4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بابا امامِ خونهی ما هستن و حاج آقا خدادادی، مرحوم کوثریِ بابا😅
حاج آقا خدادادی مداحِ اختصاصیِ مجلسهای بابا هستن.
مخصوصا روضههای فاطمیهی بابا.
اینجا صحن با صفای خونهی پدربزرگم و جلسهی دعای کمیله.
مرحوم پدربزرگم مردی باسواد و دانا و بسیار باهوش بودند، مردی اهل شعر با دستخطی زیبا و سرودههایی روان.
تصویر پررنگی که از ایشون در ذهنم مونده گریههای بیتابیه که در فراغ فرزندشون داشتند.
اصلا یکی از دلایل اصلی اینکه من روضهی حضرت علیاکبر رو با ذرهذرهی وجودم درک میکنم و واقعا برای اون لحظهی اباعبدالله میسوزم، دیدنِ همین سوختنِ پدربزرگم در فراغ عموی جوانم هست.
در فرهنگ ما محبتِ پدرها به فرزندها کمتر به رسمیت شناخته میشه و بخاطر فرهنگ حاکم بر جامعه پدرها کمتر رخصتِ بروز مهر و عشق به فرزندان رو دارن و بیشتر محکومند به صبوری و محکمی. در حالیکه پدرها بشدت عاطفی و مملو از محبت هستند. اما خب جامعه همونقدر که مهر مادری رو جلوه میده مهر پدری رو انکار میکنه و همین میشه که در مرگ فرزند، پدر بسیار آسیبپذیرتر از مادره.
وقتی فرزندی از دست میره معمولا اولین حرف ما اینه که میگیم خدا به مادرش صبر بده، به مادر فرصت گریه و زاری داده میشه، آدمها گرد مادر رو میگیرند و داغش رو بزرگ و گرامی میدارن، اما پدر تنها میمونه با حجمی از حسرت محبتهایی که خرج فرزند نشده و فشار داغی که به رسمیت شناخته نمیشه.
پدرها بعد از داغ فرزند به معنیِ واقعی کلمه ذوب میشن، پرپر میشن و در عین حال دیده نمیشن!
ممنون میشم اگه به ذکر صلواتی، به آیهی قرآنی، به طلب رحمتی پدربزرگم رو مهمان کنید.🙏🌱
@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
و اما رونمایی از طرح عزیز و نازنینِ پَرِ چادرِ زینب💚 به مناسبت ایام اسارتِ عمه جانِ امام زمان، رو
سلام از این خریدِ جادویی جانمونید👌
هم یک روسری با پنجاه درصد تخفیف بخريد و هم به صندوق خیریه کمک کنید😍
یک تیر و دو نشون👌
ادمین فروش روسریهای پر برکت اربعینی اینجاست: @PINK_SCARFF
خورشید، در قلبِ تابستان، به بلوغ میرسد!
کمالِ آفتاب، نیمهی مرداد است!
و شما درست در روز زایش و تابشِ خورشید در زمین هبوط کردید.
شما آن گرمترین و روشنترین شعاعِ آفتابید که بر ما منت گذاشتید و به نَفَسهایمان تابیدن گرفتید تا ما از وجود شما حیات بگیریم و عشق و زندگی.
بیشک شما همان رطب اعلای بهشتید که در خرماپزانِ نیمهی مرداد از شاخه نخلهای جنت چیده شدید و در طبقی از نور، کنار محراب پدر، گرمی و شیرینیتان به ما عطا شد.
باید نیمهی مرداد را آینهبندان کنیم تا تصویر شما در آینهها تکثیر شود!
یک دانه "شما" کم است! دنیا باید از شما هزار هزار داشته باشد، از شما که اسطورهاید در شکیبایی و مِهر.
من و تکتک این خواهر و برادرها باید قلبهایمان را تراش دهیم و تندیس شما را روی آن حک کنیم.
باید که نیمهی مرداد را به احترام هبوط شما ایستاده به شب برسانیم!
باید تمام شهر را آذین ببندیم.
باید برای خجسته روز ولادت شما جشنی به شکوه آسمانها برپاکنیم…
باید که مهرانگیزترین و پر احترامترین واژگان را به استخدام بگیریم شاید در خور شأن شما خطی بنویسیم.
مادرم!
ای وسیعترین و زلالترین و آبیترین اقیانوسی که به عمر دیدهام!
واژه ای نیست که با آن شما را ستایش کنیم…
تنها میتوان نوشت: دوستتان داریم، بهترین!
نیمهی مرداد
سالروز تولد تمام خوبیها، تولد بهترین مادر دنیا، بر پدر و بر من و بر تمام اهل این خانه هزارهزار بار مبارک باد…
سایهتان مستدام
خاک پای شما: اهل خانهی پر مهر و صفامان
تولد مامانم مبارک😍
🌱 @sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
خورشید، در قلبِ تابستان، به بلوغ میرسد! کمالِ آفتاب، نیمهی مرداد است! و شما درست در روز زایش و تاب
سلام
جالبه برام به جز ایشون دو سه نفر دیگه هم پیام دادن و گفتن مخاطب 👈 این متن کی بود.
یعنی واقعا معلوم نبود برای مامانم نوشتم؟ پونزده مرداد تولد مامانمه متن تبریک تولدی بود که برای ایشون نوشتم.
البته خیلیها هم پیام دادن و تبریک گفتن تولد ایشون رو که ممنونم ازشون ولی گفتم شاید برای بعضیهای دیگه هم متن مبهم بوده و متوجه مخاطب نشدن به همین دلیل خواستم شفافسازی کنم.😁
ظاهرا کار جز با هَپی مَپی راه نمیفته، عادت به این مدل تبریکات نداریم😂
خلاصه که بله هَپی برس دی مای دیِر مامی❤️😂
حِجرُهُ مأوىٰ المُتعَبين
آغوش او پناهِ خستههاست
-
اباعبدالله علیهالسلام🌱
@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
مطلب شمارهی پنج در اولین مطلب راجع به نسبت اسلام و کائنات صحبت کردیم. حالا درباره وجود امام هم بای
مطلب شمارهی شش
در ادامهی مباحث قبلی میرسیم به یک سوال که جواب این سوال در واقع تکمیلکنندهی بحثه.
این سؤال که چرا نقش حضرت امام سجاد علیهالسلام در وقایع بعد عاشورا به پررنگی نقش حضرت زینب سلاماللهعلیها نیست؟
ماجرای مریضی حضرت در کربلا و در مسیر اسارت در واقع تمهید الهی به جهت حفظ جان ایشون بود، شبیه الان که غیبت اسباب حفظ جان امام زمان هست.
حضرت اونقدری مریضیشون شدت داشت که دشمن احتمال میداد ایشون زنده نخواهند موند و همین سبب میشد چند باری که بعد از غارت خیمهگاه و در مسیر اسارت قصد جان ایشون رو کردن از این کار منصرف بشن.
پس نکتهی اول شد نقش بیماری در حفظ جان امام.
و نکتهی بعدی راجع به نقش بیماری حضرت رو باید در شباهت این مسئله و غیبت امام عصر پیدا کنیم و اون هم اینکه غیبت هم اسباب حفظ جان امام زمان هست و هم اسباب ایجاد آمادگی در پیروان.
بیماری حضرت هم عین همین بود، هم حفظ جان و هم نگهداریِ امام تا ایجاد آمادگی برای پذیرش ایشان.
تا مجلس شام اصلا پذیرش نبود، مردم اهل بیت رو خارجی خطاب میکردن و ماجراهایی که خودتون میدونید، ولی بعد از مجلس شام رسماً انقلاب شد، مردم موضعشون به کلی عوض شد و زمینه برای معرفی امام فراهم شد. و صد البته که این زمینه رو حضرت زینب فراهم کردند، بنازم مأمومی رو که یک تنه هم جان امام رو حفظ کرد و هم زمینهی ظهورش رو فراهم کرد👌 معرفی امام در شام به تعبیری ظهور امامِ اون عصر بود.
اما چرا حضرت به اندازه عمه جانشون در مسیر اسارت در تبلیغات حضور ندارن؟ باز همین هم برای حفظ جان ایشون بود، قبلا توضیح دادم که در کربلا قویترین احتمالی که میرفت این بود که جانشین اباعبدالله حضرت علی اکبر هستند، این احتمال رو هم خود اباعبدالله بوجود آوردند، با طرح و برنامهی قبلی، اول اینکه نام این جوان علی بود و در وایت اومده بود که امام بعدی علی نام داره، بعد اینکه در فرستادن حضرت علیاکبر به میدان اباعبدالله چه وداع سنگینی دارند و حتی از هوش میرن، مرثیههایی که در رفتن فرزندشون میخونن، محتوای مرثیهها به گونهای هست که شنونده ظنش به سمت وداع دو ولیّ میره، اینکه وقتی بالای سر حضرت علیاکبر میرسن بلند بلند گریه میکنن و میفرمان: وَ علی الدنیا بعدک العفا: دنیا بی تو خاک بر سر شد...
خب دنیا بدون کی خاک بر سر میشه؟ بدون وجود ولیّ...
اینها همه ذهنها رو اینطور قلقلک میداد که امامِ بعد از اباعبدالله همین جوانی بود که شبیه پیامبر بود، چون در روایات هم درباره جانشینان پیامبر شباهت ظاهری اومده...
در واقع حضرت علیاکبر جانشون رو نثار کردن تا امام زنده بمونن، حالا اگه قرار بود امام در مسیر اسارت سخنرانی کنند و یا اعجاز وجودشون رو به نمایش بگذارن که باز تمام این برنامهها نقش بر آب میشد و دشمن میفهمید جانشین اباعبدالله زنده است. تا یک جای مسیر رو حضرت علیاکبر و اباعبدالله پیش بردند و از یک جایی به بعد تدبیرِ حفاظت از امام رو به حضرت زینب سپردند و علت اصلیِ بیشتر از همه به چشم اومدن حضرت زینب در مسیر اسارت همین مسئلهاس، به تعبیری ایشون جوری فضاسازی کردن که دشمن با حساب و کتاب خودش بگه اهلبیت دیگه کامل بیکس شدند که کار افتاده به دست یک بانو.
قبلا این نکته رو هم عرض کردم که خرده ریزههای سپاه یزید شاید یک مشت فریب خورده بودن که خودشونم نفهمیدن چه جنایتی کردن، ولی دونه درشتا و برنامهریزاشون طرحِ براندازی داشتن، یعنی اینا دقیقا دنبالِ امامِ بعد از اباعبدالله هم میگشتن، قرار بود کارو تموم کنن، داستان ولایت رو برای همیشه اتمام ببخشن... برای همین حفظ جان امام سجاد خیلی حیاتی بود و باید خیلی دقیق پیش میرفتند، بنابراین حضرت نمیبایست در وقایع بعد از عاشورا خیلی پررنگ حضور پیدا میکردن، لااقل تا زمانی که خطر جانی برای ایشون از بین رفته باشه، کمااینکه در شام و در مجلس یزید بعد از رسوایی بنیامیه، علناً سخنرانی کردند، خب اون زمان دیگه جان حضرت در خطر نبود چون حتی خود یزید هم ظاهرا ابراز پشیمانی میکرد...
فکر میکنم مخاطب من که شما باشید اونقدری فهیم هست که بیشتر از این نیاز به تفصیل نباشه.
اما چند مطلب دیگه می مونه که اگه توفیق باشه میگم ان شاالله.
کاش حضرت زینالعابدین، بی معرفتی ما بی معرفتا رو ببخشن...
ببخشن ما رو که از ایشون هیچ نمیدونیم جز قصهی یک بیماری که حتی دلیل همون رو هم درست نمیدونیم...
✍ملیحه سادات مهدوی
🌱 @sharaboabrisham