🌹🌹🌹🌹🌹:
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت*
* #شهید_عبدالعلی_ناظمپور*
* #نویسنده_ایوب_پرندآور*
* #قسمت_هفتاد_و_پنجم*
کاکا علی جور خاصی به فرماندهان بالاتر احترام می گذاشت مثلاً یک دفعه کفش و کلاه کرده بود و داشت جایی می رفت یکی از بچه ها گفت: «خیر باشه فرصت کاکا؟!»
در حالیکه بند پوتینش را محکم میبرد گفت :دارم میرم زیارت آقای حاج اسدی..
آن را رزمنده با تعجب گفت: زیارت آقای اسدی !کدوم اسدی؟
گفت حاج اسدی فرمانده لشگر.
بنده خدا متعجب گفت: مگه مکه بوده؟!
کاکا علی خندید و گفت: نه کاکام! به نظر من فرمانده های ما فرمانده های لشکر امام زمان هستند و زیارت و دیدارشان مثل دیدار امام زمان از حاجی دیدنش زیارته..
سید یوسف بنی هاشمی هم اعتقاد داشت که دیدگاه کاکاعلی به فرماندهان دیدگاه جالبی بود.
می گفت: یکی از مشکلات ما معاصر بودن با این فرماندهان است الان وقتی از مالک اشتر یا عمار یاسر حرف می زنند ما چقدر دلمان میخواهد که در رکابشان می بودیم.
مطمئنا تا ۱۰ سال دیگر وقتی از حاج اسدی حرف میزنند جوانان آن زمان هم همین حالت امروز ما را دارند.
چند روز بعد اطراف آب داشتند میدان مینی را پاکسازی می کردند.کاکا علی سیدمحمدعلی موسوی را به عنوان نگهبان گذاشت و تاکید کرد که: «مواظب باش که تا پایان کار کسی وارد منطقه نشود »
در حین کار یک جیپ آمد. سید دوید جلو و شروع کرد به داد و فریاد زدن: «برگردید خطرناک»
کی گفته اینجا بیایید اینجا پر از مینه خطرناک..
نزدیک که شدند فهمیدند فرمانده لشکر حاج اسدی و شهید خلیل مطهرنیا و چند نفر دیگر هستند.
کاکاعلی آمد جلو و معذرت خواهی کرد و با حاج اسدی و خلیل روبوسی کرد و بعد را کنار کشید و گفت: «بیا اینجا ببینم ایشان آقای حاج اسدی هستند فرمانده لشکر فرمانده من هم هستند فرمانده شما هستند. برو بگو حاجی ببخشید شما خودتان می دانید کجا بروید . کجا نروید .فقط مواظب باشید اینجا مین هست خودشان متوجه هستند»
سید شرمنده عذرخواهی کرد و منتظر بود برای این اشتباه کاکاعلی تنبیه کند و بگوید دوروز نباید بیایی میدان مین. اما کاکاعلی آن کار را نکرد و آینده و برخورد سید را بیشتر شیفته خودش کرد و احترام گذاشتن به فرمانده را یادش داد.
❤️❤️❤️❤️❤️❤️
در ایتا
@shohadaye_shiraz
🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿