@Mlja_ir4_5920196162190579734.mp3
زمان:
حجم:
7.1M
کربلا نرفتهها روضه بنویسم براتون؟
شراب و ابریشم...
. رطوبت و خنکای درهمآمیختهی اولِ صبح، هوا را مطبوع کرده. ریههایم را از هوای پاک صبح پر میکنم و
.
از یک سال و نیمی که بعد از عاشورا بر زینب گذشته خبرِ چندانی در دست نیست!
کسی زیاد نمیداند بعد از آنکه اسارت تمام شده و کاروان به مدینه برگشته، تا آن نیمهی رجبی که فراق به آخر رسیده و زینب چشمهایش را روی هم گذاشته و به دیدار برادر رفته، بر زینب چه گذشته...
کسی نمیداند زینب چند صباح در مدینه مانده؟ چقدرش را در قبرستان بقیع و در کنار امالبنین و آن چهار صورتِ قبری که ساخته بود، سر کرده، و چقدرش را با نگرانی از حال رباب گذرانده!
چند شبش را خیمهی عزا به پاکرده و برای اهل مدینه روضه خوانده، چند صبحش را به یاد شهدای کربلا سفره انداخته و آدمها را گِردِ سفره جمع کرده و بعد همه را از آنچه در کربلا رخ داده با خبر کرده...
اصلا چرا دوباره برگشته شام؟ یعنی آمده تا روزهای آخر را کنار رقیه باشد؟ یا امویها از مدینه اخراجش کردند تا بیشتر آبرویشان را نریزد!
اصلا چه شده چرا یکباره افتاده و جان داده؟ یعنی آن خبرهایی که میگوید امویان زینب را مسموم کردند تا بیشتر از این رسوایشان نکند درست است؟
کسی خبر دارد زینب در این یک سال و نیم غیر از همان اربعینِ اول وقت دیگری کربلا رفته اصلا؟ خودش را به مزار برادر رسانده؟ اگر رفته چقدر آنجا مانده؟ فرصت کرده یک دل سیر کنار حسینش بنشیند و از غم فراق بگوید؟ کی همراهش بوده؟ توانسته خودش با برادر خلوت کند؟
دلتنگتر از زینب مگر این دنیا به خودش دیده؟ لایقتر از زینب مگر کربلا زائری داشته؟ پس چرا زینب کربلا نرفته؟
کربلانرفتهها دل به دل زینب بدهید، شما که از زینب دلتنگتر نیستید، دلتنگی و بیتابیِ من و شما کجا، بیتابی و دلتنگیِ زینب کجا؟
برای نرفتن به خودتان نسبتِ نالایقی ندهید، کسی که از زینب لایقتر نبوده پس چرا دیگر کربلا نرفته؟
هر کس کربلا رفته، حلالِ جان و دلش، هر کس هم نرفته با زینبِ کبراست مزدِ دلش...
✍ملیحه سادات مهدوی
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
آدرسِ خریدِ کتاب #من_اگر_روضهخوان_بودم با تخفیف اربعینی:
https://ketabejamkaran.ir/148686
.
.
امروز ابیعبدالله مأموریت تازهای به من داد و از درگاهِ پر کرمش نشان افتخار دیگری گرفتم!
مأمور شدم به اینکه نذر یک نفر را به مقصد برسانم و اجازه ندهم آن یک نفر که خیال میکرد اباعبدالله دست رد به سینهاش زده و نذرش را قبول نکرده، از دست برود و از دستگاه اهلبیت ناامید شود...
من دست اباعبدالله شدم برای گرفتن دستی که داشت از دامنِ حسین جدا میشد...
اباعبدالله جوانهی امید را داد دست من تا در قلب یکی از محبینش بنشانم🌱
هزار هزار الحمدلله
.
.
این روزها چقدر بانوانی پیام دادند که در آرزوی فرزند هستند...
لطفا دعا کنید، خانهی محبان اهلبیت پر بشه از صدای خندهی فرزندانِ ابوتراب*...
الهی به حق خانوم رباب، روشن بشه چشم و دل هر زنی که در آرزوی فرزنده
روشن به فرزندی که در دنیا و آخرت سربلند باشه به محبت اباعبدالله 💚
.
*که فرمود من و علی پدران این امتیم...
.
.
پُرَم از کلمه
سرشارم از احساس
اهلبیت را اگر نداشتم این حجم از کلمه و احساس را کجا میبُردم آن وقت؟
.
.
سلام کربلارفتهها و نرفتهها
ماچ به قلبهای حسینیتون
هزار تا سهم هفت هزار تومنی گذاشتیم واسه تأمین کسریِ بودجهی هدایای اربعینیمون
هزارش به عددِ اسماءالحسنای خداست و هفتهزار تومنیش هم با نیت هفتمین ماهِ هفت آسمون، بابالحوائج موسیابنجعفر
دو تا شاهکلیدِ گرهگشایی: اسم اعظم خدا که قاطیِ هزار اسمشه و بابالحوائج موسیابنجعفر...
بسم الله
هر کس هر تعداد سهم که دوست داره و در توانشه تو این شب اربعینی...
6037998170738750روی شماره کارت بزنید کپی میشه🌱 اجرتون با عموی سخاوتمندِ حرم، جهانپهلوان عباسابنعلی علیهالسلام انشاالله بیشتر اگه جمع بشه هزینه میشه تو سایر کارهای خیر دیگهای که داریم. .
حاج محمود کریمی4_5933899083549774114.mp3
زمان:
حجم:
20.6M
بریم حرم...
به نیابت از عمه جانِ امام زمان💚
هدایت شده از شراب و ابریشم...
فکر میکنم، حالا تو، دستِ زینبت را گرفتهای و یک گوشه از طاق آسمان، تَنگِ هم نشستهاید...
اشاره میکنی سمت خِیلِ آدمهایی که در مسیر موج میزنند:
میبینی زینب جان، میبینی خواهرم، اینها همه، زحمتهای توست که حالا بعد از هزار و چهارصد سال به بار نشسته...
عمودِ یک، حوالیِ کوفه است!
آدمهایش را یادت هست؟
همانها که هزار هزار... لشکر کشیده بودند، آنجا، نزدیکی های عمودِ ۱۴۵۲؛ مقابلِ من، صف به صف...
بعد از واقعه، شما را به اسارت بردند، از عمودِ ۱۴۵۲ تا حوالیِ عمودِ یک و از آنجا تا شام...
زینبم تو همه چیز را زیر و رو کردی...
آدمها را
رفتارها و
گفتارها را
حتی جهتِ رفتنها را...
آن روز شما را از عمودِ ۱۴۵۲ حرکت دادند و تا خودِ کوفه، اهانت و تازیانه و زنجیرِ اسارت به پیشوازتان آوردند...
الان اما همه چیزِ آن مسیر عکس شده...
همه چیز سمتِ من، رو به من...
آدمهایی که خاک به سر و روی شما میریختند، حالا ببین چطور خاک از پای زائرهای من میگیرند...
ببین آدمهایی که سنگ میپراندند، فحش میدادند، پیش چشم بچههای من نان و خرما به دندان میکشیدند تا گرسنگی بیشتر آزارشان دهد؛ ببین که چطور نانِ شبشان را به اصرار به دهان زائرهای من میگذارند!
صدای هلابیکم هلابیکمشان را میشنوی؟ آن روز همین صداها، همین همهمه، به خارجیها، خارجیها، بلند بود!
تو اینطور دگرگونشان کردی...
این انقلاب آنِ توست، زینبِ ما...
عزیز خواهرم...
بانوی به اسارتْرفتهی اهلبیت...
کتکْخوردهی ما...
داغْدیدهی ما...
.
.
تو با رنجهایی که به جان خریدی، عاقبت به خیری را برای تمامِ آدمهای پس از خودت به جا گذاشتی....
امروز هر کس، قدم در مسیرِ من میگذارد، از جای قدمهای تو میگذرد... از تمام بلاهایی که تو به جانِ عزیزت خریدی تا امروز فرزندِ آدم، سالم از این راهِ بلاخیز بگذرد...
زینب جان!
حقا که تو دخترِ همان مادری...
همان مادری که جانِ عزیزش را داد، تا آدمها از هدایت و نور، بی نصیب نمانند...
جانِ برادر...
از تو ممنونم، برای به دوش کشیدنِ آن حجم از مصیبت و درد...
ببین، ارزشش را داشت...
در نهایت، تو پیروزِ این میدان بودی...
.
.
تو دنیا را کامل چرخاندی...
از عمودِ ۱ تا عمودِ ۱۴۵۲...
.
✍ملیحه سادات مهدوی
🌱 @sharaboabrisham