.
نشستم کنار خانومِ خادمِ وضوخونه، گفتم این وضوخونههای داخل صحن از دوران تولیت آقای رئیسیه، مگه نه؟
گفت بله
یکمرتبه یک حلقه اشک دوید تو چشمم و با تمام قلبم گفتم خدا رحمتش کنه.
خادم که دید اهل دلم شروع کرد به شمردن خدمات دوران تولیت شهید رئیسی
منم با چشمهای پر اشک فقط آه میکشیدم و آخر هر جملهاش میگفتم خدا رحمتش کنه...
خدا رحمتش کنه...
.
شراب و ابریشم...
. آقای آلهاشم من دلم برای شما خیلی کبابه کاشکی به ما نمیگفتن که شما تا یکی دو ساعت بعد از حادثه زن
.
باز من توی شلوغیهای دم حرم تشنه شدم، باز آه و صد آه از طرز شهادت شما آقای آلهاشم....
.
شراب و ابریشم...
چند وقته از چایخانهی حضرت براتون گزارش ارسال نکردم. چایخانه که نیست، حوضِ کوثره بزرگوار! صاحبِ خیر
باید برطرفکنندهی گرسنگیها رو هم به فهرستِ کمالات چایخانهی حرم اضافه کنم.
قبلا بزرگوار جوابِ عطشها و امانِ خستگیها بود، امروز رسما به سیرکنندهی گرسنگان ارتقا یافت!
امروز حوض کوثر، اشترودل میداد دست ما زائرا...
.
شراب و ابریشم...
دورِ فلکهی ضِد ایستاده بودیم. منتظرِ پیکرها. حالِ عجیبی حاکم بود. آفتابِ سَرِ ظهرِ مشهد اذیت میکرد
.
خیلی دوست داشتم بعد از تشییع شهید رئیسی یه هشتگِ #دور_فلکه درست کنم و خاطرات مردم از تشییع رو با این هشتگ منتشر کنم.
دیشب هم که از دور فلکه تا حرم پیاده رفتیم، تمام مدت یاد شهید رئیسی بودم و خاطرهی روز تشییع دست از سرم برنمیداشت.
من بهترین زیارت عمرم رو روز تشییع شهید رئیسی تجربه کردم.
اون روز وارد صحن که شدیم امام رضا جان جوری ما رو احاطه کرده بود که کامل احساس میکردیم داریم زیر عبای آقا پناه میگیریم.
انگار امام به استقبال ایستاده بود، ما رو بغل میگرفت، به ما تسلیت میگفت با ما اشک میریخت و دلداریمون میداد و عجیبه که این فقط احساس من نبود، مامان و مریم هم که با من بودن دقیقا همینو میگفتن و همین حسو داشتن!
هیچ وقت دیگه آغوشِ امام رضا جان رو اینهمه نزدیک و واقعی لمس نکرده بودم.
غمانگیزترین و در عینحال رؤیاییترین زیارت عمرم همون بود.
دیشب تا الان امام رضا جان هر چی اذن نوشتن به من دادن، همهاش ذکر رئیسی بود و حس میکنم خودشون اینجور دوست دارن...
.
.
روضهی امام رضا جان این شکلیه که همهی روضهخونا از اونجای واقعه که جوادالائمه سرِ نازنین بابا رو بغل گرفتن، گریز میزنند به کربلا و اونجای واقعه که اباعبدالله سرِ نازنین علیاکبر رو بغل گرفتند و اینجوری میشه که روضهی خودِ امام رضا جان میشه روشنترین مصداقِ " إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْن*..."
✍ملیحه سادات مهدوی
.
پینوشت:
*امام رضا جان فرمودن هر گاه خواستی برای چیزی گریه کنی پس بر حسین گریه کن.
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
هدایت شده از شراب و ابریشم...
.
قبل از تموم شدنِ محرم و صفر دوست دارم اسم ببرم از بنیانگذار همهی ایستگاهای صلواتی و موکبهای پذیرایی.
ثروتمندِ سخیِ بلندطبعی که از شترهایی که برای پذیرایی از زائران ذبح میکرد یک شتر هم بعنوان سهم گرگهای گرسنهی کوهستان کنار میگذاشت و امر میکرد قطعههای گوشت رو بر سر کوهها پخش کنند تا در حوالیِ او حتی از وحوش کسی گرسنه نمونه چه رسد به آدمیزادها.
کسی که کلیددار کعبه بود و میزبان زائران و موحدان در مناسک ابراهیمی.
جد بزرگ پیامبر جانِ ما جناب عبدالمطلب علیهالسلام💚
رحمت به این دودمان که دست روی هر یکشان بگذاریم یکی از یکی کریمتر، سیدتر، آقاتر...
الحمدلله رب العالمین برای داشتن پیامبری برخاسته از خاندانی اینچنین کریم و اصیل💚
✍ملیحه سادات مهدوی
🌱 @sharaboabrisham
هدایت شده از حرمْبیوتی🌱
.
آن روزها دستِ پدرها بس که خالی بود
یک مشهدِ ساده برامان خوش خیالی بود
از چاههای نفت سهمِ ما علاءالدین
از عیشِ دنیا سهمِ ما چایِ ذغالی بود
کفشِ دوخطِ میخی و آتاری و تیله
دار و ندارم کارتهای فوتبالی بود
عکسِ حرم را بوسه میزد کودکیهایم
عکسی که روی سکههای صد ریالی بود
عکسی که هرشب پیشِ چشمِ مادرم تا صبح
تنها دلیلِ گریههای دارِ قالی بود
دستِ پدر از قلکِ من بود خالیتر
آری همیشه مادرم بُغضَش سُفالی بود
گاهی پدر از طُرقبه میگفت اما حیف
هرسال جیبِ او دچارِ خشکسالی بود
نه اهلِ مشهد نه ولیکن ریشهام آنجاست
جایی که شوقِ سالهای نونهالی بود
همراهِ اتوبوسِ بنزِ سیصد و دو، گاه
میرفت تا مشهد دلم! بَه بَه! چه حالی بود!
آقا! نوارِ «لالهی خوشبو رضا» بُگْذار
فامیلیِ آقای راننده وصالی بود
یک فرفره، یک زنجبیلِ پیچی و یک عطر
سوغاتِ خوبِ روزهای خردسالی بود
با پردهی نقاشی صحنِ حرم عکسی...
انداختیم و من لباسم خال خالی بود
یَخمَک به دستم بود و میرفتم حرم سرمَست
لبهام غرقِ خندههای پرتقالی بود
با اولین پرواز امروز آمدم مشهد
جای منِ آن روزها بدجور خالی بود
مادر! دوباره گم شدم در کوچهی سرشور
کو آن مسافرخانهای که این حوالی بود
مادر! به جای تو زیارت کردم آقا را
بابا! هوای طرقبه امروز عالی بود...!
#محسن_کاویانی
https://eitaa.com/harambeauty