eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.3هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
. من تقریبا در پایان هر طرح و کار بزرگی یک تقدیمیه دارم که اون کار رو تقدیم می‌کنم به محضر بانو خدیجه‌ی کبری سلام‌الله‌علیها و حتما هم می‌نویسم و اعلان عمومی می‌کنم، با اینکه نیت یک چیز کاملا شخصیه و هر کس بین خودش و خدای خودش باید قرار بذاره، اما من می‌نویسم تا دیگران هم ببینند و برای این کار هدف مشخصی دارم! به نظر من هر آدم ایدئولوگی باید با حضرت خدیجه آشنا بشه. آرمانخواهی پر از رنجه و کسی که قراره از دل این رنجها عبور کنه قطعا برای مسیرش نیاز به نور و انگیزه داره، چون اونقدر در مسیر، سنگ و زخم می‌خوره که اگه امید و انگیزه نباشه حتما متوقف می‌شه و حتی ممکنه به هدفش پشت کنه و مسیرش رو به کلی تغییر بده! حضرت خدیجه نمونه‌ی کامل یک انسان آرمانخواهه، یک انسان هوشمند و زمان‌شناس و کاربلد که برای گام به گامش ایدئولوژی داره و چیزی خیلی فراتر از یک زن عاشق‌پیشه‌اس که قرار باشه فقط دور شوهرش بگرده و قربون صدقه‌اش بره! این اجحاف در حق حضرت خدیجه‌اس اگر رفتار ایشون رو در محبتشون به پیغمبر خلاصه کنیم، با وجود تمام عشقی که حضرت خدیجه نسبت به پیغمبر داشته، عشق یک زن به شوهرش در اعلاترین حد ممکن، لیکن رفتار خدیجه‌ی کبری فراتر از محبت یک زن به همسرشه. ایشون با بلندطبعی بی‌نظیر و دوراندیشی و آرمانخواهی بی‌بدیلش توحید رو بیمه کرده و در تمام لقمه‌هایی که با هزار عشق در دهان مبارکِ پیغمبر جانِ ما گذاشته و تمام دفعاتی که از جبل‌النور بالا رفته، شکل‌گیری حکومت اسلامی و بالا رفتن پرچم توحید رو در نظر داشته. دیدنِ اون حجم از رنجی که خانوم خدیجه‌ی کبری متحمل شده، می‌تونه هر آدم آرمانخواهی رو به طیِ مسیر امیدوار کنه و در او شوق حرکت و انگیزه‌ی رسیدن رو زنده کنه. بنظر من قله‌ای رو که ما به سمتش در حرکتیم، خدیجه‌ی کبری ۱۴۰۰ سال قبل فتح کرده و پرچمش رو بر فرازش به اهتزاز درآورده، من برای حرکت به سمت آرمان‌ها، نوری روشن‌تر از نور پیشانیِ مادرِ اُمّت نمی‌شناسم! بنظر من هر آدم ایدئولوگی باید با حضرت خدیجه آشنا بشه... ✍ملیحه سادات مهدوی هر کدوم از آبیهای متن، پیوند یک مطلبه که می‌تونید ملاحظه کنید. .
143.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نتیجه‌ای که من می‌خواستم از برنامه‌ی دیروز بگیرم:
شراب و ابریشم...
نتیجه‌ای که من می‌خواستم از برنامه‌ی دیروز بگیرم:
و نتیجه‌ای که رقم خورد: بهرحال تلاش‌های ما بی‌ثمر نیست و حتما نتیجه می‌ده ای پیرهن خدایی🦧 ‌.
شراب و ابریشم...
نحوه‌ی حضور حسینشون در ویژه‌برنامه‌ی دخترا:
شما داوران محترم کانال، با تقاضای ویدئوچک حسینشون رو پیدا کردید🦦 یعنی اعضای کانال فقط اعضای کانال خودم😂❤️
شراب و ابریشم...
شما داوران محترم کانال، با تقاضای ویدئوچک حسینشون رو پیدا کردید🦦 یعنی اعضای کانال فقط اعضای کانال خ
حسینشون☝️ عکسو شما فرستادید🤦‍♀😅 اونجور که دست به پیرهنش گرفته، مطمئنم داره شاه‌بیتِ ای پیرهن خدایی رو تکرار می‌کنه🦥 .
شراب و ابریشم...
حسینشون☝️ عکسو شما فرستادید🤦‍♀😅 اونجور که دست به پیرهنش گرفته، مطمئنم داره شاه‌بیتِ ای پیرهن خدایی
. بسه بزرگوارا. دیدیمش. حالا دارید هِی عکس و فیلمای برنامه رو جهت بازبینی می‌فرستید و می‌گید اوناهاش، حسینشون🗿 .
این خانواده الان همین شکلی تو بهشتن... خانواده‌ی دانشمند هسته‌ای که به دست اسرائیل جنایتکار به شهادت رسیدن... شهید سید مصطفی ساداتی .
شراب و ابریشم...
. شب یازدهم اسارت شام کجاست بابا؟ چرا هرچقدر می‌ریم نمی‌رسیم؟ شام چجور شهریه بابا؟ چرا آفتاب مسیرش
. شب دوازدهم اسارت از امروز هیچی یادم نیست. فقط همینقدر یادمه که از همون اول صبح تب داشتم و دمدمه‌های ظهر رمق از وجودم رفت و روی دستای عمه از هوش رفتم! هوا خیلی گرمه بابا. می‌دونی که من طاقت آفتابو ندارم. همیشه خودت حواست بود یه وقت آفتاب به من نرسه... این مردهای بداخلاق ما رو زیر آفتاب داغ بیابون می‌برن من دوست ندارم عمه رو اذیت کنم ولی امروز زیر آفتاب از حال رفتم و تا الان همینطور بی‌رمق توی بغل عمه افتاده بودم. کاش اینجا بودی بابا. من از ساربان‌ها می‌ترسم بابا، اونا خیلی بداخلاقن بابا... راستش من از آفتاب تب نکردم، من از ترس اون مرد غضبناک جلوی کاروان تب کردم، وقتی دندوناشو روی هم فشار می‌داد و یک‌مرتبه اومد سمت من تا بزنه توی صورتم؛ عمه دست مرد رو پرت کرد عقب و اجازه نداد به صورت من برسه ولی من خیلی ترسیدم بابا من از ترس چشمهای اون مرد تب کردم و افتادم بابا. چشمهای تو خیلی خوشگله بابا. چشمهای ساربان مثل کاسه‌ی خون می‌مونه بابا، هر بار نگاهم می‌کنه من از وحشت تب می‌کنم! عمه به دادم رسید وگرنه امروز حتما از ترس جون داده بودم بابا... @sharaboabrisham .