eitaa logo
آن*(فرهنگ، هنر، ادبیات)
511 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
740 ویدیو
65 فایل
"آن": یُدرک و لا یوصف: به گفت در نیاید! 🌸لطیفه‌ای است نهانی، که عشق از او خیزد (صفحه‌ای برای اهالی فرهنگ، هنر و ادبیات) فاطمه شکردست دکترای زبان و ادبیات فارسی هیئت‌علمی دانشگاه پیام‌نور هنرجوی فوق‌ممتاز خوشنویسی ارتباط با من @fadak_shekardast
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هرگز نشود به وصل مغرور هر دیده که در فراق بیناست 🖊📚"آن" (فرهنگ، هنر، ادبیات) @shekardast
سخنی از گلستان سعدی نکویی در حالِ توانایی هر که در حالِ توانایی نکویی نکند، در وقت ناتوانی، سختی بیند. بداخترتر از مردم‌آزار نیست که روز مصیبت، کَسَش کار نیست کلیات سعدی، گلستان، باب هشتم در آداب صحبت 🖊📚"آن" (فرهنگ، هنر، ادبیات) @shekardast
آواچهٔ ۵۶، پنج پایه نویسندگی بر پنج‌ پایه استوار است: ذوق؛ تجربه؛ اطلاعات و مطالعات متنوع؛ تخصص علمی؛ مخاطب‌شناسی. راه‌های پرورش و افزایش ذوق نویسندگی بسیار است و شاید بهترین و مؤثرترین آن‌ها، دیدار پی‌درپی با آفرینش‌های هنری برجسته‌ است؛ اعم از هنرهای دیداری و شنیداری. هنر یعنی یافتن منظرهای نو برای دیدارهای تازه. آنگاه که در هنر دیگران خیره می‌شویم، همهٔ دریچه‌های روح خود را گشوده‌ایم تا بر ما ببارد آنچه بر آفرینندگان باذوق باریده است. خواندن شعر دلربا، دیدن فیلمی زیبا، و مرور مکرر متن‌های جاندار، روحی تازه در قلم و اندیشهٔ نویسنده می‌دمد و او را برای هرگونه آفرینش هنری آماده می‌کند. http://virastaran.net/a/15490
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
کیست تا کشتی جان را ببرد سوی نجات دست ما را برساند به دعای عرفات... یا حسین بن علی عشق، دعای عرفه‌ست عشق آن عشق که بیرون بردم از ظلمات پشت بر کعبه نکردی که چنان ابراهیم به منا با سر رفتی پی رمی جمرات... تو همه اصل و اصولی، تو همه فرع و فروع تو همه حج و جهادی، تو همه صوم و صلات ظاهر و باطن تو نیست به جز جلوۀ حق که هم آیین صفاتی و هم آیینۀ ذات مرحبا آجرک الله بزرگا مردا نیست در دست تو جز نسخۀ حاجات و برات شعر ناقابل من چیست که نذر تو شود جان ناقابل من چیست که گویم به فدات تو کدامین غزلی عطر کدامین ازلی؟ از تو گفتن نتوانند چرا این کلمات؟ جبل الرحمه همین جاست همین جا که تویی پای این سفره که نور است و سلام و صلوات 🖊📚"آن" (فرهنگ، هنر، ادبیات) @shekardast
چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات به هر که قدر تو دانست می‌دهند برات هلال‌وار ز راه دراز می‌آیند برای کار‌گزاری ز قاضی‌الحاجات به مفلسان که ز بازار‌‌شان نصیبی نیست ز مخزن زر سلطان همی‌کشند زکات پی گشادن در‌های بسته می‌آیند گرفته زیر بغل‌ها کلید‌های نجات به دست هر جان زنبیل زفت می‌آید شنیده بانگ تعالو لتأخذوا الصدقات بیا بیا گذری کن ببین زکات ملک به طور موسی عمران و غلغل میقات دریده پهلوی همیان از آن زر بسیار دریده قوصره‌هاشان ز بار قند و نبات ز خرمن دو جهان مور خود چه تاند برد خمش کن و بنشین دور و می‌شنو صلوات لغات: میقات: وقت ، هنگام کار،محل احرام بستن حاجیا زفت: درشت ، ستبر، پر، لبریز قوصره: زنبیل ، سبدی که در آن خرما ریزند 🖊📚"آن" (فرهنگ، هنر، ادبیات) @shekardast