eitaa logo
شهداءومهدویت
6.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2هزار ویدیو
33 فایل
دفتر نوشته‌هایم را سفید می‌گذارم مولا جان! بی تو بودن که نوشتن ندارد درد دارد … (یارب الحسین اشف صدرالحسین بظهور الحجة) 🤲 ادمین تبادل: @Yassin_1234 شنوای حرفهاتون هستیم @Yare_mahdii313 مدیرکانال: @shahidbakeri110
مشاهده در ایتا
دانلود
ــ آرى ، تو بايد واقعيّت را بنويسى ! ــ يعنى مى گويى كه او راست مى گفت ؟ ! اين چه حرفى است كه تو مى زنى ؟ ! ــ مثل اين كه تو از قانون خدا اطّلاع ندارى ! ــ كدام قانون ؟ ــ مگر قرآن را نخوانده اى؟ آنجا كه خدا مى گويد : "اى پيامبر ! تا زمانى كه تو در ميان اين مردم هستى من عذاب نازل نمى كنم" . پيامبر ما، پيامبر مهربانى است ، اينجا سرزمين غدير است ، سرزمينى مقدّس ! چگونه خدا در اين سرزمين مقدّس و در حضور پيامبر عذاب نازل كند ؟ ! ــ خيلى ممنونم ، من اين آيه را فراموش كرده بودم . ــ خوب ، حالا زود به دنبال حارث برو ، وقتى او از سرزمين غدير دور شود عذاب نازل خواهد شد . من تا اين سخن را مى شنوم ، دفتر و قلم خود را جمع مى كنم و به دنبال حارث مى دوم . آيا مى دانيد حارث از كدام طرف رفت ؟ يكى مى گويد : "از آن طرف" . من به آن سمت مى دوم تا به او برسم . در دل اين بيابان به دنبال يك شتر سوار مى گردم . كيلومترها از غدير دور مى شوم ، هنوز او را پيدا نكرده ام . خدايا آن مرد كجا رفته است ؟ بايد همين طور براى طلب حقيقت بدوم ! شتر سوارى از دور پيداست . نزديك و نزديك تر مى شوم ، خودش است ، اين حارث است . ديگر از سرزمين غدير خيلى دور شده ام ، ديگر درختان غدير را هم نمى بينم . حارث سوار بر شتر خود در دل بيابان به سوى خانه اش مى رود . او خيال مى كند كه پيروز ميدان است و گاهى نيشخندى به من مى زند . و من هيچ نمى گويم . ناگهان صداى گنجشكى به گوشم مى رسد . اى گنجشك ! در وسط اين بيابان چه مى كنى ؟ نه اين كه گنجشك نيست ، ابابيل است ! آيا سوره فيل را خوانده اى ؟ وقتى ابرهه براى خراب كردن كعبه آمده بود خدا اين پرندگان كوچك را (كه نامشان ابابيل است) فرستاد ، بر منقار هر كدام از آن ها سنگى بود كه بر سر سپاه ابرهه زدند و همه آن ها را نابود كردند . اين پرنده كوچك هم بر منقار خود سنگى دارد ، او مى آيد و درست بالاى سر حارث پرواز مى كند🕊🕊🕊 او منقار خود را باز مى كند و سنگ را بر سر او مى اندازد . وقتى سنگ بر سر حارث مى خورد سر او را مى سوزاند و در آن فرو مى رود و او روى زمين مى افتد و مى ميرد اى حارث ! تو عذاب خدا را براى خود طلب كردى ، اين هم عذاب خدا ! شنيده بودم كه چوب خدا صدا ندارد ! بايد سريع برگردم تا ماجرا را براى بقيّه مردم باز گويم . در ميان راه عدّه اى از مردم را مى بينم ، آن ها سراغ حارث را از من مى گيرند ، مكانى كه حارث به عذاب خدا گرفتار شده است را به آن ها نشان مى دهم ، مردم به آن سو مى روند . من به سوى غدير مى آيم ، مى خواهم خبر كشته شدن حارث را بدهم ، امّا مى بينم كه مردم خبر دارند . تعجّب مى كنم ، به يكى مى گويم : ــ شما كه اينجا بوديد چگونه باخبر شده ايد ؟ ــ خداوند دو آيه را بر پيامبر نازل كرده است !!! ــ آيا مى شود اين آيه ها را براى من بخوانى ؟ ــ آرى ! گوش كن : (سَأَلَ سَآئِلُ بِعَذَاب وَاقِع)(لِّلْكَـفِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ ) مردى عذاب را براى خود طلب كرد ، عذابى كه بر كافران نازل مى شود و هيچ كس نمى تواند آن را برطرف گرداند. از اين به بعد، هر وقت اين دو آيه را مى خوانم، اين حادثه را به ياد مى آورم. 🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻 eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59