eitaa logo
شهدای غریب شیراز 🇮🇷
4.9هزار دنبال‌کننده
12.3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
48 فایل
❇ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺭﺳﻤﻲ هیئت ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاز❇ #ﻣﺮاﺳﻢ_ﻫﻔﺘﮕﻲ_ﻣﻴﻬﻤﺎﻧﻲﻻﻟﻪ_ﻫﺎﻱ_ﺯﻫﺮاﻳﻲ ﻫﺮ ﻋﺼﺮﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ/ﻗﻂﻌﻪ ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاﺯ ⬇ _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،ولی باحــفظ‌ آیدی و لوگو... تبادل و تبلیغات نداریم ⛔ ارتباط با ادمین: @Kh_sh_sh . . #ترک_کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت* * * * * * * اثرات زیبایی از شهید کاظم شبیری در مورد شهید ناظم پور به جا مانده و این عمق علاقه کاظم را می‌رساند که چطور عاشقانه به فرمانده عشق می ورزید.این دو خاطره را لابلای انبوه کاغذها و نوشته های شهید کاظم یافتم: یکی از خاطراتی که از کاکاعلی برای من حیرت انگیز بود در رابطه با مسئله استراحت کردنش بود.ما در پادگان امام خمینی که مقر لشکر المهدی در اهواز بود مستقر بودیم و یکی از ساختمانها دست تخریبچی ها بود که قسمت‌های آن شامل آسایشگاه،اتاق اطلاعات رزمی،اتاق فرماندهی و اتاق کوچک همدست واحد پرسنلی بود.در اتاق اطلاعات رزمی کالک نقشه مدارک اسرار محرمانه و گزارش‌های گروه شناسایی نگهداری می‌شد و نیاز بود که این مدارک حفظ شود. این اتاق کولر گازی و آسایشگاه هم کولر آبی داشت.اتاق پرسنل اتاق کوچک دو در دو و نیم بود که نه کولر گازی داشت و نه کولر آبی. فقط محل ثبت آمار روزانه حضور و غیاب مرخصی و تسویه حساب ها بود. یکی از روزها کاکاعلی برای انجام بعضی از کارها از خط به پادگان آمد.بعد از نماز و ناهار بچه ها مشغول استراحت شدند من هم رفتم در اتاقمان و مقداری کارها را انجام دادند ولی هرچی منتظر شدم کاکاعلی نیامد. برای اینکه بدانم کجا رفته اومدم بیرون دیدم نیست به آسایشگاه رفتم بین بچه ها نگاه کردم نبود. به اتاق پرسنلی سر زدم دیدم کاکاعلی زیر باد پنکه دستی خوابیده. گرمای اهواز معمولاً ۴۵ درجه است بیدار شد گفتم: «چرا نیومدی اتاق ما زیر کولر استراحت کنی؟» گفت: دلم نیومد. دلم راضی نشد یاد بچه‌های خط افتادم که حتی همین پنکه را هم ندارند. خاطره دوم من از کاکاعلی مربوط می‌شود به زمانی که رفته بودم جهرم مرخصی و برای برگشتن به اهواز بلیط اتوبوس گیرم نیومد.میشد رفت شیراز و از آنجا بلیط تهیه کرده اما راستش را بخواهید تنبلی کردم و صبر کردم تا فردا عصر که از جهرم دوباره اتوبوس راهی اهواز می شد.وقتی رسیدم دو روز دیر کرده بودم سریع رفتم پادگان و خودم را به کاکاعلی رساندم و گفتم ببخشید بلیط گیرم نیامد. کاکا دو روز برایم غیبت رد کرده بود و گفت:آقا کاظم اگر می خواستی بیای میرفتی زودتر بلیط می‌گرفتیم اگر اتوبوس نبود به آب و آتش میزدی با کامیون تریلی هم که شده خودت رو می رساندی.درسته که می خواستی بیای اما تنبلی کردی منم برای همین تنبیهت کردم اگر این دو روز توی راه آلاخون والاخون میشدی بهتر از این بود که جهرم بمونی حالا اگر من تنبیهت نکنم باعث سوء ظن بقیه میشه. ❤️❤️❤️❤️❤️❤️ در ایتا @shohadaye_shiraz 🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿