شاید گاهی کمی دیر بلند شوم و خودم را جمع و جور کنم اما میدانم که بلند میشوم، خودم را محکم میتکانم، سرم را بالا میگیرم و جوری ادامه میدهم که کسی باور نکند همین چند لحظه قبل با چه رنج و اندوهی به زمین افتاده بودم
و چقدر غمگین بودم.
بهت قول نمیدم که تو تاریکترین لحظات زندگیت نور باشم، ولی بهت این اطمینان رو میدم که وقتی تاریک بشه و تنهاترین بشی، دستامو درحالی که دارن محکم دستاتو فشار میدن، پیدا میکنی.
وقتی دلخوریهای کوچیک جدی گرفته نشه ، وقتی دربارهی سوءتفاهمها صحبت نشه ، وقتی جزئیات کوچیکی که حس بیارزش بودن میدن مدام تکرار بشه ، رابطه در "سکوت" شروع به سست شدن میکنه. جدایی معمولاً با یه اتفاق بزرگ پیش نمیاد ، بلکه در پس احساسهای کوچیکی رخ میده که بارها نادیده گرفته شدهان.
من ابراز احساسات بلد نیستم ، ولی میتونم ساعتها بشینم به روزمرگیات ، به اینکه امروز چی خریدی ، چی پوشیدی ، چه احساسی داشتی ، دلیل خنده و ناراحتیات چی بوده گوش کنم و بازم از شنیدن صدات سیر نشم.