شراب و ابریشم...
. شب دوم اسارت! با طوفانی که امروز عمه توی کوفه به پاکرد، بساطِ تمام هلهلهها و جشن و پایکوبیها ج
.
شب سوم اسارت
شب از نیمه گذشته، هر کی هر جا و با هر حالی که بوده خوابش برده، عمه اما هنوز بیداره!
رباب خاتون انگار قدرت تکلمش رو از دست داده و جز اسم تو هیچی یادش نمونده، کمتر حرف میزنه، بیشتر گریه میکنه و دائم اسم تو رو تکرار میکنه.
بچهها مرتب بهونهات رو میگیرن، کارواندارها گاه و بیگاه هجوم میارن و گاهی سرعت شلاق از سرعت دویدنِ عمه بیشتره و قبلِ رسیدنِ عمه، ضربه به بچهها اصابت میکنه!
ما حدود هشتاد نفریم و عمه فقط یک نفره!
شب از نیمه گذشته، همه با بدنهای مجروح و دلهای محزون، هر طور که بوده خوابشون برده، عمه ولی هنوز بیداره...
#خیالنوشت
#دخترِبابا
@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
🌱 @sharaboabrisham
☝️☝️☝️
اما رو ز چهاردهم...
دخلت زینب علی ابن زیاد...
شأن زینب کجا و مجلس ابنزیاد کجا...
.
.
ختم سورهی مبارکه فتح به نیت پیروزی رزمندگان اسلام، هر رزمندهای که در هر نقطه از جغرافیای اسلام مشغول نَبَرده
از جنوب لبنان تا بلندیهای جولان، از شمال عراق تا قلب سوریه و یمن و مرزهای زمینی و هوایی و دریاییِ ایران عزیزمون
لطفا وارد آدرس زیر بشید، دکمهی ثبت رو بزنید، و تعداد تلاوت رو وارد کنید.
خواهشی که دارم لطفا هر کس هر تعداد تلاوت رو که وارد میکنه حتما و حتما به همون تعداد سورهی فتح رو تلاوت کنه🙏
آدرس ثبت تعداد:
https://EitaaBot.ir/counter/w98m
.
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به خواهرم گفتم یک صدا پخش میکنم؛ صدا رو گوش کن و از روی صدا حدس بزن این فرد باید چه کسی باشه.
وقتی صدا رو پخش کردم، خواهرم لحظه لحظه صورتش شکفته شد و با تعجب و ذوقزده گفت: دختر سردار سلامیه؟
گفتم آره
گفت دقیقا انگار سردار سلامی داره از یک حنجرهی زنانه صحبت میکنه؛ دقیقا همون لحن؛ همون کلمات، همون طرز حرف زدن، حتی همون صدا فقط با تُنِ زنانه.
گفتم بعد از شنیدن این صدا فهمیدم چطور مردم کوفه از سخنرانی حضرت زینب به هم ریختن و قسم خوردن که این امیرالمؤمنینه که داره صحبت میکنه....
شگفتانگیزه...
این فیلم رو ببینید تا این واقعیت به ذهنتون نزدیک بشه که وقتی حضرت زینب سخنرانی کردن چطور یاد امیرالمؤمنین رو در کوفه زنده کردن...
امروز حضرت زینب با کلمههای آتشینش کاخ ابن زیاد رو روی سرش آوار کرده...
@sharaboabrisham
فیلم:
رجزخوانی دختر سردار سلامی
هدایت شده از عماد دولت آبادی 🇮🇷
.
چند سال قبل توی مؤسسهی نسیم رضوان کلاس تفسیر قرآن داشتم.
الهام یکی از پایهثابتهای اون سلسله جلسات بود.
اولها صرفا یک خانوم بود که پای درسم مینشست، اما بعد دوستی ما شکل گرفت و بعدتر پای الهام به تیم تلاوت ما باز شد و الهام رسما شد یکی از اعضای تیم تلاوتهای رمضانیهی ما.
از اون زمان تا الان یادم نمیاد هیچ وقت الهام غیر از "استاد جان" جور دیگری خطابم کرده باشه، با اینکه سالهاست من دیگه استادش نیستم بلکه دوستش هستم و خب این از ادب و بزرگواریشه.
.
.
توی صف نماز مسجد بودم که مکبر بین دو نماز گفت خادمالحسین محمد جعفرزاده بعد از ده روز خدمت در دستگاه اباعبدالله دار فانی را وداع گفت!
عکسش رو هم روی دیوار مسجد نصب کرده بودند.
اسم و عکس رو میشناختم ولی دلم میخواست انکار کنم!
گوشی رو برداشتم و با تردید به الهام پیام دادم این آقای جعفرزاده که فوت کرده...
در لحظه جواب داد آره بچههام یتیم شدن...
ممنون میشم اگر برای شادی روح این مرحوم و برای آرامش قلب همسر و فرزندانش دعا کنید.
خانم الهام عبد از خادمان بیریا و خالص صندوق قرضالحسنهی ماست و امشب شب اول قبر همسر عزیز و جوانشه. منت میذارید سرم اگه به دعا و آیهی قرآنی همسرش رو بدرقه کنید...
.
شراب و ابریشم...
شماها واقعا خیلی گلید💚
واقعا ممنونم ازتون.
از سر شب که پیام رو گذاشتم چند نفر پیام دادن برای خوندن نماز شب اول قبر
محمد جعفرزاده فرزند حسین
شراب و ابریشم...
واقعا ممنونم ازتون. از سر شب که پیام رو گذاشتم چند نفر پیام دادن برای خوندن نماز شب اول قبر محمد جع
شماها حتی با خودِ من نسبت خاصی ندارید، فقط عضو این کانالید، ولی برای همسر دوست من اینطور لطف دارید.
این اسمش اگه معجزهی محبت اهلبیت نیست، پس چیه؟
شراب و ابریشم...
. چند سال قبل توی مؤسسهی نسیم رضوان کلاس تفسیر قرآن داشتم. الهام یکی از پایهثابتهای اون سلسله جلسا
.
من و مریم و زهرا سال ۹۶ با ماشین آقای جعفرزاده رفتیم مشهد!
برای شرکت در اجتماع هواداران شهید رئیسی که البته اون موقع هنوز شهید رئیسی نبود و کاندیدای ریاستجمهوری بود.
من مسئول ستاد دانشجویی آقای رئیسی بودم.
آقای جعفرزاده هم توی ستاد مردمی یک مسئولیتی داشت، دقیق یادم نیست چه مسئولیتی ولی ایشون و حاج سعید نمازی و حاج آقا فلاح، آقایونی بودند که توی ستاد شهید رئیسی شبانهروز کار میکردند.
وقتی هم قرار شد برای شرکت در اجتماع بریم مشهد، آقای جعفرزاده با ماشین خودش ما رو برد.
توی راه که بودیم یک جایی از مسیر ایستاد و برای ما رانی و خوراکی خرید، سال ۹۶ رانی یک نوشیدنی خیلی باکلاس و خیلی گرون حساب میشد، با بچهها ریز خندیدیم و گفتیم چقدر لارجه!
آخر شب هم که برگشتیم گناباد باز برامون شام گرفت.
ما سه تا جوجهدانشجو بودیم که توی ستاد آقای رئیسی کار میکردیم ولی ایشون جوری محترمانه با ما رفتار میکرد که انگار مسئولیت خاصی توی مملکت داریم!
بعد از انتخابات و تار و مار شدن ستادها، با اینکه با الهام در ارتباط بودم ولی دیگه آقای جعفرزاده رو ندیده بودم، فقط دورا دور در جریان بودم که خادم موکبهای اربعین و خادم دههی محرمه.
تا امشب که عکسش رو روی دیوار مسجد دیدم و چند لحظه ایستادم و فقط نگاه کردم و باورم نمیشد باید به الهام تسلیت بگم!
من به مقام شهید رئیسی ایمان دارم، امیدوارم امشب که شب اول قبر آقای جعفرزادهاس، در عوض تلاشهاش در ستاد انتخاباتی، شهید رئیسی به مددش بیاد و بالاتر از اون، خدمتهاش در دستگاه اباعبدالله دستگیرش بشه انشاالله.
ممنون میشم اگه با طلب رحمت و مغفرت برای اون مرحوم و طلب صبر برای همسر و فرزندانش، مثل همیشه خیریهی ما و خادمهاش رو مورد لطف قرار بدید.
الهام از خادمان گمنام خیریهی ماست...
.
شراب و ابریشم...
تعداد پیامهای همدلیتون خیلی زیاده.
واقعا ممنونم. سایر پیامها رو نمیذارم چون از حوصلهی کانال خارجه، منتهی چون ایشون پیشنهاد صدقه دادند، گفتم شاید عزیزانی باشند که بخوان برای شادی روح این مرحوم و شادی همهی رفتگان و علیالخصوص شهدای اخیر صدقه بدن
6037997113195094این شماره کارت ویژهی صدقاته، به نام هادقی