eitaa logo
شوراکا
89 دنبال‌کننده
189 عکس
12 ویدیو
0 فایل
شوراکا یک نوع گوزنه..شوراکا غریزه حیوانی نداره،شوراکا حس درونی شلاق شده انسان های خاموش شدست با پیکر نویسنده مانند
مشاهده در ایتا
دانلود
واکنش های خاله دانیال موقع پلی دادن معرکست🙏
من وقتی تهِ حرفام اضافه میکنم "ولی بازم نمیدونم/خودت میدونی" که اگه جواب نداد مسئولیتش با من نباشه. وضعیت پایسیز و لیبرا موقع نصیحت کردن بقیه:
🤙📚
ایران،من اولین و آخرین خریدارِ اداتم:)!
-سمفونی مردگان
‌الان باید از پس زندگی بربیایم، بعداً یادم بنداز برات تعریف کنم چقدر همه‌چیز پیچیده و دور از دسترس بود. چطور یه‌سری چیزهارو به ناچار تحمل کردیم و فهمیدیم که بعضی مسیرها، نه انتخابمون بودن و نه چیزی که دلمون می‌خواست، اما مجبور شدیم ادامه بدیم و ازشون رد بشیم. -نامه‌ای‌به‌نسل‌آینده
هدایت شده از ما کـه سـالمـیم² | جج لف داده باشی فیل میکنم
999999999999/10 پروفت🛐 تو که دوست داشتی شکلات باشی داشتی زندگیتو‌ میکردی که ی نفر تو ایتا/تلگرام میاد و پیام میده بهت و مینویسه چایی شم شکلاتم میشی؟
"پایان و تدریج"
"بهش میگن خلا پس از حادثه" "یعنی چی؟" "بذار بهتر توضیح بدم. انسان مثل نهال میمونه وقتی حس کنه جایی که قرار داره پر از آرامش و انرژی باشه بدنش خود به خود شروع به رشد میکنه. اما وقتی برعکسش اتفاق بیوفته بدن به طور خودکار پژمرده میشه دیگه راحت نمیتونه اشک بریزه فریاد بزنه،بخنده...همه این رفتار های طبیعی فروکش میکنن بدنش تبدیل میشه به مجسمه ذهنش خاکستر میشه خاطرات خرد میشن و تبدیل به ذرات ریزی مثل ماسه و شن میشن و بعد...شروع میکنن به تجزیه شدن. ذهن آروم آروم خودکشی غیر مستقیم انجام میده. اما جسم حتی یه زخم هم نداره" "خواهش میکنم...لطفا...من میخوام به زندگی برگرده!" "متاسفم لیلی کوچک،لیلی بزرگ میخواد محو بشه." "ولی من نمیخوام!من تلاش کردم تا زندگي کنم!تا بزرگتر شدنو تجربه کنم! این عادلانه نیست!!" لیلی کوچک نفسش را حبس می‌کند. سکوت، همه چیز را بلعیده. نه صدایی، نه درخواستی، نه نوری پشت دیوار ذهن. او هنوز تلاش می‌کند نفس بکشد، اما هوا دیگر راهی به درونش ندارد. انگار جهان تصمیم گرفته او را خاموش کند، بدون فریاد، بدون اشک. بدنش مثل سنگ، ذهنش مثل خاک، و قلبش... فقط یک خلأ است، خلایی که نه درد دارد، نه امید، فقط نیستی مطلق لیلی بزرگ لبخند کجی می‌زند، بی‌احساس، بی‌رنگ. او آرام در تاریکی حل می‌شود، چنان ساکت که حتی مرگ هم نمی‌فهمد از کنارش گذشته است. لیلی کوچک دستش را دراز می‌کند، می‌خواهد لمسش کند، نجاتش دهد.. اما انگشتانش از میان هوا می‌گذرند، و فقط رد سرمایی می‌ماند که تا مغز استخوانش می‌رود. در آخرین لحظه، ذهن آرام می‌گوید: "شاید قرار بود همیشه همین باشه. شاید هیچ‌کس زنده نمیمونه.. بعد از اون همه تلاطم." چند قطره شور از چشمانش راه می‌گیرند "همش...بی نتیجه بود" -به قلم شوراکا
hisohkah 1_24386492879.mp3
زمان: حجم: 4M
برای همزاد پنداری بهتر میتونید همزمان این موزیک رو هم گوش بدید.