eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.3هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
تو دنیایی که حتی کاکتوس هم گل می‌ده خیلی زشته که ما آدمیزادا زندگی‌مون هیچ ثمری نداشته باشه!
عصر کربلایی‌هامون ان‌شاالله عازمند می‌خوام واسه سر راهشون شربت درست کنم🤗 سرامیکای کف اینجا یه جوریه حس می‌کنم تو ندامتگاه قراره واسه دوستانِ کمپ، شربت آبلیمو درست کنم حالشونو بگیرم😂 کلمنه خیلی بزرگه تا رسوندمش اینجا خودم هلاک شدم🤪 کربلایی‌هامون به سلامت برن که با این پروژه واقعا پیر شدم🤦‍♀ نوکر اباعبدالله و زائرهاشم هستیم💚 . هزینه‌ی سفر سیزده کربلااولی با کمک هدایای شما عزیزان تأمین شده😍 و کربلایی‌هامون می‌رن که ان‌شاالله ولادت امام رضا جان در محضر اباعبدالله باشند💚 .
@tarannomatحبيبي الحسين mc.mp3
زمان: حجم: 3.6M
دمدمه‌ی رفتن کربلایی‌هامونه و بشدت نیاز دارم به پخش شدن این مداحی:
. همه گریه می‌کنند! چه آنها که عازمند و چه آنها که به بدرقه آمده‌اند! گریه‌های مردم برای کربلا تماشاییست! کربلا بِروند، گریه می‌کنند! کربلا نَروند، گریه می‌کنند! بی‌آنکه حتی خودشان بفهمند دقیقا برای چه؛ فقط اما گریه میکنند! السَّلامُ عَلَى أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ وَ قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ سلام بر کشته شده‌ی اشک‌ها… 🔹اعزام سیزده کربلااولی به همت اعضای محترم شراب و ابریشم و گروه جهادی کریم اهل‌بیت 💚 رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا اِنَّکَ اَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ .
شراب و ابریشم...
مراسم بدرقه‌ی کربلایی‌هامون ترمینال گناباد مقصد قم و از اونجا کربلا ان‌شاالله
اعزام سیزده کربلااولی به همت اعضای محترم شراب و ابریشم💚 اجر همگی با اباعبدالله
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من، بعد از اعتکاف‌گردیها و برگزاری جشن عروسی و توزیع گوشتها:
. نتیجه‌ی سه ماه تلاش جهت هماهنگی‌ها و تأمین هزینه‌ها، شد: مبلغ هفتاد ملیون تومان کمک شراب و ابریشمی‌های جان، جهت هزینه‌های سفر و در نهایت اعزام سیزده زائراولی به کربلای معلا هزار هزار الحمدلله رب العالمین 💚 .
شراب و ابریشم...
☝️مراسم بدرقه‌ی زائرامون الحمدلله خیلی خوب برگزار شد. همه‌ی آداب و رسومی که می‌شد به جا آورد رو انجام دادیم. از دود کردن اسپند گرفته، تا چاووشی و از زیر قرآن رد کردن زائرا و آب ریختن پشت سرشون... امروز از صبح زود که از خونه بیرون زدم تا الان که دوباره برگشتم خونه، یک لحظه ننشستم، تمام مدت در حال دویدن بودم تا مراسم بدرقه‌ی کربلایی‌ها به بهترین شکل انجام بشه. توی نمازخونه‌ی ترمینال که یک لحظه تکیه دادم به دیوار و پاهام از خستگی تیر کشید زیر لب گفتم یا زینب کبری، فدای خستگی پاهات خانوم... .