هدایت شده از شراب و ابریشم...
.
به شیرینیِ دلچسب دهینهای نجف سوگند
که دل بستن به هرکس جز علی تلخ است پایانش
✍میثم کاووسی
.
@sharaboabrisham
.
تو بازیِ دنیا یه مرحلههایی هست که قفلش فقط به دست شاه نجف باز میشه...
.
.
جزء هجدهم قرآن، جزء مورد علاقهی من است.
شروعش خیلی شورانگیز است.
قد افلح المؤمنون...
هنوز مدرسه نمیرفتم که بابا قصهی قد افلح المؤمنون را برایم تعریف کرد!
قصهی آیههایی که امیرالمؤمنینِ تازهمتولد شده تلاوت کرده بود!
وقتی در آغوش بنتاسد از کعبه بیرون آمده بود و پیغمبرِ هنوز مبعوثنَشدهی ما به استقبالش آغوش گشوده بود؛ این نوزاد معتکف کعبه، آیههای هنوز نازلنَشدهی مؤمنون را خوانده بود...
این قصه از آن قصههای شورانگیز کودکیِ من بود.
خیال میبافتم ده سال پیش از نزول قرآن و پیش از بعثت رسول، آیههایی از لبهای نوزاد بنتاسد تراویده که بیش از هر چیز وصفِ خودش بوده: قد افلح المؤمنون...
آن نوزاد شگفتانگیز که از سخن گفتن در بطن مادر تا تولد درون کعبه و تلاوت آیههای نازلنَشده، همه چیزش اعجابانگیز بود، تمام قلب و جانِ مرا تسخیر کرده بود.
در عوالم کودکی عاشق شگفتانگیزیاش بودم، شبیه افسانهها بود، شبیه قصههای هزار و یک شب، شبیه همهی چیزهایی که خیالات کودکانهام به هم میبافت و در عالم واقع پیدا نمیشد، اما همه را یکجا در او پیدا میکردم!
نوجوان که بودم باز بابا چند عبارت از نامههایی که بین امیرالمؤمنین و معاویه رد و بدل شده بود را یادم داد:
من ابوالحسن، کُشندهی جدّ و دایی و برادر تو در روز نبردِ بدر هستم که سر آنان را شکافتم، همان شمشیر با من است، و با همان قلب با دشمنانم ملاقات میکنم...
نمیشود حتی تصور کرد این عبارتها با نوجوانِ عاشقِ شجاعت و جسارت چه میکرد، چه غوغایی در دلم راه میانداخت، نوزاد شگفتانگیز کعبه؛ در نوجوانی برایم بدل به پهلوان میدانهای نبرد شده بود و من جان میدادم برای آن حجم از پهلوانیهایش...
بعدها از بابا یک عبارتِ نَقل شده از امیرالمؤمنین یاد گرفتم و عمریست که دارم با آن عبارت میسوزم: الدهر اَنزَلنی ثم انزلنی ثم انزلنی حتی یقال علی و معاویه...
چقدر خوب بود که بابا قصهی قد افلح المؤمنون را برایم گفته بود، برای یک کودک خیالباف، عشق به علی از مسیر تماشای شگفتیهای علی میگذرد...
و چقدر خوبتر شد که در نوجوانی با پهلوانیهای علی آشنایم کرد، برای شورِ نوجوانی هیچ چیز قدر شجاعتهای علی جوابگو نیست
و چقدر خوبتر شد که در جوانی الدهر انزلنیاش را برایم گفت تا سوختن برای علی پیشهی تمام عمرم شود...
من نه فقط عاشق شروعِ جزء هجدهم قرآن؛ که عاشق هر آن چیزیام که یاد علی را در دلم زنده میکند...
یادِ امیرالمؤمنین، یادِ این شگفتانگیزترین مخلوق کردگار...
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
پینوشت:
قصههای خوب برای فرزندانتان تعریف کنید. من از بابا ممنونم برای همهی قصههایی که یک روز برایم گفته...
.
شراب و ابریشم...
و مقیمانِ آن باغ با پیراهنهایی از ابریشم و حریر بر رفرف سبز و سریرهای گرانمایه تکیه میزنند و پرورد
.
هشتم رجبِ یک سالی که خودم هنوز یک بچهمدرسهای بودم به سرم زد برای حضرت علیاصغر جشن تولد بگیرم!
برای هزینههای جشن، پول لازم بود که نداشتم!
همسایهمان یک بانوی آرام و محجوب بود که تنها زندگی میکرد و من فقط توی صفهای نماز میدیدمش و تمام حرف زدنم با او در حد همان سلامعلیک مسجدی بود.
نمیدانم چطور شد که تصمیم گرفتم از او پول بگیرم!
شاید با حساب و کتابهای بچهگانهام فکر کرده بودم یک زن تنها که خرجی ندارد، حتما باید پولدار باشد!
بعد از مسجد زنگ در خانهاش را زدم و وقتی در را برایم باز کرد گفتم میخواهم برای حضرت علی اصغر جشن تولد بگیرم و بچههای مسجد را دعوت کنم، برای هزینههایش پول لازم دارم!
برگشت داخل خانه و با سی هزار تومان پول نقد آمد دم در.
سی هزار تومان آن موقع واقعا پول خوبی بود، من با آن سی هزار تومان یک جشن اساسی گرفتم.
کیک سفارش دادم، شربت و شکلات آماده کردم، بادکنک خریدم و به بچهها هم یک چیزهایی مثل آبنبات چوبی و شکلات ترقهای، عیدی دادم.
این اولین تجربهی من برای تأمین هزینهی برنامههایم با جمع کردن کمکهای مردمی بود، بعد از آن من یاد گرفتم ایدههایم را معطل پول نکنم و هر جا فکری به سرم میزند، پول را با کمک دیگران جور کنم و کار را هر طور هست پیش ببرم.
آن اولین اعتماد و آن اولین پولی که یک غریبه به من داد و آن جشن نازنینی که به اسم شش ماههی ارباب برگزار شد، نقطهی شروع همه چیز بود...
و حالا که شراب و ابریشمم دارد دو ساله میشود، میبینم که آن سی هزار تومان تا سه ملیارد تومان توسعه یافته و آن جشن کودکانه جایش را به محفلهای بزرگ داده...
امشب به نیابت از آن بانو و تمام آدمهایی که در سالهای فعالیتم به من اعتماد کردند و به طور خاص به نیابت از شراب و ابریشمیها در هوای حرم امام رضا جان دستورالعمل توصیه شده از استاد فاطمینیا را به جا خواهم آورد انشاالله.
من به تقدیرات خیری که امام رضا جان رقم میزند ایمان دارم...
.
Hosein Sibsorkhi ~ UpMusicHosein Sibsorkhi - Masjed Kofe (128).mp3
زمان:
حجم:
10.9M
.
دیگه کمکم، پیرهن مشکیها رو بذارید دم دست... 💔
.
@sharaboabrisham
هدایت شده از شراب و ابریشم...
یک سال دیگر هم تمام شد و تو نیامدی...
هفت سین امسال را نذر آمدنِ تو کردم
آینه را شکستم شاید خودبینیام کمتر شود شاید به انتظار نزدیکتر شوم
ماهی را به دریا سپردم شاید رهاییِ او یکی از هزاران زندانیِ ما آدمها را از بند غرورمان آزاد سازد...
جای سنبل گلدانها را پر از نرگس کردم
جای شمعدانهای آینه را با شاخههای یاس عوض کردم
با سین اول به تو سلام دادم:"سلام علی آل یاسین "
سین دوم: سجاده!
سجادهام را بازکردم طنینِ " ایاک نعبد و ایاک نستعین" صد مرتبه در قامت نمازم پیچید، شاید دست توسلم به دامان تو رسد...
ساعت را روی سفره گذاشتم تا ساعت های نیامدنت را شماره کنم تا ساعت آمدنت را ثانیه به ثانیه انتظار کشم
برای سین چهارم خواستم سبدی بگذارم پر از لحظههایی که انتظارت را کشیدهام پر از لحظههایی که به یادت بودهام پر از لحظههایی که برای تو بودهام اما شرمندهام که سبد را باید خالی سر سفره بگذارم که اگر در این سبد لحظهای تنها یک لحظه میبود ...
تو تا حالا آمده بودی!
سین پنجم :سرودِ آمدنت
سین ششم:سبزیِ بیرقِ تو
سین هفتم؟؟!!
سلام
سجاده
ساعت
سبد
سرود
سبز بیرق
سین هفتم؟!
سین هفتم؟!
سین هفتم، سیمای تو...
آری سیمای تو هفتمین سین سفره هفت سین ماست.
بیا که بی تو هفت سین هم معنا ندارد...
✍ملیحه سادات مهدوی
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
.
سحر نوزدهم رمضان شراب و ابریشم دو ساله میشه انشاالله (به حساب قَمَری)
توی این دو سالی که با هم بودیم شما بهترین همراهان من در فضای مجازی بودید.
هم به خودم، هم به نوشتههای من و هم به کارهایی که قرار بود انجام بدم مِهر و لطف داشتید و همهجوره پای کار بودید.
من ازتون ممنونم و دست تکتکتون رو میبوسم که با بذل مال فضا رو باز کردید برای تمام کارهای خیری که در این مدت شکل گرفت.
اجرتون با خانومِ خونهی امیرالمؤمنین خانوم فاطمهی زهرا که همهی این کارها قطعا به عشق امیرالمؤمنین بوده و بس.
تو این مدت اگه احیانا پیامی دادید و بیجواب موند، اگه مطلبی خوندید و بیفایده بود، اگه هر حق دیگری ایجاد شد که باید حلال کنید، لطفا ببخشید و بگذرید و برای ملاقات قیامت فقط شفاعتها و دستگیریها رو بذارید که اون روز به محبت نسبت به هم محتاجتریم تا امروز...
انشاالله فردای قیامت شرمندهی اعتمادهاتون نباشم. من تمام تلاشم بر اینه که پولی که به دستم میرسه در مسیر درست و مطابق نیت بانیان مصرفش کنم، انشاالله که کوتاهی نداشتم ولی اگه خدای نکرده پولی به اشتباه مصرف شده لطفا حلال کنید و از خدا میخوام فرصت جبران بده.
میبوسم دست هر کس رو که به عشق اهلبیت اینجاست و روی چشم میذارم قدم هر کس رو که به اعتبار اهلبیت به من اعتماد کرده...
ممنونِ حضورتون هستم شراب و ابریشمیهای جان💚
حرفی اگر هست👈 اینجا، جاشه.
.
.
به قول آیت الله بهاءالدینی:
به همهی ائمه علاقهمندم، لکن بیچارهی علیام...
بیچارهی علیام...
بیچارهی علیام...
بیچارهی علیام...💚
@sharaboabrisham
.
.
به حسب ظاهر، یک شَقی به اسم ابنملجم قاتل امیرالمؤمنین است، اما وقت لعن میگوییم: اللّهُمَّ العَنْ قَتَلَةَ أَمیرِالْمُؤمِنینَ
عربیبَلَدها میدانند "قَتَلَةَ" اسم جمع است و معنای جمع میدهد.
و این عبارت یعنی لعنت بر قاتلانِ امیرالمؤمنین!
اینکه لعن بصورت جمع آمده، یعنی یک جمع، یک تفکر، یک جریان، در شهادت امیرالمؤمنین نقش داشته و واقعه کار یک نفر نبوده؛ حالا هر چقدر هم تیغ را یک نفر کشیده باشد، پشت این یک نفر، نفرهایی بودهاند که هر کدام به قدر سهم خود ایفای نقش کردهاند!
شب قدر فرصت خوبیست برای فکر کردن به نقش خودمان در جریانهایی که در این عالم منتهی به خیر یا شر میشود، ما شاید هرگز تیغ آخر را نکشیم ولی آیا تضمینی هست که قاطیِ جریانش نباشیم؟!
پناه بر خدا...
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham