به دلِ جمع، درین دایره گامی نزدم
گرچه پرگار شدم، دور تمامی نزدم
آهی از دل ندواندم به سر راه سحر
گلی از ناله خود بر سر شامی نزدم
ضعف تن سایه صفت داشت زمین گیر مرا
بوسه چون پرتوی مه، بر لب بامی نزدم
ساز افتاده ز کوکم، خجلم ای مطرب!
که به دلخواه تو یک بار مقامی* نزدم
خصلت من چو دگرگونه شد از گشت زمان
طعنه از پختگی خویش به خامی نزدم
تشنه شهرت بیهوده نبودم چو عقیق
زخم بر دل به طلبکاری نامی نزدم
راه بردم ز قناعت چو به چشم و دل سیر
بر سر خوان فلک لب به طعامی نزدم
من که با شور سخن شعله دماندم از سنگ
در دلت آتشی از سوز کلامی نزدم
گرچه ای غنچه دهن تشنه ی بوسی بودم
لب خواهش نگشودم، در کامی نزدم
سرگران از من مخمور گذر کردی دوش
رفتی و از مِیِ دیدارِ تو جامی نزدم
#محمد_قهرمان
*: پرده موسیقی
@Shere_farsi 🌱
خونِ شهیدِ عشقیم بر خاکِ ره چکیده
پامال اگر توان کرد، نتوان ستُرد ما را
#محمد_قهرمان
پن:حادثه تروریستی در گلزار شهدای کرمان
@Shere_farsi 📢
زدوده است سیاهی، گذشتِ عمر ز مویم
صفای آینه برهم خورَد ز دیدنِ رویم
چوبرگِ زرد، رهایی ز چنگِ مرگ ندارم
نه سبزهام که شوم خشک و در بهار برویم
نداشت ناله فروخوردنم نتیجۀ دیگر
جزآنکه بغض شد و تنگتر فشرد گلویم
ز اختیار برون است دل به عشق سپردن
وگرنه آبِ جوانی گذشته است ز جویم
دلم ملول ز کفر است و ناامید ز ایمان
ز هردو میگذرم تا که راهِ عشق بپویم
ز بویِ سنبل اگرسرکشم، شگفت نباشد
نسیمی از سرِ زلفت وزیده است به سویم
نشانیِ غلطم داد عقل و راه خطا شد
کجا روم؟ ز که پرسم؟؟ تو را چگونه بجویم؟!
ز صبر گفتی و گفتم که هیچ سود ندارد
هلاک میکندم هجر تو، دگر چه بگویم؟!
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi 🌱
غم نیست اگر روزی من غم شده باشد
ترسم كه ز رزق دگران كم شده باشد
در خاطر من، شادی آمیخته با غم
عيدی است كه همراه محرم شده باشد
خون می خورم از درد و ندارم لب اظهار
چون زخم كه محتاج به مرهم شده باشد
چون مور كشم دانه ولیکن به چه ارزد
رزقی كه به صد رنج، فراهم شده باشد
با پاكدلان باش كه آلوده نگردد
گر دامن گل بستر شبنم شده باشد!
از كلبه پردودِ جهان چشم فروپوش
بگذر ز بهشتی كه جهنّم شده باشد!
بر حالِ وطن چند غریبانه بگرییم؟
بگذار جهان حلقه ماتم شده باشد
ایام سراسر همه شومند، مبادا
تقویم زمان درهم و برهم شده باشد
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi 🌱
چون سایه در سفرها پابند دیگرانیم
هرکس به راه افتاد، با خویش برد ما را
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi ⛵️
دیدی که از برِ ما، دامنکشیده رفتند؟
آنان که میکشیدند یک روز ناز ما را
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi ⛵️
ز گمرهانِ طریقت مپرس راه کجاست
شبِ سیاه چه داند چراغِ ماه کجاست؟!
اگر به چاه درافتم، نه جای سرزنش است
کسی نگفت به من، ره کجا و چاه کجاست
به سوگِ عمرِ سبکرو که می رود از دست
مجال آنکه کنم رختِ خود سیاه کجاست؟
ز بس ربودهٔ حیرانی ام ، نمی دانم
به سوی کیست مرا چشم، یا نگاه کجاست
کنون که در کفِ باد است آشیانهٔ تو
قرارگاهِ تو ای مرغِ بی پناه کجاست؟
درین خرابه ندیدیم آشنا رویی
مسافرانِ غریبیم، خانه خواه کجاست؟
گرفته لشکرِ غم در میانِ دل ما را
یلی که برشکند قلبِ این سپاه کجاست؟
ز گریه چشمِ اثر داشتیم و باطل بود
کمانِ ناله کشیدیم، تیرِ آه کجاست؟
دلیلِ راهروان! ای سپیدهٔ سحری
رهِ برون شدن از این شبِ سیاه کجاست؟
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi 🌱
تو را چو پیش نظر آرم، غزل فرو چکدم از لب
هزار پنجره بر باغی هزار حنجره آوازم
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi 🌱
ز کار عشق مکش دست و پند گیر از ما
که عمر در سر این اشتباه خود کردیم
#روزنگار، ۲۸ اردیبهشت، درگذشت
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi 🌱
از عمرِ پوچِ بیثمرِ من
هفتاد و هفت سال گذشته
نه طی شده تمام به شادی
نه جمله در ملال گذشته
گاهی سکوتبار تر از مرگ
گاهی به قیل و قال گذشته
گاهی چو تار تا که شوم ساز
با رنج گوشمال گذشته
از بس که تند می گذرد عمر
چون صرصر از شمال گذشته
لرزم به جان که محنت پیری
از حدّ اعتدال گذشته
روز بد فراق رسیده
شام خوش وصال گذشته
افتادنم چو طاق شکسته
از حدس و احتمال گذشته
هر آرزوی خام که دل داشت
چون خواب و چون خیال گذشته
می دانم این قدر زِ جوانی
کز پیشم آن غزال گذشته
زندانی وجودم و عمرم
در این سیاهچال گذشته
افتاده در طلسم سکوتم
خاموشی ام ز لال گذشته
فالی زدم ز حافظ و دیدم
کارم دگر ز فال گذشته
بدرود ای بلندیِ پرواز
تیر قضا ز بال گذشته
ای عشق آمدی به سراغم
وقتی که شور و حال گذشته
عمری در آرزوی تو بودم
دیر آمدی مجال گذشته
خشکیده است جوی وجودم
وان جاری زلال گذشته
بشکن مرا چو کوزهی کهنه
دوران این سفال گذشته
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi 🌱
گردون چو دایهی پیر، بیمِهر بود و بیشیر
شد زهرِ خردسالی زین سالخورد ما را
#محمد_قهرمان
🎥 Interstellar (2014)
@Shere_farsi ⛱️
به یک دو حرف، کنم مختصر حکایت را
تو را ز یاد نبردم، مکن فراموشم!
#محمد_قهرمان
@Shere_farsi ⛵️