از اول هم اصل بر این بود که اگر توی مجلسِ شما اشک میریزیم و سینه میزنیم، این اشک ریختنها و سینه زدنها بیرون از تکیه هم نمود داشته باشد، این شور گرفتنها شروع یک حرکت باشد و گرنه حسینیه چیزی بیشتر از یک مدفن برای اشکها نمیشود!
قرار نبود ما برای فراقِ شما و شیرخوارهات گریه کنیم و بیخ گوش خودمان شیرخوارهای از درد و رنج بیماری جان بدهد! که اگر اینطور شد، آن وقت ما که گریهکنِ شماییم با آنها که حتی اسم شما هم به گوششان نخورده چه توفیری داریم؟!
ارباب!
ما یک عمر، هفتم محرمها و همایش شیرخوارهها با دمِ علی اصغر، توی سر و صورتمان نزدهایم که حالا قرار باشد از شیرخوارهای که تنها به جرمِ نداریِ پدر، جانش به خطر افتاده غافل شویم!
از اول هم قرار همین بود!
شما بابای عالَم باشید و شیرخوارهها، از دم، علیاصغرهای شما...
قرار گذاشتیم پول روی پول بریزیم، ریال به ریال جمع کنیم تا هزینهی عمل جراحی این طفل را تأمین کنیم و به یادِ مادر و شیرخوارهی کربلا، یک مادر و شیرخوارهی از هم جدا افتاده را به هم برگردانیم انشاالله!
هر کس همقدمِ ماست، بسم الله...
شماره کارت جهت واریز مهربانیهای شما:
6037998170738750ملیحه سادات مهدوی روی شماره کارت بزنید کپی میشه🙏 سلام و ادب این طفل شیرخواره که از قضا اسمش علیاصغره توی چشمهاش تومور داره و باید سریعا عمل بشه. بخشی از هزینهی عمل توسط خیرین تأمین شده، بهزیستی هم قدری کمک کرده ولی هنوز مبلغ کامل نشده. میتونیم با هم تامینش کنیم؟ 🌱 @sharaboabrisham .
4_5884386687676582205.opus
زمان:
حجم:
17.4K
👌تلاوت سوره توحید
شیرینترین صوت قرآن دنیا😍😅
آسدمحمدجوادمونه💚
🌱 @sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
قاریِ اون تلاوتِ درخشان، ایشون هستن😅
یک فقره بچهسیدِ شیرین و خوشصحبت، با اون چشمهای درشتِ محمدینسب💚
الهی بگردم حرم اباعبدالله هم پر بوده از این نقل و نباتها.
نقل و نباتهایی که عصر عاشورا در غارت خیمهگاه ریخته و پاشیده شدن روی دامن صحرا.
بچه بودن دیگه، بچه!
ما گاهی تصورات ماورایی داریم نسبت به اهل حرم و همین سبب میشه اوج مصیبت رو درست درک نکنیم.
به جز بچههای خود بنیهاشم که بخاطر انتساب به خاندان نبوت بهرحال درک و فهم بیشتری داشتن، بقیهی بچههای کاروان که فرزندان اصحاب و یاران بودن دقیقا عین بچههای خود ما بودن، گاهی بهانهگیر، گاهی کمشکیب، گاهی پُرگریه، گاهی پُراذیت، ناشکیب برابر گرسنگی و اذیت...
شما حساب کنید این بچهها رو حضرت زینب چطور مدیریت میکردن؟
اون هم با اون حجم از داغ و مصیبت
اگه حضرت زینب پدری به شگفتانگیزیِ امیرالمؤمنین نداشت هیچ وقت نمیشد باور کرد این شخصیت واقعیه، حتما فکر میکردیم ایشون یک زن افسانهایه، یک اسطوره از اساطیر کهن که فقط متعلق به قصهها و افسانههاست.
شخصیت حضرت زینب فقط در کنار امیرالمؤمنینه که باورپذیره.
اغراق نیست، عین حقیقته
چطور میشه یک زن اینطور بلندای تمام فضائل رو فتح کنه تا جایی که امام معصوم به دعای نیمه شبش دست توسل دراز کنه؟ چطور میشه یک تنه تمام بار مصائب عاشورا رو به دوش کشید و در عین حال خم نشد و تا به ثمر نرسوندنِ عاشورا عقب ننشست؟ من به خودم نگاه میکنم که زیر بار مصیبتهای خیلی خردتر و ناچیزتر چطور بیتابی میکنم و چطور فرومیریزم و بعد نگاهم رو سمت زینب کبری برمیگردونم و احساس میکنم با چه وجود شگفتانگیزی مواجهم.
حتی از نام حضرت اعجاب و شگفتی جاریه چه رسد به وجودش.
زینب، زینِ اَب، زینتِ پدر... امیرالمؤمنینی که خودش مایهی فخر زمین و زمانه به وجود نازنین این دختر، زینت میگیره، الله اکبر از عظمتِ زینب کبری.
باید بیت مرحوم شهریار رو اینطور توش دست برد:
به جز از علی که آرد دختری امالعجائب
که علم کند به عالم قصهی کربلا را
نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند
متحیرم چه نامم دختِ شه ملک لافتی را
✍ملیحه سادات مهدوی
🌱 @sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
از اول هم اصل بر این بود که اگر توی مجلسِ شما اشک میریزیم و سینه میزنیم، این اشک ریختنها و سینه زدنه
.
تا تکمیل هزینهی درمان تنها یک یا حسین دیگر است.👌
علیاصغرِ شیرخواره جهت هزینهی عمل جراحیش به کمک محبان حضرت علیاصغرِ اباعبدالله محتاجه💚
6037998170738750ملیحه سادات مهدوی روی شماره کارت بزنید کپی میشه🙏🌱 .
شراب و ابریشم...
. تا تکمیل هزینهی درمان تنها یک یا حسین دیگر است.👌 علیاصغرِ شیرخواره جهت هزینهی عمل جراحیش به کمک
.
❌هزینه تکمیل شد. لطفا واریز نفرمایید❌
سلام و ادب
با عنایت اباعبدالله و لطف و اعتماد شما بزرگوران هزینهی جراحی علیاصغر کوچولو تکمیل شد.
الحمدلله رب العالمین 💚
ممنونِ لطف اباعبدالله و عزادارهاشم❤️
.
.
از کل هزینهی عمل مبلغ پنج ملیون و پانصد هزار تومن کم داشتیم که توسط شما عزیزان تأمین شد.
انشاالله به آبروی شیرخوارهی اباعبدالله در دنیا و آخرت نزد اباعبدالله روسفید و سربلند باشید.🌱
.
دیروز روز #خبرنگار بود و چند روز دیگه روز #عکاس
دارم فکر میکنم به شئون یک خبرنگار، عکاس، مستندساز...
قصهی عاشورا و حضرت زینب، این بزرگترین خبرنگار تاریخ!
اگر به وقایع بعد از عاشورا حتی نگاهی سطحی کنیم، قطعا نقش حضرت زینب رو بیشتر و پررنگتر از یک پرستار میبینیم که قرار باشه چند زن بیسرپرست و چند کودک یتیم رو تیمار کنه!
پرستاری شأنِ کمی نیست، اما کمترین شأنِ حضرت زینبه!
حضرت زینب یک چهرهی شاخص سیاسی و یک فعال فرهنگی_اجتماعی بود. زن آگاه و بلندنظری که در پر حادثهترین برهه از تاریخ، در شرایطی که محتملترین وضعیت برای نابودیِ اعتقادات توحیدی بود قیام کرد و با دفاع از حریم ولایت، بشریت رو از لبهی پرتگاه نجات داد.
وقتی کاروان اسرا وارد کوفه شد وضعیت چطور بود و وقتی خارج میشد چطور؟ دربارهی شام هم همینطور؟ پاسخ این سوال نشون میده که حضرت زینب اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر خودش رو تغییر داده، فرهنگِ این چهل منزل رو از ریشه زده و فرهنگ تازهای بنا کرده و این اعجابانگیزه!
زینب کبری با خردمندی و بلندنظری از هر فرصتی که داشت استفاده کرد برای تبلیغ و روشنگری و پیامرسانی!
مبارزات زینب کبری اونقدر تنوع و گستردگی داره که شاید نشه در یک گفتار بهش پرداخت.
از تحقیر بلندمرتبهترین چهرهی سیاسی وقت در مرکز خلافتش بگیرید تا دست رد زدن به سینهی زنی که برای اهل کاروان نانی به صدقه آورده بود!
همینکه زینب کبری نان رو قبول نمیکنه و اعلام میکنه صدقه به ما تعلق نمیگیره یعنی بهره بردن از کوچکترین فرصتها برای تبیین حق و این نهایت خردمندی و هوشمندی ایشونه!
حضرت زینب یک مدیر در حد اعلاست، یک سخنور در قله، یک درمانگر به تمام معنا، یک مستندساز، یک خبرنگار، حتی یک عکاس با ثبتِ لحظهها از بلندیِ تَلّ از بالای قتلگاه!
چقدر حیف شد که روز ولادت ایشون فقط روز پرستار نام گرفت!
باید ولادت ایشون روز بزرگداشت تمام شئون مدیریتی در تمام عرصهها میبود.
و حالا که به بهونهی روز خبرنگار این مطلب رو نوشتم خوبه اینجور صحبتم رو تموم کنم:
خبرنگارها، عکاسها، مستندسازها، فیلمنامهنویسها... همهی دست به قلمها و پیامرسانها باید خودشون رو با شاخص زینب کبری بسنجد!
چقدر در ابلاغ حق و در رسوا کردن باطل به او شبیهند؟!
درود بر همهی آنها که در تکاپوی ابلاغ حقند... روز خبرنگار و یاد و خاطرهی شهدای خبرنگار گرامی.
✍ملیحه سادات مهدوی
🌱 @sharaboabrisham
سفر دانشجویی بود و ما بیشتر از ششصد دانشجو که از تهران آمده بودیم برای چشیدنِ طعمِ کربلای پیاده!
از همان تهران و شروع سفر اسم و رسم کاروان دانشجویی را یدک میکشیدیم برای همین از حرم امام خمینی تا نجف و کاظمین هر جا که بودیم زیادی تحویلمان گرفتند. فقط نجف سه بار مهمانسرای حضرت دعوت شدیم و مهمانسرای کاظمین که میگفتند کسی زیاد گذرش آنجا نمیافتد هم درش به روی ما دانشجوها باز شد و یک شام و یک صبحانه مهمان پدر و پسرِ امام رضاجان شدیم.
تا اینجای سفر به سفرههای مهمانخانهها گذشته بود و حالا قرار بود راه بیفتیم توی جاده، آن هم با پای پیاده. حسی آمیخته از ابهام و اشتیاق وجودمان را گرفته بود.
قرار شد ساعت سه جلوی حسینیه باشیم تا پیادهروی را از همانجا شروع کنیم و بزنیم به جاده.
پایم را بیرون که گذاشتم یکباره مواجه شدم با صف طویلی از کولهپشتیهای آویزان از سر و کول دخترها. انگار صفی از فرشتهها بودند که خودشان را برای مصاحفه با در و دیوار کربلا آماده میکردند و کشکولهایی به دوش میکشیدند که قرار بود پر شود از ارمغانهای سفر به عرش.
بعد از چند دور حضور و غیاب و چک کردن اسامی بالاخره یا علیِ رفتن را گفتیم و از همان جلوی حسینیه دستی برای گنبد و بارگاه امیرالمؤمنین تکان دادیم و راه افتادیم سمت مسیری که با عمودهایی بلند نشانهگذاری شده بود.
عمودهایی که در طول سه روز و نیم پیادهروی تنها علامتهای ما برای پیدا کردن همسفران بودند.
مداح کاروان پیشقراول بود و بچهها با پرچمها و علمهایی که حمل میکردند بین جمعیت شناخته میشدند.
روحانی کاروان گفته بود در طول مسیر سعی کنید یاد اسرا باشید و دل به دل آنها بدهید، در گذر از موکبها و پذیراییها یاد گرسنگیِ بچههای اباعبدالله باشید و در دل شبهای جاده به یاد غربت اهلبیت کمی با خودتان خلوت کنید.
قرار ما هم همین بود.
ما راهیِ سفری شده بودیم که باید ما را با کاروان اسرا همراه میکرد، پا به پای بچهها و زنهای حرم پیش میبرد و در آخر شبیه آنها در اربعین به آغوش حسین برمان میگرداند...
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham