دیروز روز #خبرنگار بود و چند روز دیگه روز #عکاس
دارم فکر میکنم به شئون یک خبرنگار، عکاس، مستندساز...
قصهی عاشورا و حضرت زینب، این بزرگترین خبرنگار تاریخ!
اگر به وقایع بعد از عاشورا حتی نگاهی سطحی کنیم، قطعا نقش حضرت زینب رو بیشتر و پررنگتر از یک پرستار میبینیم که قرار باشه چند زن بیسرپرست و چند کودک یتیم رو تیمار کنه!
پرستاری شأنِ کمی نیست، اما کمترین شأنِ حضرت زینبه!
حضرت زینب یک چهرهی شاخص سیاسی و یک فعال فرهنگی_اجتماعی بود. زن آگاه و بلندنظری که در پر حادثهترین برهه از تاریخ، در شرایطی که محتملترین وضعیت برای نابودیِ اعتقادات توحیدی بود قیام کرد و با دفاع از حریم ولایت، بشریت رو از لبهی پرتگاه نجات داد.
وقتی کاروان اسرا وارد کوفه شد وضعیت چطور بود و وقتی خارج میشد چطور؟ دربارهی شام هم همینطور؟ پاسخ این سوال نشون میده که حضرت زینب اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر خودش رو تغییر داده، فرهنگِ این چهل منزل رو از ریشه زده و فرهنگ تازهای بنا کرده و این اعجابانگیزه!
زینب کبری با خردمندی و بلندنظری از هر فرصتی که داشت استفاده کرد برای تبلیغ و روشنگری و پیامرسانی!
مبارزات زینب کبری اونقدر تنوع و گستردگی داره که شاید نشه در یک گفتار بهش پرداخت.
از تحقیر بلندمرتبهترین چهرهی سیاسی وقت در مرکز خلافتش بگیرید تا دست رد زدن به سینهی زنی که برای اهل کاروان نانی به صدقه آورده بود!
همینکه زینب کبری نان رو قبول نمیکنه و اعلام میکنه صدقه به ما تعلق نمیگیره یعنی بهره بردن از کوچکترین فرصتها برای تبیین حق و این نهایت خردمندی و هوشمندی ایشونه!
حضرت زینب یک مدیر در حد اعلاست، یک سخنور در قله، یک درمانگر به تمام معنا، یک مستندساز، یک خبرنگار، حتی یک عکاس با ثبتِ لحظهها از بلندیِ تَلّ از بالای قتلگاه!
چقدر حیف شد که روز ولادت ایشون فقط روز پرستار نام گرفت!
باید ولادت ایشون روز بزرگداشت تمام شئون مدیریتی در تمام عرصهها میبود.
و حالا که به بهونهی روز خبرنگار این مطلب رو نوشتم خوبه اینجور صحبتم رو تموم کنم:
خبرنگارها، عکاسها، مستندسازها، فیلمنامهنویسها... همهی دست به قلمها و پیامرسانها باید خودشون رو با شاخص زینب کبری بسنجد!
چقدر در ابلاغ حق و در رسوا کردن باطل به او شبیهند؟!
درود بر همهی آنها که در تکاپوی ابلاغ حقند... روز خبرنگار و یاد و خاطرهی شهدای خبرنگار گرامی.
✍ملیحه سادات مهدوی
🌱 @sharaboabrisham
سفر دانشجویی بود و ما بیشتر از ششصد دانشجو که از تهران آمده بودیم برای چشیدنِ طعمِ کربلای پیاده!
از همان تهران و شروع سفر اسم و رسم کاروان دانشجویی را یدک میکشیدیم برای همین از حرم امام خمینی تا نجف و کاظمین هر جا که بودیم زیادی تحویلمان گرفتند. فقط نجف سه بار مهمانسرای حضرت دعوت شدیم و مهمانسرای کاظمین که میگفتند کسی زیاد گذرش آنجا نمیافتد هم درش به روی ما دانشجوها باز شد و یک شام و یک صبحانه مهمان پدر و پسرِ امام رضاجان شدیم.
تا اینجای سفر به سفرههای مهمانخانهها گذشته بود و حالا قرار بود راه بیفتیم توی جاده، آن هم با پای پیاده. حسی آمیخته از ابهام و اشتیاق وجودمان را گرفته بود.
قرار شد ساعت سه جلوی حسینیه باشیم تا پیادهروی را از همانجا شروع کنیم و بزنیم به جاده.
پایم را بیرون که گذاشتم یکباره مواجه شدم با صف طویلی از کولهپشتیهای آویزان از سر و کول دخترها. انگار صفی از فرشتهها بودند که خودشان را برای مصاحفه با در و دیوار کربلا آماده میکردند و کشکولهایی به دوش میکشیدند که قرار بود پر شود از ارمغانهای سفر به عرش.
بعد از چند دور حضور و غیاب و چک کردن اسامی بالاخره یا علیِ رفتن را گفتیم و از همان جلوی حسینیه دستی برای گنبد و بارگاه امیرالمؤمنین تکان دادیم و راه افتادیم سمت مسیری که با عمودهایی بلند نشانهگذاری شده بود.
عمودهایی که در طول سه روز و نیم پیادهروی تنها علامتهای ما برای پیدا کردن همسفران بودند.
مداح کاروان پیشقراول بود و بچهها با پرچمها و علمهایی که حمل میکردند بین جمعیت شناخته میشدند.
روحانی کاروان گفته بود در طول مسیر سعی کنید یاد اسرا باشید و دل به دل آنها بدهید، در گذر از موکبها و پذیراییها یاد گرسنگیِ بچههای اباعبدالله باشید و در دل شبهای جاده به یاد غربت اهلبیت کمی با خودتان خلوت کنید.
قرار ما هم همین بود.
ما راهیِ سفری شده بودیم که باید ما را با کاروان اسرا همراه میکرد، پا به پای بچهها و زنهای حرم پیش میبرد و در آخر شبیه آنها در اربعین به آغوش حسین برمان میگرداند...
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
.
بر عکس خیلیها که برای شرکت در مجلس عزاداری از روی اسم مداحها انتخاب میکنن که کجا برن، من حتما از روی اسم سخنران انتخاب میکنم و برام خیلی مهمه که پای سخنرانی بشینم.
بنظر من سخنرانی مهمترین بخش هر مجلسه که متأسفانه بین ما کمتر به رسمیت شناخته میشه.
انگار ما بیشتر دوست داریم بریم روضه گوش کنیم، اشک بریزیم و سینه بزنیم و جایی برای شنیدن و دونستن و فهمیدن باز نذاریم!
سخنرانی جلسات معمولا اول جلسهاس و پرهیاهوترین ساعتِ مجلس، مردم در حال رفت و آمد، بچهها در حال دویدن و بازی، مادرها گرم صحبت...
البته سخنرانها هم معمولا حرف به دردبخوری برای مردم ندارن.
البته منظورم جلسات تراز و سخنرانان درستدرمون کشوری نیست، منظورم همین هیأتها و تکیههای معمولی سطح شهرهاست که نه مردم بخش سخنرانی رو جدی میگیرن و نه سخنران حرف شنیدنی برای مردم داره!
واقعا باید در این مورد بازنگری بشه، هم سخنرانان نسبت به محتوایی که قراره ارائه بدن توجیه بشن و هم مردم نسبت به استماع سخنرانی ترغیب بشن.
منبر مهمترین ابزار تبلیغه.
از منبر رسولالله بگیرید که در حجاز اون روز انقلاب کرد و تا قلب امپراطوری روم رو درنوردید تا منبر امام خمینی و شهید مطهریها و دکتر شریعتیها که بنیان کشور و جهان رو زیر و رو کرد به ملتهای جهان دیدگاه تازهای بخشید.
هیچ ابزاری به قدرتمندی منبر وجود نداره از منبر معاویه بگیرید که تونست افکار مردم رو جوری مدیریت کنه که تنها پنجاه سال بعد از پیغمبر اون فجایع رو سر فرزندان پیامبر آوردن تا منبر امثال مصی علینژاد که این حجم از فتنه و خسارت رو برای کشور ما به بار آورده و میاره.
من گاهی از آدمهای اتفاقا خوب و متدین صحبتهایی میشنوم که وقتی بهش فکر میکنم تنها سؤالی که به ذهنم میرسه اینه که اینا مگه یه سخنرانی گوش نمیدن؟ مگه سخنرانا به مردم چی میگن؟ چطور یک نفر نسبت به بدیهیترین مسائل ممکنه مسئله و اشکال داشته باشه؟ پس یا خودش گوش نمیده یا اونیکه حرف میزنه به نیاز این آدم جواب نمیده!
راستی شما سخنرانی گوش میدید؟
از سخنرانیهایی که تابحال گوش دادید چقدر مطلب یاد گرفتید؟
تا بحال سخنوری بوده که براتون از سخنرانیهای حضرت زینب بگه؟ همون قویترین سلاحی که حضرت باهاش کوفه و شام رو زیر و رو کرده؟
تابحال خطبههای ایشون رو خوندید یا شنیدید؟
برشهایی از این خطبهها رو بصورت متنهای کوتاه براتون میذارم تا هم حوصله کنید بخونید و هم فرصت کنید روش فکر کنید.👌
ملیحه سادات مهدوی
🌱 @sharaboabrisham
وقتی در و دیوار سیاهپوش میشه و بساط روضه چیده میشه، آخرین مرحله گذاشتنِ صندلیِ روضهخونه.
من فکر میکنم همینکه صندلی رو میذارن گوشهی اتاق یکهو فضا عوض میشه، مرغای روی کتیبهها بال درمیارن، سیاههها و پرچما سبز میشن و صندلی خودشو میبینه که توی همچین منظرهای نشسته؛ وسط یک پهنهی سبز، لبِ یک برکهی زلال.
صندلیهای روضهخونی، نسلِ سربلندِ صندلیهان، تکیهگاههای عاقبتبخیری که خرجِ دم و دستگاه ابیعبدالله شدن و همیشه خودشون رو میبینن که نشستن گوشهی باغ.
راستی میدونستید روضه یعنی باغ؟ خیلی قشنگه مگه نه؟
کاش میشد صندلیِ روضهخونی لب وا کنه و خاطرههاشو برامون تعریف کنه، اونوقت ازش میشنیدیم که چه باغهایی از بهشت به چشم خودش دیده که دور تا دور حسینهها پهن شده و آدمها اومدن وسطش نشستن، چای خوردن، اشک ریختن، سینه زدن بدون اینکه صدای بال و پر ملائک رو بشنون، بدون اینکه شاخ و بَرِ درختهاشو ببینن و بدون اینکه سیاههها رو شکل پردههای آویخته از جنت ببینن.
البته قرار نیس آدما فقط چیزایی رو داشته باشن که با چشم دیدن، اونا یه روز همهی این منظرههایی رو که صندلی دیده صاحب میشن و میشن مقیم همیشگیش.
روضهها باغهایی از بهشتند که به زمین امانت داده شدن و روزی که قراره به بهشت برگردن مهموناشون رو هم با خودشون میبرن...
✍ملیحه سادات مهدوی
متن رو با الهام از تصویر قلم زدم.
❌نشر نوشتههای کانال فقط و فقط با نام نویسنده و لینک کانال
🌱 @sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
مطلب شمارهی شش در ادامهی مباحث قبلی میرسیم به یک سوال که جواب این سوال در واقع تکمیلکنندهی بحث
مطلبِ شمارهی هفت
همونطور که قبلا گفتم حضور پررنگ حضرت زینب، نوعی دیگه از تلاشها در جهت حفظ امام بود.
در واقع سخنرانیها و فعالیتهای مشهود و نمایان حضرت زینب، افکار رو به این سمت میبرد که اهل بیت انقدر بیکس و تنها شدن که یک زن کفالتشون رو بعهده گرفته!
یعنی با حضور حضرت زینب این ظن به یقین تبدیل میشد که واقعا دیگه براشون کسی نمونده و بازماندگان همه در درجات پایین تر از این خانوم هستند...
این رو شما در نامهی ابنسعد به ابنزیاد و در گزارشات ابنزیاد به یزید به وضوح میبینید که قید میکنن مردانشون رو کشتیم و زنانشون رو به اسارت بردیم!
در حالیکه هم ابنسعد و هم ابنزیاد متوجه حضرت امام زینالعابدین هستند، اما اصلا احتمال نمیدادن ایشون همون مردی باشن که باید میکشتن!
قبلا هم گفتم اولا میگفتن ایشون که خودش از شدت بیماری از دنیا میره، دوما میگفتن ایشون لابد جایگاه خاصی نداره و گرنه زینب کبری جلو نمیافتاد. پس حتی همین نقش پررنگ حضرت زینب هم در واقع یک حرکت در جهت استتارِ ولیّ بود.
راجع به حضرت علیاکبر هم توضیح دادم که چون ایشون جانثارِ امامِ بعدی شدند و اجازه ندادن سلسهی امامت منقطع بشه، از این جهت عالم مدیون و بدهکارشونه.
دقیقا چیزی شبیه حرکت جدشون امیرالمؤمنین در لیلةالمبیت که در جایگاه پیامبر خوابیدند تا باعث حفظ نبوت بشن.
درسته تمام شهدای کربلا جانشون رو فدای امام زمانشون کردند و برای اسلام جان نثاری کردند، اما حضرت علیاکبر بطور خاص، جان دادند برای حفظ سلسلهی ولایت!
یعنی هم جانشون رو فدای ولیّ زمانشون یعنی اباعبدالله نمودند و هم جان دادند تا ولیّ بعدی محفوظ بمونه و ولایت در کربلا منقطع نشه.
چون بین بحث کمی فاصله افتاد این نکات رو دوباره مرور کردم تا امروز بحث رو ببندم انشاالله.
✍ملیحه سادات مهدوی
🌱 @sharaboabrisham
مطلب شمارهی هشت
و پایان این بحث.
گفته بودیم تا دنیا دنیاست، کل عالم به چهار نفر بدهکارند!
اول خدیجهی غراء
دوم زهرای اطهر
سوم علی اکبر
چهارم زینب کبری
گفتیم اولین نکته که باید بدونیم تعریف درست از اسلام و نسبت جهان و اسلامه که اینجا توضیح دادیم
دومین نکته دربارهی اهمیت وجود امامه که اون رو هم اینجا و اینجا توضیح دادیم.
و بعد از روشن شدن این دو مبحث تازه اون موقع متوجه میشیم که چرا کسی که جانش رو سپر امام کرده تا قیام قیامت، دنیا رو به خودش بدهکار کرده.
درباره حضرت خدیجه و حضرت زهرا فعلا صحبت خاصی نشد جز اینجا.
راجع به حضرت علیاکبر چند جا توضیحات شفاهی و مکتوبی دادم.
و اما حضرت زینب که موضوعشون کاملا مشهود و نمایانه و هیچ جای بحث نداره، اگر در کربلا هر شهیدی یک بار جانشو فدای اسلام کرد، حضرت زینب به عدد تمام شهدا و اُسرا جانشون رو فدا کردند، هر چند که در ظاهر جان ندادند!
و بعد از واقعهی عاشورا هم که تدبیر امور به دست پرتوان ایشون سپرده شد و ایشون به بهترین وجه ممکن امور رو مدیریت کردند، اولین و مهمترین امر که حفاظت از جان امام بود، بعد تبیین و روشنگری و آگاهسازی جامعه نسبت به حقیقت، بعد شکست دشمن، عزت بخشیدن به اسلام و رسوا کردن طاغوت، بعد حفاظت از جان اهل کاروان و بسلامت به مقصد رسوندن اهل حرم، و سختتر از همه محکم موندن و نشکستن و کمنیاوردن برابر اون حجم از بلا و مصیبت چه بلاهای روز عاشورا و چه بلاهای مسیر اسارت...
فکر نمیکنم موضوع حضرت زینب نیاز به بحث داشته باشه، فقط میمونه مطلبی که گفتم بعد از خطبههای حضرت زینب دیگه هیچ جای تاریخ، اسلام سمت نابودی نرفت.
دشمن از ابتدای ظهور اسلام و حتی قبل از ظهور اسلام تمام قواشو به کار گرفته بود تا اسلام رو نابود کنه و چند جا هم خوب پیش رفت و ضربههای اساسی هم زد، که البته در هر برههای بودند مدافعانی که چنین اجازهای به دشمن ندن، اما چون اسلام هنوز خوب جانیفتاده بود، هِی تا لب پرتگاه میبردنش و باز برمیگشت...
اما بعد از واقعه عاشورا، حضرت زینب چنان انقلابی راه انداخت و چنان حرکت عظمایی شکل داد، و چنان جای پای اسلام رو محکم کرد که دیگه تا قیام قیامت این درخت تکون خوردنی نیست!
اسلام به خون اباعبدالله زنده است و محبت مردم به اباعبدالله ضامن حفظ و بقای اسلامه، این خون رو کی در عالم به جریان انداخت؟ این محبت رو کی به دلها انداخت؟ حضرت زینب، قطعا حضرت زینب.
اگر حضرت زینب نبودند، که خون اباعبدالله در همون کربلا زیر سم اسبها لگدمال میشد، اگر حضرت زینب نبودند که محبت اباعبدالله همراه همون هفتاد و دو تن شهید میشد!
حضرت زینب کاری کردند که من و شما بعد هزار و چهارصد سال عاشق اباعبدالله هستیم، ما حتی همین محبتی که نسبت به اباعبدالله در دل داریم رو به حضرت زینب مدیونیم چه رسد به دیگر چیزها رو.
در واقع حضرت زینب زحمات پیامبر و اهل بیت رو بیمه کردند و کاری کردند که تا قیام قیامت دیگه اسلام تکون خوردنی نباشه....
.
جان همه ما فدای خاک پای حضرت زینب، مجلل بانویی که طاق عرش برای وجود نازنینش جایگاه پایین و کمیست، و با تمام این هیبت و شکوه به اسارت رفت تا بشریت رو از بند گمراهی رها کنه،
جان عالم فدای قدمهایی که این شبها و روزها در مسیر شامه و اهل شام دارن شهرو برای ورود خارجی ها آذین میبندن...
جان عالم فدای پاهایی که بهشت به وجودش مباهات میکنه و این شبها و روزها به زنجیر اسارت بسته شده....
جان عالم فدای زینب، زِیْنِ أب، زینتِ پدر، مایه افتخار و مباهات امیرالمؤمنین، دخترِ به مادر رفتهی حضرت زهرا...
✍ملیحه سادات مهدوی
🌱 @sharaboabrisham
.
سلام و چای عراقی ☕
لطفا عکسها و تجربهها و خاطرات شنیدنیتون از سفر اربعین رو برای من بفرستید.
من با قلم خودم از زبان شما مینویسم و اینجا به اسم شما بعنوان راوی منتشر میکنم.🙏
فقط لطفا مطالبی رو ذکر کنید که یا شنیدنی باشه یا برای زائران کاربردی باشه.🙏
انشاالله اربعین کربلا ببینمتون💚
.
شراب و ابریشم...
و اما رونمایی از طرح عزیز و نازنینِ پَرِ چادرِ زینب💚 به مناسبت ایام اسارتِ عمه جانِ امام زمان، رو
●❥ ●❥ ●❥ ●❥ ●❥●❥ ●❥ ●❥ ●❥ ●❥
پَرِ چادرِ زینب🌱
فروش ویژهی روسریهای اربعینی در طرحِ پَرِ چادرِ زینب
این طرح از این قراره:
یک روسری با قیمت کاملا مناسب خریداری میکنید.
پنجاه درصدِ مبلغی که پرداختید سهم فروشنده هست.
و پنجاه درصدِ مبلغ سهمِ صندوق خیریه.
در واقع یک تیر و دو نشونه:
هم یک روسری با پنجاه درصد تخفیف خریدید و هم مبلغی به صندوق کمک کردید👌
ادمین فروش روسریهای اربعینی:
@PINK_SCARFF
●❥ ●❥ ●❥ ●❥ ●❥●❥ ●❥ ●❥ ●❥ ●❥
.
نمیدونم چند نفر از اونهایی که با شعارِ شهادت افتخار ماست شور میگیرن و هوای جهاد و شهادت به سرشون میزنه، یا چند نفر از اونهایی که با این شعار پیش رفتن، مرزهای شجاعت و مردانگی رو درنوردیدن و حتی جونشون رو فدا کردن میدونن یا میدونستن که این شعار از زبان چه کسی صادر شده؟!
آیا هیچ مطلع هستن این شور این انگیزه این اشتیاق رو چه کسی در رگهاشون جاری کرده؟ و این شعار هزار و چهارصد ساله که از حنجرهی چه کسی بیرون میریزه و اینطور خونها رو به غَلَیان در میاره و غیرتها رو برمیانگیزه؟
شاید کمتر کسی بدونه اون چهرهی طوفنده و مبارزی که هزار و چهارصد ساله امتها رو به قیام و شهادت دعوت میکنه و دمی از این دعوت دست برنمیداره، حضرت امام سجاد علیهالسلامه!!
اون جوانمرد نستوهِ شجاعی که رو در روی ابنزیاد ایستاده و فریاد برآورده ما رو از مرگ میترسونی؟ کشته شدن عادت ماست! شهادت کرامت ماست، کسی نیست جز حضرت زینالعابدینی که بینِ ما به یک امامِ خستهی بیمارِ محصور در محرابها مشهوره!
امامی که مقابل قدرت اولِ اون روزِ جهانِ اسلام ایستاده و با کلماتش چنان سیلی محکمی به صورتش خوابونده که با گذشت هزار و چهارصد سال هنوز پکریِ اون سیلی از سر ظلم و فساد نپریده!
أَبِالْقَتْلِ تُهَدِّدُني يَابْنَ زِياد، أَما عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَةٌ وَ كَرامَتَنَا الشَّهادَةُ
باید دربارهی باورهامون نسبت به امامِ همیشه در ستیز با ظلم و فساد، امامِ شجاع و نترس و قوی، امامِ ایستاده مقابل گردنکشان و ظالمان، امامِ فریاد برآورنده بر سر طاغوتها، حضرتِ امام زینالعابدین تجدید نظر کنیم.
ایشون نه تنها یک امامِ مظلوم و ساکت نبود که یک مبارز واقعیِ جرأتمند و بیباک بود که حتی لحظهای از جهاد دست نکشید و دمی از شهادت نهراسید.
درود بر امامی که هزار و چهارصد ساله به جهان و جهانیان انگیزهی جهاد و شهادت میبخشه.
✍ملیحه سادات مهدوی
۲۵ محرم شهادت حضرت زینالعابدین 💔
🌱 https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
.