.
آه علی جان
حسودهای تنگنظر
چه انتقامی گرفتند از شما
چه داغی گذاشتند روی قلبتان
آه مولا
برای شما گریه کنیم یا برای زهرای شما؟!
@sharaboabrisham
حاج امیر کرمانشاهی4_5776257561695099392.mp3
زمان:
حجم:
7.1M
آه زهرا جان
آه علی جان
آه آه آه...
@sharaboabrisham
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای به قربان مِهرت که سنجهی قُربِ آدمیزاد نزد خداست💚
@sharaboabrisham
.
شیعه نَه
محب نَه
لااقل همسایه حسابمون کنید بانو و به رسم خودتون دعامون کنید که ما اَلجار ثُمّ الدّارِ شما رو زیاد شنیدیم....
@sharaboabrisham
.
هدایت شده از شراب و ابریشم...
.
آدمیزاد به این راحتیها با چهار تا کتک و ضرب مشت و لگد نمیمیره!
و یک روزی اگه یک آدمیزادی از ضرب مشت و لگد مُرد این یعنی خیلی زدنش، یعنی خیلی بد زدنش، یعنی خیلی کاری زدنش، یعنی اصلا با قصدِ کُشت زدنش...
یا زهرا...💔
@sharaboabrisham
.
هدایت شده از شراب و ابریشم...
.
ولی من عمیقا معتقدم سختترین طرزِ شهادت، طرزِ شهادت حضرت زهراست!
خیلی فرقه یکی رو با شمشیر و تیر و حتی با مسموم کردن بکشن، یا اینکه اونقد بزننش و با ضرب مشت و لگد بکشن😭😭😭
آخه آدمیزاد با کتک نمیمیره و اگه یه روزی یه آدمیزادی از کتک خوردن مرد، این یعنی خیلی زدنش، خیلی بد زدنش، با قصدِ کُشت زدنش
مادرِ ما رو کشتن
آه خاک به دهنم، با مشت و لگد کشتن😭😭😭
.
.
من اگر روضهخوان بودم، مثل امشبی به پلهی دوم منبر نرسیده، برمیگشتم روی زمین، رها میشدم... جوری که مستمعها بفهمند، پایم نداده از منبر بالا بروم... بعد همانطور که عبایم از شانههایم آویزان شده با چهرهای غمزده بسم الله میگفتم و آه میکشیدم، طوری که "بیچاره شدیم" از سر و رویم بریزد...
بعد وسطِ بهتِ مستمعها با اندوه میگفتم: هجده سال، فقط هجده سال...
فقط هجده سال داشت...
بعد سکوت میکردم و اجازه میدادم کنایه فهمها جمع را متوجه کنند، چه خبر است...
تا بعد از چند دقیقه سکوت، اولین نفری که شانههایش به گریه بلرزد پیرمردِ هشتاد سالهی مجلس باشد که با خودش حساب کرده من هشتاد سال عمر کنم و آن وقت او فقط هجده سال؟
پشتبندش پدری که پیش از مسجد دختر هجده سالهاش را جلوی آموزشگاهی پیاده کرده و حسابی قربان صدقهی چشم و ابرویش رفته شروع به هق هق کند و بعد از او جوان هجده سالهای که توی مجلس نشسته و در این فاصله یک دور تمام آرزوهایش را مرور کرده و با خودش به این رسیده که هجده سالگی تازه اولِ جوانیست، تازه اوج آرزوها و خواستهها، تازه شروعِ زندگی... یکدفعه صدایش به ناله بلند شود و همهی مجلس را به هم بریزد...
بعد من رو به آدمها بگویم، زدن داریم تا زدن!
من و شما هم یک وقتی ممکن است فرزندمان را کتک بزنیم...
خیلی وقتها ممکن است یکی، دیگری را بزند...
اما زدن داریم تا زدن!
اینکه یک نفر به قصد کشت بزند، اینکه یک نفر با کینه و نفرت بزند، اینکه یک نفر با بغض بزند... این خیلی فرق دارد...
اینجای مجلس قطعا صدای زنها بلند شده و وقتش است بگویم، خانومها همینطوریش آنقدر نازک هستند که خیلی زود بشکنند، بترسند، فروبریزند...
حالا شما حساب کن، یک مردِ بلندِ عرب، یک مردِ عصبیمزاج و بدمنظر، یک مردی که کینه و دشمنی همه وجودش را گرفته، حالا هم با قصدِ قبلی آمده، در خانه را با مشت و لگد بزند...
شما به من بگو، سَرِ یک خانومِ هجده سالهی نحیف که تازه باردار هم هست چه می آید؟!
یک مردِ عربِ بلندقدِ بدمنظرِ وحشی که با قصدِ قبلی آمده...
حالا این مرد قرار باشد بزند، چطور میزند؟
اینجای مجلس دیگر حتما خودم از همه بیتابتر شده باشم و بلندبلند گریه کنم...
بگذارم چند دقیقه مجلسم به گریههای بلند و نالههای بیتاب بگذرد، بعد همانطور بین هقهقها بگویم:
هنوز کفن پیغمبر خشک نشده بود... تا دوباره گریهکنها مجلس را روی سرشان بگذارند.
بعد هم تیر خلاص را بزنم و بگویم:
اینکه کشتند یک حرفیست
اینکه به ضرب مشت و لگد کشتند یک حرف دیگر...
تا باز صدای گریهها بالا بگیرد...
بعد هم مجلس را به حال خودش رها کنم و تا مداح دمِ یا زهرا میگیرد، خودم را بین گریهها و نالههای مردم گم کنم...
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
.
شراب و ابریشم...
. یک وقتهایی "بهجة الرسول" صدایش میزد، میخواست همه بدانند، فاطمه، قلبش را از شوق و شادمانی، لبریز
.
هر جا حرف فاطمه میشد بیپروا میگفت فاطمه، قلب و جان من است.
در مدینه کسی نبود که از عشق آن پدر به دخترش بیخبر باشد...
هي قلبي و روحي بين جنبي
#آن_دختری_که_قلب_و_جان_پیغمبر_بود
@sharaboabrisham
.