ابر اپلیکیشن های واقعی وصل شدن،ولی چرا احساس خوشحالی واقعی نمیکنم؟شاید چون آکانت های دیگه هیچوقت برنمیگردن:)...
ایران
"من واقعاً تلاشمو کردم که بهترین باشم... میخواستم مثل تو باشم...
مثل روزایی که اسممون لرزه مینداخت به مرزها...
مثل وقتی که مردم به جای فرار، برای ساختن میدویدن...
اما هرچی جلو رفتم، انگار بیشتر توی آینه غریبه شدم..."
ایرانشهر
"نمیتونی انجامش بدی... چون تو تویی.."
ایران
"یعنی چی؟
مگه من از تو نیستم؟
مگه همون خاک نیستم؟
همون کوهها، همون دشتها، همون آسمون؟"
ایرانشهر:
«خاک همان است...
اما زخمها نه.
من از میان یورشها گذشتم،
اما مردمم هنوز رؤیا میساختند.
تو اما سالهاست که میان
ترس و خستگی دستوپا میزنی."
ایران
"من خستهام...
از دی ماههایی که خیابانها
پر از فریاد شد.
از آبانهایی که خاطره شدند.
از اسفندهایی که هر بار
بوی نگرانی داد.
از نسلهایی که یکی
پس از دیگری گفتند
شاید ما آخرین نسلیم که
هنوز امید دارد."
ایرانشهر:
"و با این حال هنوز ایستادهای."
ایران
"ایستادهام؟
یا فقط فرو نریختهام؟"
ایرانشهر
"فرق داره..
اما فرو نریختن هم
گاهی یک پیروزی است.
تو از خودت انتظار داری
شبیه من باشی؛
شبیه تصویری که از
گذشته ساختهای.
اما من هم همیشه آن
شکوهی نبودم که در کتابها میخوانی.
من هم شکست داشتم.
من هم سوگ داشتم.
من هم روزهایی داشتم
که هیچکس باور نمیکرد
دوباره برخیزم."
ایران
"پس چرا هر بار به گذشته نگاه میکنم،
حس میکنم شرمندهات هستم؟"
ایرانشهر
"چون فقط تاجها را میبینی،
نه خاکسترها را.
فقط کاخها را میبینی،
نه ویرانههایی که پیش از آن بودند.
تاریخ، مجموعهای از پیروزیهای بیوقفه نیست؛
مجموعهای از برخاستنهای پیاپی است."
ایران
"اما مردمم خستهاند...
جوانانم خستهاند...
بعضیهایشان دیگر
حتی رؤیا هم نمیبینند."
ایرانشهر
"میدانم.
صدایشان را میشنوم.
اما هنوز شعر مینویسند.
هنوز موسیقی میسازند.
هنوز عاشق میشوند.
هنوز برای فردا برنامه میریزند.
ملتی که کاملاً شکست خورده باشد، دیگر هیچکدام از اینها را انجام نمیدهد."
ایران
"پس تو از من ناامید نیستی؟"
ایرانشهر
"اگر ناامید بودم، دیگر نامم را به تو نمیدادم.
تو قرار نیست نسخهٔ دوم من باشی.
قرار است چیزی باشی
که من هرگز فرصتِ شدنش را نداشتم."
ایران
"و اگر نتوانم؟"
ایرانشهر:
"آنوقت دوباره تلاش میکنی.
همانطور که هزاران بار پیش
از این تلاش کردی.
زیرا راز ایران، شکست نخوردن نیست...
راز ایران، برخاستن پس از هر شکست است."
میان گردوغبار تاریخ و هیاهوی امروز،
هر دو سکوت کردند.
یکی با خاطرات هزاران ساله.
و دیگری با آیندهای که هیچ مورخی هنوز آن را به قلم نیاورده بود.
-به قلم شوراکا
غم؟غم یعنی ۳۱ شهریور،
غم یعنی ۳۰ خرداد،
غم یعنی ۲۴ آبان،
غم یعنی ۲۶ شهریور،
غم یعنی ۱۸ دی،
غم یعنی ۹ اسفند