.
📚 سر و تهِ سوسیس
به همسرم گفتم: «همیشه برای من سوال بوده که چرا تو همیشه ابتدا سر و ته سوسیس را با چاقو میزنی، بعد آن را داخل ماهیتابه میاندازی!»
او گفت: «علتش را نمیدانم. این چیزی است که وقتی بچه بودم، از مادرم یاد گرفتم.»
چند هفته بعد وقتی خانواده همسرم را دیدم، از مادرش پرسیدم که چرا قبل از تفت دادن سوسیس سر و ته آن را می زند.
او گفت: «خودم هم هیچ وقت دلیل خاصی برایش نداشتم، اما چون دیدم مادرم این کار را میکند، خودم هم همیشه همان را انجام دادم.»
طاقتم تمام شد و با مادربزرگ همسرم تماس گرفتم تا بفهمم که چرا سر و ته سوسیس را میزده. او وقتی قضیه را فهمید، خندید و گفت: «در سالهای دوری که از آن حرف میزنی، من در آشپزخانه فقط یک ماهیتابه کوچک داشتم و چون سوسیس داخلش جا نمیشد، مجبور بودم سر و ته آن را بزنم تا کوتاهتر شود...همین!»
ما گاهی به چیزهایی آداب و رسوم میگوییم که ریشهی آن اتفاقی مانند این داستان است ...
@shearosama
Hamid SabzianHamid_Sabzian_Avar.mp3
زمان:
حجم:
9.5M
دستی که تنها باشه از دیوار میترسه
دیوار اگه کج باشه از آوار میترسه
ای وحشت از ارتفاع درد افتادن
یک عمره که ماه از شبای تار میترسه
زخمی که میسوزه چه حالی داره بی مرهم
تسکین اگه باشی دوای درد تو خوبه
قهرت شبیه گم شدن تو قلب طوفانه
طوفان عاشق کش هوای درد تو خوبه
ای بهتر از هر چیز خوبی توی این دنیا
حتی به کم بودن کنارت قانعم شادم
از این به بعد زندگی هرچی بشه خوبه
من بی حسابم با تو که دست تو افتادم
از من همین ویرون شدن از تو که کافی نیست
مردن علاج کار این قلب پریشونه
عشق از همین نقطه شروع بهتری داره
حالی که من دارم همیشه از تو پنهونه
ای بهتر از هر چیز خوبی توی این دنیا
حتی به کم بودن کنارت قانعم شادم
از این به بعد زندگی هرچی بشه خوبه
من بی حسابم با تو که دست تو افتادم
@sherosama
#مریم_دلشاد
🪶شعر پرندهای معصوم است که در قلبِ شاعران متولد میشود
📚مجموعه ای از
💌زیباترین اشعارِشاعران صاحب نام
🎤گفتارهای ادبی
🎗عکس نوشته
🎬کلیپ
📓داستانک
📖معرفی کتاب
🔍اندکی تأمل
🎻قطعه هایی از موسیقی زیباودلنشین
🎙کانالی جامع وتخصصی زیرنظرمدیران فعال درحوزه ادبی
💫جایی پراز حس خوب که میتونه روحت رو نوازش بده
🌬وقلبت رو پراز عشق وامید آگاهی کنه
☔️ولحظاتی رومیتونید فارغ ازناملایمات دنیا سپری کنید.
برای عضویت در کانال به لینک زیر مراجعه کنید👇
@shearosama
ارتباط با مدیران👇
@samtebaran
@mahmoudy_313
منتظر حضور پرمهرتون هستیم🙏🌹
چه بیهوده است
دلتنگی از دوری
چنان دوریم که حتی نخواهیم گریست
باهم
@shearosama
#عزیز_نسین
ترجمه: مژگان دولت آبادی
نامی که چون کتیبهست بر سنگ روزگاران
یادش اگرچه خاموش، کی میشود فراموش
@shearosama
#حسین_منزوی
هدایت شده از عکاس مملکت 📸
اشک چشمانم سرازیر است
این شب ها ولی
غُصّهے من را نخور
آقا به زُوّارَت بِرِس…
#اربعین #دلتنگیجات
⚘➟@mashaar255 ღ
خدایا! خدایا! خدایا!
چه گناه بزرگی در پیشگاه تو کردم
رحمت خود را بر من فرود آور
@shearosama
#آنا_آخماتووا
هدایت شده از قلمدرد| مهدی پورمحمدی
باورت شاید نه،
شاید اما بشود...
که نگاهی کرد شب، بر مویت
و سیه شد زان پس...
و سیه شد زان پس!
#مهدینار✒️♣️
@ezdehameeshgh
انسان در ناحیه روح و ضمیر عینا مانند بدن محتاج به تغذی است. اگر به بدن غذا نرسد لاغر میشود؛ اگر به روح نیز غذا نرسد لاغر و ناتوان میشود. غذای روح البته از جنس گندم و برنج و روغن نیست، غذای روح ، علم و عشق و امید و ایمان است.
@shearosama
#شهید_مطهری
تا مرز شگفتی
به هم شبیهیم
تا مرز فنا شدن در یکدیگر
اندیشهها
تعبیرها
دلپسندیها
فرهنگ ما
و تمام ریزهکاریهای ما
درهم تنیدهاند
تا جایی که نمیدانم
تو هستم
یا منی؟!
@shearosama
#نزار_قبانی
📚 #حکایت_طنز
تَرسایی مسلمان شد.
مُحتسب گفت تو اکنون چنانی که حالی از مادر متولد شده یی.
بعد از ششماه اهل محله او را پیش محتسب آوردند که این نومسلمان نماز نمیگزارد.
محتسب گفت چرا کاهل نمازی می کنی؟ گفت نه تو وقتیکه مسلمان شدم گفتی که این زمان از مادر متولد شده یی؟
از آن تاریخ ششماه بیش نگذشتست و هرگز آدم ششماهه را تکلیف نماز نکرده اند! 😀
*ترسا: مسیحی
*محتسب: مامور حکومت، داروغه
🔻 برگرفته از "لطایف الطوایفِ" فخرالدین علی صفی
@shearosama
#حکایت
#لطایف_الطوایف