eitaa logo
اشعار ناب آیینی
29هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
1هزار ویدیو
64 فایل
✨#بِسْــــــمِ‌اللَّهِ‌الرَّحْمَـنِ‌الرَّحِيــمِ✨ ـ مدیریت: @Alihidari . تبلیغات پربازده مجموعه غدیر👇 https://eitaa.com/joinchat/1975058490C0233b308cd . . . 📳 مجموعه تبلیغاتی گسترده ایتا😍👇 https://eitaa.com/joinchat/4076535811Cc50237fe56 ـ
مشاهده در ایتا
دانلود
حمزه که جان عالم و آدم فدای او لب باز می کنم که بگویم رثای او مردی که در شجاعت و هیبت نمونه بود در غیرت و شکوه و شهامت نمونه بود شیر خدا و شیر نبی فارس العرب در انتهای جاده ی مردانگی، ادب هم یکه تاز عرصه ی جنگ و نبردها هم آشنای بی کسی اهل دردها هنگام رزم و حادثه مردی دلیر بود خورشید آسمانی و روشن ضمیر بود شب های مکه شاهد جود و کرامتش گل داشت باغ شانه ی او از سخاوتش او صاحب تمام صفات حمیده بود دل را به نور حضرت حق پروریده بود الگوی اهل سرّ و یقین بود طاعتش یعنی زبانزد همه می شد عبادتش در آسمان مکه ی دلها ستاره بود بر قلبهای خسته امیدی دوباره بود * بالا گرفت روز اُحد تا که کارزار شد آسمان روشن آن روز تارِ تار آتشفشان شده اُحد از بس گدازه ریخت از آسمان و خاک زمین خون تازه ریخت حمزه در آن میانه که گرم قتال شد کم کم برای حمله ی‌ دشمن مجال شد آنقدر روبهان به شکارش کمین زدند تا نیزه ای به سینه ی آن نازنین زدند حمزه که رفت قلب رسول خدا شکست خورشید چشمهای رئوفش به خون نشست لبریز زخم بود و جراحت دل نبی از دست رفته بود همه حاصل نبی میدان خروش ناله ی‌ واویلتا گرفت عالم برای غربت حمزه عزا گرفت جانم فدای پیکر پاک و مطهرش جانم فدای زخم فراوان پیکرش اما هنوز غربت آن روز مانده بود داغی عظیم بر دل عالم نشانده بود خواهر کنار جسم برادر رسید و بعد آهی ز داغ لاله ی پرپر کشید و بعد پیمانه های صبر دل او که جوش رفت آنقدر ناله زد که همان جا ز هوش رفت آری دلم گرفته ز اندوه دیگری دارم دوباره ماتم مظلومه خواهری زینب غروب واقعه را غرق خون که دید از خیمه تا حوالی گودال می دوید ناگاه دید در دل گودال قتلگاه درخون تپیده پیکر سردار بی سپاه "پس با زبان پُر گله آن بضعه ی‌ بتول رو کرد بر مدینه که یا أیها الرسول این کشته ی‌ فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
شیر خدا علی و شیر رسول حمزه ست آن که حَمیَّت او گشته قبول حمزه ست روزی که شهر مکه مملو ز مشرکان بود این شیر پیرِ بیشه ، یارِ نبی ز جان بود یاری نمود او را در روزگار غربت جمع قریش خسته ، از این وفا و غیرت در محضر پیمبر ، در بَدر کرده غوغا دارد نمای رزمش ، نزد علی تماشا از پیش روی تیغش ، دشمن بُوَد گریزان خورده شکاف صف ها ، از هر سپاه عُدوان از صحنه ی نبردش ، هر پهلوان فراری از او گریز دارد ، لشکر به بی قراری روز اُحُد به شمشیر ، بر پا نموده محشر هم او که یک تنه بود ، با یک سپه برابر اما بر او شده خصم ، از پشت سر روانه با نیزه ای ز کینه ، او را رَوَد نشانه سروِ قد رسایش ، نقش زمین شد ای وای از داغ او پیمبر ، شمع حزین شد ای وای دشمن شکافت سینه ، از شیر غرق در خون یک پاره ی جگر شد در کام هند ملعون نعشش اگر چه پرپر ، چون لاله ی دَمَن شد اما هر آن چه بود او ، با یک عبا کفن شد اما عزیز زهرا ، بی غسل و بی کفن ماند مادر کنار مقتل ، با گریه نوحه می خواند او که سه روز حتی ، یک سایبان ندارد بر تن سری نمانده ، بر دامنی گذارد حمزه نداشت طفلی ، تا قتلگاهش آید یک دختری که آید ، گریه بر او نماید http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
ای آشنای غربت پیمبر چشیده جرعه از سبوی کوثر تو بهترین مدافع ولایی شهید روزگار لافتایی تو حامی حقیقی رسولی تو دلخوشی حضرت بتولی تویی مدافع غیور اسلام نشان فخری و غرور اسلام هر آنکه دیده رزم بی امانت ادب کند به غیرت جوانت تویی تو شیر بیشه ی شجاعت طلایه دار عشقی و اطاعت به لشگر نبی تویی علمدار دلت ز عشق مرتضاست سرشار عموی با وفای مصطفایی فدایی حسین و مجتبایی تو شاهد نبرد ذولفقاری تو مایه ی غرور و افتخاری به معرکه تو صاحب حکایات علی به رزم تو کند مباهات چنان سِتَبر سینه ات سپر بود که سهم نیزه ی ستم جگر بود دلت اگر ز تیر کین نشان داشت آُحُد به زیر پای تو امان داشت چه همّتی که در ره ولایت شهید عترتی، امید عصمت شهادت تو منحصر به فرد است به مُثله گشتنت هزار درد است اگرچه میخ سینه را ندیدی چه نیزه ای به سینه ات خریدی ندیده ای نشان زخم سیلی ندیده ای کبود، یاس نیلی امان ز درد پهلوی شکسته امان ز ریسمان و دست و پای بسته امان ز گریه های بیت الاحزان امان ز سوز ناله های لرزان چه آفتی به گلشن فدک خورد مگر چه شد که فاطمه کتک خورد http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
شیر خدا علی و شیر رسول حمزه ست آن که حَمیَّت او گشته قبول حمزه ست روزی که شهر مکه مملو ز مشرکان بود این شیر پیرِ بیشه ، یارِ نبی ز جان بود یاری نمود او را در روزگار غربت جمع قریش خسته ، از این وفا و غیرت در محضر پیمبر ، در بَدر کرده غوغا دارد نمای رزمش ، نزد علی تماشا از پیش روی تیغش ، دشمن بُوَد گریزان خورده شکاف صف ها ، از هر سپاه عُدوان از صحنه ی نبردش ، هر پهلوان فراری از او گریز دارد ، لشکر به بی قراری روز اُحُد به شمشیر ، بر پا نموده محشر هم او که یک تنه بود ، با یک سپه برابر اما بر او شده خصم ، از پشت سر روانه با نیزه ای ز کینه ، او را رَوَد نشانه سروِ قد رسایش ، نقش زمین شد ای وای از داغ او پیمبر ، شمع حزین شد ای وای دشمن شکافت سینه ، از شیر غرق در خون یک پاره ی جگر شد در کام هند ملعون نعشش اگر چه پرپر ، چون لاله ی دَمَن شد اما هر آن چه بود او ، با یک عبا کفن شد اما عزیز زهرا ، بی غسل و بی کفن ماند مادر کنار مقتل ، با گریه نوحه می خواند او که سه روز حتی ، یک سایبان ندارد بر تن سری نمانده ، بر دامنی گذارد حمزه نداشت طفلی ، تا قتلگاهش آید یک دختری که آید ، گریه بر او نماید http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
(ع) عبد خدای بود و مقامش عظیم بود از نسل خاندان امامی کریم بود در مکتب فضیلت و تقوا فهیم بود پرهیزگار و عابد و زاهد ، حکیم بود محبوب پیشگاه خدای علیم بود در عمرخویش صاحب طبعی سلیم بود دست نوازشی به سر هر یتیم بود اخلاق او لطیف تر از هر نسیم بود زیرا صراط زندگی اش مستقیم بود درسایه امید و ولایت مقیم بود هر گل که دیده ایم به ناز و نعیم بود این بوستان عشق بهشتی شمیم بود هر کس که زائرحرم این کریم بود نام گرامیش اگر عبدالعظیم بود گر از کرامتش همه کس فیض می برد عطرحدیث آل رسول از لبش چکید تنها نبود پیک خوش الحان باغ عشق آموخت درس بندگی از اهلبیت نور غیر از خدا نداشت نیازی به هیچ کس لبخند مهربانی و گرمش چو آفتاب گل سیرتان عشق به مدحش سروده اند اند پیوسته او به منزل مقصود می رسید هفتاد و نُه بهار ز عمرش گذشت و باز در گلشن همیشه بهار حریم او هر کس که رو نمود بر این آستانه گفت پروانه بهشت بدستش دهد خدا عبد حقیر اوست « وفایی» اگر چه باز دل در جوار حضرت عبدالعظیم بود http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
🌷 (ع) ... 🍃 غزلی از حرمت ساخته‌ام با «مثلا» گرچه خاک است روی قبر تو ؛ اما مثلا ... گنبدِ زرد تو خورشید شده می‌تابد نور می‌گیرد از آن ؛ گنبدِ خضرا مثلا چه ضریحی شده کارِ هنرِ فرشچیان ! جنسِ هر پنجره‌اش هست ، مُطلّا مثلا چقدَر پارچه‌ی سبز ، گره خورده به آن می‌کنی باز ، تمام گره‌ها را مثلا خادمانت همه دورِ سرمان می‌گردند ما عزیزیم ، در این صحنِ مُعلّا مثلا تشنه‌ها مست شوند از مِیِ سقاخانه ساقیِ میکده هم «حضرت سقا» مثلا هیئتی شکل گرفته‌ست ، میان حرمت نام هیئت شده «یا حضرت زهرا» مثلا روضه‌خوانی وسطِ صحن ، حکایت می‌خواند قصه‌ی کوچه‌ای از شهر تو ؛ حالا مثلا ... مادری با پسرش رد شده از آن ؛ اما ... هیچ کس راه نبسته‌ست بر آنها مثلا دست نامردِ کسی هم وسط کوچه نبود چادری خاک نخورده‌ست ، در آنجا مثلا مادرِ قصه‌ی ما رفت ، صحیح و سالم وَ نپوشاند ، رخ از دیده‌ی مولا مثلا بعدِ مجلس همه رفتند ، زیارت کردند تربتِ حضرت زهرا شده پیدا مثلا ... http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
دیشب ز سر شوق زدم قرعه ی فالی سلطان مددی کرد و بگردید چه حالی یک لحظه ی این محفل او بیش ز سالی دل گرم تمنا شده از صورت و خالی از اهل کرم نیست عجب گر به نگاهی ما را بنوازند شهان گاه به گاهی ما پیرو شرعیم نه مردان ریاییم ما عبد خداوند همه اهل صفاییم ما گر چه همه اهل ثناییم و دعاییم لیکن همه محتاج عنایات رضاییم این چشمه ی پر مهر خروشان خدا هست هر کس نفسی می کشد از یمن رضا هست با گنبد تو صحبت خورشید روا نیست غیر از حرمت جای دگر دار شفا نیست محبوب تر از زائر تو نزد خدا نیست گر قسمت ما طوف شه کرببلا نیست هر کس که دلش تنگ شود بر حرم یار آید به خراسان و ببیند کرم یار این شمس شموس است و جگر گوشه ی خاتم آن ماه منیر است و پناه است به عالم این کعبه ی آمال و زُداینده ی ماتم آن یاس بتول است و شفیع است به آدم این زاده ی موسی است که شد قبله ی امید آن باب حوائج شده بر هر دل نومید نومید مشو فاطمه در حشر شفیع است بر اهل ولا همسر او یار و شفیق است در نزد علی رتبه ی عباس رفیع است وای بررسی نامه ی اعمال دقیق است با مهر رضا حکم شفاعت که قبول است چون دست اباالفضل به دامان بتول است http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
آیینه ی حُسن کبریایی ای روح علی چه دلربایی هم جان بتول وعشق زهرا هم راحت جان مصطفایی ای مظهر حلم ربِّ یکتا سر تا به قدم تو مرتضایی داریم امید اینکه سازیم بر قبر تو گنبد طلایی ای خاک بقیع چه سوز داری این نغمه به زیر لب سُرایی اوست کریم آل احمد بفرست درود بر محمد ای بنده و چاکرت سلیمان ای کشته ی عشق تو فراوان آدم شده آدم از نگاهت ایوب ز صبر توست حیران پیراهن یوسف از شفا بود یک دم ز دم تو خورد بر آن یونس که اسیر حوت غم شد بر او پدر تو کرد احسان بر عصمت مادرت ملائک هم کُلِّ رُسُل نموده اِذعان زین مادر و آن پدر عجب نیست چون مثل تو در جهان بگو کیست؟ امشب همه با تو کار داریم از حُبِّ تو افتخار داریم یک دم به پدر سفارشی کن ما هم ز تو انتظار داریم چون حب تو در دل است و در جان با غیر تو ما چه کار داریم رحمی که ز کثرت گناهان بر دوش هزار بار داریم دستی به دعا برآر امشب زیرا غم هجر یار داریم هر مجلس ما چه خاص و عام است بی ذکر حسین ناتمام است http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
سیراب خواهد شد شبی چشمان تشنه پر می شود از آسمان گلدان تشنه خاکی که مانده پای آزادی میهن حقّش نباید باشد این زندان تشنه در اوج محرومیّت ِ خود سرفراز است دشت سراسر لاله ی بی جان تشنه اینجا برای انقلاب از خود گذشتند پهلو به پهلو پیش هم یاران تشنه بر خاک نخلستان ِ نفت آلود ِ اهواز چیزی نمی بارد به جز باران تشنه یا که هوا بس ناجوانمردانه خاکی ست یا شد فراری آب از این استان تشنه ماهی نباید در دل دریا بمیرد دریایی از درد است "خوزستان " تشنه در آتش سرخ سیاست ذره ذرّه می سوخت با چشمان تر پروانه تشنه فریاد مظلومیت ملّت همین است مردان دولت!! بار مردم بر زمین است! http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
ای آنکه زیباتر ز پرواز نسیمی باخاکِ زیرِ پای خود هستی صمیمی مثل حسن تفسیر ذکر ِ «یاکریمی» مشهور در عالم به شاه عبدالعظیمی بوی حسن می آید از صحن وسرایت تعظیم دارد سبزیِ گلدسته هایت با چشم هایِ خود گره وامی کنی تو می آیی و در عشق ، غوغا می کنی تو با مقدمت این چشمه ، دریا می کنی تو «ری» را حسینیة زهرا می کنی تو ما تاقیامت خاک بوسِ این حریمیم مدیونِ احسان ِ تو آقایِ کریمیم عبدالعظیمی عاشقِ پروردگاری بر آستانِ قربِ حق سر میگزاری این جمله بس باشد ز اوصافِ تو آری «تو مُهرِ تأیید از امامِ خویش داری» از بسکه زیبا عهد با دلدار بستی الحق زیارانِ امامِ هادی هستی مارا تو از دستان غم آزاد کردی از خاک نفرین گشتة ما یاد کردی در خاک ِ ری کرببلا ایجاد کردی این سرزمین را تو حسین آباد کردی بی شک تورا زهرا فرستاده به ایران مدیون تو هستیم وآقای خراسان خیلی در این وادی کنارت گریه کردیم با نوکران بی قرارت گریه کردیم هر مسلمیه در جوارت گریه کردیم سینه زنان دورِ مزارت گریه کردیم شاید تسلایِ دل مادر نماییم شاید که از شرمندگی ها در بیاییم صحن وسرای تو دیارِ گریه کن هاست هرگوشه از صحنت مزارِ گریه کن هاست صحنت شبِ جمعه قرارِ گریه کن هاست چون مادری در انتظارِ گریه کن هاست داده و سرگشته ایم الحمدلله مایارِ مادر گشته ایم الحمدلله با یک سلام از کویِ تو پرباز کردیم تاگوشة صحنِ حسین پرواز کردیم سیر و سلوکِ عاشقی آغاز کردیم مانند فطرس بر ملائک ناز کردیم راه رسیدن تا خدا تنها حسین است زیباترین ذکر لبِ زهرا حسین است شبهایِ جمعه گریه آب و رنگ دارد پیراهنی که جا صدها چنگ دارد مادر شکایت ها زروز جنگ دارد گوید چرا رویِ تو جای سنگ دارد گوید مرا با روضه هایت پیر کردی مثل خودم زیرِ لگدها گیر کردی مانند من ترکیب ِ ابرویت بهم ریخت باهر تکان ضربه گیسویت بهم ریخت خوردی زمین ووضع پهلویت بهم ریخت آتش گرفتی حالت رویت بهم ریخت خیلی شبیه مادرت زهرا شدی تو آشفته گیسو زیرِ دست وپا شدی تو بر نیزه ها و نیزه دارِ پست لعنت بر آنکه راهِ حنجرت را بست لعنت بر خیزران وتشت و قومی مست لعنت بر آنکه دندان تورا بشکست لعنت با هر تکان خیزران زینب زمین خورد از تشت و افتاد وسرت بالب زمین خورد http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
تا همیشه غمت بر این دلهاست گریه بر تو سفارش طاها ست در مقامت همین بس است نبی گفت حمزه سیدالشهدا ست ای عموی نجیب پیغمبر تکیه گاه غریب پیغمبر اسدالله غزوه های رسول وقت غم ها حبیب پیغمبر همه جا یار مصطفی بودی تو مددکار مصطفی بودی هر زمان که اذیتش کردند تو طرفدار مصطفی بودی رفتی و در مدینه غوغا شد باب توهین به مصطفی وا شد بعد پیغمبر و تو و جعفر آتش کینه سهم زهرا شد من بمیرم چه بر سرت آمد چه به احوال پیکرت آمد عالمی سوخت آن زمانی که سر نعش تو خواهرت آمد خواهرت قد کمان رسید از راه ضجه میزد به ناله ای جانکاه تا که چشمش به پیکرت افتاد گفت وا حمزتا ! رسول الله خواهر تو ندید پیکر تو که چه آورده هند بر سر تو خارها و عبا کمک کردند که نمیرد عزیز خواهر تو خواهرت را کسی اسیر نکرد از خجالت که سر به زیر نکرد دختر نازدانه ات هرگز گیسویش بین پنجه گیر نکرد http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
تو شیر مردی و شیران اسیر تو از دم یلان کل حجازند حقیر تو نام تو حمزه است و مقامت زبس بلند هرگز ندیده هر دو فلک هم نظیر تو میدان غزوه های نبی نور کامل است از شدت درخشش بدر منیر تو از بس که تیر و تیغ و نگاهت کشنده است انگار گشته قابض الارواح اجیر تو در هر نگاه نافذت عمق حقایقیست رزم جامه ی سیاه تو شبهای عاشقیست پشت و پناه و یاور احمد به هر زمان ماندی شبیه کوه تا آخرین توان هر چه که از ابهت تو گفته اند کم است قاصر بود ز وصف شکوهت زبانمان فرمانده ی سپاه محمد چه میشود؟ وقتی که با علی به معرکه ها میشوید عیان بدر و احد حکایتتان را نوشته اند دیدند زمین زیر پای شما میخورد تکان گویا که زلزله شده میدان کار و زار مانده سپاه کفر که لا یمکن الفرار اما امان ز نیزه ی وحشی که خم نمود این نازنین عموی پیمبر که بود عمود افتاد بر زمین و پیمبر کشید آه تا که رسید به پیکر او هنده ی حسود خنجر کشید و سینه او را شکافت تا بیرون کشد جگرش را ولی چه سود این سینه و جگر پر از عشق محمد است سنگ می شود به سر امت یهود اما دوباره سنگ و سر و نیزه و سپس قلبی که کرده روضه ی مقتل کمی هوس روز دهم شد و گودال قتلگاه پر شد ز خون تازه ی ارباب بی گناه با چکمه روی سینه ی زخمی که پا گذاشت شد آسمان کرب و بلا ناگهان سیاه فریاد می زند زنی از روی تل نبر سر را که مادرمان میرسد ز راه زینب ز حال میرود و میخورد زمین طفلک رقیه پس به چه کس میبرد پناه خیمه میان آتش و معجر کشان عدو فریاد میزند سکینه که برگرد بیا عمو http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7