eitaa logo
رفــیــقـــ‌شــہــیــدم‌‌«آرمـان‌علـےوردے»🇵🇸
517 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
984 ویدیو
4 فایل
♪﷽♪ کانال وقف شهید آرمان علےوردے . وقتی عقل عاشق شود! عشق عاقل می‌شود. و‌شہـید‌می‌شوی . اگه میخوای درباره شهید بیشتر بدونی‌ کلیک کن https://eitaa.com/shhid_aliverdi/713 🌿ناشناسمون:«https://daigo.ir/secret/3360166493» 🍀مدیر♡ @Tahora87
مشاهده در ایتا
دانلود
|صفات‌بارزِآرمان...| یکی از صفات بارزی که آرمان داشت این بود که هرگز این اجازه را به خودش نمی‌داد که به فردی توهین بکند. این موضوع در حدی بود که اگر جلوی آرمان حرف زشتی زده می‌شد صورتش به شدت سرخ می‌شد و خجالت می‌کشید. شاید اگر اغتشاش‌گران از این موضوع با خبر بودند دیگر از آرمان درخواست اهانت به حضرتِ‌آقا را نمی‌کردند ؛ چون که حتی به آنها نیز توهین نمی‌کرد. _به‌روایت‌از‌رفیقِ‌شهید🤍🕊 🌱
|باشهادت‌ازدنیا‌بریم| آرمان می‌گفت :《 مامان مردن حق است . مردن را که همه می‌میرند ؛ این شهادت است که نصیبِ هر کسی نمی‌شود . چه خوب است که با شهادت از دنیا برویم و رو سفید باشیم |به روایت از مادربزرگوارشهید🤍🕊 🌱
|صفات‌بارزِآرمان...| یکی از صفات بارزی که آرمان داشت این بود که هرگز این اجازه را به خودش نمی‌داد که به فردی توهین بکند. این موضوع در حدی بود که اگر جلوی آرمان حرف زشتی زده می‌شد صورتش به شدت سرخ می‌شد و خجالت می‌کشید. شاید اگر اغتشاش‌گران از این موضوع با خبر بودند دیگر از آرمان درخواست اهانت به حضرتِ‌آقا را نمی‌کردند ؛ چون که حتی به آنها نیز توهین نمی‌کرد. _به‌روایت‌از‌رفیقِ‌شهید 🌱 🕊 🤍🕊@shhid_aliverdi
|شب‌های‌جمعه| آرمان تقریبا هر شب جمعه برای مراسم دعای کمیل به مسجد امین‌الدوله می‌رفت. یک بار به او گفتم : آرمان، این هفته هم برای دعای کمیل رفتی؟ چطوری وقت می‌کنی اون وقت شب از منزلتون برسی اونجا؟ اون وقت شب توی اون محله نمی‌ترسی؟ گفت: نه، ترس نداره، من با ماشین میرم؛ اونجا هم نگهبان داره. تو هم این هفته بیا. گفتم: تو گواهینامه داری، ولی من باید یه مقداری از مسیر رو پیاده بیام. اون وقت شب یکم می‌ترسم. گفت: عیبی نداره. آدرس منزلتون رو بده؛ خودم میام دنبالت. خدا می‌داند ؛ شاید شهادتت را در همان شب‌های دعای کمیل از ارباب گرفتی... _به‌روایت‌از‌رفیقِ‌شهید 🤍🕊 🤍🕊@shhid_aliverdi
بچه که بودم یکی از سوالای امتحان جغرافی این بود اسم قمر زمین چیست ؟ منم نوشتم ... قمر بنی‌هاشم ، عباس علیهم‌السلام معلم که برگه رو بهم تحویل داد پایینش نوشته بود .. به احترام قمر بنی هاشم ، عباس بیست . . چند ماه بعد اون معلم تو یه تصادف از دنیا رفت . خوابشو دیدم ؛ بهش گفتم آقا چه خبر ؟! دلمون براتون تنگ شده! گفت اینجا وقتی کارناممو بهم دادن .. پایینش نوشته بود به احترام قمر‌ بنی‌هاشم، عباس بیست..
|صفات‌بارزِآرمان...| یکی از صفات بارزی که آرمان داشت این بود که هرگز این اجازه را به خودش نمی‌داد که به فردی توهین بکند. این موضوع در حدی بود که اگر جلوی آرمان حرف زشتی زده می‌شد صورتش به شدت سرخ می‌شد و خجالت می‌کشید. شاید اگر اغتشاش‌گران از این موضوع با خبر بودند دیگر از آرمان درخواست اهانت به حضرتِ‌آقا را نمی‌کردند ؛ چون که حتی به آنها نیز توهین نمی‌کرد. _به‌روایت‌از‌رفیقِ‌شهید 🌱 🕊
یه‌روز با چند نفر از رفقا و آرمان داشتیم در خیابان راه می‌رفتیم، که دیدیم یک آقایی دارد به مقدسات اهل سنت توهین می‌کند... آرمان سریعا جلویش را گرفت و گفت:« حضرت آقا فرمودن که توهین به مقدسات اهل سنت کار درستی نیست.» آن زمان با خودم گفتم که با اینکه آنجا کسی از اهل سنت نیست و احتمال دعوا هم وجود دارد، عجب شجاعتی دارد که از حرف حق دفاع میکند؛ اما الان میبینم که حاضری جان بدهی، اما از عشقت به ولایت لحظه ای کوتاه نیایی.... 🤍🕊
🌿 آرمان هم مهربان بود، هم درس‌خوان و هم قانون‌مدار. از آنجایی که اهل کار جهادی و فرهنگی بود، گاهی درس خواندنش به تعویق می افتاد؛ اما ما می دیدیم که وقتی همه میرن بخوابند، آرمان گوشه حجره می‌نشست، برای این که کسی اذیت نشود نور لپ‌تاپش را خیلی کم می‌کرد و تا پاسی از شب درس می‌خواند... 🤍🕊
✨ |هیچ‌وقت‌اون‌روز‌نمیاد| دیروز در خدمت یکی از اساتید بودم ایشون می‌گفتن این شهید عزیز پایه اول و دوم حوزه رو شاگردم بودن بعد بهشون گفتم: آقا آرمان به‌نظرم اسمت رو عوض کن دو روز دیگه که می‌خوان صدات بزنن یا اسمت رو به عنوان سخنران بگن ، زیاد جالب نیست بگن حجت‌الاسلام آرمان علی وردی شهید بزرگوار می‌گه: که حاج آقا تا اون‌روز نیستم.. هیچ‌وقت اون روز نمیاد اگر بودم چشم عوض می‌کنم همون موقع انگار خودش می‌دونسته که این اسم یک روزی آرمان می‌شه برای جوان‌های کشور... _به‌روایت‌از‌رفیقِ‌شهید شـہید‌آرمانِ‌علی‌وردی
|عکس‌باشهدا| از شبِ قبل به همه زنگ می‌زد ک فردا قرار ساعت چند؟ و کجا؟ صبحِ زود حرکت می‌کردیم‌ تا برای دیدنِ غرفه ها وقت داشته باشیم‌ تو مسیر آنقدر شوخی می‌کرد که گذرِ زمان رو حس نمی‌کردیم یه بار جلوی یکی از غرفه‌ها ایستاد ، روی مقوا تصویرِ ایستاده شهدا رو درست کرده بودند ، آرمان با تک‌تک اونها عکس گرفت ، به سبکِ معروفِ شهدایی ، دست‌ به سینه مثلِ شهید همت و شهید صدرزاده بعدشم با لحنِ خاصی که معلوم نبود شوخیه یا جدی ، آروزی شهادت کرد ؛ کی می‌دونست آرمان انقدر زود به آرزوش می‌رسه... _به‌روایت‌از‌رفیقِ‌شهید🌷 🤍🕊
|یک‌تکه‌از‌بهشت| هر‌وقت‌میرفتیم‌مشهد‌،باید‌حتما‌می‌رفت‌. صحن‌گوهر‌شاد. ساعت‌ها‌آن‌جا‌می‌نشست‌و‌دعا‌می‌کرد. می‌گفت:این‌کنج‌دیوار‌یه‌تکه‌از‌بهشت... -شهید‌آرمان‌علی‌وردی✨ 🕊 🤍
💛| سفر زیـارتی : یه چیز این سفرها بده! اونم موقع خداحافظی کردن از اماما و حرمه، که واقعاً دل آدم می‌گیره موقع خداحافظی بیش‌تر دلتنگ میشی. «به روایت از مادر شهید»