eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
پیامبری _به مفهومِ پیام‌آوری_ هرگز پایانی نداشت. هر روز بامدادان، در گوشه‌ای از این جهان کسی به رساندنِ پیامی مبعوث می‌گردد! من، _زنِ مسلمان_ پس از گذر از اشک‌ها و آه‌ها در سپیده‌دمی مقدس، مبعوث شدم به شریعتی که پیامش مهربانی بود و لبخند! من، پیام برِ لبخندها هستم، معجزه‌ام آرامش است، کتابم مهربانی و نشانِ نبوتم پاکدامنی. من، در شبه جزیره‌ی خانه‌ام مبعوث شده‌ام به صداقت و عشق. با سوره‌هایی از مِهر که آیه‌آیه از چشم‌هایم نازل می‌شوند... من با هر طلوع معجزه‌ای تازه می‌آورم و اهلِ خانه هر روز، دیگر بار ایمان می‌آورند به لبخند و مِهر... ✍ملیحه سادات مهدوی تقدیم به بانوان خوب سرزمینم🌱 @sharaboabrisham
مگه نگفتن اینترنت افغانستان رو قطع کردن؟ پس چرا ایشون تونسته از افغانستان پیام بفرسته؟🦧 شایدم از سوریه‌اس! بهرحال از هر جا هست قطعا از ایران نیست. چون ایران که این شکلی نیست🤷‍♀
من اگر جای شیخ عباس قمی بودم، یک باب به مفاتیح‌ اضافه می‌کردم، و عنوانش را می‌گذاشتم: بَهجَةُ القلوب! و بعد ذیل آن باب می‌نوشتم: خنده‌ی جانان، مایه‌ی بهجت قلب و روشنیِ جان است! چنانچه به غمِ دنیا مبتلا شدید، یک نظر خنده‌ی رهبر را تماشا کنید، چنان غم از وجودتان رخت ببندد که گویی آن غم اصلا از ابتدا نبوده! و بعد کنار صفحه حاشیه می‌زدم: مفاتیح‌الجنان باید، اسمِ دیگرِ همین خنده باشد! کلید بهشت است، خنده‌های عشق... ✍ملیحه سادات مهدوی @sharaboabrisham
دیشب یه نفر تو بهشت دعاگومون بوده🌱
داره بارگزاری می‌شه... چیه به نظرتون؟🧐
نوشته‌های من این شکلیه که اگه بخونید دوست دارید ولی اگه نخونید دوست ندارید😅 یعنی چی؟ یعنی یکی اگه واقعا بخونه معمولش اینه که خوشش میاد اما یکی که نمی‌خونه و فقط نگاه می‌کنه می‌گه اووووه چقدر طولانی نوشته، چقدرررر زیاده، خب خوشش نمیاد و نخونده می‌ره😢😅 در هر صورت ماچ به کله‌هاتون که وقت می‌ذارید و می‌خونید. می‌دونید که چقدر برام ارزشمنده که وقت می‌ذارید برای کلمه‌ها و حرفای من ان‌شاالله هیچ وقت کلمه‌ای ننویسم که الکی وقت شما رو بگیره. دوستتون دارم مخاطبای خوبم🤗
شراب و ابریشم...
داره بارگزاری می‌شه... چیه به نظرتون؟🧐
. هیشکی درست حدس نزد.😎 خیلی وقته یه کار خفن نکردیم. باید با ساقی به هم سازیم و طرحی نو دراندازیم. طرح نو داره لود می‌شه.... .
یه بار که برای اجرای برنامه رفتم دبستان دخترونه تو جیبام رو پر کردم از این سرکلیدی‌ها و بین صحبتهام سوال که می‌پرسیدم هر کی جواب می‌داد فوری دست می‌کردم تو جیبم و یه دونه از اینا درمیاوردم و می‌دادم بهش. خیلی خیلی برای بچه‌ها هیجان داشت. هم جایزه کاملا نقد بود، یعنی در لحظه و بدون هیچ تشریفاتی اعطا می‌شد، هم ناز و گوگولی بود و هم اینکه از تو جیبم درمیاوردم که خنده‌دار بود و بچه‌ها خوششون می‌‌اومد. خلاصه امروز توی یکی از این برنامه‌های صبحگاهی صبحونه تخم‌‌مرغ آب‌پز دادن. تخم‌مرغای همکارا رو ریختم توی جیبای مانتوم و گفتم من سؤال می‌پرسم هر کی درست جواب داد بهش جایزه می‌دم و بعد یه تخم‌مرغ درآوردم و نشون دادم.😂 بعد گفتم زود تند بدون فکر کردن بگید امام هادی امام چندمه، همکارم گفت امام نهم😭😂 هیچی دیگه تخم‌مرغا رو الکی جایزه دادم و خنده‌کنون نشستیم به صبحونه خوردن، اما چیزی که از سؤالم و از نوشتن این مطلب دنبالش بودم بیان این حقیقت بود که از امام رضاجان به بعد، ما حتی ترتیب امام‌ها رو باید با مکث جواب بدیم چه رسد به اینکه بشناسیمشون! غم‌انگیزه مگه نه؟ شعرِ "ای یار با شهامت بگو تو از امامت" رو مرور کنید، امشب امتحان می‌گیرم.😂
شراب و ابریشم...
فعلا تو کف بمونید
این عکس، این نگاهِ بابا به افق و این طلوعِ آفتاب در خلوتیِ مسجدالحرام، برای من شبیهِ قصه‌هایی می‌مونه که درباره‌ی روزگارِ پیش از بعثت خوندم و شنیدم! فکر می‌کنم اون موقع اگه دوربین و گوشی موبایلی بود، حتما یک منظره شبیهِ این عکس ثبت می‌شد! اینطوری که جای بابا، جناب عبدالمطلب نشسته بود و جای اون مسلمونای گرانقدرِ دور کعبه، جمعیت پراکنده‌ای از مشرکا مشغول آداب و مناسک جاهلی! و حتما می‌شد از دل اون عکس اندوهِ جناب عبدالمطلب رو از شرک و جهل مردم فهمید. عبدالمطلبی که موحد بود و بر دین جد بزرگوارش ابراهیم نبی و همواره در انتظار طلوع آفتاب اسلام از مشرق حجاز... روزگاری اینجا و در این سرزمین چه خبر بود و حالا چه خبره؟... .... ای کاش می‌شد به محضر حضرت عبدالمطلب رسید، جلوی ایشون زانو زد و دست مبارکشون رو بوسید. از دستشون تبرکی گرفت و بعد گِرد سفره‌های اطعامی که ایشون از این سر حجاز تا اون سر حجاز پهن کرده نشست و شادی و شعف عبدالمطلب از به اهتزاز در اومدن پرچم اسلام به دست نواده‌ی گرانقدرش علی‌ابن‌ابی‌طالب رو به چشم دید. ای کاش می‌شد عبدالمطلب رو دید که خنده‌کنان توی همین قاب نشسته، جمعیت مسلمین رو نگاه میکنه و با تسبیحِ گِلیِ دستش دانه روی دانه میندازه و بی‌وقفه و پشت هم میگه: الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ💚 ✍ملیحه سادات مهدوی بازنشر به مناسبت آغاز ثبت‌نام حج😢 کی فیش حج مَیِتِش رو می‌ده من جاش برم؟ شراب و ابریشم @sharaboabrisham