.
ساعت هشت و هشت دقیقه به وقتِ هشتترین روزِ عالَم؛ روز نزول رحمت هشتم بر سر کویر دنیا💚
.
شراب و ابریشم...
. من آدمِ پرداختن به شخصیتهای کمتر دیده شدهام، آدمِ دست گذاشتن روی ابعادِ مخفیِ هر ماجرا. ساعت چها
☝️☝️☝️ممنونم از معمار و معمارانِ حرم برای همهی خوشگلیهای حرم💚
.
امروز که ولادت امام رضا جانِ جانه، کربلاییهامون حرم اباعبدالله هستن🥺
اجرتون با امام رضا جان که با واریزیهاتون این اتفاق شیرین رو رقم زدید🌱
.
محمد حسین حدادیان 4_5821399519106962945.mp3
زمان:
حجم:
252.2K
حالا بعد از سه ماه تلاش و هماهنگی و در نهایت به سلامت رسیدنِ کربلاییهامون به کربلا، حضرت زهرا خطاب به شما شراب و ابریشمیهای نازنین که هزینههای این سفر رو تأمین کردید، صحبتی دارند:
@sharaboabrisham
.
ممنونم از امام رضا جانم که مثل امروزی تو صحن و سراش هستم💚
دعاگوی همهی شمایی هستم که برای محبت اهلبیت اینجایید و التماس دعا دارم ازتون.
.
شراب و ابریشم...
. استاد سیدیمون که خدا شبیهاش رو زیاد و تکثیر کنه بین استادای دانشگاه، میگفت من مخالفم با اینکه کس
.
دیشب تا الان انقدر تو حرم خوراکیهای رنگارنگ دادن ولی از بس صفهاش طولانیه من حوصلهی تو صف ایستادن نداشتم و هیچی نگرفتم😭😂
ولی این پذیراییها یادگارهای دوران تولیت شهید رئیسیه
رحمت خدا به روح بلندش
.
شراب و ابریشم...
. آغاز ثبتنام زیارت نیابتی امام رضا جان🌱 قرارِ زیارت نیابتیها به این شکله: شما هر مبلغی که دوست
ادمین قشنگم برای همهی ثبتنامیهای زیارت نیابتیمون این کارت زیارت رو ارسال کرده، ولی احیانا اگه عزیزی جامونده و کارت به دستش نرسیده، این برای شماست💚
.
شراب و ابریشم...
. دیشب تا الان انقدر تو حرم خوراکیهای رنگارنگ دادن ولی از بس صفهاش طولانیه من حوصلهی تو صف ایستادن
با خودم گفتم ای کاش یکی بود میرفت تو صف میایستاد از تبرکیها میگرفت برای من میاورد😁
نمازجمعه که شروع شد خادما اومدن تو صفهای نماز کنار مهر نمازگزارا یه دونه از اینا گذاشتن.🥺
امام رضا جان حتی خیالات ساده و پیش و پا افتادهی ذهنِ ما رو بی جواب نمیذاره چه رسد به خواستهها و نیازهای جدی و واقعیمون...
همیشه یکی از استرسهای بستنی قیفی خوردن، اینه که یهو بستنی چَپه نشه و فقط یه نون خالی تو دستت بمونه...
خلاصه که بستنی فروشهای اطراف حرم به فناوری جدیدی دست یافتند تا شما دیگه استرسیِ افتادنِ کَلهی بستنی قیفیتون نباشید و حتی اگه خودتون کلهپا شدید، بستنیتون محکم ایستاده میمونه😁
پینوشت:
بستنیها رو تو هوا چرخ میداد و سمت زمین میگرفت و تبلیغ میکرد که بخریم، در لحظه عکس گرفتم ازش، کاملا از تو چهرهاش میشه اون صدای نخراشیدهی بستنی بستنی رو شنید😂
پینوشت:
قابل توجه ناهیان عن منکر: عکس با اجازهی خودش بود😂
.
من، وقتی پیر بشم:
😂
حاج خانوم با یه کوزهی پلاستیکی و چند تا لیوان یک بار مصرف بین صفها راه میرفت و به زائرا آب میداد.
نمیدونم کوزه رو چجوری اجازه داده بودن بیاره داخل حرم و چجوریتر هیچ کدوم از خدام محترم، بهش گیر نمیداد که داشت به این شکل آب توزیع میکرد🧐
در کل من با این مدل خدمترسانیها خیلی حال میکنم واسه همین تا دیدمش گفتم اینکه منم😂