eitaa logo
شهداءومهدویت
6.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2هزار ویدیو
33 فایل
دفتر نوشته‌هایم را سفید می‌گذارم مولا جان! بی تو بودن که نوشتن ندارد درد دارد … (یارب الحسین اشف صدرالحسین بظهور الحجة) 🤲 ادمین تبادل: @Yassin_1234 شنوای حرفهاتون هستیم @Yare_mahdii313 مدیرکانال: @shahidbakeri110
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃💕💕🍃🍃 .......... ....... سفيانى بسيار مغرور شده است; زيرا تعداد سپاه او دو برابر لشكر امام است. او خبر دارد كه آمار ياران امام به اين شرح است: ــ ده هزار سربازى كه از مكّه با امام به كوفه آمده اند. ــ دوازده هزار سربازى كه با سيّدحسنى از خراسان، آمده اند. ــ هفتاد هزار سربازى كه در كوفه به امام ملحق شده اند. در سپاه سفيانى، صد و هفتاد هزار سرباز وجود دارد و او با اميد پيروزى قطعى به سمت كوفه حركت مى كند. او نمى داند كه هزاران فرشته، در ركاب مولايمان مى باشند و او را يارى مى كنند. اكنون به امام خبر مى رسد كه سپاه سفيانى به قصد جنگ به سوى كوفه به مى آيد. لشكر امام از شهر كوفه خارج شده و موضع مى گيرد. اكنون هر دو لشكر روبروى هم قرار گرفته اند. امام زمان به سپاه سفيانى نزديك مى شود و با آنان سخن مى گويد و آنها را نصيحت مى كند. ياران سفيانى به امام مى گويند: "از همان راهى كه آمده اى باز گرد". امام به سخن گفتن با آنها ادامه مى دهد و به آنان مى گويد: "آيا مى دانيد كه من فرزند پيامبر هستم". نمى دانم چه مى شود كه سفيانى فعلا از جنگ منصرف مى شود، شايد مى ترسد كه اگر امروز جنگ را آغاز كند، سربازانش ديگر آن شجاعت لازم را براى حمله نداشته باشند; زيرا آنان سخنان امام را شنيده اند و احتمال دارد قلب آنها به امام علاقه پيدا كرده باشد. سفيانى مى خواهد براى مدّتى جنگ را عقب بياندازد تا اثر سخنان امام از بين برود. او دستور عقب نشينى مى دهد. سپاه سفيانى از ميدان جنگ عقب نشينى مى كند و اوضاع آرام مى شود. خورشيد روز جمعه طلوع مى كند. به امام خبر مى رسد كه سفيانى يكى از ياران امام را به شهادت رسانده است. گويا سفيانى تصميم دارد به كوفه حمله كند. امام آماده دفاع مى شود و ميان دو لشكر، جنگ سختى در مى گيرد. سفيانى آغازگر جنگ مى شود و گروهى از ياران امام به شهادت مى رسند. خوشا به حال آنها كه به آرزويشان رسيدند! اكنون ديگر وعده خدا فرا مى رسد. سفيانى در وسط ميدان ايستاده است و از زيادى سربازانش خيلى خوشحال است. ناگهان او مى بيند كه سربازان يكى بعد از ديگرى برروى زمين مى افتند! سفيانى نمى داند كه فرشتگان زيادى به يارى امام آمده اند. سفيانى هرگز پيش بينى نمى كرد كه سپاهيان او اين گونه تار و مار شوند. سفيانى كه اوضاع را چنين مى بيند مى فهمد كه ديگر مقاومت هيچ فايده اى ندارد، او با تنى چند از ياران خود فرار مى كند. آيا تاكنون اسم "صياح" را شنيده اى؟ او يكى از فرماندهان لشكر امام است. او با گروهى از سربازان خود به دنبال سفيانى مى روند و سرانجام او را اسير مى كنند. هوا تاريك شده است و امام نماز عشا مى خواند. اكنون سفيانى را به نزد امام مى آورند. سفيانى رو به امام مى كند و مى گويد: به من مهلت ديگرى بده ! امام نگاهى به ياران خود مى كند و مى فرمايد: نظر شما در مورد او چيست؟ من عهد كرده ام كه هر كارى انجام دهم با نظر و رضايت شما باشد. ياران امام با هم مشورت مى كنند و سرانجام تصميم مى گيرند كه سفيانى مجازات شود; زيرا او بسيارى از شيعيان را مظلومانه به قتل رسانده و يكبار هم پيمان شكنى كرده است. 🍃💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃💕 ======👇====== eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59 ======❤️======
امام در قصر كسرى نشسته است و مى خواهد براى زنده ماندن اسلام، تصميم مهمّى بگيرد . او مى خواهد جنگ با معاويه را متوقّف كند و با او صلح كند . خيلى ها از من سؤال كرده اند كه چرا امام حسن(ع) راه سرخ شهادت را انتخاب نكرد، مگر امامحسين(ع) در كربلا فقط با هفتاد و دو نفر در مقابل دشمن تا پاى جان، مقاومت نكرد پس چرا امام حسن(ع)، با معاويه صلح كرد . يزيد نامه اى به امير كوفه نوشته و در آن نامه، دستور قتل امام حسين(ع) را داده بود . آرى در كربلا، دشمنان با شمشير به جنگ آمدند ; امّا در مدائن، معاويه با نيرنگ و سياست به ميدان آمده است . همسفر خوبم ! امروز معاويه مى خواهد تا امام حسن(ع) به دست ياران خودش كشته شود و براى همين است كه وعده عروس شام، سكّه هاى طلا و وعده حكومت را به مردم داده است . او مى خواهد تا خود اهل كوفه، امام حسن و امام حسين(ع) را به قتل برسانند و بعد از آن، او به مرحله دوم نقشه خود بپردازد او مى خواهد پيراهن خونين امام حسن(ع) را بهانه اى براى قتل خودِ شيعيان قرار دهد . معاويه مى خواهد به بهانه اين كه شيعيان، امام حسن و امام حسين(ع) را به قتل رسانده اند تمام شيعيان را نابود كند . آيا شما مى توانيد مرحله سوم نقشه معاويه را حدس بزنيد ؟ معاويه كه مى خواهد بعد از نابودى شيعيان، اسلام را نابود كند ; تنها مانع بر سر راه معاويه، مكتب شيعه است، وقتى همه شيعيان نابود شده باشند بقيه مردم هم كه او را به عنوان خليفه رسول خدا قبول دارند . آرى غير از شيعيان، ديگر همه مردم، اطاعت از امير را بر خود واجب مى دانند، اعتقاد آنها بر اين است كه اگر امير، اهل فسق و فجور هم باشد نبايد براى براندازى حكومتش اقدامى كرد . معاويه مى داند اگر امروز بتواند شيعيان را نابود كند ديگر هيچ كس با برنامه هاى او مخالفت نخواهد كرد و او به راحتى خواهد توانست اسلام و نام پيامبر را از بين ببرد . تا اينجا، نقشه به خوبى پيش رفته است، امام حسن(ع) در قصر مدائن، تنهاى تنها مانده و يارانش آماده كشتن او هستند . معاويه خيال مى كند به همين زودى ها خبر كشته شدن امام حسن(ع) به گوشش مى رسد . اما او خبر ندارد كه در قصر مدائن حماسه اى در حال شكل گيرى است ; 🌷🌷🌷🌷🌷🍃🍃🍃🍃 💐 eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59
بزرگان بنى قُرَيظه دور هم جمع مى شوند تا تصميم مهمّى بگيرند. كَعب و حَىّ در بالاى مجلس نشسته اند. كَعب رو به آنها مى كند و نظر آنها را مى پرسد. همه در جواب مى گويند: شما رئيس ما هستيد. حرف، حرف شماست. هر چه شما بگوييد ما عمل مى كنيم، اگر با محمّد وارد جنگ بشوى ما هم خود را براى جنگ آماده مى كنيم. حَىّ لبخند رضايت بخشى مى زند، او خيلى خوشحال است كه مردم همه مطيع كَعب هستند، فقط كافى است كه كَعب راضى شود. در اين ميان، پيرمرد نابينايى از جاى خود بلند مى شود، همه او را مى شناسند، او ابن باطا است. ابن باطا در حالى كه به عصاى خود تكيّه داده است، چنين مى گويد: "من در تورات خوانده ام كه آخرين پيامبر خدا در مكّه ظهور مى كند وسپس به اين شهر هجرت مى كند... اى مردم! اگر آن پيامبر موعود، محمّد باشد، هرگز سپاه احزاب نخواهند توانست او را شكست بدهند". همه با شنيدن اين سخن به فكر فرو مى روند، پيامبر موعود تورات! آيا ما مى خواهيم با پيامبر موعود تورات جنگ كنيم؟ چرا؟ حَىّ با شنيدن اين سخن خيلى عصبانى مى شود، فرياد مى زند: "چه كسى گفته است كه محمّد، پيامبر موعود تورات است؟ پيامبر موعود از خاندانِ بنى اسرائيل خواهد بود در حالى كه محمّد از خاندان بنى اسماعيل است. خداوند بنى اسرائيل را بر همه مردم برترى داده است. چگونه ممكن است كه پيامبر موعود از ميان آنها نباشد؟ محمّد ساحر و جادوگر است. آيا شما جادوى او را نديده ايد؟". همه سكوت مى كنند و به سخنان حَىّ فكر مى كنند. حَىّ راست مى گويد ما نژاد برتر هستيم. امكان ندارد كه ما پيرو محمّد بشويم. محمّد از نژاد ما نيست. براى همين او هرگز پيامبر نيست، او جادوگر است. اكنون فرصت خوبى پيش آمده است، بايد به جنگ او برويم. ده هزار جنگجوى عرب در پشت خندق اردو زده اند، فقط كافى است ما از پشت جبهه، به محمّد هجوم ببريم. آن وقت، ديگر كار محمّد تمام است. محمّد نمى تواند در دو جبهه بجنگد، او نيروهاى زيادى ندارد. ــ كعب! با تو هستم. تو گفتى كه با محمّد پيمان نامه نوشته اى؟ درست است؟ ــ آرى. ما چند سال پيش با او يك پيمان نامه امضا كرديم و قول داده ايم كه هرگز با او دشمنى نكنيم. ــ آيا مى شود من آن پيمان نامه را بخوانم ببينم در آن چه نوشته ايد؟ ــ آرى! كَعب از جا بلند مى شود و از اتاق بيرون مى رود. بعد از لحظاتى او باز مى گردد و پيمان نامه را به حَىّ مى دهد. حَىّ نگاهى به كَعب مى كند و مى گويد: اكنون با اجازه شما من اين پيمان نامه را پاره مى كنم! كَعب با ترديد نگاهى به حَىّ و آن پيمان نامه مى كند، حَىّ فرصت را غنيمت مى شمارد و در يك چشم به هم زدن پيمان نامه را پاره پاره مى كند و مى گويد: "اين هم از پيمان نامه! تمام شد، اكنون ديگر جنگ با محمّد آغاز مى شود". 💕💕💕💕💕🍃🍃🍃 ❣❣☂️☂️ eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59
ساعتى است كه امام روى خاك گرم كربلا افتاده است، او با صدايى آرام با خداى خويش سخن مى گويد: "صبراً على قضائك يا ربّ"; "در راه تو بر بلاها صبر مى كنم. جگر حسين(ع) از تشنگى مى سوزد، قلبش نيز، داغدار عزيزان است... عُمرسعد فرياد مى زند: "عجله كنيد، كار را تمام كنيد. لحظاتى مى گذرد... آسمان تيره و تار مى شود. طوفان سرخى همه جا را فرا مى گيرد و خورشيد، يكباره خاموش مى شود. منادى در آسمان ندا مى دهد: "واى حسين كشته شد"... طبل و شيپور پيروزى به گوش مى رسد، جنگ به پايان رسيده است... سرِ حسين(ع) را بر بالاى نيزه قرار مى دهند، در ميان سپاه دور مى زنند، عده اى به سوى خيمه ها مى آيند، سر شهيدان را از تن جدا مى كنند و بر نيزه ها مى زنند. صداى شيون، همه جا را فرا مى گيرد، خيمه ها را آتش مى زنند، آتش شعله مى كشد و زنان همه از خيمه ها بيرون مى آيند. هيچ كس نيست از ناموس خدا دفاع كند. همه جا آتش، همه جا بى رحمى و نامردى! زنان غارت زده با پاى برهنه، گريه كنان به سوى قتلگاه حسين(ع) مى دوند. زينب جلو مى آيد، او دست مى برد و بدن چاك چاك برادر را از روى زمين برمى دارد و سر به سوى آسمان بلند مى كند: "بار خدايا! اين قربانى را از ما قبول كن. ♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️ (ع) eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59 🏴🏴🏴🏴