🌷🌷🌷🌷🌷
سید، از خود گذشته و مقید بود راننده ای خستگی ناپذیر که بدون کمکی رانندگی می کرد...
خوب به خاطر دارم ،که در مقرّ صاحب الزمان (عج) شیراز (محل تجمع و اعزام نیرو رزمندگان به جبهه) در حال سوار کردن نیروها بودیم که با کمبود راننده مواجع شدیم و راننده های هم که از جبهه برگشته بودن بدلیل خستگی حاضر به برگشت مجدد نبودند تا اینکه سردارشهید موسوی که تازه از جبهه برگشته بود وارد مقرَ شد
وقتی از جریان با خبر شد گفت: آماده ام. اتوبوس را گذاشت و به نماز خانه رفت. بعد از اینکه نمازش را خواند به راه افتادیم اتوبوس سیّد جلو تر از بقیه اتوبوس ها می رفت در بولوار پاسداران کنار مسجدی ایستاد و اعلام کرد هر کس موفق نشده نماز بخواند برود نماز بخواند خودش نیز رفت و در نماز جماعتی که توسط رزمنده ها برپا شد، شرکت کرد
از او سئوال کردم شما که نماز خوانده بودید چرا باز هم در نماز جماعت شرکت کردید گفت: تا زنده هستیم هرچه عبادت کنیم کم است.
#ﺷﻬﻴﺪﺳﻴﺪﻛﻮﭼﻚ_ﻣﻮﺳﻮﻱ
#ﺷﻬﺪاﻱﺷﻴﺮاﺯ
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﺷﻴﺮاﺯ
@shohadaye_shiraz
سال 1347مسئولين مدرسه زادگاهمان به دخترها اعلام كردند كه از فردا بدون حجاب و با پوشش سپاه دانش درسرکلاس حاضرشود خواهرم با چشم گريان به خانه آمدند و وقتي برادرم از موضوع مطلع شدند خیلی ناراحت شدند و به مدرسه رفتند و سر و صدا و اعتراض كرد و پس از آن نيز چون بر روی اتوبوس بین شهری بیضاء شیراز کار می کرد از سوار کردن معلمين در اتوبوس خودداری می کرد. بعداز گذشت چند روز آنها اعلام كردندخواهرت و هرکدام از دخترها که می خواهند می توانند مثل گذشته به مدرسه بیاید.
#ﺷﻬﻴﺪﺳﻴﺪﻛﻮﭼﻚ_ﻣﻮﺳﻮﻱ
#ﺷﻬﺪاﻱﺷﻴﺮاﺯ
🌷🌷🌷🌷🌷
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﺷﻴﺮاﺯ:
@shohadaye_shiraz
ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﻨﻴﺪ:
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
ﻏﺮﻭﺏ ﻳﻜﻲاز روزهاي مهر ماه سال1347 بود كه برادرم به روستا آمدند و گفتند اتوبوس درحال انتقال مسافر به شهر شيراز خراب شده و در جاده مانده و به جهت مواظبت از اتوبوس و لوازم مسافرين به كمك شما نياز دارم، فانوس را برداشتيم و با عجله به طرف اتوبوس حركت کردیم آنجا كه رسيديم تازه متوجه شديم غذا همراه نياورديم هر دو گرسنه بوديم وقتي براي خواب بالاي اتوبوس رفتيم من مي خواستم از جعبه انگور خوشه اي بردارم كه ايشان اجازه ندادند و بحث امانت و حرام بودن را به ميان آوردند من نيز قانع شدم و با اينكه در وسائل مسافران خوردني بود ما گرسنه خوابيديم و اين گرسنگي تا قبل از ظهر تا زماني كه صاحب اتوبوس به همراه تعميركار آمد ادامه داشت.
#ﺷﻬﻴﺪﺳﻴﺪﻛﻮﭼﻚ_ﻣﻮﺳﻮﻱ
#ﺷﻬﺪاﻱﺷﻴﺮاﺯ
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﺷﻴﺮاﺯ:
@shohadaye_shiraz
ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﻨﻴﺪ:
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
شهدای غریب شیراز 🇮🇷
ﻣﺮاﺳﻢ اﻣﺮﻭﺯ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻧﺸﻮﺩ👆👆👆 ﻣﺠﻠﺴﻲ ﺑﺎ ﻳﺎﺩ ﺷﻬﻴﺪ ﺳﻴﺪﻛﻮﭼﻚ ﻣﻮﺳﻮﻱ
#ﻃﺮﺡ_ﺁﻣﺎﺩﮔﻲﺑﺮاﻱ_ﻣﻴﻬﻤﺎﻧﻲ_ﺷﻬﺪا
اﻳﻦ ﻫﻔﺘﻪ #ﺫﻛﺮﺷﺮﻳﻒ:
أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ
#ﻫﺪﻳﻪ ﺑﻪ اﻫﻞ ﺑﻴﺖ اﻃﻬﺎﺭ(ع) و اﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ(ﻋﺞ)و اﻣﺎﻡ ﺭاﺣﻞ(ﺭﻩ ) و ﺷﻬﺪاﻱ ﺷﻬﺮﻣﺎﻥ و اﻣﻮاﺕ و...
ﺑﺨﺼﻮﺹ #ﺷﻬﻴﺪﺳﻴﺪﻛﻮﭼﻚ_ﻣﻮﺳﻮﻱ
ﻫﺮﻛﺲ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺗﻌﺪاﺩ ﺑﻪ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﺩﺭ ﺧﺘﻢ اﻳﻦ ﺫﻛﺮ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﻨﻨﺪ
👆👆👆
ﻣﺮﺩاﺩ ماه 94 بود که به طور اتفاقی در مجلس ختم یکی از اقوام با نام شهید سید کوچک موسوی آشنا شدم و شنیدم که مزار ایشان در گلزار شهدای شیراز هست و هر کس زیارت امام رضا (ع) بخواهد سر خاک این شهید می رود و از او می خواهد که برایش دعا کند و به همین دلیل این شهید بزرگوار به سردار شهید امام رضایی معروف شده اند. آدرس قبر ایشان را گرفتم و بعد از دو هفته بالاخره موفق شدم که مزار ایشان را پیدا کنم و سعادت نصیبم شد و همان روز چهار بار سر مزار شهید رفتم .(چون اطرافیان آدرس مزار را می پرسیدند و من آنها را به سر خاک می بردم) خطاب به شهید گفتم خودتون را مدیون نگذاشتی و امروز بجای آن دو هفته که گشتم و مزارتان را پیدا نکردم هم، مرا طلبیدید.سر مزارشان درد دل کردم و گفتم خدا را شکر، من چند سال است که هر ساله زیارت مشهد نصیبم می شود اما خواهری دارم که 6 سال است که آرزوی زیارت امام رضا (ع) را دارد و حتی فرزند سه ساله اش نذر امام رضا(ع) است اما هنوز موفق به زیارت نشده و هر سال که من برای خداحافظی می روم دخترش می گوید خاله دعا کن امسال امام رضا (ع) ما را هم بطلبد و سال گذشته هم نامه ای خطاب به امام هشتم نوشت که من ببرم .امسال هفده شهریور دوباره من عازم مشهدم و چون می دانم که مشتاق زیارتند شرم دارم که برای خداحافظی بروم ، به سید گفتم خیلی دلم می خواهد می توانستم اجازه خواهرم و بچه هایش را از شوهرش بگیرم و با خودمان به مشهد ببرم اما چون امانت هستند و امانت داری سخت است می ترسم پیشنهاد بدهم. خلاصه سر خاک شهید بسیار گریه کردم و از ایشان خواستم تا دعا کنند و واسطه شوند که امسال زیارت امام رضا (ع) قسمت خواهرم و فرزندانش بشود. بعد از یک هفته خدا حاجتم را داد و یک روز قبل از تولد امام رضا (ع) (سوم شهریور) عصر ساعت دو به طور باور نکردنی خواهرم زنگ زد و گفت سر سفره ناهار از تلویزیون تصویر حرم پخش می شده و من یک دفعه زدم زیر گریه شوهرم پرسید چرا گریه میکنی گفتم آرزو داشتم فردا که تولد امام هست آنجا بودم و شوهرم گفت من که نمی توانم شما را ببرم ولی اگر خواهرت با شما بیاید با اتوبوس بروید و شوهر خواهرم از من خواست که خواهرم و بچه هایش را تا مشهد همراهی کنم وقتی من برای کسب اجازه به همسرم زنگ زدم ایشان ضمن موافقت، گفت من در نزدیکی ترمینال هستم و برای گرفتن بلیط اقدام می کند و جالب اینکه زمانی که خواهرم به من زنگ زد ساعت دو و ربع بود و آن روزها به خاطر تولد امام هشتم بلیط زیاد گیر نمی آمد ولی خدا شاهد است که کمتر از دو ساعت بعد، یعنی ساعت چهار همان روز اتوبوس ما به سمت مشهد حرکت کرد و ما بدون اینکه جایی و یا حتی برنامه ای برای اسکان داشته باشیم اشک ریزان عازم مشهد شدیم ، خواهر آنقدر خوشحال بود که می گفت آرزو دارم تولد امام آنجا باشم حتی اگر شده شب را در چادر بخوابیم . ظهر روز تولد امام رضا (ع) ما در حرم بودیم و اشک شوق می ریختیم و خود ایشان کمک کردند و ما جایی نزدیک حرم با امکانات و هزینه مناسب پیدا کردیم ما چهار شب مشهد ماندیم و جالب اینکه خواهرم دلش غذای حرم می خواست و روز دوم اقامتمان در مشهد ما میهمان حرم شدیم و خیلی چیزهای دیگه که در این سفر دوست داشتیم به طور باور نکردنی مهیا شد و از جمله با اینکه حرم بسیار شلوغ بود خواهرم توانست دو بار خیلی قشنگ بدون آزار به دیگران دستش را به ضریح برساند و جور شدن بلیط قطار برای برگشت وخیلی چیزهای دیگه .یک روز بعد از برگشتمان خواهرم گفت که حاجتی را که ده سال است منتظر برآورده شدنش بوده از امام رضا (ع) گرفته و خلاصه این سفر بهترین سفر عمرمان بود که رفتیم و لحظه به لحظه ی شیرینش را من،خواهر و خواهر زادگانم فراموش نمی کنیم بعد از بازگشتمان از مشهد خواهرم را سر مزار شهید آوردم و با شهید آشنا کردم و چند روز بعد هفده شهریور با خانواده ی خودم به مشهد رفتم و برایم خیلی جالب بود که من با خواهرم قبل از تاریخی که قرار بود خودم به مشهد بروم و شرم داشتم خداحافظی کنم به مشهد رفتم و همه ی این ماجراها به اراده ی خداوند و درخواست این شهید بزرگوار بود که سفری زیبا، رویایی، دلچسب و فراموش نشدنی برایمان رقم زده شد.
#ﺷﻬﻴﺪﺳﻴﺪﻛﻮﭼﻚ_ﻣﻮﺳﻮﻱ
@shohadaye_shiraz
#از_شهدا_بخواه_دستت_را_بگیرند...
#ﺷﻬﺪاﻱ_ﺷﻴﺮاﺯ