلمهها، اهلبیتیهایش را پیش من امانت میگذاشت...
الحمدلله رب العالمین
ممنونم که عکسهای دلبرتون از کتاب رو میفرستید.🙏❤️
خیلی ارزشمنده برام.
آدرسِ خریدِ کتاب #من_اگر_روضهخوان_بودم با تخفیف ۲۰ درصدی:
https://ketabejamkaran.ir/148686
..
یه عکاسِ اولتراپرومکس گفته بود از بین عکسهای روز رونمایی کتاب، این عکس از همه بهتره.
خودم نظرم این بود که نگاهم خیلی غیظ داره😂
ولی مریم نظرش این بود که شبیه شهدای غزه شدم.😅
پونه گفت عالیه.
و از نگاه فاطمه اون یکی عکس بهتر بود.
در نهایت بعد از نظرسنجیهای فراوان از بین همهی عکسها، رأیِ بیشتری آورد و شد عکسِ منتخبِ برنامه.
خودم دوسِش دارم، بخاطر ترکیبِ چفیهی فلسطینی و تصویرِ اسماعیل هنیه و حتی غیظ نگاهی که میگه وقت بدید بابا میخوام دو کلمه دربارهی بچههای غزه صحبت کنم.
اون روز وقت خیلی کم بود و نشد ولی سهشنبه مراسمی دعوت بودم بعنوان سخنران جلسه و زمانم رو اختصاص دادم به صحبت دربارهی فلسطین و پاسخ دادن به چند شبهه دربارهی حماس و عملیات طوفانالاقصی.
برنامه اختصاص داشت به حضرت رقیه و من صحبتم رو با اشاره به اون سخنرانیِ طوفانیِ شهید مطهری شروع کردم که ایشون فرمودن شمر زمانهات رو بشناس... و بعد رفتم سراغ اسرائیل و حادثهی اخیر مدرسهی التابعین غزه...
این تمامِ توانِ منه.
اینکه در یک جایگاهِ کاملا رسمی، چفیه بپوشم تا نمادی باشه برای یادآوریِ مسئلهی غزه!
در موقعیتهایی که امکان صحبت برام فراهم میشه از فلسطین بگم و با قلمم در دفاع از فلسطین بنویسم.
من چیز بیشتری ندارم تا فدای فلسطین کنم. اما دوست دارم همه بدونن که آزادیِ قدس، آرمان بزرگ منه و من برای این آرمان با تمام توان مبارزه میکنم، حتی اگر تمامِ توانم فقط یک دعای پای سجاده باشه.
میدونم این کارها کوچیکه اما حداقلش اینه که بتونم به بچههای غزه بگم، من برای شما جنگیدم، حتی اگه هیچ اثری نداشت!
@sharaboabrisham
ببینید عمه جان چه اعتباری به من بخشیدید!
ملیحهی ادبیاتِ زینبی
زینبیترین ملیحهی دنیا
ملیحهی زینبی
اینها اسم و رسمهاییست که محبین شما به من میدهند...
حالا آدمها من را با اسم شما میشناسند و من در نظرِ خیلیها شُهره به زینبی بودنم...💚
فخر از این بالاتر مگر هست؟!
ممنونم عمه جان
ممنونم
همه چیز از لطف شماست، ای عزیزِ قلبِ اباعبدالله 💚
کنیزی از کنیزان شما هستم ای عمهی بچههای اباعبدالله 💚
آدرسِ خریدِ کتاب #من_اگر_روضهخوان_بودم با تخفیف ۲۰ درصدی:
https://ketabejamkaran.ir/148686
..
.
اونقد زیاده پیامهایی که به من گفتید با نوشتههای من نگاهِ تازهای به حضرت زینب پیدا کردید و یا بیشتر از پیش عاشق حضرت زینب شدید، که اگه قرار باشه فقط پیامهای شما رو اینجا به اشتراک بذارم خودش چند روز وقت میخواد.
دیروز روحانیِ مسجد جنتشهر(نمیدونم جنت شهر کجاست!) حاجآقا مرتضوی با من تماس گرفتند، ایشون صد و ده جلد از کتاب من رو برای کاروان اربعینیشون تهیه کرده بودند، خیلی تقدیر کردند و گفتند چقدر این نوشتهها خوب بود و اعضای کاروان چقدر راضی بودن از این کتاب... و خب این از برکت نام زینب کبراست...
عشق من به حضرت زینب برمیگرده به اعتکافهای ایام نوجوانی...
همهی پونزدهِ رجبهایی که به ایوانِ مسجد جامع شهر تکیه زدم و عمیقا به عمه جانِ امام زمان فکر کردم و از یک جایی به بعد دیدم که من خیلی به این خانوم وابسته شدم.
و خب اون اعتکافها رو پدر و مادرم برام تدارک دیدند وقتی تابستانهای داغِ دههی هشتاد همراهِ پدرم معتکف میشدم و غروبِ هر روزش مادرم با یک پارچ شربتِ تگریِ خاکشیر گلاب به مسجد میاومدن و عطشِ روزهداریِ ما معتکفها رو با خنکای شربت میگرفتند...
خواستم بگم خِیر و برکتی هم اگر هست قطعا از جانب پدر و مادرم هست.
لطفا دعای خیری اگر دارید، این نوشتهها برای شما حالِ خوشی اگه داره، دعاش رو به جانِ عزیزِ پدر و مادرم کنید، که اگه نبود اون اعتکافهای مغتنم و حتی اون شربتهای خاکشیرِ مادرم، شاید من هیچ وقت به عشقِ عمه جانِ امام زمان مبتلا نمیشدم و شما رو در این عشق همراه نمیکردم...
40.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بخشی از صحبتهام در برنامهی رونمایی کتاب
آدرسِ خریدِ کتاب #من_اگر_روضهخوان_بودم با تخفیف ۲۰ درصدی:
https://ketabejamkaran.ir/148686
..
.
انقدر محتواهای خوب اربعینی دارم، ولی نمیدونم چرا اینجا به اشتراک نمیذارم!
.
حالا نقدا شما واسه طرح پیادهروی در آسمان ثبتنام کنید تا من ببینم چی بهتره براتون بنویسم!
.