eitaa logo
اشعار ناب آیینی
31.7هزار دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
1.1هزار ویدیو
94 فایل
✨#بِسْــــــمِ‌اللَّهِ‌الرَّحْمَـنِ‌الرَّحِيــمِ✨ ـ مدیریت: @Alihidari . . ☫ ﷽ ☫ 🔸مجموعه بزرگ تبلیغات برتر👇🏽 https://eitaa.com/joinchat/4076535811Cc50237fe56 . ⭐️مجموعه تبلیغاتی ناب 👇🏽 https://eitaa.com/joinchat/2155085856Cb60502bb59
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم رب الحسین باد بر خیلِ رسولانِ معظَّم صلوات خاصه بر خاتم و بر آل مکرم صلوات مژده ای اهل ولا سوم شعبان آمد آنکه مرجانِ دو دریاست به قرآن آمد پسرِ فاطمه ، سر حلقة خوبان آمد آنکه از جان گذرد در ره یزدان آمد  بر وِی از موسی و از عیسی مریم صلوات جان به قربان حسینی که امام شهداست اُسوة مردم آزاده ، عزیز زهراست مکتبش مکتب جانبازی و ایثار و وفاست جلوة مکتب او واقعة عاشوراست بر چنین مکتب و استاد معظم صلوات جبرئیل است که از امر خداوند مبین همرهِ خیل ملائک شده نازل به زمین بهر تبریک به پیغمبرِ والای امین همه با دیدنِ شمسِ رخِ آن ماه جبین هدیه کردند به پیغمبر اکرم صلوات بین آنها ملکی بود ، پرش سوخته بود آتش خشمِ خدا ، کار وی افروخته بود لیک نادم شده غمها به دل اندوخته بود چشمِ اُمّید به الطافِ نبی دوخته بود در دلش شوق به لب داشت دمادم صلوات گفت جبریل ؛ الا ! ختم رسل ، نور جلی آن زمانی که خدای ابدیّ و ازلی عرضه بر خیل ملک کرد تولای علی این ملک امر ولایت نپذیرفت ولی حال گشته سخنش ناد علی ، هم صلوات آن ملک چونکه تولای علی کرد قبول احمدش کرد شفاعت ، بر حق شد مقبول گفت با فطرسِ دلسوخته از لطف ، رسول متبرک پرِ خود ساز به فرزند بتول این عمل کرد و به لب داشت مسلّم صلوات بُرد چون سوی حسین بن علی دست نیاز حق به او داد پرِ تازه برای پرواز کرد با ناز ، پرش باز ، نمود این آواز که عطا کرد به من بال ، حسین از اعجاز کرد تقدیم به سردارِ محرّم صلوات پر سوی عرش زد و کرد به عالم اعلام شدم آزاد من از رنج و عذاب و آلام همه اینها بُود از مرحمت سوّم امام می رسانم به حسین هر که به او داد سلام هر کجا بشنوم این معجزه گویم صلوات این بُود مظهر حق ، خامس اصحاب کساست معنی ذبح عظیم است و به محبوب فداست تحت آن قبّه که بر روی مزارش بر پاست مستجاب است دعا ، ضامنِ این امر خداست خاصه گر بهر دعا بود مقدّم صلوات این حسین است کز او پایه دین شد محکم گشت قنداقة او زینت عرش اعظم زده بر قلّة ایثار و شرف ، او پرچم می زند روز قیامت ، کفِ افسوس به هم هر که بر حضرتِ او هدیه کند کم صلوات چه حسینی که بُود در رگِ او خون خدا ساکن کرب و بلا ، فاتح ملک دلها تربت اطهرِ او هست به هر درد ، دوا مجلس روضة او بحرِ خروشانِ سخا به امیدی که شوی غرق در این یم صلوات رهبرِ مردم آگاه حسین است حسین صاحبِ عِزّ و فر و جاه حسین است حسین اُسوة سیرِ الی الله حسین است حسین بر حسینی که بُود عزّت آدم صلوات 🔹 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
بسم رب الحسین (علیه‌السلام) 🔹 🔸 روایت است چنین از ششم امامِ مبین کتابِ ناطق ، صادق ز نسلِ صدّیقین در آن زمان که خداوندگارِ لَمْ یَزَلی نمود عرضه به خیلِ ملک ، ولایِ علی بجز یکی ز ملائک که داشت فطرس، نام که بود از حَمَلْة عرش و بس بلند مقام فرشتگان ، همه این امر را پذیرفتند ز صدقِ دل ، به ولای علی ، بلی گفتند غضب نمود به فطرس ، مُهیمنِ متعال گرفت رتبة وی را ، شکست از او یک بال به اختیار پذیرفت عذابِ دنیا را نداشت چونکه تحمّل ، عِقابِ عقبا را چو هفت قرن ، خدا در جزیره ای سوزان ز پلکهایِ دو چشمش نمود آویزان در آن جزیر که حق از غضب ، وِرا افکند همیشه بوی بَد و دودِ تیره بود بلند در اوجِ غم ، نَه پیِ شکوه گرم طاعت بود که هفت قرن ، شب و روز در عبادت بود شبی بدید که با جبرئیل از سویِ عرش فرشتگانِ زیادی شدند راهیِ فرش بگفت روحِ امین را کجا رَوی دل شب ؟ جواب داد : برِ عقلِ کُل ، به عرضِ ادب خدا به دخترِ پیغمبرش ، پسر داده از آنچه وصف توان کرد ، خوبتر داده به حکمِ سرمد ، سویِ سرآمدِ ثقلین رَویم و گوییمش تهنیت برای حسین به عجز گفت که همراهِ خود مرا ببرید مریض را به شفاخانه ، از وفا ببرید مرا اُمید بُوَد کز دعایِ پیغمبر شَوَم غریق ، به دریایِ رحمتِ داور ز راهِ مهر ، به اذن خدای جلّ جلال سوار کرد وِ را جبرئیل بر سرِ بال به نزد احمدش آوَرْد ، تهنیت گویان نمود بهرِ پیمبر ، قضیّه را عنوان بگفت : بینِ من و او ، اُخوّتی باشد مرا ز درگهت ، اُمّیدِ رحمتی باشد دعا نما که خداوندِ قادر و متعال به فطرس از رهِ احسان ز نُو دهد پر و بال رسولِ حق چو شنیدی ، مصائبِ فطرس نگه ز لطف و کرم کرد جانبِ فطرس نخست عرضه نمودش نبی ، ولایِ علی بلادرنگ بلی گفت و داد دل به علی سپس رسول بفرمود : رُو ، به سویِ حسین بخواه حاجتت از حق به آبرویِ حسین بمال بال و پرت را به گاهوارة او که مشکلِ تو شود حل به یک اشارة او فرشته رفت به سویِ حسین و می نالید به مهدِ خونِ خدا بالِ خویش را مالید ز فیضِ او ، به رگش خونِ تازه شد جاری گرفت بال و پر ، از لطفِ حضرت باری به سوی عرش روان گشت و گفت با دلِ شاد مرا ز بندِ بالایا ، حسین کرد آزاد دوباره فطرسِ والا به عرش یافت حضور در آسمان به عتیق الحسین شد مشهور نمود عهد به جبرانِ این عنایتِ او هر آنکسی ز وفا رفت بر زیارتِ او وَ یا به زادة زهرا ، درود گفت و سلام نماید این همه ، ابلاغ بر امامِ همام سلامِ ما به حسین و به خونِ حنجرِ او به جدّ و مادر و باب و به نسلِ اطهرِ او به دهر «ایزدی» از او زیارتش طلبد به آخرت ز عنایت ، شفاعتش طلبد 🔹 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
بسم رب الحسین (علیه‌السلام) باز از لطفِ خالق منّان جلوه گر شد طلیعة شعبان شهرِ شادیّ احمد و آلش ماهِ پر فیضِ رحمت و غفران ماه میلاد پنجمین معصوم آنکه اعمال را بُود میزان سبط دوّم ، سِوُم امام ، حسین کاوست مرجان به قلب اَلرَّحْمان شبلِ شیر خدا ، علیّ ولی در صفِ طف ، دلاورِ میدان گل باغ رسول و جان بتول پدرِ نُه ولیِّ عالی شان من چه گویم از آن خجسته صفات ؟ به صفاتِ الهی اش ، صلوات سوّمین روزِ ماه شعبان است شوق و شوری به مُلک امکان است زاده شد کودکی به خانة وحی که از او نور حق ، نمایان است پسری را بتول ، مادر شد کاو پدر را عصارة جان است خُفْت بر رویِ سینة یا سین جای او رویِ جای قرآن است اوست مقصود حق ، ز ذبح عظیم در رهِ دوست ، تشنه قربان است تربتِ پاک او ، عجین به شفاست دارویِ دردِ دردمندان است هر که خواهد ز تربتش برکات هدیه بر جدّ او کند صلوات آیتِ محکمِ ظفر آمد نورِ چشمِ پیامبر آمد از دو دریا ، عیان شده مرجان از یمِ لطفِ حق ، گهر آمد او که شمسِ ولایتش ، پدر است برجِ اسلام را قمر آمد چشمة جود و ابرِ رحمتِ حق نخل اُمّید را ثمر آمد اوست از هر فرشته والاتر گر چه در کسوتِ بشر آمد مژده ! مژده ! که بهر « دردائیل » شبِ غم طی شد و سحر آمد او دهد خلق را ، ز غُصّه نجات به کراماتِ حضرتش ، صلوات باز مرغِ دلم ، هوایی شد اوج بگرفت و کربلایی شد گِرد گنبدْ طلایِ ثار الله آنقدر گشت ، تا خدایی شد به اجابت ، قرین بُود بی شک تحتِ آن قُبّه ، گر دعایی شد هر که زد گام ، در مسیرِ حسین به رهِ راست ، رهنمایی شد من از اوّل ، گدایِ او بودم بی نیازیم ، ز این گدایی شد شیر خوردن به روضه و جشنش علّتی بهرِ آشنایی شد سائل اوست ، صاحب درجات به دو دستِ کریم او صلوات حجت کبریا ، حسین آمد گلِ اهل کسا ، حسین آمد مژده بر خیلِ انبیا دادند وارث انبیا ، حسین آمد در رگش ، خونِ حق بُود جاری پورِ خون خدا ، حسین آمد کربلایش ز کعبه ، دل بُرده خسروِ کربلا ، حسین آمد ای که در کارت ، اوفتاده گره مَهِ عقده گشا ، حسین آمد ای گنه کارها ، بشارت باد شافعِ جُرم ها ، حسین آمد شافعِ شیعه اوست در عرصات به مقامِ شفاعتش صلوات چونکه این اخترِ خجسته دمید بر جهان و جهانیان ، تابید همرهِ جبرئیل ، نزد رسول فطرسِ خسته ، با امید رسید عقلِ کُل ، در حَقَش ، دعا فرمود حالِ زار و ندامتش چون دید ز امرِ احمد ، سوی حسین آمد بالِ خود را به مهدِ او مالید حق به یُمنِ حسین در آن شب پر و بالِ دوباره اش ، بخشید گفت فطرس : منم عتیق حسین پر گشود و به بام عرش ، پرید فطرس آرد خبر به فُلکِ نجات هر کسی گفت بر حسین ، صلوات سینة او ، تهی ز کینه بُوَد علمِ دادار را خزینه بُوَد چهرة تابناک و زیبایش اخترِ مکّه و مدینه بُوَد او چراغِ هدایتِ بشر است در یمِ فتنه ها ، سفینه بُوَد تحتِ فرمانِ او بُوَد خورشید در برش بندة کمینه بُوَد یاد او می دهد صفا بر دل ذکر او ، قلب را سکینه بُوَد بُوَد این نازدانه ، نبضِ حیات هدیه بر باب و مادرش ، صلوات میر و سالارِ من ، حسین بُوَد دل و دلدارِ من ، حسین بُوَد در هجوم غم و گرفتاری یار و غمخوارِ من حسین بُوَد آنکه دست خدایی اش بگشود گره از کارِ من ، حسین بُوَد در دلم نیست خوفی از دشمن تا هوادارِ من ، حسین بُوَد بهتر از صحّت است بیماری گر پرستارِ من ، حسین بُوَد در حیات و ممات ، در عرصات همه جا یار من ، حسین بُوَد اوست احیاگرِ زکات و صلات به روانِ مطهّرش ، صلوات نخلِ اُمّیدِ ما ، ثمر دارد او ز احوالِ ما ، خبر دارد به علی اکبرش قسم که حسین بر محبّینِ خود ، نظر دارد هر کسی یا حسین می گوید پیشِ تیرِ بلا ، سپر دارد هر کسی پیروِ رَهَش گردد در کَفَش ، رایت ظفر دارد اوست خورشید و در کنارِ خودش یک برادر ، چنان قمر دارد بیشتر مَحرمِ حسین شود هر که اخلاصِ بیشتر دارد تا اَبَد شرمگین از اوست فرات به لب خشک اصغرش ، صلوات من ز نامش ، قرار می خواهم فرج از بهرِ کار می خواهم دیدنِ رویِ ماهِ مهدی را پس از این انتظار می خواهم حاجتم بی شُمار کرده روا باز هم بی شمار می خواهم همچو لاله ، به یادِ داغ دلش سینه ای داغدار می خواهم تا کنم گریه بر مصائب او دیده ای اشکبار می خواهم دلِ من سخت ، تنگِ شش گوشه است بوسه از آن مزار می خواهم به اُمیدِ قبولِ این ابیات «ایزدی» را بُوَد به لب ، صلوات 🔹 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
بسم الله الرحمن الرحیم 🔹 🔸 سلام من به خديجه كه پاك طينت بود سپهرِ مهر و خروشان يم كرامت بود عزيز دخت حجازي كه سرفراز از او قريش؟ قوم عرب؟ نه! كه كلّ خلقت بود زني، نكو پدرانش، شجاع و كفر ستيز به خيرخواهيِ شان، بين خلق، شهرت بود همه ز نسل خليل و ذبيح مي بودند كه بر شريعت اجدادشان، عقيدت بود خجسته دخت " خويلد" كه دخت و مادر او بنام "فاطمه" هر يك، ستوده خصلت بود عفيف بوده و از پيروان دين حنيف نمونه مادرِ او كه صدف به عصمت بود "اسد" كه بود كه بر او جد، بُد از جوانمردان ورا به زمره ی "حلف الفضول" بيعت بود از آن پدر، پسري چون خويلد آمده است كه در ديار عرب شهره در شهامت بود نوشته اند كه "تُبَّع" بزرگ شاه يمن كنار لشكريانش كه بي نهايت بود به مكه آمده تا كعبه را كند ويران همان حريم كه همواره اش قداست بود خويلد آمد و دادش خبر زخشم خدا كه او خود از "حُنَفا" پيرو حقيقت بود پي مذاکره، تنها به نزد تُبَّع رفت از آن سپاه نترسيد و با صلابت بود وليك شاه يمن، حكم حمله صادر كرد مريض بود دلش، فكر هتك حرمت بود خيال داشت حجر را برد به كشور خویش به خادمين حرم، قصد او، جسارت بود چو ديد پور اسد، روبهان دلير شدند بدون فايده آن پند و آن نصيحت بود چو شير آمد و شمشير كج گرفت به كف به پاي كرد قيامت، كه راست قامت بود چنان خليل خدا، پشت بتگران بشكست خويلدي كه جلودار و با درايت بود اگرچه چند قريشي حمايتش كردند وليك يك تنه، غالب بر آن جماعت بود ز جانفشاني او، كعبه حفظ شد آنروز وگرنه منهدم آن خانه ی هدايت بود خديجه، شاخه اي از آن درخت پربار است كه ميوه اش همه نور و بري، ز ظلمت بود گسسته بود ز زشتي و ناپسندي ها سزاش نام خديجه به واقعيت بود زني مجلّله و بانويي محجّبه بود مرام نامه ی او پاكي و صيانت بود در آن زمان كه زنان را نبود جايگهي ميان جامعه اي كه غريق شهوت بود در آن ديار كه بس زن، به كوچه پس كوچه به روي سردرشان، پرچم و علامت بود ميان جامعه بودش حضور پر شوري به كوچه كوچه مكه از او حكايت بود از اينكه پاك وجود است و معدن جود است نه دوست! بل به لب دشمنش، روايت بود از او به خانه هر بي نوا، نوايي بود از او به سفره ی ايتام، نور و نعمت بود شدي ز حجب و عفافش به طاهره مشهور به موسمي كه عرب مست جاهليت بود به پاك دامني اش كبريا گواهي داد قسم به كوثر قرآن، يم طهارت بود خدا ز لطف به او ثروت فراوان داد به هركه هرچه دهد حق، يقين زحمكت بود زني كه كارگزاران بي شمارش بود زني كه سود فراوانش از تجارت بود به شهرهاي زيادي، زبانزد اقوام سخن ز داد و ستدهاش با عدالت بود زني كه جز شرف خانوادگي و جمال كمال داشت و از صاحبان ثروت بود ز صاحبان زر و زور خواستگاران داشت چرا كه نادره ی عصر و با اصالت بود بجز سران قبائل، چه تاجران بزرگ به خواستگاري وي رفته، فكر وصلت بود جواب رد به همه داد و دم زد از عشقي كه از مجاز نبود و همه حقيقت بود نمود خواستگاري ز مرد والايي كه بر تمامي خلقت، ورا شرافت بود اگرچه كارگزار خديجه بود آن مرد دل خزان زده اش را بهار رحمت بود سپرد دست خودش را به قلب آقايي كه شهرتش به نگهداري از امانت بود پسرعموي خديجه، بهين مشاورِ وي كه كاهني "وَرَقِه" نام و با ديانت بود هميشه ديده ی تكريم بر محمد (ص) داشت نفس نفس همه در انتظار بعثت بود ز خواندن كتب انبياء ، علي التحقيق دم از نبوت او مي زد و حقيقت بود مدام نزد خديجه ز مصطفي مي گفت خديجه نيز دلش شاد از اين روايت بود خلاصه پيش قدم شد به عشق ورزيدن به خسروي كه به خلقت خجسته علت بود به مجلسي كه بياراست بهر گفتن راز خديجه، محو محمد(ص) بدان جلالت بود ز صدق گفت كه : "مملوكه ی تو هستم من" به خواجه ی دو جهانش خيال خدمت بود تو را به كعبه قسم مي دهم مرا بپذير الا؛ كه كون و مكانت، رهين منّت بود این قصیده تقریباً دویست بیت دارد و تماماً منطبق با تاریخ و روایات است. 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
بسم الله الرحمن الرحیم شفای چشم دوست حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها ابتدای سخنم نام خدا می‌گویم شکر، بر پادشه روز جزا می‌گویم آنکه سرلوحه‌ی اسلام به احمد داده شیعه را دوستی آل محمد داده بود در نزد خدیجه زن نابینایی داده بودش ز کرم بانوی عالم، جایی کارش از آن زن بی یار، پرستاری بود سال‌ها گرم نگهداری و غمخواری بود مصطفی آنکه به حق آیت رحمت باشد آنکه از لطف و کرم غمخورِ امت باشد گفت: ای کاش که چشمان تو بینا گردد کاش یک روز هم این درد مداوا گردد آنچه فرمود همان دم به تحقق پیوست چشم زن باز شد و در به سوی غصه ببست چونکه این معجزه را مادر سادات بدید گفت البته خدا حرف رسولش بشنید این دعا بود مبارک که اجابت گردید صادر از لعل لب روح نجابت گردید پس پیمبر ز لب خود گوهر افشانی کرد باز یاد آوری از آیه‌ی قرآنی کرد گفت: آنگونه که معبود نموده است بیان این منم آیت رحمت به همه عالمیان دوستیِ حجت سر مد دارد هرچه دارد همه از لطف محمّد دارد شیخ حسین تهرانی؛ خصائص ام المومنین خدیجه سلام الله، ویژگی ۸۲ صفحه ۳۷۶ به نقل از بحار، جلد ۱۸ صفحه ۱۷ 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
بسم الله الرحمن الرحیم شفای چشم دوست حضرت خدیجه (س) هست « اسم الله » دردم را دوا هر مرض را ذکر حق باشد شفا یاد حق، جسم مرا جان می‌دهد بر کویر سینه، باران می‌دهد او ز حال بندگان، آگاه بود احمد او را بنده‌ی درگاه بود عقل کلّ، سرّ خدای اکبر است اوّلین نور، آخرین پیغمبر است ای برادر! این روایت گوش کن جامی از شهد نبوّت، نوش کن با خدیجه‌ی پاک، امّ المؤمنین بود نابینا زنی، عمری قرین سالها بانو، بر او یاری نمود خود نگهداری، پرستاری نمود شاهد آن زن، رسول الله بود خوب از احوال او، آگاه بود آیت رحمت به او گفت از وفا کاش روزی دیده‌ات یابد شفا با اجابت، این دعا دمساز شد چشم های بسته‌ی زن، باز شد این حقیقت چون خدیجه دیده بود وز دعای وی، نتیجه دیده بود در حضور مصطفای باصفا گفت: می‌باشد مبارک این دعا حرف احمد را احد دارد قبول هست این بینایی از لطف رسول پس محمد از دو لب گوهر فشاند آیتی ز آیات قرآن، باز خواند گفت در وصف نبی، جان آفرین نیست او جز رحمةً للعالمین در حقیقت هست او خیر البشر هر که بر او شک نماید قَدْ کَفَر « » حیرانِ احمد آمده سائل آل محمد آمده 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
بسم الله الرحمن الرحیم ﴿میراث حسادت﴾ باز با نام خداوندِ احد آنکه وصفش هست « اللهُ الصَّمد » نکته‌ای گویم که باشد بس ظریف گشته ثبت از اعترافات حریف یک نفر پرسید روزی از عمر کای خلیفه دوّم خیرالبشر کیست آن کاو در همه مُلک وجود بیشتر از دیگران باشد حسود؟ پس عمر در پاسخ او گفت زود در حَسَد، اول نفر، بوبکر بود! هان! مپنداری کسِ دیگر رسد در زمانه، بر ابوبکر از حسد ای برادر! بر حذر باش از حسود یاد آور « اَلْحَسُودُ لا یَسُود » این حسادت فی المثل چون آتش است خانمان سوز آتشی بس سرکش است آنچنان که آتشی هیزُم خُورَد خود حسادت طاعتِ مردم خُورَد خلق می‌دانند، این نَبُوَد عجیب دختر از ارثِ پدر، یابد نصیب پس بدان، بر عایشه باید رسد بعد از مرگِ ابوبکر، این حَسَد این صفت از روی عادت داشتی بر خدیجه، بَد حسادت داشتی گاه گاهی نزد زهرای بتول گاه گاهی نیز در نزد رسول از حسد بر پا شرارت می‌نمود بر خدیجه بس جسارت می‌نمود کرد ذکر خیر از آن بانو رسول از حسادت عایشه گشتی ملول با زبان طعنه گفت آن بی‌حیا این سخن در نزد ختم الانبیا گفت: حق از تو گرفت آن پیر زن زوجه‌ای دادت جوان، خوش خو، چو من از خدیجه بعد از این کم یاد کن عایشه را از خودت دلشاد کن خشمگین گردید یاسین ز این سخن داد بر او پاسخی دندان شکن گفت: کای غافل ز اسرار نهان کیست مانند خدیجه در جهان؟ در کجا چون او زنی پیدا شود؟ کز شرافت مادر زهرا شود بر خدیجه آنکه دختر داده است دختری در شأن کوثر داده است در حقیقت آن خدا باشد حکیم کز ره حکمت تو را کرده عقیم « » ماه صیام است از اِله هرچه می‌خواهد دل تنگت بخواه واسطه کن، بانویی نیک و سرشت که بُوَد مشتاقِ او باغ بهشت این توسل‌ها نتیجه می‌دهد جمله حاجاتت خدیجه می‌دهد ۱ـ ابن ابی الحدید معتزلی؛ شرح نهج البلاغه؛ جلد ۲؛ صفحه ۳۲. ۲- مراجعه شود به خصائص ام المومنین خدیجه الکبری علیه السلام شیخ حسین تهرانی 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
بسم الله الرحمن الرحیم 🔸 🔹 🔸 🔹 🔸 حضرت امام جواد علیه‌السلام و ردّ نورانیت عمر بن الخطاب} باز با نام خداوند کریم صحبتم آغاز شد همچون قدیم شکر لِلَّه! مقتدایم احمد است شامل حالم، عطای سرمد است فاش می‌گویم به آوای جلی بعدِ احمد هست مولایم علی پیرو راهِ سقیفه نیستم دوست با آن سه خلیفه نیستم سنگ حیدر را به سینه می‌زنم دشمن او را همیشه دشمنم بشنو این حرف حق، از باطل گُریز چونکه نزدیک است روز رستخیز نقل گشته در برِ مأمونِ دون که خدا سازد عذابش را فزون ناگهان یحیی بن اکثم از قضا پرسشی کرد از جواد بن الرضا گفت: آنان که حدیث آورده‌اند از رسول حق، روایت کرده‌اند که عُمر را این فضیلت هست تاج چونکه باشد اهل جنّت را سراج الغرض، از نور آن نیکو سرشت می‌شود روشن، همه باغ بهشت رأی خود را کن در این باره بیان تا حقیقت بر همه گردد عیان داد پاسخ: این روایت باطل است راوی‌اش عاقل نباشد، جاهل است بی‌گمان این ادّعا باشد محال نیست چیزی غیر وهم و جز خیال در بهشت از لطف خلاق مبین جمع می‌باشند خیل مرسلین و آن ملائک که مُقرّب بوده‌اند روز و شب در طاعتِ رب بوده‌اند آن ملائک، ز ابتدای سرنوشت تا ابد هستند در باغ بهشت هان! مگر نه در جنان، آدم بُوَد افتخار نسل او، خاتم بُوَد با وجود آن رسولان عظام که نباشد مثل‌شان، کس در مقام بی‌گمان، نورِ هم ایشان بیشتر باشد از آن نور که دارد عمر نورِ ایشان گر نبخشد روشنا بر بهشتِ روح بخش و جان فزا پس چه‌سان دارد عمر این سرنوشت یک تنه، روشن کند نورش، بهشت؟! « » این حرف‌های خنده‌دار مانده نزد اهل سنّت، یادگار کاش آنان هم هدایت می‌شدند پیرو خطّ ولایت می‌شدند ای برادر! سُنّیِ آزاده باش بر قبول حرف حق، آماده باش مسلمین دانند این مطلب، همه که عمر سیلی زده بر فاطمه نور را با قاتل کوثر چه کار؟ این روایت‌های جعلی واگذار قاتل محسن، وجودش ظلمت است منکر قرآن و خصم عترت است علامه مجلسی؛ بحار الانوار؛جلد ۵۰؛صفحه ۸۱؛ حدیث ۶. به نقل از: علامه طبرسی؛ الاحتجاج؛ جلد ۲؛ صفحه ۴۷۷ - ۴۸۰؛ حدیث ۳۲۳. 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
بسم الله الرحمن الرحیم 🔹 🔹 عجل‌الله‌فرجه با علیه السلام 💐 بسم رب المهدی‌ام، ذکری نکوست شیعه را از یُمن مهدی آبروست مهدی موعود، ما را یاور است همچنان خورشید، ذرّه پرور است گرچه این خورشید باشد پشت ابر شیعه با شوق وصالش کرده صبر چون که آن گل رُخ نمایان می‌کند کلّ دنیا را گلستان می‌کند راستی می‌دانی آن ماءِ معین بس شباهت باشدش بر مُرسلین آنکه نزد انس و جان باشد وجیه ز این نظر بوده است بر موسی شبيه چون که موسی جانب میقات رفت در پی آوردنِ تورات رفت کرد با اصحاب و یاران گفتگو هرچه لازم بود گفتش مو به مو گفت: سی شب از شما هستم جدا وعده در میقات دارم با خدا هست هارون جانشین و جان من هست هر فرمان او، فرمان من هان! مبادا بنده‌ی شیطان شوید باز، دور از خالق سبحان شوید طاعت از خلاق هستی می‌کنید کس نبیند بت پرستی می‌کنید می‌روم تورات و تِبیان آورم کُلِّ ده فرمانِ یزدان آورم جانب میقات موسای کلیم رفت طبق حکم دادار حکیم الغرض آن وعده‌ی سی شب گذشت کس نمی‌داند، به چه مطلب گذشت! وعده‌ی میقات بر پایان رسید ناگهان از سوی حق فرمان رسید ای تو را یک عمر، با حق حشر و نشر بر ( ثَلاثین لَیله ) افزون گشت عَشر ده شب دیگر در این میقات باش میهمان خاصِ خوانِ ذات باش چون که خُلف وعده شد در بازگشت فتنه‌ی شیطان ز نُو آغازگشت باز دل‌ها بر بلا شد مُبتلا ساحری بگرفت از ایشان طلا در میان بوته آن زَر را گداخت تا یکی گوساله‌ی زرّین بساخت کرد شیطان از درون آن صدا مردمان را از خدا کردی جدا بر جماعت باب عصیان باز شد بت‌پرستی باز هم آغاز شد حق اگر در وعده‌اش تاخیر کرد بهر کار دیگری تدبیر کرد اینچنین از دوستداران خدا کرد گوساله پرستان را جدا ای برادر! ای که یارت مهدی است هستی و دار و ندارت مهدی است باش آگه گر خداوند غفور می‌کند تأخیر در امرِ ظهور مقصد از این کار باشد امتحان تا ببیند کردگار مهربان زاین جماعت کیست دلداری کند بر امام عصر خود یاری کند تا ببیند کیست در عَربُ و عَجَم در مسیر بندگی ثابت قدم چشم انتظار یار باش در هوای دولت دیدار باش دیدنش هر درد، درمان می کند گَبر و کافر را مسلمان می‌کند فقیه احمد آبادی؛ مکیال المکارم؛ جلد۱؛ صفحه ۲۵۳. 🤲 التماس دعای فرج 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
بسم الله الرحمن الرحیم 🔹 🔸 با 💐 بسم رب المهدی و رب الحسین بر محمد، این دو باشد نور عین مهدی موعود، جان شیعه است پیشوای مهربان شيعه است می‌کند با اذن حق، روزی قیام کز ستمکاران، ستاند انتقام حضرتش را هست، ای حق باوران بس شباهت با همه پیغمبران آنکه نزد ذات حق باشد وجیه هست با موسی در این مورد شبيه موسی از قومش دو غیبت داشته این دو غیبت هم، دو علّت داشته آن نخستین غیبتش از مصر بود طبق فرمان خداوندِ ودود مدتی در غیبتِ اول بزیست شد شمارِ سال‌هایش هشت و بیست دومین غیبت چو در میقات رفت در پی تورات، ز امرِ ذات رفت وعده سی شب بود و ده شب بيش کرد چلّه‌ای، غیبت ز قوم خویش کرد هر دو غیبت، حکمی از الله بود آن یکی طولانی، این کوتاه بود مهدی زهرا، چو موسای کلیم طبق فرمان خداوند حکیم خود دو غیبت داشت او از اُمتش آن یکی کم، این زیادی، مهلتش غیبت صغرای او، کوتاه بود شصت و نه سالی به حکم الله بود غیبت کبری چو طولانی شده شيعه محکوم پریشانی شده بيش از ده قرن از غیبت گذشت آن سفر کرده به منزل بر نگشت روزی آن بنیان گذار عدل و داد بازگردد، شیعیان گردند شاد شيعه را باشد دعا بهر فرج بلکه گردد ساکن شهر فرج دم ز خوش عهدی بزن دست خود بر دامنِ مهدی بزن می شود این غیبت کبری تمام می کند فرزند پیغمبر، قیام فقیه احمد آبادی؛ مکیال المکارم؛ جلد۱؛ ص۲۴۴و۲۴۵. 🤲 التماس دعای فرج 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
بسم الله الرحمن الرحیم گوش کن ای عارف روشن ضمیر بر حدیثی روح بخش و دلپذیر از «مناقب» قصه ای جالب شنو مدحت آل ابی طالب شنو جمع می بودند در یک انجمن چند تن از شیعیان بوالحسن هر یکی می گفت با آن دیگری داستانی از امام عسکری از مقام و پاکی و بی عیبی اش از علوم و اطلاع غیبی اش ناصبی خویی ، شنید این گفتگو طعنه زد بر شیعیان نیک خو گرچه شرح آن قضایا می شنود دشمن سر سخت اهل البیت بود هر که آنجا کرد عنوان مطلبی مسخره کردش عدوی ناصبی گفت : این گفتارها افسانه است با خردمندی ، بسی بیگانه است آنچه می گویید فوق باور است کار انسان نیست ، کار داور است تا کنم ثابت خلاف رایتان چند پرسش دارم از مولایتان می نویسم با مدادی بی اثر نامه ای بی رنگ ، بر آن نامور گر جواب نامه ام انشا کند سرّ پنهان مرا افشا کند من به حقانیتش قائل شوم شیعه‌ای مخلص، ز جان و دل شوم بعد بی نام و نشان با فکر زشت نامه ای با خطّ نامرئی نوشت نامه اش بُد حاوی چندین سوال از حضور آن ولیّ ذوالجلال نامه اش بردند با صد احترام در میان نامه ها نزد امام چون جواب نامه ها، ز آن مه رسید ناصبی شد آگه و از ره رسید پس طلب کردی جواب نامه را تا به پا سازد همان هنگامه را نامه را بگرفت و دید آن مستطاب داده بر کلّ سوالاتش جواب زیر پاسخ ها به علم خود امام از وی و از باب وی برده است نام شد دگرگون وضع و حال ناصبی چون عیان گردید بر او مطلبی گشت آگه عسکری بر حق بُود بر خلایق حجت مطلق بُود ز آن جسارت ها دگر خاموش شد از تعجب ساعتی بی هوش شد الغرض وقتی که او آمد به هوش حلقه ی اخلاص را کردی به گوش انتخاب راه با تحقیق کرد عصمتِ ابن الرضا، تصدیق کرد گشت عارف بر مقام عسکری پیروی کرد از امام عسکری جز امامش منکر هر غیر شد شیعه گشت و عاقبت بر خیر شد فاش گویم عاقبت بی چند و چون هر که باشد شیعه هست از فائزون شیعه را دل از ولایت منجلی است در جنان همسایه ی آل علی است بشنو این قلّ و دل ، خیر الکلام هست تنها شیعه بر حق والسلام «ایزدی» از جان مرید عسکری است مذهبش را بر مذاهب برتری است 🤲 التماس دعای فرج 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
بسم الله الرحمن الرحیم 🔹 🔸 🔹 در زمان عسکری آن حجت بر حقّ یزدان خشک سالی گشت و قحطی شد به سامرّا نمایان طبق این آیت که هر چیزی حیات از آب دارد آب چون نایاب شد ، نایاب گردد نعمت و نان سفره ها و نهر ها خالی ، مزارع بی زراعت کودکان و مردم رنجور را بودی به لب جان چون خلیفه دید این اوضاع ، گفتا حاجبش را صبح فردا همره مردم برو سوی بیابان بهر استسقاء نماز با شکوهی کرده بر پا از خدا خواهید تا نازل کند بر خلق باران مسلمین سامرا کردند در صحرا تجمّع بر نماز اِستاده ، خواندندی دعاهای فراوان تا سه روز این کار شد تکرار از امر خلیفه لیک حتی قطره ای نازل نشد بر جمعِ ایشان روز چارم در کنار اُمّت عیسی بن مریم جائلیق و راهبان گشتند ، در صحرا دعا خوان ناگهان ابری عیان گردید و باران گشت نازل جملگی گشتند سیر از آب خیل تشنه کامان صبح فردا وقعه ی دیروز ظاهر گشت از نُو مسلمین با دیدن این ماجرا گشتند حیران شک و تردیدی میان قلبها گردید پیدا بر مسیحیّت تمایل یافتندی ، اهل قرآن چون خلیفه قصّه را بشنید ، کردی فکر چاره نی برای یاری دین ، بلکه بهر حفظ عنوان زد به دامان امام عسکری دست توسل کز جفا می بود ، آن ایام را در کنج زندان کرد آزادش سپس پیغام داد : ای نوح سیرت کشتی رحمت بیآور ، وارهان اُمّت ز طوفان اُمّت جدّ تو را تردید بر دل گشته حاکم بیم آن دارم که گردد پایه ی اسلام لرزان عسکری فرمود : فردا می شوم بیرون به صحرا می دهم با اذن حق بر عمر این تردید پایان قول یاری داد ، بهر حفظ دین شه بر خلیفه ورنه کِی عبد خدا یاری دهد بر حزب شیطان ؟ آن زمان که اصل دین افتد به گرداب خطرها حفظ دین واجب بُود ، بر هر که می باشد مسلمان صبح سر زد ، آن مسیحا دم برون آمد ز خانه در پیِ او چون حواریّون عیسی خیل یاران پیش خلق الله آن دم جاثلیق و همرهانش دست حاجت جمله بگشودند ، بر درگاه منّان چونکه با چشمان حق بین دید راهب را شه دین تا کند حلّ معما ، بر غلامش داد فرمان سوی راهب رفته و دست یمینش را نگه دارد وآنچه را در بین انگشتان نهان کرده است ، بِستان پس غلام از بین انگشتان راهب کرد بیرون استخوان تیره رنگی را که او می کرد پنهان رو به راهب، سوّمین ابن الرضا فرمود : اکنون دست خود بگشای و از داور طلب بنمای باران از قضا می بود بام آسمان از ابرها پر می نمود اینسان که کار سخت راهب هست آسان لیک هنگام دعایش صاف و آبی آسمان شد ابرها رفتند و آمد جلوه گر مهر درخشان همره آن ابرها تردید رفت از قلب مردم همچنان خورشید ظاهر شد ، حقیقت بهر ایشان غرق دریای تعجّب بود و با حیرت خلیفه کرد سرّ استخوان را پرسش از آن سرّ سبحان گفت : این راهب گذشته از سر قبر رسولی استخوان آن پیمبر را به کف آورده اینسان از رسولی استخوانی گر شود ظاهر برِ حق زود بارد ز آسمان باران رحمت بهر انسان 1 یا امام عسکری ! شد قلب زارم کربلایی نیست چون روز حسین بن علی روزی به دوران استخوان مرسلی را راهبی بگرفت بر کف گشت باران نازل و سیراب شد هر کام عطشان لیک در کرب و بلا بگرفت طفلی را به دستش جدّ مظلوم تو بُرد ، آن نازنین را سوی میدان گفت این کودک ندارد جنگ با کس در زمانه خود برید ، ای قوم سیرابش کنید از راه احسان «ایزدیّا» قصه کوته کن ، به جای آب از کین کرد تر حلقوم خشکش را عدو با نوک پیکان 1 : قضیه ی خشک سالی در سامرا و ماجرای نماز باران با استناد به کتب ذیل الذکر به رشته ی نظم در آمده است : علامه مجلسی (ره) بحار الانوار (جلد ۵۰) و علامه اربلی (ره) ، کشف الغمه (جلد ۳) و قطب الدین راوندی (ره) ، الخرائج (جلد ۱) و ابن شهر آشوب (ره) ، مناقب آل ابی طالب (جلد ۴) 🔹 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7