شراب و ابریشم...
. الحمدلله رب العالمین به همت شما عزیزان، اربعین امسال هفت نوجوانِ زائراولی راهی کربلا شدن و به سلام
یعنی شماها متوجه شدید که من سرتون کلاه میذارم؟
فکر میکردم حواستون نیست🦦
تا حالا نشده سر حرفم بمونم، مثلا میگم بچهها بیاین دو تومن جمع کنیم بعد یهو میبینید دارم میگم خب تا بیست تومن دیگه چیزی نمونده 😝😂
ولی من خیر شما رو میخوام🥲
.
شراب و ابریشم...
یعنی شماها متوجه شدید که من سرتون کلاه میذارم؟ فکر میکردم حواستون نیست🦦 تا حالا نشده سر حرفم بمون
.
حالا جدی، ببینم خودتون میدونید چند زائر فرستادید؟
یا میخواین بذارید قیامت یهو سورپرایز بشید؟
.
.
به پایان آمد این دفتر...
نشد سفرنامه بنویسم ولی شماها لطف داشتید و همین عکس و مکثهای دست و پاشکسته رو قد یه سفرنامه قبول کردید، البته که این قدم به قدم شدنهاتون با نوشتههای من از زیباییِ قلبهای شماست و نه زیبایی قلم من.
خدا قلبهاتون رو در تسخیر حسینابنعلی نگه داره و در قیامت صاحبان این قلبها رو به دست اباعبدالله بسپاره انشاالله💚
حرفی اگه هست اینجا میشنوم.
.
شراب و ابریشم...
باز معنویت منو به سخره گرفتید
من خیلی آدم معنویای هستم، اصلا معنویت میپاشه ازم
معلوم نمیشه واقعا؟🦧
نمیدونم چطوره شماها هِی پیام میدید ما میخندیم با نوشتههات!🤕
خودم که فکر میکنم فقط نوره که ساطع میشه ولی ظاهرا شماها جوکه که میخونید🤧😂
جلوی حرم امیرالمؤمنین نشسته بود.
معلوم بود از اون سیبیلوهاس که پشت اونهمه هیکل و سیبیل یه قلب رقیق پنهون دارن.
گفتم شاهرخ ضرغام رو میشناسید؟
گفت نه!
گفتم شما خیلی شبیهش هستید، ایشون پهلوون بوده و از شهدای دفاع مقدسه.
لبخند زد و سری به افسوس تکون داد...
عکسم رو گرفتم و باهاش خداحافظی کردم ولی از اندوهی که تو چهرهاش بود احساس کردم خودش یه شاهرخ ضرغامه...
.
گوشی رو سمتش گرفتم و با اشاره گفتم خالکوبی!
لبخند زد و گردنش رو سمت دوربینم گرفت تا راحت عکس بگیرم.
من هیچ درکی از دنیای آدمهایی که روی بدنشون خالکوبی میکنند ندارم، نمیدونم آدمیزاد با این کار قراره به چی برسه؟ مثلا قشنگتر بشه؟ لوتیتر بنظر برسه؟ عشقشو ثابت کنه؟ یا چی؟
هیچ وقت هم به خالکوبی حس خوبی نداشتم ولی این یک فقره خالکوبی رو خیلی دوست داشتم!
روی شاهرگش نوشته بود: یا زهرا
انگار بخواد بگه، مگه شاهرگم بره که قرار باشه ذکر یا زهرا محو بشه...
#نجف
تمام گالری گوشیم پر از عکسهای گنبد در ساعتهای مختلف روزه.
طلوع، غروب، ظهر، شب...
این آخرین عکسیه که از گنبد امیرالمؤمنین گرفتم.
از پلهبرقیها رفتم پایین که از حرم برم بیرون ولی به پایین پلهها که رسیدم دوباره برگشتم بالا و یک نظر دیگه "تماشا" کردم و این عکس رو گرفتم و بعد رفتم...
تنها منظری که هرگز از تماشاش سیر نمیشم همینجاست...
.
بعد از واریز ۶۴ تومن موجودی اون بالایی بود
ولی الان موجودی این پایینیه
تا شهادت امام رضا جان جمع کمکها برای غزه ادامه داره
هشت تومنِ نهم جمع نشه یعنی؟
به نیت میوهی دلِ امام هشتم💚
60379972.
شراب و ابریشم...
تمام گالری گوشیم پر از عکسهای گنبد در ساعتهای مختلف روزه. طلوع، غروب، ظهر، شب... این آخرین عکسیه که
.
روح من بازنگشته است هنوز از حرمت!
.
.
بنظرم اربعینیها باید یه تابلو روی خودشون نصب کنند: "از مشایه برمیگردم"
تا وقتی وارد شهرها میشن مردم به تنبان نخی و دمپاییهاشون چپچپ نگاه نکنن🦧
.
شراب و ابریشم...
. من تقریبا توی هر عکسی که در حرم دارم، نیشم تا بناگوش باز است و خنده به لب عکس را ثبت کردهام. اما
.
شبیه این قصه را در کربلا هم ثبت کردیم.
یک عکس خانوادگی از خانوادهای که هر کدام از اعضایش یک جور و از یک مسیر خودش را به مشایه رسانده و عصر یکشنبه ۱۹ مرداد، همه با هم پای عمود ۸۱۰ جمع شده بودیم.
البته شباهتش با قصهی آن عکس فقط در همین پراکنده آمدن و یکجا جمع شدن بود وگرنه که اینجا صورتهایمان کاملا به خنده باز بود و با آن پرچمهای فلسطینی که دور سرهایمان پیچیده بودیم، انگاری که داشتیم خانوادگی برای فتح قدس میرفتیم.
به عمود ۸۱۳ که رسیدم سیدعلی که از دور مرا دیده بود صدا زد: خاله خاله، جواب دادم جانِ خاله و دویدم سمتش و بغلش کردم.
بعد با هم رفتیم سمت بابا که داخل موکب امالبنین بودند و داشتند به بچهعراقیها لواشک میدادند، بابا با خوشحالی آمدند سمت ما، دست بابا را بوسیدم و با هم رفتیم ببینیم اجتماع ضد صهیونیستی از کجا و دقیقا چطوری قرار است شروع بشود. آقا رضا هم همانجا دم موکب به ما ملحق شد و کمکم جمعمان جمع شد.
بعد همانجا ایستادیم و با همان قیافههای ضدصهیونیستی یک عکس دستهجمعی گرفتیم و راه افتادیم دنبال جمعیت.
یکی دوباری وسط جمعیت همدیگر را گم کردیم ولی دست آخر در موکب نداءالاقصی دوباره جمع شدیم.
خسته و سوخته بودیم ولی صورتهایمان نشاط داشت.
از اینکه در کربلا هم خودمان را به "مرگ بر اسرائیل" رسانده بودیم، عمیقا خوشحال بودیم.
ولی یک غم پنهان روی دلهای همهمان بود، غمی که بابا اینطور شرحش دادند و گفتند: سران کشورهای عرب فردای قیامت باید جواب تکتک خونهای ریخته در غزه را بدهند...
همانجا یاد آن عکس خانوادگیِ دور فلکهی آب افتادم و دلم پر کشید برای رئیسجمهور با عزتی که تا بود روز و شب به فکر غزه بود و هنوز که هنوز است جای خالیاش روی دوش کشورم سنگینی میکند...
.